برفنامه (ماجرای بارش برف اخیر تنکابن به قلم کوشان)

هرسال با سرد شدن هوا و بویژه در زمستان به هنگام حظور در حیاط حس ششم شما وجود جانوری را به شما خاطر نشان می نماید و این کسی نیست جز پرنده ای زیبا و خوش صدا و نترس، سینه سرخ(Erithacus rubecula)!. خلاف بسیاری از پرندگان که به دلیل داشتن خاطره ای تلخ از انسان تا سر حد امکان مایل به نزدیکی با این جاندار دوپای خردمند نیستند ولی گویا این پرنده سرخ سینه خپل با وقار خویش تماشاگر خویش را مسحور می سازد. در میان مردمان جهان انگلوساکسون ها از دیرباز به سینه سرخ علاقه وافری داشته و شاید این امر یادگاری از اعتقادات اقوام نورث باشد که این مرغ زیبا را پرنده تور (Tur) خداوندگار تندر می دانستند و پس از گسترش مسیحیت در انگلستان این باور رایج گردید که به هنگام به صلیب کشیدن حضرت مسیح(ع) این پرنده که تا پیش از این دارای رنگی  قهوه ای بر سینه خویش بود به دلیل مالیدن پرهای خویش بر سینه خونین عیسی مسیح برای همیشه به رنگ سرخ درآمد.

انگلوساکسون های مهاجر به استرالیا، نیوزلند و ایالات متحده در قرن نوزدهم برای به یادآوردن زادگاه خویش بارها سعی نمودند که سینه سرخ را به سرزمین های جدید معرفی نمایند که خلاف معرفی گونه هایی همچون سار، گنجشک خانگی و کبوتر خانگی این برنامه با موفقیت روبرو نگردید.

مسعود میرزا ظل السلطان در خاطرات خویش به خشکسالی مهیبی در اصفهان اشاره داشته که از شدت بی آبی در بستر تفدیده زاینده رود برای بدست آوردن آب چاه هایی حفر کرده و گنجشک و کبوتر و سگ و گربه در کنار انسان ترس را به کناری گذاشته و در کنار یکدیگر آب می نوشیدند(البته آن خشکسالی با تغییرات اقلیمی کذایی و حکیم فرموده فعلی بسیار متفاوت می باشد). از روز جمعه یازدهم بهمن بارش برف بی سابقه ای در غرب مازندران، و بویژه تنکابن، و گیلان آغاز گردید که گویا در 50 سال گذشته بی سابقه بوده و برای نمونه در شهر تنکابن در خانه نگارنده در حدود یک متر و پانزده سانتیمتر برف بارید و باعث شکستن درختان مرکبات و ازگیل ژاپنی گشت.

به دلیل بارش بی سابقه برف و شکستن و بزیر برف رفتن بسیاری از شاخه های انبوه به عنوان کنام و پناهی مناسب و فشار گرسنگی ترس از انسان دوپا در بسیاری از پرندگان ساکن در تنکابن رخت بربست و از حق نیز نباید گذشت که  با وجود افراد ناآگاه که ناجوانمردانه به هدف قرار دادن کور بسیاری از این پرندگان پرداختند کم نبودند افرادی که در بی برقی و بی آبی روزهای نخست ریختن دانه و خرده نان را فراموش ننمودند. پس از خاتمه بارش انبوه برف دسته های سهره جنگلی(Fringilla coelebs) نخستین بال دارانی بودند که گروهی و با روحیه ای جنگاورانه و نترس شروع به برچیدن دانه و فراری دادن دیگر گنجشک سانان نمودند و در این میان تنها قمری های خانگی(Streptopelia senegalensis) بودند که از بلوف این سهره های خوشرنگ نهراسیده و میدان را خالی ننمودند. در کنار میهمانان همیشگی بافت شهری یعنی گنجشگ خانگی(Passer domesticus) نگارنده برای نخستین بار در تنکابن موفق به دیدن گنجشک سینه سیاه(Passer hispaniolensis) گردید که با رگه های سیاه شکمی، بویژه در جنس نر، بخوبی از گنجشک خانگی قابل تشخیص می باشد.

