اندر احوالات باغ گیاهشناسی نوشهر و شوخیهای اشکار بابا
شاغلام آبادانی،مدافع واقعی باغ گیاهشناسی نوشهر
.... این داستان واقعی نیست ولی با حوادث روی داده در نوشهر ، این نوشتار را هر چند سخیف می باشد واژه به واژه حقیقی تلقی نمایید .
.... در یکی از روز های پنجشنبه سال پلنگ !! که باغ گیاه شناسی … تعطیل است از خروس خوان بامداد تعداد زیادی لودر و کامیون به همراه تعدادی اشخاص معلوم الحال به دیوار های باغ نزدیک می شوند . پس از مدتی نگهبان انتظامات با صدای مهیب سرنگون شدن دیوار و غرش لودر و عربده اوباش مهاجم از خواب ناز می پرد و پس از مالیدن چشم و پوشیدن شلوار بر روی پیژامه تازه می بیند که ... هی بابام هی ! گاو و گوساله دوپا است که عربده زنان به دنبال لودر ها در باغ ریخته اند . ده ! اینکه جناب آقای دکتر پهن بارکنیان است که با آن قد کوتوله و شکم گرد و قلنبه اوباش چوب بدست را بسوی باغ ژاپنی هدایت می کند !!... ده یالله بچه ها اینجا رو تا مادر ....دیگه ایی نیومده دورشو سیم بکشید !!
آخ که خیام چقدر عاقل بوده است.
گاویست در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
فضا بس ناجوانمردانه غیر قابل تنفس است.
زمان باز هم گذشت فکر کردم با علم ناچیزی که کسب کرده ام می توانم سرم را به زیر برف فرو کنم و خودم را با امیال علمی و انسانی سرگرم کنم. دنیای مجازی بیش از پیش دست و دلم ره به سوی کیبرد زدن هدایت می کرد. 5 ساله اخیر زندگی آتشی به جانم انداخت که حکم تکفیرم را خودم برای خودم صادر کردم. نمی دانم گاهی فکر میکنم ورود به دهه 40 زندگی انسان را اینگونه پریشان می کند. گاهی تقصیر سردرگمیهای خودم را به گردن زمانه می اندازم و گاهی بی خردی خویش را به رخ ذات دایی جان ناپلئونیم می کشم.
گاهی نداشتن شجاعت اینکه خودمان را چگونه تفسیر کنیم تا مغز استخوانم را آتش می زند و گاهی فریادهای درونی تفرعنهای خودبزرگ بینی تمامی نظرات مثلن انسان دوستانه ام را به باد کتک می گیرد. زمانی تک تک افرادی را که می شناختم به عنوانی دوستی در کنار خود حس می کردم حالا انتخاب دوست به تعداد انگشتان دست برایم رویایی شده است. من مشکل دارم یا جامعه. بارها گفته ام و نوشته ام که هیچوقت نخواستم باور کنم که می توانم به مردم اعتماد کنم و همانا همین تفکر بیشترین تأثیر را بر پیش بینیهای صحیح من در عرصه زندگی شخصی و کاری من داشته است.
ذات قرضی دایی جان ناپلئونیم از تفکرات پزشکزاد این نویسنده چیره دست که مردم این کشور را همچنان که هستند شناخته است و به قلم کشیده است توانست به من کمک کند که چند صباحی را بیشتر با امید بنویسم. ولی آنچه که می تواند ناگهان همه داشته های انسان را در چشم به هم زدنی به ورطه هلاکت بیاندازد چیزی نیست مگر فضایی سنگین برای تنفس که حس کنی در حالی که زنده ای ولی مرده ای بیش نیستی. چگونه این نیستی را باید به هستی رساند؟
از صبح تا شب خبرهای ناب ناب:
دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است. وزارت نیرو در پس فعالیتهای گران قدرش! جهت خشک کردن دریاچه ارومیه! همچنان معتقد است که 60 درصد مشکل دریاچه خشکسالی است. حال آنکه سه ماه تمام تا پایان تیر ماه نقشه ها حاکی از ترسالی در منطقه را می دهد.
روز و شب از صیانت از جنگلها صحبت می شود و همه و بلا استثنا از صیانت از جنگلها و منابع طبیعی صحبت می شود و مجلس لایحه ای بررسی می کند تا با آن منابع طبیعی را دو دستی به زمین خواران بدهد.
سازمانی عریض و طویلی به نام سازمان تحقیقات کشاورزی که متولی تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور است سه سال است که درگیر ادغام و انحلال و تفکیک و دوباره ادغام و دوباره تفکیک است و خبرهای خوش تحقیقاتی را هر ماهه بر روی رسانه های مختلف نشر می دهد ولی اوضاع کشاورزی کشور هر روز بدتر از دیروز می شود. جالبی قضیه اینجاست که نشر عدم موفقیتها که به امری عادی و روتین تبدیل شده سیاهه نمایی محسوب می شود.
به مردم که امیدی نیست الحمدا... سعی در آگاه شدن خود هم نمی کنند، ما هم که کارشناسان و محققان این کشوریم که عملن کار خاصی نمی کنیم و یا اینکه کاری از دستمان برنمی آید و اگر هم کسی فعالیتی می کند در آخر یا باید به عنوان سیاهه نما جواب به هزار جا پس دهد، یا مأیوس منتظر بازنشستگی اش باشد و یا باید به هر دری بزند که از این کشور برود و یا باری به هر جهت در اینجا زندگی کند.
تقریبن هر روز صبح که از خواب بلند می شوم برای آنکه سرحال باشم با شکر خداوند در زنده بودنم و سالم بودنم روز را آغاز می کنم ولی همینکه رادیو را روشن می کنم و یا سری به دنیای مجازی می زنم آن می شود که در این متن می بینید.
همین امروز صبح در اخبار شنیدم که وزارت نیرو خودش را میکشد و بالاخره تمام تقصیرهای خشک شدن دریاچه ارومیه را به گردن خشکسالی می اندازد و هدف انتقال آب از ارس به دریاچه را دنبال می کند حال اینکه بعد از آن بر سر خود ارس چه خواهد آمد را احتمالن من محقق باید بعدن به مردم پاسخگو باشم.
بعد از آن می رسیم به اخبار اینگونه که خوب مدتهای مدیدی به آن عادت کرده ایم کمی حرص می خوریم و بعد از آن هم می گردیم به دنبال جایگزین.
بقیه اخبار را چک می کنیم و اوضاع قانونگذاری کشور را هم که اینگونه می بینیم.
تازه پس زمینه های تفکرات هولناک هارپی !! و اتفاقات بعد از آن هم که همیشه مغزمان را می خارد.! (ولی همیشه این سوال برایم مطرح است که گزارش کننده دزدیدن ابرها به وسیله استکبار جهانی و همچنین وجود هارپ به عنوان عامل خشک شدن دریاچه ارومیه! و ریزگردها! و بقیه مسائل و مشکلات کشور که خودش از بچه های وزارت نیرو است و به خود من اقرار کرد که سدهای کوچک و بزرگ روی ورودیهای دریاچه هم جزو عاملین خشک شدن دریاچه هستند، چرا این قضیه را هم برای مسئولین مملکتی تشریح نمی کند ولی روی هارپ اینقدر مانور می دهد؟)
خب ببینم این دایی جان ناپلئون نازپزورده اشراف زاده آیا نمی تواند تمامی این وقایع ریز و درشت را که فقط در یک روز می شنود به گردن انگلیس گردن شکسته بیاندازد؟
ناامیدی امری نکوهیده است ولی زمانی که ناامید شدیم باید چه کنیم؟
پیش بینیها و تشکراتی که بیش از پیش کار خودشان را می کنند.
وقتی خبرهای مربوط به برکناری جناب دکتر سلاجقه را شنیدم و در رسانه ها خواندم همچون یک جانی بالفطره به پیش بینیهای خودم آفرین گفتم و به ذات دایی جان ناپلئونی ام بیش از پیش قبطه خوردم و خوشحال شدم از اینکه این ذات را از ذهن خودم دور نکرده ام. چرا؟

خب معلومه هنوز دو هفته از نوشتارم در خصوص تشکر از مردم عزیز ایران نگذشته که بند اول تشکراتم یعنی "از همه مسئولان وزارت جهاد کشاورزی و سازمان محیط زیست که طبیعت و آب و خاک و محیط زیست برای آنها در رده nام اولویتهای کاریشان است تشکر می کنم. فکر کنم این عده جزو مخاطبین اصلی مقالات و نوشته های یاسر بودند." به منصه ظهور نشست و جناب دکتر سلاجقه دلیل برکناری خود را اینگونه فرمودند
"منابع طبیعی برای مسئولان جهاد کشاورزی اولویت ندارد"
ای جانم! از این بهتر نمی شود! می دانید به کجا رسیده ایم؟ به همانجایی که من کیبرد شکسته می گفتم نرسد به جایی که از پیش بینیهای بد خود شاد شویم ولی الان می شویم. من خیلی خبیث شده ام.
