بس کنیم این رویه‌ ی خونریزانه را … (محمد درویش)

در فیلم تاراج یک جمله کلیشه ای  وحشتناک هست که جمشید هاشم پور و بهزاد جوانبخش دو سه بار تکرارش می کنند و آن این است "میریم که به ریشه بزنیم" حالا فکر می کنید محمد درویش هم می رود که به ریشه بزند؟ به قول خودش نمی رود؟

بخوانیم و ببینیم:

چهارشنبه گذشته، پس از ماه‌ها بررسی و مطالعه، سرانجام کار انتشار مقاله‌ای را به پایان بردم که می‌دانستم مورد مخالفت جدی طرفداران فرهنگ شکار و شکارچی‌های محترم قرار خواهد گرفت. با این وجود، به نظرم، برای پایان دادن به این رسم غیر اخلاقی و این رویه‌ی خونریزانه لازم بود تا با عدد و رقم با افرادی سخن گویم که همچنان با افتخار از این که شکارچی نامیده شوند، دفاع کرده و به مرام خونریزانه خود مباهات و افتخار می‌ورزند.

چرا؟!

    در طول ۴۸ ساعت گذشته که از انتشار این یادداشت در وبلاگ نخبگان و نیز صفحه محیط خبر آن لاین می‌گذرد، خوشبختانه بازخوردها و واکنش‌های فراوانی در محافل رسانه‌ای و شبکه‌های مجازی یافته است که همچنان ادامه دارد. به همین بهانه، پاسخی برای کاربران خبر آن لاین، نوشتم که به دلیل محدودیت ارسال نظر در آن پایگاه خبری، متن کامل آن را اینجا و پیش از انتشار کامل یادداشتم، بازنشر می‌دهم :

در همین زمینه:

- بیایید تفنگ‌ها را به کناری نهاده و با دوربین عکاسی به شکار حیات وحش وطن برویم

- درویشی که می‌شناختم


ادامه نوشته

ما چه کردیم به خاک (اسماعیل مددی)

ما چه کردیم به خاک

تو چه بد کردی به خاک

تو چه ظالم به خاک خیره شدی

دیده ای خاک بگرید؟

دیده ای خاک را بفروشند؟

من ندیدم که خاک

گندمش را بفروشد به کسی،

من ندیدم که جوی

آب را نبرد به انبار فقیر

رایگان می دهدخاک، نعمتش را به فقیر

به غنی.

جوی چه سخاوت دارد

آهای فقرا ،اغنیا

بردارید به تساوی

آب مال شما ،خاک مال شما

نگذارید بمیرد خاک تا جوی جاری است

وقتی یک سار از سر یک شاخه پرید

از سر آن درخت پیر ،وقتی یک سار رمید

یعنی یک سار نبود.

زندگی این نیست که یک سار پرید

زندگی یعنی هر لحظه یک سار جدید

آن کودک بازیگوش قدیم

که سنگی از روی زمین بر میداشت

می گذاشت در کپه تیرکمون

وزن بودن را احساس نکرد

حس زندگی را احساس نکرد.

او چه می دانست که :زندگی رسم خوشایندی است

او به جسم بی جان پرنده خیره بود.

دختر همسایه برایش فقط همسایه بود.

چه کسی او را هیچ صدا نزد

او به هیچکس نگفت کفشهایش کو

او کتانی خودش را دوست داشت

زیر سرمی گذاشت

او کفشهایش گم نشده

او هویتش مخدوش شده

او خاکش آلوده شده

خاک او مسافر است

جوی های روان آبادیشان

چرکین و آلوده شده

و بدانیم که اگر خاک نبود

زندگی چیز بسیار مهمی کم داشت

زندگی همان خاک خوب من است

 

          اسماعیل مددی8/11/91

شعرهای فولکلوریک قزوینی. 1

شعرهای فولکلوریک قزوینی. 1


نَمدانم چه کُنیمان دلمان وا نَمِشَد
هر سوراخ سُمبه میریمان لَشِمان جا نَمِشَد
کارمان بس گره خوردَس دیَه وا نَمِشَد
بختمان همچـِه دَخو بَست که دیَه پا نَمِشَد !