شاید بتوان از چرخ ریسک های خوش آوا به عنوان پرندگانی سازگار با سکونتگاه های انسانی نامبرد و در تابستان در خانه نگارنده چرخ ریسک بزرگ(Parus major) و چرخ ریسک سرسیاه(Parus lugubris) مشاهده می گردند که بویژه چرخ ریسک های بزرگ با صدای شکستن دانه های تخمه آفتابگردان کاسگوی نگارنده بر شاخه درخت سرو بخوبی آشنا می باشند اما این چند روز در کنار این گونه،  پوشش برفی سبب ساز مشاهده چرخ ریسک سرآبی(Parus caeruleus) زیبا و فیروزه فام گردید.

در خانه هایی که هنوز دارای فضای سبز و بویژه پوشش انبوه و درخت زالزالک زینتی می باشند هنوز می توان در فصول سرد دو گونه زیبا یعنی توکای باغی(Turdus philomelos) و توکای سیاه(Turdus merula) را با آن منقار زرد زنگ زیبا مشاهده نمود و بویژه در بهمن ماه پربرف امسال نگارنده شانس برخورد با این دو گونه زیبا را بدست آورد.

در بامداد روز چهارشنبه و با قطع برف ردپاهای پرنده ای چالاک بر روی برف ها یادآور سحرخیزی زاغچه هایی(Pica pica) می بود(کشکرد به گویش محلی) که همراه با کلاغ های ابلق(Corvus corone) در کنار برچیدن دانه ها به دست درازی به کیسه های زباله ای می پرداختند که توسط گربه های گرسنه دریده شده و به هنگام عبور از مسیرهایی که از برف و یخ پاک گردیده بود همواره دم جنبانکی ابلق(Motacilla alba) (به گویش محلی دم بلسکنی) با دمی مدام جنبنده درپی بدست آوردن خوراک می باشد.

سپیدپوش شدن زمین و به زیر انبوه برف رفتن پوشش گیاهی هرچند امسال برای پرندگان فاجعه ای به شمار می رود ولی دوستداران طبیعت با کمی دقت و با یاری جستن از یک راهنمای صحرایی پرندگان شانس مشاهده پرندگانی را خواهند یافت که در مواقع عادی نیاز به چشمان تیزبین و دوربین شکاری می باشد و نگارنده نیز در این چند روز موفق به دیدن سهره زرد(Carduelis spinus)( معروف به روغن خوری) و صعوه جنگلی(Prunella modularis) گردید.  

نگارنده این نوشتار هنگامی که مشغول گردآوری داده های این چند روزه بود ناخواسته به فکر کوچکترین پرنده ایران یعنی الیکایی(Troglodytes troglodytes) خپل چالاک افتاد که همواره در میان شاخ و برگ های انبوه یاس و لاش برگ های زیر آن در تکاپو می بود که ناگاه همان حس ششم توجه را به یک الیکایی با دم سربالا در کنار پنجره جلب نمود که به سرعت در میان تارهای کهنه عنکبوت درز دیوار درپی خوراک می گشت.

از زمان های قدیم در کنار تیر و کمان بهرامی که دست و پایه غزالان را به یک چوبه پیکان دلدوز به هم می شکافت از کمان گروهه ساخته شده از چوبی V شکل و زهی چرمی همراه با گلوله های سنگی و یا رسی فالب گرفته شده برای هدف قراردادن و شکار پرندگان کوچک و بویژه گنجشک سانان استفاده می شده است. در دهه های گذشته کمان گروهه در شمال کشور بنام کش تفنگ شناخته شده و در کنار کشتار بی حاصل پرندگان باعث شکستن شیشه و در مواردی کور شدن می گردید ولی متاسفانه با گسترش هولناک و بی ضابطه تفنگ های بادی هرسال بی شمار پرندگان مهاجر و بومی خواه در عید نوروز و  فصل تعطیلی مدارس که همزمان با تابستان و هنگام زادآوری می باشد و خواه در زمستان و هنگام ورود پرندگان مهاجر  و بویژه پناه بردن آنها به هنگام سرما به باغ ها و سکونتگاه های انسانی هدف ساچمه های نونهالان و فرزندان نا آگاه این مرز و بوم قرار می گیرند.