زیباتر قضیه اینجاست "سلاجقه صبح امروز در گفت و گو با خبرگزاری مهر، با تاکید بر اینکه استعفا نداده و او را «برکنار کرده اند» علت برکناری خود را مقاومت در برابر «تکه تکه شدن منابع طبیعی» عنوان کرده است. و ادامه داده است: « سال گذشته بخش زیادی از جنگلها در حال سوختن بود و ماهواره ها بر علیه کشور تبلیغ می کردند اما وزیر جهاد کشاورزی یکبار هم از ما سئوالی نکرد.»
حال تکه تکه کردن منابع طبیعی یک طرف و انحلال سازمان هم از طرف دیگر بیش از پیش این دایی جان ناپلئون پست فطرت را به سوی شادی زایدالوصفی پیش می برد. یادتان هست انحلال سازمان برنامه و بودجه را و به تبع آن وضع فعلی اقتصادی کشور، و حالا شما پیش بینی کنید انحلال سازمان جنگلها را و بعد از آن وضعیت منابع طبیعی با وضع فعلی در آینده را!!! .
وای ی ی ی ی ی ی ی چقدر با حال میشه سال دیگه همین موقع.
به یاد یاسر انصاری عزیز از مردم تشکر خواهم کرد!

در ذهن خود این مشغله را دارم که چرا یاسر با این سن کم دیده بر هم گذاشت و روحش به پرواز ابدیت رفت؟ در ذهن خود بر این می اندیشم که چگونه شد که به این سادگی باید از انسان آگاهی چشم بپوشیم و دیگر نوشته هایش را نخوانیم؟ ذات دایی جان ناپلئونیم همچنان مشکل را در مردم و ناآگاهیشان می بیند. در همینجا باید عرض کنم که خودم هم جزو همین مردمم و به خودم هم نهیب می زنم که چگونه است که زبان در کام کشیده ایم و فقط برای خود فریاد می کنیم. قشر آگاه جامعه که از در مجموع و عملن ۱۰ تا ۱۵ درصد جامعه را هم شامل نمی شود یا سکوت پیشه کرده است یا دست و پا شکسته و با رودربایستی می نویسد و حرف می زند و یا اگر هم حرف می زند باید به نا کجا آباد سپرده شود و یا اینکه روح از کالبد بر کشد.
یاسر عزیز آنقدر در خود فروریخت تا اینگونه بی تاب پروردگارش شد. چرا؟ شاید جامعه خود این هدف را دنبال می کند که یاسرها را حذف کند. کتاب جامعه شناسی نخبه کشی را یادتان هست؟ شاید جامعه نمونه کاملی از مثل "تا عقل در بدن نیست جان در عذاب است" را به نمایش گذاشته و خودش هم نمی داند که یاسرها چگونه می میرند. جامعه ای که در فلات ایران زندگی می کند نمونه بسیار روشنی از پرمدعایی و بی عقلی، پوچی و پول دوستی، تنبلی و تن پروری و در نهایت هر آنچه که یک جامعه نباید داشته باشد و دارد است.
جامعه ایرانی متدین ولی دروغگو، شهید پرور ولی بی تفاوت در برابر تجاوزات و زورگوییهای ذاتی خودش، مدعی داشتن مهر و عطوفت ولی تماشاگر تمامی جفاهایی که بر طبیعت و حتی متن جامعه می رود. بر من خرده نگیرید بارها این حرفها را زده ایم و متهم به از خود بیگانگی و الینه شدن شده ایم. بارها در رسانه ها و کتابهای مختلف این صفات به ملت زده شده است، ولی به جای فکر کردن به آن همیشه به آن اعتراض کرده ایم و خود را تافته جدا بافته دانسته ایم و به یمن داشتن مذهب شیعه همه چیز را کتمان کرده ایم. هزاران بار مهران مدیری در برنامه هایش جامعه واقعی ایرانی را به رخشان کشیده است و همیشه هم به عنوان هجو مورد نقد آگاهان!! جامعه قرار گرفته است. پس بگذارید لااقل یک بار هم که شده تا آخر آنچه را که می خواهم بگویم بگویم.
به قول درویش که در کامنتش به خانم جمشیدی می گوید "این روزها خیلی ها را می بینی که برای یاسر می نویسند، از او می گویند و در آیین های نکوداشتش شرکت می کنند ... خیلی بیشتر از خیلی! نه؟
اما واقعا اینها تا حالا کجا بودند؟ چرا وقتی قرار بر برپایی مناسبتی محیط زیستی می نهیم؛ چرا وقتی که همه را دعوت به فریاد در برابر طبیعت ستیزان می کنیم؛ آنها نیستند! هستند؟ راستی چرا ما اینگونه ایم؟!"
آیا جواب این سوال را داریم؟ چقدر با خودمان روراست هستیم؟ واقعن طوفانی که در اثر مرگ ناگهانی یاسر پیش آمد با همین شور و حال و همین کامنتهای ۳۰۰ ۴۰۰ تایی حتی در وبلاگستان سبز (البت زیست محیطی!) برای خسارات سد کارون 4، تخریب جنگلهای زاگرس در بختیاری و جاده سازی در اشترانکوه، مرگ و زخمی شدن دهها محیط بان نازنین، خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه و چندین مورد اینگونه، هم اتفاق افتاد؟
اگر ماجرای تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر را آنهم تا حدی! جدا بیانگاریم، جز چند نگارنده همیشگی که به تعداد انگشتان دست هستند و در این زمینه ها می نویسند و حضور تعداد اندکی از یاران همیشگی در مسائلی چون جاده جنگل گلستان، موارد اعتراضات از حد مشخصی فراتر نرفته و نمی رود. اگر هم برنامه های امیدوار کننده ای همچون جمع یاران در دماوند وجود دارد ساده انگارانه به کناری گذاشته می شود و بر روی آن آنطور که باید و شاید مانور داده نمی شود. منظورم این است که تبلیغات و روند آگاه سازی جامعه به طور کلی کافی نیست و انتظاری هم نباید داشت. ولی باز هم در این مسئله خود مردم و ناآگاهی انها را مقصر اصلی ماجرا می دانم. ما از مردمیم. خود مردمیم. ما هم ذات ایرانی را در خون خودمان همراه داریم.
همین دو هفته پیش بود که دکتر کرمی عزیز چکامه ای در واماندگی و استیصال داشت و من هم امیدوارانه نا امیدش کردم.
استرس و فشارهای روحی و فکر و خیال کردنهایی که یاسر برای محیط زیست و طبیعت ایران داشت در نوشته هایش و دیدگاههایش، مصاحبه هایش و خبرگزاری که در آن زحمت می کشید عیان است. فکر کرده اید که این استرسهای ناگهانی چگونه می تواند انسان را به ورطه افسردگیها و ناامیدی ها و در نهایت اینگونه مرگها بکشاند؟ من پزشک نیستم و نمی توانم روند علمی این مسئله را تشریح کنم ولی کاملن می فهمم وقتی که یاسر مردمی را می دیده است که هر آنچه از طبیعت می شناسند همان سزده بدر است و روزهایی که گاه و بیگاه برای خوردن جوجه کبابی به کنارش بروند و زباله هایشان را نصیب آن کنند تا زیبایی طبیعت و کنار جاده ها و جنگلها از آنچه که هست زیباتر شود، چه می کشیده است. من می فهمم وقتی یاسر می دیده است که چگونه کمبود سوخت باعث آتش زدن جنگلها می شده است چه حسی داشته است و مشکل را در کجای کار می دانسته است. من می فهمم اعدام یک کاراکال با حکم مردمی چگونه یک دوستدار محیط زیست را زجر می دهد.
