مدتها بود دنبال اين ابيات از فردوسي مي گشتم. واقعا زيبا و زيبنده فلات ايران زمين است.

ز ايران و از ترك و از تازيان 

نژادي پديد آيد اندر ميان 


نه دهقان ،نه ترك و نه تازي بود

سخن ها به كردار، بازي بود 


همه گنج ها زير دامان نهند 

بكوشند و كوشش به دشمن دهند 

به گيتي كسي را نماند وفا 

روان و زبان ها شود پر جفا

بريزند خون از پي خواسته 

شود روزگار بد آراسته 

زيان كسان از پي سود خويش 

بجويند و دين اندر آرند پيش


پيش بيني بس جالب و باحالي است.


همچنين در انتهاي كتاب "جامعه شناسي خودماني"، اثر آقاي حسين نراقي اين ابيات از ملك الشعراي بهار به چشم مي خورد:

این دود سیه فام که از بام وطن خاست... از ماست که بر ماست
وین شعله ی سوزان که برآمد ز چپ و راست... از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم... با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست... از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم... بر خاک ببالیم!
لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست... از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است... زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی، نه تعدّی ز کلیساست... از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالی است... بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست... از ماست که بر ماست»

راستي اين كتاب جامعه شناسي خودماني مرا به ياد كتاب "جامعه شناسي نخبه كشي" انداخت. خواندنش براي هر فرد آگاهي توصيه مي شود. بحث بحث الينه شدن و اين حرفها نيست لطفا بخوانيد و عاقلانه و بدون كوچكترين تعصبي تحليل كنيد. دوست داشتيد اين مجازخانه مباركه را هم در يافته هايتان شريك كنيد.

 

بي ربط:

راستي مي خواستم از اينكه بالاخره يك دولت پيدا شد كه عرضه حذف كردن اين سوبسيدها يا يارانه هاي كذايي را كه مدتها شيره جان مملكت را مي كشيد و عموما هم به جيب افراد خاصي مي رفت حذف كنه اظهار خوشحالي كنم. البته اينكه حالا اين درآمد اضافي كجا و چگونه خرج ميشه را كاري ندارم! بحث قدر مطلق حذف كردن يارانه هاست.

بعد از مدتها بالاخره كيبردم به تشكر كردن پا داد. به قول درويش نداد؟