عبادت به سجاده و دلق نیست

عبادت بجز خدمت خلق نیست

طبیعت دوستی و پرنده نگری نیازمند قیافه های آنچنانی و دوربین های سبک وزن و سنگین قیمت نمی باشد. "خوش بود گر محک تجربه آید به میان، تا که رسوا بشود هرچه در او غش باشد". در هنگامه بوران برف پاک کردن بخشی از زمین و تغذیه مناسب و ایجاد امنیت می تواند بهترین شیوه پاسداشت این سرمازدگان زیبا و نازنین باشد.

از فلوریدا تا یزد (کوشان مهران)

نوشته ای از کوشان مهران


از اورگلیدز فلوریدا تا بافق یزد، تشابه در دشواری های مدیریت زیستگاه و جمعیت پومای فلوریدا و یوز آسیایی

از اوایل قرن شانزدهم تا اوایل قرن نوزدهم که دولت اسپانیا ناگزیر به واگذاری (ایالت فلوریدا) به کشور نوپایه و رو به پیشرفت ایالات متحده گردید تغییر چندانی در سرزمین تالاب ها و آلیگاتورها ایجاد نشده بود. اسپانیایی ها نخستین اروپائیانی بودند که پا بر خاک این شبه جزیره زیبا نهادند. مناظر طبیعی این ناحیه آنگونه فریبنده و دلربا بود که فلوریدا یعنی جایگاه فلور ( گل ) نام گرفت.  در دوران جنگ های هفت ساله بریتانیا و فرانسه در قرن هیجدهم ، برای مدتی بریتانیا کنترل این ناحیه را از دست اسپانیا متحد فرانسه بدرآورد و در پایان جنگ به این استعمارگر فرتوت و رو به سقوط بازپس داد. در سال 1819 و به هنگام شورش های شدید در امریکای مرکزی و جنوبی  دولت اسپانیا ناچار به فروش فلوریدا به دولت نوپای ایالات متحده گردید. البته آمریکا به عنوان اینکه از هنگام جنگ های استقلال عده ای از آمریکایی تباران مقیم این ایالت از دولت اسپانیا زیان دیده و طلبکار می باشند به بهانه پاک کردن حساب این شهروندان ، دیناری به اسپانیا پرداخت ننمود.





ادامه نوشته

هر دم از این باغ ماجرا کاملتر می شود.

حقیقتش حرفی برای گفتن ندارم. چون آنقدر گفته ایم که احساس می کنم کم کم داره به کمدی تبدیل میشه.


مرگ پنجمین پلنگ:

پس از آنکه ماه گذشته با پلنگ کشیِ کم سابقه به انتها رسید، اکنون خبر می‌رسد که هفته نخست دی‌ماه به پایان نرسیده، یک قلاده پلنگ دیگر تلف شده است؛ اتفاقی که با سکوت عجیب سازمان محیط زیست همراه شده است.

به گزارش «تابناک»، حوالی ساعت ۲۲ چهارشنبه، در حالی که یک پلنگ ماده و دو توله‌اش در قصد عبور از عرض جاده گچساران به دیل (محدوده دشتک) در منطقه حفاظت شده را داشتند، تصادفی رقم خورد که بر اثر آن یک توله پلنگ ماده کشته شد.