من می فهمم وقتی یاسر می دیده است کارشناسان منابع طبیعی را که در برابر تصمیم گیریهای حماقت بار روسای لایق! خود دم نمی زنند و سکوت پیشه می کنند چه حرصی می خورده است و چگونه با خود کلنجار می رفته است که چرا؟ چرا اینقدر ناآگاهی در مردم ایران اینگونه نمود دارد. تا کی باید تحمل کند؟
من در آخر از همه کسانی که باعث می شوند حرص و جوش دوستداران طبیعت و محیط زیست بیشتر شود و استرسشان بالا رود تشکر خواهم کرد. از مسئولان شروع می کنم و به مردم ختم خواهم کرد. ولی دقت بفرمایید که مسئولین جدای از مردم نیستند برای اینکه همان تفکرات را دارند و همان فوبیاها و عرفهای نامناسبی را که طبیعت را به باد فنا می دهد را دارا می باشند. مسئولین از مردم بیرون آمده ند. یادمان باشد ما هم از مردمیم.
۱- از همه مسئولان وزارت جهاد کشاورزی و سازمان محیط زیست که طبیعت و آب و خاک و محیط زیست برای آنها در رده nام اولویتهای کاریشان است تشکر می کنم. فکر کنم این عده جزو مخاطبین اصلی مقالات و نوشته های یاسر بودند.
2- از همه مسئولان دیگر ارگانها که تمام تصمیم گیریهایشان بدون در نظر گرفتن مسائل زیست محیطی است تشکر می کنم. جالب اینجاست که بسیاری از آنها محیط زیست را همچون تحقیقات، امری لوکس می پندارند و مدافعین و محققین این امر را مرفهین بی درد. (فکر کنم یاسر به بهترین وجهی این بی دردی را نشان داد!) من مجددن تشکر می کنم.
۳- چندین تشکر نثار مسئولین وزارت نیرو می کنم که الحمدا... کلن طبیعت و محیط زیست را فراموش کرده اند. خوشا به سعادتشان...
۴- تشکر خاص خودم را به تمام مسئولینی تقدیم می کنم که برای نابودی طبیعت هشدار می دهند ولی کار خاصی برای آن نمی کنند.
۵- تشکر ويژه خودم را به تمام مردمی تقدیم می کنم که طبیعت برایشان فقط در حد سیزده بدر و ماندن ساعاتی در آن برای ریختن زباله و خوردن جوجه کبابی اهمیت دارد و در بقیه ساعات اصلن آن را نمی شناسند جوابشان برای جلوگیری از نابودی طبیعت فقط کلمه "ای بابا" است. بازهم تشکر می کنم از تمامی مردم دلسوزی که وقتی به آنها تذکر می دهیم خوشبینانه فقط می گویند دلم می خواهد! و بدبینانه اش این است که دو تا کوچه به دنبالت به خاطر ادب کردنت جهت فضولی انجام شده می دوند.
۶- تشکر می کنم تشکر کردنی! از مردمی که مرده ها را هر گونه که باشند می پرستند و پاس می دارند ولی هیچگاه در زمان حیات آنها حاضر به همکاری با آنها نبوده اند.
۷- تشکر می کنم از تمام مردم، دست اندرکاران و متولیان و حتی محیط زیست دوستانی که در نامگذاری روزها و صبحها و عصرها و زمانهای دیگر ید طولایی دارند و فقط در همانروز و ساعت و دقیقه آن مورد به خصوص را پاس می دارند و در بقیه روزهای سال آن را فراموش می کنند. (مخصوصن در بحثهای طبیعت و محیط زیست)
۸- تشکر ويژه دارم از تمامی مسئولینی که هشدارهای زیست محیطی را تشویش اذهان عمومی میدانند و برای حفظ اذهان مردم وبسایتها و خبرهای زیست محیطی را هم سانسور و فیلتر می نمایند.
۹- از تمامی اساتید معظمی که جمعیت ایران را کمتر از پتانسیل کشور می دانند و آب و مواد غذایی در کشور را برای ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت کافی می دانند تشکر خاص می کنم. (نه خداییش این حرف را شنیدن و حرص نخوردن رواست)
۱۰- در آخر از خودم هم باید تشکر کنم که هر از چندگاهی یادم می آید که باید وبلاگم را به روز کنم ولی اگر حوصله داشتم و موضوعی در خور پیدا کردم می نویسم و وگرنه اصلن یادم هم نمی آید مسئولیتی دارم در برابر این سرزمین که باید برای آگاهی مردمش بجنگم ولی با کی؟ با خود مردم.
پی نوشت ضروری
* متأسفانه هر کاری کردم که در نوشته ام به رفرنسهای مربوطه لینک بدم امکان پذیر نشد و تمام متن به هم میریخت. پوزش مرا بپذیرید.
* خوشبختانه لینکها هم به روز شدند.
آیا این مردم را باید نصیحت کنیم؟ یا...؟
"اما نکته این است که مخاطب اینگونه اندرزهای رسانه ای البته به طور معمول مردم هستند و نه عوامل پشت پرده دستگاه های دولتی که از توان عبور از قانون برخوردارند. و من اگر بهترین روزنامه نگار جهان باشم و بهترین و فراگیر ترین رسانه جهان را هم در اختیار داشته باشم حداکثر می توانم بر یک درصد از فرآیند تخریب و نابودی محیط زیست ایران اثر بگذارم. آن هم به فرض اینکه همه مردم بلااستثناء مخاطب رسانه من باشند و من هم دارای آنچنان نفس مسیحایی که بتوانم همه را دلمشغول و همراه منویات ذهنی خود بکنم."
در راستای اینکه به قول همسرم من زاده شده ام که فقط دیگران را ناامید کنم و از آنجا که ذات دایی جان ناپلئونی من تغییر پذیر نیست خواستم از این بحث هم ناامیدشان کنم. چگونه؟ عکس زیر را ببینید و لطف بفرمایید بگویید آیا این مردم را می توان به اصلاح روشهای برخورد با محیط زیست ترغیب کرد؟ لطفا با دقت به طنابهای محافظ هم نگاه کنید. باز هم درویش می گوید من دایی جان ناپلئونم. نیستم؟

امان از این تشویش اذهان عمومی!
این کلمه در فرهنگ عمید به معنای شوریده ساختن، درهم کردن، بهم زدن، پراکندن، آشفتگی و بی آرامی آمده است. از این کلمه اخیرا و خصوصا در دهه گذشته در عناوین اتهامات نگارندگان رسانه ها و وبلاگها بسیار عنوان شده است و دیروز شنیدم که از همین عنوان برای کشاندن هومان خاکپور عزیز به دادگاه استفاده شده است. راستی می دانید که متن مورد اتهام چه بوده است؟
"بر مبنای ماده ۸ آیین نامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست، هرگونه تخریب و تجاوز به این گونه محیط های ارزشمند حفاظت شده و پارک های ملّی مطلقا”ممنوع و جرم بوده و سازمان حفاظت محیط زیست باید از هر جا که متوجه این جرم و بی قانونی آشکار گردید، مانع از ادامه تجاوز و تخریب گردد.
متأسفانه به نظر می رسد سازمان حفاظت محیط زیست بدون مقاومت اجازه عبور یک خط لوله جدید گاز را در محدوده ی تنها ذخیره گاه زیستکره استان صادر کرده و پیمانکار نیز درحال احداث جاده دسترسی به طول حدود ۱۵ کیلومتر با عرض تخریبی بیش از ۱۰ متر بوده که تاکنون حدود ۵ کیلومتر از این جاده احداث شده است!
واقعا” اگر پارک های ملّی و ذخیرهگاه های زیستکره این قدر با ارزش بوده و از بالاترین ضریب حفاظتی برخوردار می باشند و ناموس طبیعت وطن نامیده می شوند چرا با چنگ و دندان تا آن جا که قدرت داریم از آن ها پاسداری نمی کنیم و چرا نشاط این اثرهای طبیعی و پاسداری از اصل ۵۰ قانون اساسی را فدای برخی منافع ناچیز و کوتاه مدت می کنیم؟"
حالا سوال من این است که در کشوری که مردم آن ذاتا فقط در فکر امرار معاش هستند (و هنوز هم نتوانسته اند فکر درستی برای آن بکنند) و در عرض سال باید هزار فکر در خصوص وضعیت زندگی خود داشته باشند و امورات زن و بچه را فراهم آورند و 90 درصد آنها اصلن کلمه محیط زیست و منطقه تنگ صیاد و قطع جنگل و تخریب منابع طبیعی را هم نشنیده اند و اگر هم وقتی بماند باید برای به یاد ماندن دروغگهایی که می گویند و رفع و رجوع غیبتهایی که می کنند صرف شود چگونه این متن می تواند این همه ذهن را مشوش کند؟
آیا به نظر شما خبرهایی همچون حذف یارانه ها (البته بالشخصه با این قضیه کاملن موافقم ولی به روش صحیح و با اصول علمی امتحان شده) گران شدن شهریه مدارش غیر انتفاعی، پولی شدن دانشگاهها، بی مسئول ماندن بعضی وزارتخانه ها، گرانی گوشت و میوه و هزار خورد و خوراک دیگر و جدیدن گران شدن دو برابری دیه (که اصلن تورم دو برابری را به ذهن متبادر نمی سازد!) تشویش اذهان عمومی را در بر ندارند؟ تازه این مقایسه را هم اضافه کنید که جمعیت هدف این خبرهای اخیر دقیقن کل جامعه مشوش ایرانی است و جامعه هدف سخن هشدارگونه هومان یک مجموعه تخصصی است. تازه اگر هومان در نظر هم داشت که کل جامعه ایرانی را هدف قرار دهد به خوبی می دانیم که بیش از 90 درصد مردم عتیقه این فلات به تنها چیزی که اصلن اهمیت نمی دهند محیط زیستشان است.
