باز هم کوشان عزیز با ارسال نوشته های جالب و گزنده و در عین حال کمی ناامید کننده اش این دایی جان ناپلئون سبز نویس محیط زیستی را پاسخی داده و در جواب بحث کمک یارانه ای هنرمندان به محیط زیست مطلبی را ارسال کرده است. بدون کم و کاست و این دفعه بدون سانسور! بر روی وبلاگ می گذارم. باز هم از وی تشکر می کنم.



صندوق حفاظت از حیات وحش کامبریا(http://www.cumbriawildlifetrust.org.uk/) برای خرید زیستگاه Eycot hill تا پایان سال 2014 به مبلغ 968000 پوند نیاز مبرم دارد وگرنه با پایان مهلت این قطعه ملک خصوصی به دیگر متقاضیان برای کاربرد های اقتصادی و یا گردشگری واگذار می گردد.

این زیستگاه از چراگاهی مرتفع با بستری از سنگ های آتشفشانی در کنار جگنزاری تالابی تشکیل شده و دربردارنده گونه هایی همچون چکاوک آسمانی ، پیپت و جغد گوش کوتاه می باشد. شاید در نگاه نخست این زیستگاه قطعه زمینی بایر و فاقد گونه های جانوری بزرگ جثه همچون گوزن و یا پوشش جنگلی چشمگیری باشد ولی در جزیره بریتانیا و بویژه انگلستان یافتن اینگونه زیستگاه های نسبتا بکر و بدور از دست اندازی صنایع آلاینده و کشاورزی متمرکز روز به روز دشوار تر می باشد.

در انگلستان قرن نوزدهم قرن ها پاکتراشی جنگل ها برای برآوردن نیاز دریانوردی و صنایع و شکار چیزی از طبیعت وحش برجای نگذاشته بود ( برای نمونه نسل گوزن شوکا، گونه ای اکنون فراوان، تا اواسط قرن هجدهم در انگلستان نابود گردیده و محدود به نواحی شمالی اسکاتلند کم جمعیت شده بود) و با شروع انقلاب صنعتی در اواخر قرن هیجدهم تا نیمه قرن نوزدهم آلاینده های ناشی از صنایع بکار برنده ذغال سنگ هوا و آب و خاک انگلستان را به شدت آلوده نموده بود.

از اوایل دهه 1850 در کنار پاکسازی تدریجی زیستگاه های شهری و بویژه نواحی صنعتی از آلاینده ها و زاغه هایی که یادآور داستان های چارلز دیکنز بود موجی گسترده برای پیشگیری از نابودی و پاسداشت میراث فرهنگی و طبیعی انگلستان شکل گرفت و در نخستین گام ها دوستداران بی پیرایه طبیعت شروع به خریداری خانه های قدیمی و مرغزارها و بیشه زارهایی نمودند که هرآن امکان داشت توسط مالکان فروخته و یا تحت تاثیر مخرب تعییرکاربری قرار گیرند.

در حال حاظر در کنار پارک های ملی و زیستگاه های حفاظت شده دولتی و جنگل های پادشاهی و قرق های خصوصی، سرمایه گذاری انجمن ها و دوستداران طبیعت باعث حفظ بخش گسترده ای از زیستگاه های طبیعی و زیستمندان آن گردیده که در صورت عدم هزینه کرد این انجمن ها سازمان های دولتی قادر به پرداختن به این موارد نبودند.

در دی ماه امسال خبر قابل توجهی از نخبگان فرهنگی و اجتمایی ایران بگوش رسید که در شرایط ایده آل و استاندارد در هر کشوری نقش بسزا و کارآمدی در پاسداشت زیستبوم ایفا خواهد نمود:

آقای رییس جمهور! لطفاً یارانه‌ ما را خرج محیط زیست کنید

گروهی از فرزانگان این دیار چون فرهاد توحیدی، رضا کیانیان، پرویز پورحسینی، رخشان بنی اعتماد، فریدون عموزاده خلیلی، ماشاالله شمس‌الواعظین، داریوش مهرجویی، رؤیا تیموریان، همایون شجریان، پگاه آهنگرانی، فاطمه راکعی، لیلی گلستان، علی میرزاخانی، فرزانه طاهری، احمد پورنجاتی، بابک احمدی و ... تصمیم گرفته‌اند تا برای جبران بخشی از هزینه‌های ترمیم خراش‌های وارد بر پیکر طبیعتی که دوستش داریم، یارانه‌های نقدی و ماهانه‌ی خود را روانه‌ی صندوقی کنند که اندوخته‌هایش صرفاً برای حفاظت از محیط زیست ایران مصرف می‌شود.