جوانانی که تصادف کرده بودند، ایستادند و به محیط بانی زنگ زدند

به گزارش دیده‌بان محیط زیست و حیات وحش ایران، سرنشینان خودرو که سه جوان بودند پس از برخورد با پلنگ، توقف نموده و موضوع را به اداره محیط زیست گزارش می‌دهند.

راننده خودرو در توضیح ماجرا به ماموران گفت: یک پلنگ بالغ و دو توله در حال عبور از عرض جاده بودند و ما با توله دوم که کمی عقب‌تر حرکت می‌کرد برخورد کردیم. زمانی که از ماشین پیاده شدیم، پلنگ مادر برگشت و به سمت توله‌اش آمد ولی با دیدن ما فرار کرد.

فرمانده یگان محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد نیز در این باره گفت: با حضور نیروهای یگان محیط زیست در محل، توله پلنگ مصدوم که بیهوش شده بود به پاسگاه سرمحیط بانی دیل منتقل می‌شود.

جمشید عبدی‌پور افزود: طی هماهنگی اداره محیط زیست گچساران، توله پلنگ هشت ماهه با حضور دامپزشک تحت درمان قرار گرفته و صبح پنج شنبه حدود ساعت ۶ به هوش آمد و همه منتظر می‌شوند تا از سلامت کامل آن اطمینان حاصل کرده و در همان محل برخورد رهایش کنند.


در شرایطی که توله پلنگ به هوش آمده، شروع به غرش کرده و حالت تهاجمی از خود نشان می‌دهد و حتی تصمیم گرفته می‌شود که پس از تاریک شدن هوا و خلوت شدن منطقه در ارتفاعات محل برخورد با خودرو رهاسازی شود، دستوری می‌رسد که محیط بانان را مجبور به انتقال پلنگ به چند صد کیلومتر آنسوتر می‌کند!

فرمانده یگان محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد در این باره به دیده‌بان گفت: بعد از ظهر پنج شنبه، طی دستوری از سازمان مرکزی محیط زیست اعلام شد که توله پلنگ باید جهت درمان به پردیسان تهران فرستاده شود. نهایتا ساعت ۱۷ امروز، زمانی که در حال انتقال حیوان به یاسوج بودیم تا از آنجا به تهران منتقل شود، توله پلنگ در بین راه تلف شد.

وی با ابراز تاسف از اتفاق روی داده، درباره علت مرگ حیوان گفت: به احتمال فراوان مرگ پلنگ به دلیل خونریزی داخلی ناشی از برخورد با خودرو بوده است.

هدایت‌اله دیده‌بان، مسئول منطقه حفاظت شده خائیز نیز در این باره گفت: از مرگ توله پلنگ بی نهایت متاثر شدیم. ما نهایت تلاشمان را برای نجات این ماده پلنگ جوان انجام دادیم ولی متاسفانه موفق به حفظ آن نشدیم.

مرگ یک قلاده پلنگ دیگر در کمتر از سی روز
مرگ پنجمین پلنگ در کمتر از سی روز و سکوت مسئولان

بدین ترتیب با مرگ این پلنگ جوان باید گفت که در زمانی کوتاه تر از ۳۰ روز، پنجمین پلنگ ایرانی نیز در منطقه‌ای متفاوت، با گستره خاک کشورمان بدرود حیات گفت.

این درحالی‌ست که مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست و ریاست این سازمان به عنوان تنها ارگان متولی حفاظت از حیات وحش، به خصوص گونه‌های نادر و در معرض انقراض کشور، نه تنها هیچ طرح و برنامه ای برای پیشگیری از تکرار این وقایع ارائه نکرده‌اند، بلکه حتی زحمت یک اظهار نظر و یک ابراز تاسف ساده را نیز به خود نداده‌اند.