از طرف دیگر از کی تا حالا هشدار برای حفظ یک چیز (هر چه باشد، حالا محیط زیست است که چه والاتر) حکم تشویش و به هم ریختگی اذهان را پیدا کرده است؟ آنوقت شاکی کیست؟ کسی که خود باید مدافع باشد!
البت که اگر مکتوب سرکار خانم جمشیدی را مد نظر قرار دهیم و صحبتهایی را هم که شخص بنده حقیر با خود هومان داشتم اضافه کنیم، آنوقت فقط برای من دایی جان ناپلئون زیست محیطی یک راه بیشتر باقی نمی ماند و آنهم تشکر کردن از جناب یوسف پور است و بس.
تشکر به خاطر حمایت از تمامی مدافعان اندک محیط زیست و منابع طبیعی استان مربوطه اشان به وسیله شکایت از ایشان و لزوم محکوم کردن آنها برای ساکت شدنشان. چرا؟ کاملن مشخص است. سازمان محیط زیست آنقدر محافظت از محیط زیست استان را به جدیت دنبال می کند که نیازی به وجود افراد مدافع دیگر ندارد! اصلن اگر هم محیطی نماند خیلی هم مهم نیست. بحث این است که سکوت رعایت شود تا حیات وحش به آرامی و بدون خشونت نابود شوند و درختان به راحتی جای خود را به خاک لخت و احیانا ویلاهای زیبا بدهند.
حفظ محیط زیست چهارمحال به قیمت متهم کردن نگهبان دلسوز آن فقط تشکر می طلبد و بس.
در عین حال از مسئولین رده بالاتر سازمان هم باید تشکر کرد که اینقدر به فکر محیط زیست بکر و دست نخورده لوله گذاری شده! چهارمحال هستند که یکی از مجرب ترین و ورزیده ترین افراد خود را با بالاترین تخصص در زمینه محیط زیست و حیات وحش در مسئولیت چنین خطیر به کار گمارده اند.
اااه ه ه ه ه ه ه
خب حالا ببینم خوب متوجه معنی کلمه تشویش شدید یا بیشتر توضیح بدهم. دلم می خواست نظر خصوصی اشکار عزیز را که برایم فرستاده بود در انتهای این پست می گذاشتم ولی حیف که از داشتن یک چیز محرومم. نه اشکار!؟
نوبت به نگهبان بام ایران رسید.
واقعاً چرا؟ چرا نبايد سازمانهاي مسئول در حوزه منابع طبيعي و محيط زيست كشور اعتراض رسمي خود را به اين روند اعلام كنند؟ مگر نه اين است كه يكي از وظايف مهم اين دو نهاد، افزايش آگاهي رساني در حوزه محيط زيست و منابع طبيعي است؟ و مگر نه اين است كه امثال هومان خاكپور و محمد درويش به صورتي داوطلبانه داشتند بخشي از اين مسئوليت را انجام ميدادند. چرا نبايد يكبار و براي هميشه خشم خود را از فيلترينگ وبلاگ هاي علمي اعلام داريم؟
برگرفته از تارنمای انجمن اعضای هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع
مدتی بود که تشکراتم را محدود کرده بودم ولی لازم شد که این تشکرات مجددا انجام شود.
پس
بر خود لازم می دانم از کلیه دوستانی که درامر فیلترینگ و حذف تارنمای
دیده بان بختیاری از فضای مجازی کشور دخالت داشته اند صمیمانه تشکر کرده و
از خداوند بزرگ برای ایشان اراده ای قوی در دستیابی به اینترنت حلال را
خواهانم.
در ضمن از کلیه محققینی که در امر پیش بینی تبحری دارند درخواست می نمایم مدلی را توسعه بدهند که بتوانیم از این به بعد زمان فیلترینگ تارنماها و وبلاگهای بعدی در زمینه محیط زیست را پیش بینی کنیم.
خبر تکمیلی:
به نوشته سایت انجمن در یک خبر تکمیلی : خوشبختانه در کمتر از 24 ساعت با پیگیریهای به عمل آمده و به خصوص همراهی و حمایت مدیر خبرگزاری ایسنا در شهر کرد ظاهرا مشکل فیلترینگ سایت دیده بان بختیاری حل شده است.
فعلن تشکرات کار خود را کرد. نکرد؟
تلخند ریزگردی با تأکید بر لذت از زندگی
تا ساعت 2 بعد از ظهر که انتهای زمان کاری مرکز نصفه نیمه ماست (چون هنوز نیمی از وسایلمان در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع است و نیمی دیگر در مرکز و از طرفی اصلن نمی دانیم که باقی می مانیم یا منحل و ادغام می شویم و یا به وزارت علوم سپرده می شویم و یا در اختیار بخش اجرا قرار میگیریم، چقدر پرتلاشیم ما) در حیاط مرکز نفسهای عمیقی کشیدم تا ریه هایم از از ریزگردهای عربی که تبرکی از عتبات عالیات است پر شود. امیدوارم حداقل بخشی از این ریزگردها از روی کربلا و سامرا و کاظمین گذشته باشند.
خلاصه به عصر که رسیدم خبر داغ اشکار عزیز و عکسهای ارسالیش مرا به وجد آورد و آگاه شدم که این ریزگردها به مازندران هم رسیده اند. در ذیل عکسهایش را ببینید! بسیار زیبایند. امیدوارم تا دو سه روز آینده در مازندران باران نیاید تا اشکار هم از لذت تنفس این ریزگردهای متبرک ملحوظ گردد.



واقعن که سالی که نکوست از بهارش پیداست. به قول درویش پیدا نیست؟
واقعیت محض یا بدبینی ذاتی
نظر شما چیست؟
مشکل خشکسالی حل شد!
راستی متوجه شدید مشکل خشکسالی هم حل شد؟ صد بار به کارشناسان بخش گفتم که حس من می گوید که ما راه را اشتباه می رویم. ما خیلی عقب هستیم.
طبق آخرین اطلاعات با افزایش جنگلها و جنگل کاری میزان بارش باران بالا می رود. ببخشید رفرنسش را محرمانه نگه میدارم! فقط به من بگویید چگونه این امر میسر می شود؟ یادتان باشد این مشکل را ما حل کردیم!
من از چه کسی تشکر کنم؟
دایی جان ناپلئون اساسا علاوه بر بدبینیهای خاص خود و همچنین هواداری ویژه از تئوری توطئه دوست دارد که تذکرات بی ربط و با ربطی را هم در این مجازخانه مبارکه بیانگارد. دلیلی که باعث شد این پست شکل بگیرد نبود چیزی جز این نوشتار دیده بان عزیز بختیاری خودمان هومان خان بزرگ. اول آن را بخوانید ما میریم بر می گردیم. با من باشید.
آقا ما برگشتیم. من از این تیکه این نوشتار خیلی خوشم اومد(البته در جهت
مطامع دایی جانی وگرنه این بخش نوشتار مصیبت بار ترین بخش مکتوب هومان
است):

"آن زنان محلی اعلام مینمودند کهپس از اجرای طرح هدفمندی یارانهها و افزایش قیمت نفت و کپسول گاز، بهدلیل بیکاری و نداشتن درآمد کافی بهتغییر وسایل تولید انرژی در منازل روی آوردهاند و عمدتا” زنان روستا هر روز جهت تأمین هیزم مورد نیاز مجبور بهپیمودن قریب به۱۰ کیلومتر مسافت و حمل طاقت فرسای هیزمهای جمع آوری نمودهبهآبادی هستند. آنان تحمل این کار سخت و نابودی جنگل و ارتکاب بهجرائم زیست محیطی را از سر ناچاری میدانستند و از شرایط سخت زندگی شان گلایهداشتند."