- جمع آوری و تدوین؛ م. ح. سلیمانی

دوازدهمین جنگلبانی که در خون خود غلطید! (هومان خاکپور)

چگونه می توان به این راحتی جان انسانی را گرفت؟


منبع: دیدبان طبیعت بختیاری

پنج‌شنبه – ۲۸ دی‌ماه ۱۳۹۱ – دوازدهمین جنگلبان سلحشور  از دیار خراسان در راه پاسداری و حراست از جنگل‌های وطن در منطقه تنگه‌زار شهرستان بجنورد، با ضربات چاقوی متجاوزین بی‌اخلاق در خون خود غلتید و رفت.

رضا ارغوان

     ماجرا از این قرار است که؛ رضا ارغوان جنگلبان شجاع و جوان منابع طبیعی بجنورد خراسان شمالی، روز پنج‌شنبه گذشته در حین گشت‌زنی در حوزه استحفاظی‌اش در منطقه جنگلی تنگه‌زار شهرستان بجنورد، مورد حمله متجاوزین و متصرفان ناشناسی قرار گرفته و در حالی‌که دست‌ها و پاهایش با طناب بسته شده بود با ضربات پی‌در‌پی چاقو به شکل بسیار فجیعی به قتل رسیده است!

     رضا ارغوان ۲۶ ساله، دوازدهمین شهید طبیعت کشور است که به‌همراه ۵۰۷ مجروح و جانباز دیگر منابع طبیعی تنها به جرم پاسداری و صیانت از اندوخته‌های طبیعی وطن و حفاظت از جنگل‌های رنجور و زخم‌خورده کشور، در خون خود غلطیدند و جامعه منابع طبیعی کشور را داغدار کردند!

     بدون‌شک عدم توجه به لکنت‌‌های موجود در حوزه‌‌های اجتماعی و قانون‌گذاری و قضایی، و همچنین ناتوانی یگان‌‌های حفاظتی سازمان جنگل‌‌ها و مراتع کشور از حیث تجهیزات و امکانات سخت‌افزاری برای پاسداری از رویشگاه‌های جنگلی و طبیعی کشور، روند در خون غلطیدن و یا به‌خطر افتادن جان جنگلبانان را شتابناک‌تر کرده و ناباوران جنگلبانی و محیطبانی را به مشاغل پرخطر در کشور بدل ساخته است.

     انتظار است در تمامی‌سطوح ملی و منطقه‌ای و با بهره‌گیری از تمامی‌ظرفیت‌های فرهنگی مانند رسانه ملی و تریبون‌های مذهبی و سیاسی برای دوستی جوامع محلی‌مان با طبیعت، مسئولانه تلاش کنیم و با لحاظ ملاحظات محیط‌زیستی در برنامه‌های مدیریتی‌مان، قانون‌گریزی و طبیعت‌ستیزی را در عزمی‌ملی مهار کنیم تا این‌گونه شاهد در خون غلطیدن پاسداران طبیعت وطن به‌دست متجاوزان و زیاده‌خواهان نباشیم.

     و همین‌طور انتظار می‌رود دستگاه‌های انتظامی‌و قضایی منطقه برای بازدارندگی بیشتر و برهم‌زدن امنیت متجاوزان به جنگل‌ها، سخت‌تر و با سرعت بیشتر برای شناسایی و برخورد قضایی با قاتلان اقدام کنند.

     و آخر اینکه بایستی توجه به منابع انسانی سازمان جنگل‌ها در سراسر کشور که همواره برای انجام وظایف و مأموریت‌های پرخطر خود در زمینه حفاظت از عرصه‌های طبیعی با تهدیدهای جانی مضاعفی مواجه هستند، در دستور کار تصمیم ‌گیران ارشد اجرایی و همچنین نمایندگان مجلس شورای اسلامی‌قرار گرفته و زمینه اجرای قوانین مربوط به متناسب‌سازی حقوق کارکنان منابع طبیعی با سختی کار و مخاطرات انجام وظایف حاکمیتی آن‌ها را که در اسناد بالادستی مورد تأکید قرار گرفته اما متأسفانه اجرای آن قوانین تاکنون معطل مانده است، مهیا شود.

     یقینا” اجرای این قوانین معطل مانده و همچنین تشکیل صندوق مردمی‌حمایت از طبیعت کشور که به همت تعدای از فعالان محیط زیست کشور در حال تشکیل است، برای حمایت از خانواده‌های جنگلبانان و محیطبانانی که این‌گونه جان خود را در راه پاسداری از منابع طبیعی و حیات‌وحش کشور از دست می‌دهند، بسیار ضروری به‌نظر می‌رسد.


در همین زمینه:

پیام نگران کننده قتل یک جنگلبان