اصل مطلب را از اینجا بخوانید

اخبار تکمیلی ۱

اخبار تکمیلی ۲



آخرین تصاویر از باتلاق گاوخونی

همکار و دوست عزیزم آقای مهندس اسکندری از بچه های نیک مرکز تحقیقات اصفهان عکسهای زیر را از گاوخونی گرفته است. ببینید و افسوس بخورید. آیا گاوخونی را در سالهای 66 تا 70 دیده بودید؟



تصاویری جدید از یوزپلنگ

اصل خبر از تابناک

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران نوشت: محیط بانان استان یزد در روزهای پایانی بهمن ماه سال جاری موفق شدند از ۳ قلاده یوزپلنگ آسیایی در منطقه شکار ممنوع آریز بافق تصویر برداری کنند.



جدیدترین تصویر ثبت شده از یوزپلنگ آسیایی در منطقه شکار ممنوع آریز / روزهای پایانی بهمن ۱۳۹۱

منطقه شکار ممنوع آریز با وسعت ۱۳۱,۳۳۰ هکتار در شمال شهر بافق در استان یزد قرار دارد.

با توجه به قرار گرفتن منطقه شکار ممنوع آریز مابین منطقه حفاظت شده کوه بافق و پناهگاه حیات وحش دره انجیر که هر دو از زیستگاه های اصلی یوزپلنگ آسیایی به شمار میروند، این منطقه نقش بسیار مهمی بعنوان کریدور مهاجرتی یوزپلنگ مابین مناطق مذکور ایفا میکند.


تصویر ثبت شده از یوزپلنگ آسیایی توسط دوربین های تله ای در منطقه شکار ممنوع آریز، دی ماه ۱۳۹۱

همچنین با توجه به توپوگرافی منطقه و وجود جمعیت مناسب از طعمه های یوزپلنگ شامل کل و بز، قوچ و میش، جبیر و خرگوش، منطقه شکار ممنوع آریز بافق یکی از زیستگاه های مناسب و مستعد برای زیست این گونه می باشد، به طوری که بیشترین مشاهده یوزپلنگ در سال جاری در این منطقه به ثبت رسیده است.


تصویر ثبت شده از یوزپلنگ آسیایی توسط دوربین های تله ای در منطقه شکار ممنوع آریز، آبان ۱۳۹۱

از مهمترین مشکلات و تعارضات منطقه شکار ممنوع آریز روند رو به گسترش اکتشاف و بهره برداری از معادن می باشد.

با وجود اهمیت بالای منطقه شکار ممنوع آریز در حفاظت از آخرین بازماندگان یوزپلنگ آسیایی، تلاش ها و پیگیری ها جهت ارتقاء این منطقه به یکی از مناطق چهارگانه محیط زیست بدلیل وجود همین ذخایر معدنی تاکنون بی نتیجه مانده است.


تصویر دو یوزپلنگ نر در منطقه شکار ممنوع آریز، مرداد ماه ۱۳۹۱

شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است. مطلبی از کوشان مهران

بیشتر اوقات مطالبی را که کوشان مهران نازنین برای من ارسال می کند ملغمه ای از داستانهای گذشته و حال این مملکت و رفتار ما ملت فهیم! و آگاه! و شجاع! و متحد و به هم ریزنده دنیا و آخریت و نوادگان کوروش و آرش و آریو برزن است که در من یک حس نوستالژیک عجیبی را القا می کند. این حس علاوه بر اینکه قدرت تصویر سازی ذهنی من را در رفتن به گذشته قویتر می کند، باعث می شود کمتر به این دوران و این فهم و شعور بالایی را که داریم! و دارم! فکر کنم و  حداقل حرص نخورم که چرا اینقدر ما پیشرفت عجیبی را در همه اعصار داشته ایم و اصلن هم سقوط نکرده ایم! خلاصه خیلی سر مبارک را به درد نیاوریم که آخرین مطلبی که اشکار فرستاده مطلب جالبی تحت عنوان "شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است" امیدوارم لذت ببرید.

راستی فراموش کردم بگم که این متن از طرف اشکار به جناب جسد خیس تقدیم شده است.