چند تا نکته در اینجا برایم سوال برانگیز شد.
1. مگر بعد از هدفمند شدن یارانه ها نداشتن درآمد کافی محلی از اعراب دارد؟ من فکر می کنم توطئه ای در پس این نوشتار خوابیده است!
2- باید به این زنان عشیره گفت که مشکل بیکاری را مطرح نکنند چون آنهم در سال 90 حله. این که هیچ.
3- مگر به حساب این عزیزان پول یارانه ا را نریخته اند که دنبال چوب مملکت افتاده اند؟ نه آقا باور نکنید اینها می خواهند ثروت مملکت را بالا بکشند هوا که سرد نیست با این وضعیت تغییر اقلیم دما زیر 10 درجه هم نمی رود و بارانی هم که در کار نیست همه اش فیلم است آقا.
4- و در آخر تقاضا مندم خوانندگان محترم برای من حقیر مشخص فرمایند در
رابطه با این پست جناب دیده بان خستگی ناپذیر طبیعت بختیاری از چه کسی باید
تشکر کنم؟
آيا همين گونه هستيم؟
ز ايران و از ترك و از تازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان ،نه ترك و نه تازي بود
سخن ها به كردار، بازي بود
همه گنج ها زير دامان نهند
بكوشند و كوشش به دشمن دهند
به گيتي كسي را نماند وفا
روان و زبان ها شود پر جفا
بريزند خون از پي خواسته
شود روزگار بد آراسته
زيان كسان از پي سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
پيش بيني بس جالب و باحالي است.
همچنين در انتهاي كتاب "جامعه شناسي خودماني"، اثر آقاي حسين نراقي اين ابيات از ملك الشعراي بهار به چشم مي خورد:
این دود سیه فام که از بام وطن خاست... از ماست که بر ماست
وین شعله ی سوزان که برآمد ز چپ و راست... از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم... با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست... از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم... بر خاک ببالیم!
لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست... از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است... زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی، نه تعدّی ز کلیساست... از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالی است... بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست... از ماست که بر ماست»
راستي اين كتاب جامعه شناسي خودماني مرا به ياد كتاب "جامعه شناسي نخبه كشي" انداخت. خواندنش براي هر فرد آگاهي توصيه مي شود. بحث بحث الينه شدن و اين حرفها نيست لطفا بخوانيد و عاقلانه و بدون كوچكترين تعصبي تحليل كنيد. دوست داشتيد اين مجازخانه مباركه را هم در يافته هايتان شريك كنيد.
بي ربط:
راستي مي خواستم از اينكه بالاخره يك دولت پيدا شد كه عرضه حذف كردن اين سوبسيدها يا يارانه هاي كذايي را كه مدتها شيره جان مملكت را مي كشيد و عموما هم به جيب افراد خاصي مي رفت حذف كنه اظهار خوشحالي كنم. البته اينكه حالا اين درآمد اضافي كجا و چگونه خرج ميشه را كاري ندارم! بحث قدر مطلق حذف كردن يارانه هاست.
بعد از مدتها بالاخره كيبردم به تشكر كردن پا داد. به قول درويش نداد؟
آیا فردوسی بزرگ اشتباه کرده است؟
البته امکان داره ما مجبور بشیم خوشبینانه و امیدوارانه و ... آنانه منتظر باشیم تا رفع فیلتر بشه و اشتباهی این عمل! بر رویش اتفاق افتاده باشه.
در هر صورت سبز پرس را بخوانید. می ترسم باز هم بدبینانه بنویسم و دایی جان به توهم تئوری توطئه متهم شود.
گل اومد بهار اومد می رم به صحرا!
بالاخره در زمانی که با هواپیما بر روی تهران آب پاشی می کنند و هواکشهای بزرگ هوای تهران را تمیز می کنند گردشی در طبیعت هم می تواند مفرح بیشتر ذات باشد. نه؟
در روز دهم آذر ماه 1389 شاید با دیدن این هوای بهاری و مطبوع ، دیدن هرچیزی غیر منتظره باشد ، مانند شکفتن گل های درخت به ژاپنی Chaenomeles japonica . از چند روز پیش لاسرتاهای خزری با خیالی راحت به گرفتن حمام آفتاب مشغول بوده و ناباورانه در این آخرین ماه پاییز صدای داروک ( قورباغه سبز درختی ) بگوش می رسید.
پس از بارش چندین و چند باره ریزگرد های سوغات بادیه العرب از روز دوم فروردین ماه تا چند روز گذشته ، شکفتن گل به ژاپنی و با خیال آسوده نغمه خانی داروک ، شاید نشانه هایی از تغییردر وضعیت آب و هوایی در سال جاری داشته باشد .
به هر روی از یک سوی خشکسالی و وزش باد های گرم زحمت دوستان طبیعت ستیز را کم نموده و کاستی های سازمان جنگل ها و مراتع در مبارزه با آتش جنگل گداز را اینبار با شدت و وسعت دیگر نمایان می سازد .
شاید این بار گر گرفتن پارکی که روزگاری گل سرسبد زیستبوم ایران بود فرج پس از شدتی گردد که برای آخرین بار دوستان همتی جهت تجهیز خود به وسائل اطفا حریق نمایند .
هرچند در ایران مرسوم است که پس از خرید تجهیزات پربها ، پس از مدتی به دلیل عدم رسیدگی و پشت گوش اندازی ، تنها مشتی ابزار زنگ زده بر جای می ماند که مدتی بعد در یک مزایده توسط واحد محترم تدارکات فروخته می گردند .
به هر روی حداقل کاری که می توان نمود استفاده از این هوای بهاری و استفاده از تعطیلات است .
بقول زنده باد بیژن ترقی :
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
باشد که بزرگان پند گیرند!
الان هم که سبز پرس خبر شاد افزای دیگری را اعلام کرد و آن هم نشان از برکات بالای این سفرها دارد خصوصا برای محیط زیست و جنگلها و مراتع بدبخت و بیچاره. ملاحظه بفرمایید:
![]()
در حالی که کمتر از 48 ساعت تا سفر استانی دولت به استان مازندران زمان باقی مانده یک منبع آگاه در استانداری مازندران از احتمال بالای تصویب جاده میانکاله در لیست مصوبات استانی دولت در مازندران خبر داد .
بقیه خبر را هم که با مراجعه به خود سبز پرس ملاحظه بفرمایید.
مدتی بود گفتیم ننویسیم شاید این تفکرات دایی جان ناپلئونی ما از ما دور شود و برکات مصوبات دولت مخیله ما را هم در بر گیرد ولیکن افسوس که ما دایی جان تر شدیم و خوش بین و امیدوار نشدیم.
باز هم سعی می کنم. نمی کنم؟! ولی آدم بشو نیستم. هر آنچه می بینم منفی و ناجور است و همه اش هم .....
بی خیال آقا به امید روزی که آتش جنگل گلستان و دالخانی خاموش شوند و از وسط باغ گییاهشناسی نوشهر جاده نگذرد و و و و و دیگه نمی دانم همه امیدواریها با هم برای من دایی جان ناپلئون سبزنویس محیط زیستی.
آي حال كردم از اين خبر!
بشنويد آنچه را بايد مي شنيديد.
بخوانيد آنچه را كه بايد زودتر مي خوانديد.
بدو كه ارزونشون كردم و يارانه هم به اون تعلق ميگيره.
از اين به بعد هر چي يارانه نداشته باشه، نابودي جنگل و مرتع و طبيعت و حيوان بي زبان و محيط زيست بدبخت و بيچاره با پرداخت يارانه و حمايتهاي غير مردمي آماده نابوديه.
نبود؟!!!!
خودم برم نابود كنم، شما هم بياييد دنبالم؟
نه نيازي به رفتن ما نيست. خودش نابود ميشه! و يارانه هم به اون تعلق ميگيره.
مطالب خودفروختگان عالم سبز محيط زيستي وبلاگي را بخوانيد و شاد شويد. شاد شويد به خاطر ناراحتي آنان!
شاد شويد به خاطر حرص و جوش خوردنشان. لذت ببريد از اين همه برنامه ريزي و عمليات دقيق.
من كه لذت بردم! بعدي؟ نبود؟
من البته مي دونم از كي بايد تشكر كنم. ولي جرأتشو ندارم. ندارم آقا زوره؟ ندارم.
پیشنهادی دیگر، طرحی دیگر، هزینه هنگفت و در انتها فاجعه!