در نیت خیر بخشندگان یارانه مرحمتی جای هیچگونه شکی نیست و این ایثار بسیار پسندیده است ولی هنگامی که صحبت از حذف پرداخت یارانه نقدی و جایگزین نمودن موقت سبدکالاها می باشد آیا نفس اینکار مانند بخشش آهوی ناگرفته و فروش پوست خرس شکار نشده نمی باشد؟

در چند ماه گذشته صحبت از ایجاد صندوقی برای حمایت از محیط بانان و در کل محیط زیست همچون علوفه ریزی و غیرو به میان آمد و چند صباحی نیز داغ بود ، آیا بهتر نبود این پرداخت نقدی که معلوم نیست به چه مصرفی می رسد به این صندوق که در صورت کارایی داشتن بسیار حیاتی است اختصاص یابد؟


با توجه به شرایط جامعه و پیشینه فرهنگی ایرانیان با کمال تاسف خلاف پایه گذاری صندوق حفاظت از محیط زیست، دست کشیدن از یارانه های نقدی که قرار بر قطع آن در آینده است  گمان نمی رود جز پروپاگاندا و تبلیغ برای جریانی خاص و شناخته شده نفع و ثمر دیگری در پی داشته باشد.در نیت خیر برخی از افراد که در این امر پیشگام شده اند جای هیچ شکی نیست ولی ترس از موج سواران حرفه ای زبان باز و چند رنگ است.

در ایران نیز به کمک خبرگذاری گرامی سبزپرس گلریزانی برای رهایی یک همیار گرامی محیط زیست از زندان انجام گرفت و جای بسی امیدواری است که هنوز هم افرادی بدور از بغض و عناد و چشم و هم چشمی حاضر به کمک نقدی می باشند.
هیچگاه نباید زحمات جناب آقای  محمد علی الله قلی را در گردآوری دانه و پایش مستمر زیستگاه و دل بر خطر زدن و برخورد با متخلفان خطرناک محلی جهت پاسداشت جمعیت قوهای مهاجر( به عنوان یک گونه چتر) و دیگر پرندگان آبزی از یاد برد.چه اشکالی دارد بجای کلی گویی همین کمک های نقدی بطور مستمر و نه مقطعی و نمایشی به افراد چون الله قلی ها تحویل داده شود.

پس از بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اول به فرنگ در سال 1874 عده ای از رجال استخوان دار درباری همچون فرهاد میرزا معتمد الدوله عموی مقتدر شاه عریضه ای را مبنی بر مخالفت با میرزا حسین خان سپهسالار صدراعظم وقت جمعیا مهر و امضا کرده و تهدید به استعفای همگانی نمودند و شاه مجبور به عزل صدراعظم در رشت گردید و پس از مدتی که مجدد سپهسالار به مقام سابق خود برگشت ناصرالدین شاه به طعنه به یکی از مستخدمان درباری که از در دوران ولیعهدی  در خدمت شاه بود به طعنه گفت فلانی تو دیگر چرا این عریضه را امضا نمودی؟ پیشخدمت پاسخ داد:

قربان همه آن عریضه را امضا کردند و گفتند کار بسیار خوب و شاه پسندی است، حالا هم طوری نشده عریضه را به جان نثار بدهید تا امضا و مهر خودش را از آن با قیچی بیرون بیاورد!

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

در تمامی کشورهایی که پاسداشت محیط زیست امری تشریفاتی نمی باشد دولت ها قادر به ایجاد یک چتر پوششی کامل نمی باشند و نهاد ها و صندوق های حفاظتی خصوصی و غیر دولتی( و نه شبه دولتی همچون ایران) هستند که با هزینه خود و گردآوری کمک های مالی سعی در پیشگیری از تخریب و احیای زیستگاه های آسیب دیده را دارند و گردآوری منابع مالی و هزینه کردها نیز آشکار و عیان برای دوست داران واقعی طبیعت می باشد.

مثلی است معروف که می گوید: کار را که کرد؟ آنکس که تمام کرد. بجای حرف و شعار و عوام زدگی ما نیز می توانیم با درنظر گرفتن یک منبع مالی ثابت و تخصیص آن به پروژه هایی کاربردی و نه تشریفاتی قدمی برای احیای زیستگاه ها برداریم.

اگر بخواهیم این امر شدنی است، باور کنید!