"در نخستین سال های شروع قرن هیجدهم دمیدوف آهنگر بی سواد اما دارای قوه ابتکار و خوش شانسی بود که به پشتگرمی تزار پتر کبیر کارخانه های فلزکاری زیادی در شهر تولا و معادن کوه اورال روسیه ایجاد نمود و این تجارت انحصاری و پرسود آنقدر در این خانواده نسل به نسل جریان داشت که در اوایل قرن نوزدهم یکی از دمیدوف ها با خرید یک شاهزاده نشین کوچک در ایتالیا به جایگاه و لقب پرنسی دست یافت.

در سال 1889 میلادی پرنس دمیدوف سفری طولانی در قفقاز بزرگ و کوچک تا مرز ایران برای دست یابی به گونه های بی همتای شکار را در این سرزمین دارای زیگونگی ممتاز و بی مانند شروع نمود و به دلیل جایگاه ویژه اشرافی این امتیاز را یافت که در شکارگاه دویست هزار هکتاری قفقاز بزرگ که برای پایداشت نسل بیزون کوهستان های قفقاز ایجاد شده بود به شکار بپردازد. نگاره های گرفته شده یادآور شکوه بی مانند زیگونگی قفقاز بزرگ در آن دوران می باشد.

1. عکس ارائه شده ماده پلنگ بارداری را نشان می دهد که هدف گلوله قرار گرفته است. درآن روزگار از کوهستان های داغستان مشرف به دریای خزر تا ساحل سوچی در کرانه های دریای سیاه زیستگاه پلنگ قفقاز بزرگ به حساب می آمد. تخریب زیستگاه و بویژه شکارهدفمند این گربه سان چالاک بوسیله ماموران دولتی و شکارچیان پوست باعث شد تعداد آنها با حدس و گمان در داغستان و چچن ده قلاده برآورد گردد. پوتین برای المپیک زمستانه سوچی به خیال احیای نسل پلنگ در کوه های مشرف به دریای سیاه به عنوان نماد این دوره از بازی ها افتاد و داستان ببر کذایی خزر از همانجا پیش آمد.

2. برای بسیاری باور کردنی نیست که بیزون و یا به اشتباه بوفالو در قفقاز شمالی می زیسته ولی شواهد تاریخی و باستان شناسی پراکنش بیزون قفقازی را تا قرن سیزدهم میلادی در کوه های تالش ایران ثابت نموده و در دوران پادشاهان آشور این گاوسان پشمالو در کوهستان های پوشیده از بلوط کردستان عراق وجود داشت. هرچند در سال 1927 نسل بیزون در قفقاز از بین رفت ولی از سال 1940 با برنامه حساب شده معرفی مجدد و پایش جمعیت در زیستگاه اکنون در قفقاز بزرگ و حاشیه رود ترک در شمال جمهوری آذربایجان بیزون هایی وجود دارند.

3. روزگاری از حاشیه رود ارس تا کراسنویاسک و سرزمین تاتار ها در دامنه های شمالی قفقاز بزرگ گونه گوزن مرال وجود داشت که در واقع گونه بینابینی گوزن سرخ اروپایی و گوزن الک قزاقستان و سیبری می باشد. تخریب زیستگاه، فشار دام بر مراتع و شکار غیر مجاز عملا نسل این گونه را در ارمنستان نابود نموده و تعداد آن را در گرحستان به حدود 100 سر رسانیده و در قفقاز شمالی روسیه هم وضع نامساعدی دارد.

4. همگان با شنیدن نام شاموا این پادشاه ستیغ آلپ بیاد سوئیس و اتریش می افتند و این در حالی است که جز اروپای غربی در بالکان و کوه های کارپاتی و شرق آناتولی و کوه های قفقاز بزرگ و کوچک زیرگونه های متعددی از شاموا وجود دارد. از چرم شاموا جیر نرم و معروف برای هزاران سال تولید می گردید که این باعث گردید جمعیت ان در قرن نوزدهم در کشورهایی چون سوئیس تا آستانه نابودی کاهش یابد.