این قضیه را روز سه شنبه شنیدم ولی همانروز هم فهمیدم که این طرح جایی است برای صرف هزینه! در انتها به چه برسد خدا می داند؟
به قول بیخودی الملک دیلمی این هم از آن توطئه هایی است که خودمان جور می کنیم و خودمان هم تمامش می کنیم. نه؟ فکر کنم در آخر جای تشکر هم برای من دایی جان ناپلئون باقی نمی ماند.
زادروز، یاد روز و سالگرد، بالاخره اینها خوبند یا بد؟
در برخی سایتها دیدم خبری منتشر شده بود که برایم خیلی دل انگیز! بود.
به گزارش ايسنا ، منصور واعظي در نشستي که ديروز سهشنبه، 30 شهريورماه برپا شد، با بيان اينکه مناسبتهاي تقويم سال 1390 نسبت به سالهاي گذشته با تغييرات زيادي همراه بوده است، گفت: در اين دوره، شش مناسبت جديد را به متن تقويم اضافه کردهايم و 10 مناسبت را براي ضميمه درنظر گرفتهايم. همچنين پنج مناسبت را از متن تقويم و شش مناسبت را از ضميمه آن حذف کردهايم.
خیلی لذت بردم. کلا نمی دانم چرا اصلن از این عناوین خوشم نمی آید. مخصوصا بعضی از این روزهایی که حذف شده اند مثل روز گفتگوی تمدنها، یا روز گل و گیاه! و یا همین روز ملي ايمني در برابر زلزله!.
مسخره نیست؟ سالمندان که بالاخره یک چیزی بالای سرشون پیدا میشه و همشون بالاخره آسمون را بالای سرشون می بینند و مشکلی نیست بالاخره یکی بهشون (مخصوصا ........) فکر می کنه.
زلزله هم که امری است طبیعی بخوری پاته نخوری پاته حالا به فکرش باشی یا نباشی خیلی فرق نمی کنه.
گل و گیاه هم قربانش بروم اصلن مهم نیستند و طبیعت برای خودش کارش را کی می کنه و اصلن هم مهم نیست کسی مدیریت رفتار انسانی با گل و گیاه و طبیعت را یاد بگیره ریا نه.
در حالتیکه این همه موارد دیگر برای یادروزها هست موارد فوق اصلن به حساب نمی آیند.
حیف نیست با این همه یادروز الکی تقویم را شلوغ کنیم!
ولی خداییش حذف روز گل و گیاه و روز ملی ایمنی در برابر زلزله از همشون باحالتر بود. نه؟
در آخر و با توجه به اینکه آخر ماه هم هست تشکر ویژه ای از تمامی دست اندکاران ثبت مناسبتها دارم که کارشون بیست بیست.
دهه ی مهار بیابان زایی آغاز شد.
UNCCD News در یک شماره ویژه و با ارائه یک دفاعیه جانانه از طرف 15 رهبر با نفوذ ارگانهای ملی و بین المللی شروع دهه مهار و مبارزه با بیابانزایی را کلید زد. در این شماره نظرات جالبی در خصوص لزوم اجرای استراتژیهایی این دهه و همچنین نحوه حمایتهای بین المللی از آن ارائه شده است.
همچنین در دنیای مجازی وبلاگستان شنیده شد که عده ای کبکشان خروس می خواند و این خوشحالی که در ایران عموما دیری نمی پاید امکان دارد نهایتش به اردنگیهای محکمی به سکوت پیشگان دنیای واقعی منتج شود (نتیجه گیری کاملا منطبق بر تئوری توطئه).
حقیقتش در اینجا نمی دانم از جناب بان کی مون به خاطر سر کارگزاری! ملت ایران در این سرخوشی ناشی از افتتاح یک نیروگاه عظیم! اتمی تشکر کنم و یا از تمام کسانی که خواب ناز را به همه چیز ترجیح می دهند و امیدوارند با 5 ساعت کار روزانه مکفی (منهای یک ساعت جهت اقامه نماز) خود را به پایان دهه 2010 برسانند (البته به شرطی که از 2012 به بعدی وجود داشته باشد!).
خلاصه گزارشهای خبرگزاریهای جهان نشان از این دارد که ملت ایران قطعا دروغ گو، چشم چران!، دورو و متقلب!، بی مسئولیت و غیرقابل اعتماد، و از خود راضی نیستند. البته من که شکی نداشتم ولی درویش عزیز و لطیف نازنین را خبر ندارم!
تشکرات آخر ماه یا شکواییه بر علیه خودم.
آره باید اذعان کنم (البته باید گفت اعتراف) که آتیش اولیه نوشتنم تند بود و پشت سرهم به همه چیز مربوط و غیر مربوط گیر محیط زیستی می دادم ولی حالا معلوم شده وقتی علم و آگاهی کم بود و علاقه ساختاری و با جان و دل از هدف اصلیت وجود نداشت کوس اناالمحیط زیست زدن برای آدمهایی مثل من مثل درست کردن شینیسل مرغ و بیفستراگانف به وسیله صدرا است! (البته از حق نگذریم که صدرا خمیر نون عالی درست می کند)
خلاصه وقتی این عکس نشنال جئوگرافیک را دیدم دقیقا تصویر خودم برایم مجسم شد. نگاهی از سر استیصال (فقط اگر دهانش هم باز بود دیگه می شد خود خودم) همراه با منگی خاصی که حتی خبر تولید نون اضافه تحریمهای اتحادیه اروپا هم بر آن اثری نکرد و همچون منگان (به فتح م) ناشی از مصرف شیشه و اکس و اسمشو نبر (امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و آمار مبتلایان را بالا نبرد) و هر آنچه که حتی مثل شربت اکسپکتورانت می تواند انسان را از خود بیخود کند، فقط به در و دیوار می نگرم و فقط نگران این هستم که چرا مبلی را که سفارش داده ام بعد از سه هفته برایم نفرستاده اند.
حالا نمی دانم واقعا تشکرات این ماه را بنویسم یا نه؟ می دانید چرا برای اینکه اول از همه باید از خودم تشکر کنم که وقتی که بسته بندیهای پلاستیکی جدید شیرهای شرکت پاک را دیدم بلافاصله و بدون فکر گفتم: وای چقدر زیباتر از بسته بندیهای پاکتی و تتراپک آن است و آنوقت که همسر عزیز به من فرمودند زرشک! (با عرض معذرت به دلیل کاربرد این کلمه مستهجن) تو که محیط زیستی هستی باید اولین مخالف باشی برای اینکه بسته بندی پاکتی قابل بازیافت است و حداقل اگر هم بازیافت نشود در سیستم زباله از بین می رود و به چرخه طبیعت بر می گردد ولی پلاستیک چطور؟ دیدم بدجوری کم آوردم و ادعاهایم درست مثل همان پاراگراف دومی است که در بالا نگاشتم.
خلاصه شما قضاوت کنید که آیا من الآن به غیر از خودم از شخص دیگری هم می توانم تشکر کنم؟
اصلا حال نوشتن ندارم
دیدم نه! مثل اینکه دایی جان ناپلئون همیشه هم مظلوم واقع نمی شود و می تواند به عنوان متفکری بزرگ آینده نگریها و تحلیلهای جانانه ای را از این دوپاهای موجود در فلات ایران ارائه دهد.
خلاصه کلی رفتم تو حال و از آنطرف هم کلی ملحوظ شدم که خباثت نهفته در انتهای قلب سیاهم کار خود را کرد و یکدفعه هم که شده به جای غصه خوردن از تخریب 300 هکتار کهور (که اصلا معلوم نیست به چه دردی می خورند!) لذتمند شد که آره بالاخره حرف ما به کرسی نشست. دیدم این وسط اشکار قشنگتر از همه برای درویش نوشته و اونم اینه که "درویش خان اگر پولدار بشوم شما را به کاستاریکا می برم بعوض درس خواندن از عصرتا کله سحر در سواحل اقیانوس ارام …………".
خلاصه کار که به اینجا رسید گفتم امروز را میریم حال می کنیم تا فردا خدا بزرگه بالاخره یکی پیدا میشه که سرش غر بزنیم و اظهار ناامیدی کنیم.
چرا ایرانیها همه چیز رابا ایهام می خوانند؟
همچنین مملو از تلخندها، ستون اول و دوم و سوم ها، پسرک فضولها، فضولباشیها و .... هستند که در قالب داستانهای کهنه و جدید به درو دیوار می گویند که اونی که باید بشنود.
در شعرها و متون تاریخی هم که ملاحظه می کنی از بس نویسندگان و شاعران ایهام و ایجاز و کنایه و به گونه ای متلک به کار برده اند که اصلا عادت نکرده ایم که مطالب شفاف را ببینیم و بخوانیم و آنچه که هست را نتیجه گیری کنیم. به همین دلیل ماجرای ما می شود ماجرای همون دانش آموزان اکابری که ۲*۲ مساوی ۴ را می خواهند با لگاریتم و ریشه سوم و معادلات درجه ۳ حل کنند!
آقایان، خانمها،کودکان و نوجوانان عزیز ترا به خدا بیایید شفاف بنویسیم، شفاف بخوانیم و شفاف هم نتیجه بگیریم. البته قبول دارم ابتدا باید روزنامه ها و نشریات و رسانه ها در ایران این کار را شروع کنند تا شفافیت در همه جا همه گیر شود.
ماجرای پست قبلی من هم همین است. من شفاف و مشخص فریاد زدم که دلم به حال بوته های خار (به معنای واقعی خار) می سوزد که چرا باید در بیابانها از بین بروند کارم به نا کجا آباد کشید.
حالا اگر می نوشتم "یکی از دوستانم از بیابان نشینهای کشور گفته است که بیابان داراری خار است و آن خارها چون به دستان مردم و چوپانان می روند باید از بین بروند و گوسفندان را زخمی می کنند و آنها را از بین می برند و من برایشان اشک تمساح می ریزم" احتمالا کلی هم تمجید می شدم و لطیف نازنین هم کلا برایم کامنت نمی گذاشت و من همچنان در دلم به او ناسزا می گفتم که چرا نمی نویسد! آره؟
بگذریم من ممنون لطیف هستم که اینگونه هشدار داد تا درک کنم که فراموش کرده ام که در جامعه ای زندگی می کنم که مملو از ایهامها و ایجازها و کنایه هاست. ولی با توجه به تجربه و علمی که دارد از وی تقاضا می کنم حال که قلم من در مورد این خصوصیت از مردم ایران قاصر است، او مطلبی بنویسد و من لذت آنرا ببرم.
لطیف کجایی؟ چرا مردم ما دوست دارند آنچیزی را از یک متن نتیجه بگیرند که سخت ترین تحلیل را می طلبد؟
از کی تشکر کنم؟
اول یک چیزی تعریف کنم بعد برسیم به تشکرات. یکی دو روز پیش صدرا وسایلش را در اطاق پخش و پلا کرده بود و زیر بار جمع کردن آنها نیز نمی رفت. من یکی دوبار به او تذکر دادم و متوجه نشدم که مشغول جمع کردن است. بعد از مدتی از او به به خاطر جمع نکردن وسایلش یک تشکر ویژه کردم. بلافاصله گفت از خودت تشکر کن. برق ازم پرید. گفتم چی شده؟ گفت: من داشتم جمع می کردم و الان شما باید به خاطر تشکر اشتباهی از من، از خودت تشکر کنی!
وسط کار:
خب آخر ماه شد و من رسیدم به با حالترین قسمت واگویه ها یعنی تشکرات ويژه.
1- تشکر ویژه ای دارم از کارخانه سایپا که محیط زیست شهری را به بهترین نحوی با خودروهای اسقاطی ولی نوی خود آلوده می کند و از طرف دیگر از آهوی ایرانی حمایت می کند.
2- تشکر می کنم از تمام مردم جهان برای اینکه بخش اعظمی از خاکهای جهان را تخریب کرده اند.
3- تشکر خالصانه دارم از تمامی قاتلان یوزها، پلنگها و فکها که با کشتار این گونه های نادر به کم شدن جمعیت زمین کمک می کنند. (ببخشید تعداد لینکها آنقدر زیاد است که ترجیح دادم لینک ندهم.)
4- تشکر می کنم از تمام روزنامه نویسانی که خودسانسوری را در پیش می گیرند و ظرف مدتی کوتاهی پس از انتشار به دنبال اصلاحات هستند.
5- تشکر ویژه دارم از کلیه کارواشان انسانی خیابانی که هر جا آب مفت پیدا می کنند خیابانها را برای شستن خودروها به گند می کشند. عیضا تشکر می کنم از کلیه خودروهای دولتی و رانندگان عزیزشان که همراه خانواده از شغل این کارواشان عزیز و درست در زیر تابلوی پارکینگ مطلقا ممنوع حمایت می کنند.
6- من تشکر می کنم از تمام دوستانی که مجددا بر روی جواب 2*2=4 تأکید کردند.
7- من تشکر بسیار خاص دارم از راننده ای عزیز که در روز روشن و در برابر چشم مجری قانون خلاف می کند. این دل و جرأت بالایی می خواهد که من ندارم.
8- می خواهم از درویش عزیز تشکر کنم که این همه به روز بیابانزایی! ارادات دارد و آن را پاس می دارد.
9- تشکر بسیار بسیار جیگری دارم از متولیان امور اینترنتی کشور که همچنان یک در میان و در ISP های مختلف گرین بلاگ را فیلتر می نمایند و دوستان سبز محیط زیست نویس را از خواندن خزعبلات!!!! خودشان محروم می نمایند.
10- در خاتمه هم از خودم تشکر می کنم که بعد از یک هفته ننوشتن و نداشتن هیچ حرف و سخن شاد کننده و یا غم انگیزی در عالمی خلسه ناک و بی موضوع گیر کرده ام. محیط زیست نویسی هم شد کار؟
موخره:
راستی می دونید بگید این عکس پایین چیه؟

عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
افتتاح زودهنگام یک پروژه دردسرساز شد.
تشكرات آخر ارديبهشت
۱- تشكر مي كنم از تمامي متوليان روزنامه كيهان كه با جان و دل به رييس جمهور عزيز كمك مي كنند.
۲- تشكر مي كنم از دولت محترم كه در ابتدا شنبه و يكشنبه را تعطيل و سپس مصوبه تعطيلي را لغو مي كنند.
۳- تشكر مي كنم كه به خاطر تعطيلي شنبه و يكشنبه مراسم بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي لغو و احتمالا فردا دوباره ابلاغ برگزاري آن اعلام خواهد شد.
۴- بي نهايت از دزدان وسط مسير قنات دانشگاه تهران تشكر مي كنم كه نمي گذارند آب به دانشگاه برسد و آب خوش از گلوي دانشجويان پايين رود.
۵- تشكر ويژه دارم از تمامي كساني كه طرح كارت خوش حجابي را اجرا كردند و تشكر مي كنم از تمامي منتظران جوايز.
۶- تشكر خاص مي كنم از تمامي شقايقهايي كه زيبا نيستند.
۷- در اينجا باز هم بايد از تمامي دست اندركاران و همكاران جناب بهبهاني وزير محترم راه براي اينكه براي دومين بار ظرف دو ماه گذشته به علت زمين لغزش، اتوبان پيشرفته رشت - قزوين را كه به خروج هر چه سريعتر افراد از قزوين به طرف شمال كمك مي كرد! مسدود فرمودند، تشكر خيلي ويژه بنمايم.
۸- راستي يادم رفت مهمترين و ويژه ترين تشكر خودم را براي دوستان محيط باني مي گذارم كه پلنگ بخت برگشته را با مرگ از زندگي آزاد كردند.
۹- من تشكر مي كنم از وزير محترم نفت كه باعث شد تمامي سرمايه گذاران خارجي دمشان را بر روي كولشان بگذارند و بروند و عسلويه را بگذارند براي من و تمامي حوضچه هايي كه در اطراف من است. (ببخشيد رفرنس: اخبار راديو جوان)
۱۰- حقيقتش نمي دانم از دزدان مجسمه ها تشكر كنم يا نه ولي اينطور كه پيداست قرار است گينس آنها را به عنوان دزدترين دزدها در كتابچه اش ثبت كند و جامعه ايراني را به عنوان عجيب ترين جامعه دنيا معرفي نمايد. پس من از جامعه ايران تشكر مي كنم.
10-ببخشيد خوابم ميآيد و دير وقت است. آخرين تشكر را از خودم مي كنم كه چقدر من بايد بي خيال باشم كه با اينكه پزشك به من گفته كمتر پاي رايانه بشين، من بازهم بي خيالم و همچنان مي نويسم. آخ پام.!(رفرنس: خودم)
اين كه گفته يعني چه؟
آقا نفهميدم. نفهميدم. چيكار كنم آي كيوي من زير صفر. بالاترين از اين اعتراف كه نداريم.
حقيقتش گفتم عينن بيارمش اينجا تا شايد در اينجا براي من قابل فهم بشه. ولي اين قلم و كيبرد بشكنه، اگه بفهمين و به من نگين.حالا شما بخونيدش:
برای من همیشه این مساله مهم بوده که تفاوتهای این دنیا و جوامع مجازی آن با دنیا و جامعه حقیقی ما چقدر است و در این بین تفاوت من باید چقدر باشد. قوانین اسلامی را در کلام و رفتار و گفتار و گفتگوهایم در این جا تا چه حد باید جاری بدانم و تا چه حد بدان عمل کنم.همان اندازه که در دنیای واقعی خود را پایبند به آن می دانم؟ بیشتر از آن؟ کمتر؟ و یا اصلا در این دنیا آن قوانین ساری و جاری نیستند و به چیز دیگری باید پایبند باشیم؟
اصلا در این دنیای مجازی که نه من کسی را مستقیم می بینم و نه کسی من را، نه کسی میتواند واقعا به اسم و مشخصات من اعتماد کند و نه من به اسم و مشخصات کسی. نه به خانم میشود به این معنا اعتماد کرد و نه به آقا!!! بین دختر و پسر یا خواهر و برادر یا خانم و آقا و یا هر اصطلاح دیگری که شما می پسندید تا چه اندازه باید تفاوت قائل شویم و آن حریم هایی که در گفتارمان در دنیای واقعی اطرافمان رعایت می کنیم اینجا چه قدر نیاز به رعایتشان داریم؟ خوب بگذارید اندکی رک تر صحبت کنم،
جمعی را پیدا کردم که اکثریت آنها ولایت و دین و آقا و امام و این حرفها را خوب قبول دارند (حداقل در کلام) عامیانه به آنها میگوییم بچه مذهبی! انتظار از این ها این است که علاوه بر ادب برخورد متقابل که مرسوم و معمول بین هر دو شخص با اندکی عقل و شعور است قوائدی را که دین هم مشخص کرده در گفتگوهاشان به کار ببندند و آن قدر که دیگران هستند بی بند و بار و یله و رها صحبت نکنند. به نظرتان این انتظار زیادی است؟؟؟ این انتظار شامل گفتگو های خاصی نمیشود هر گفتگویی، اما همان طور که دین من به من می گوید میان خانم و آقا، خواهر و برادر ، دختر و پسر یا هر چیزی که شما دوست دارید این انتظار به نحو برجسته تری حضور پیدا می کند و جلوه نمایی می کند. تا این جا که مشکلی نیست؟؟؟ فکر نمی کنم خارج از دین صحبتی شده باشد. خوب رک تر صحبت کنیم،
اما متاسفانه این حقیر وقتی که نگاهی به عقب می اندازم و برخی صحبت ها را مرور می کنم. کلام و کامنت رد و بدل شده این انتظار را بر آورده نمی کند، متاسفانه بعضی وقتها گفتگو هایی میان خانم و آقا یا ... صورت می گیرد که برای بچه مذهبی ها چندان بچسب نیست یعنی به بچه مذهبی ها نمی چسبد این صحبت کردن ها.
خوشبختانه این جور صحبت ها خیلی میان ما فراگیر نیست. اما به جایی رسیدیم که دارد فراگیر میشود یعنی احساس می کنیم که نه، مثل این که طوری هم نشد این جوری صحبت کردم. کسی هم که نیست بد به ما نگاه کند بگوید آقا از ریش نداشته ات خجالت بکش یا از چادرت و یا از اعتقادت و ... و الی آخر . بگذارید رک تر صحبت نکنیم،
این همان بحث بود که ذهنم را مشغول کرده بود. حالا دوستان قضاوت کنند. یا من اشتباه می کنم و یا برخی از رفقایمان. اگر من اشتباه می گویم که من را از اشتباه در بیاورید و اگر که بعضی رفقا اشتباه می کنند. امر به معروف و نهی از منکر را از خودمان شروع کنیم بد نیست."
اولين تشكرات سال 89
اول از همه از همسايه عزيزم تشكر مي كنم كه هر هفته اتوبوس زيبايش را دم درب منزلش با شير آب تصفيه شده مي شورد .
سپس تشكر مي كنم از كاهو كه به قيمت ۱۳۰۰ تومان رسيد و گوي سبقت را از گوجه و خيار و حتي هندوانه انباري هم ربود.
تشكر مي كنم از تمامي مردم ايران كه در شب ۲۷ اوريل تمامي چراغها كه هيچ تلويزيونها و تمام مصرف كننده هاي برقيشان را خاموش كردن تا با زمين آشتي كنند و حتي ركورد فرانسوي ها را هم شكستند.
تشكر ويژه دارم از تمامي متولياني كه باعث خشك شدن و تسريع نابودي درياچه اروميه مي شوند.
تشكر خاص دارم از كليه كساني كه امسال عيد به پاسارگاد رفتند و سفره هفت سين بدون آگاهيشان را كنار آن برپا كردند.
تشكر مي كنم از تمامي متفكراني كه جنگل نور را به مركز دفن زباله تبديل كرده اند.
تشكر بسيار ويژه دارم از از قاضي محترم زنجاني كه واقعا سبزمدارانه از حقوق درختان دفاع كرد و داد درختان را از قصي القلب ترين دشمن درختان گرفت.
تشكر دارم از استاندار گلستان كه به قولس در حال وفا كردن است و تعريض جاده در جنگل گلستان را با قوت تمام انجام مي دهد.
و در آخر تشكر مي كنم از جناب محمدي زاده كه به زيبايي هر چه تمامتر هم سكوت نمي كنند و هم محيط زيست را به باديه مي فرستند.
عجب پايان سالي بود امسال
دو موضوع خوشحال كننده پيش آمد كه خواستم هر دو را به نوعي ثبت كنم تا فراموش نشود.
موضوع اول موضوع تبصره الحاقي بند ۲ كذايي بودجه ۸۹!
آن گونه كه خبرگزاري درويش خانه مباركه اعلام فرموده، ماجرای آن تبصره الحاقي بند ۲ لايحه بودجه كه قرار بود زمينهاي منابع طبيعي كشور به بهترين وجه ممكن براي جبران كسري بودجه كشور به حراج ! گذاشه شود بالاخره با مزاحمت مخالفين (تلاشگر) و متوليان سازمان محترم جنگلهاي و مراتع و آبخيزداري كشور از فهرست مصوبات مجلس خارج گرديد. (خدا را شكر)
همچنين يك مصوبه ديگر كرسي سبز نشينان هرم بهارستان نيز كه آنهم به نوعي دست زمين خواران محترم را جهت خوردن زمينهاي منابع طبيعي باز مي گذاشت نيز توسط شوراي نگهبان حذف شد.
خلاصه و با توجه به اينكه روزنامه ها و رسانه هاي كشور در ابتداي هر سال تعطيل مي باشند (با اينكه در بقيه سال هم همچين غير تعطيل و كارا هم نيستند) و خبرنويسهاي عزيز (ببخشيد خبرنگارهاي عزيز) در مسافرتهاي آنچناني هستند و فرصت خبرنويسي را پيدا نمي كنند! به گونه اي بر تمام دوستان اين نوبت از وبلاگستان سبز (البته از نوع محيط زيستي اش) اجباري شد تا اين خبر را به هر شكل و با هر چاپار دم دستي به زمين خواران ايران و جهان بفرمايند تا اگر مي خواهند زمين بخورند زودتر بيايند.! نه نه ببخشيد منظورم حساب كار خودشان را بكنند و دمشان را بر روي كول مبارك بگذارند و بروند پي كارشان. در اين زمينه هومان خان هم تلنگري زده است.
خبر دوم:
جناب دكتر كرمي خودمون برنده بهترين شخصيت سال 1388 در رشته محیط زيست و ميراث طبيعی ایران شد. اين جايزه از طرف كميته بين المللي نجات پاسارگاد تقديم ايشان مي شود.

اين خبر مسرت بخش هم از لحاظ اينكه بلاگستان سبز (البت از نوع محيط زيستي اش) را از بابت آن خوشحال مي كند در راس خبرهاي امروز قرار داشت. من نيز به نوبه خود به ايشان تبريك عرض مي نمايم. در ضمن مطالبي هم در درويش خانه مباركه و همچنين در كلبه مجازي جناب سپهر خان آمده است كه لينك مربوطه را ارائه كرده ام.
موخره:
با اينكه در كل، عيد و اين حرفها را قبول ندارم و سالهاست كه آنها را به كناري انداخته ام ولي فردا اگر خدا بخواهد مطلبي را براي روز آخر سال خواهم نوشت. فعلا شب به خير و عزت زياد.