سرک کشیدن به بایگانی ها و دیدن عکس های زرد شده حداقل این ارزش را دارد که به غنای زیگونگی صده های گذشته پی خواهیم برد. برای نمونه در گزارش شکار سال 1272 هجری قمری ناصرالدین به شکار خرس های قهوه ای کوه پیکر و مرالانی کهنه در جنگل های ارس شهرستانک تهران اشاره شده است"

میهمانان زمستانه در پل چشمه کیله (کوشان مهران)

مطالب ذیل را دوست خوبم اشکار (کوشان مهران) عزیز فرستاده است. عکسهایی هم از چشمه کیله فرستاده که ضمیمه مطلب کرده ام. با تشکر مجدد از اشکار گرامی.


اول

میهمانان زمستانه در پل چشمه کیله

هرسال با شروع ماه های سرد جمع کثیری از مرغان نوروزی ( کاکایی ) سر سیاه و به تعداد  معدود کاکایی سرسیاه بزرگ ( هر دو در آرایه زمستانه ) در مصب رودخانه چشمه کیله تنکابن جمع می شوند و شاید بتوان این پرندگان را جزو مهم ترین جاذبه هاب طبیعی شهری این ناحیه به حساب آورد. خوشبختانه خلاف اکثر مناطق ایران رابطه این پرندگان و مردم ساکن در شهر ، رابطه ای دو سوی است. مردمی که با دیدن انبوه کاکایی های پرجنب و جوش ، حس زیبایی دوستی ذات خود را ارضا نموده  و از آن سوی این پرندگان از امنیت موجود در زیستگاه و تغذیه دستی از سوی تماشاگران خود بهره مند می گردند.

شاید در نگاه نخست حلال نبودن گوشت کاکایی رمز بقای جمعیت آن در رودهانه های شهری باشد ولی خلاف بسیاری از شهرها و روستاهای کشور که هر جانور ذی حیاتی آماج سنگ و گلوله خرد و کلان قرار می گیرد، در تنکابن جز معدودی افراد که مخفیانه با نفنگ بادی و برای فروش کاکایی به تاکسیدرمیست های غیر مجاز محلی ، دست به اینکار می زنند ، در عرف این منطقه این گونه همچون پرستو  به وسیله قانونی نانوشته حفاظت می شوند.

به هنگام ایجاد پارک ملی یلواستون در دهه هفتاد قرن نوزدهم میلادی در آمریکا ، مهم ترین هدف اعضای کنگره حفظ یک منظر و نمای طبیعی و ملی از شکوه طبیعتی بود که در سواحل اقیانوس اطلس و منطقه نیو انگلند به دلیل تغییر کاربری اراضی و بهره مشی آزمندانه از زیستبوم برای همیشه تغییر یافته بود.

از اوایل دهه 1920 و احداث جاده های قابل دسترسی به پارک و مدیریت کمپینگ ها و گلگشت های صحرایی و جنگلی و در کنار دسترسی روز افزون بیشتر خانواده های آمریکایی به اتومبیل ، انبوه جمعیت به پارک ملی یلو استون سرازیر شد. در کنار آبفشان های پارک ، یکی از مهم ترین جاذبه های منطفه دیدن رو در روی خرس های پرشکوه گریزلی بود. شکار و تله گذاری سازمان یافته شکارچیان حرفه ای که در خدمت دولت فدرال و مالکان حصوصی بودند در آن سال ها جمعیت خرس گریزلی را در آمریکا ( جز ایالت آلاسکا )عملا محدود به پارک ملی یلواستون نموده و یک جمعیت خرس در جزیره ای از مراتع ، مزارع ، دام های اهلی و گله داران مسلح قرار داشتند که دیدگاه آنها نسبت به جانوران گوشنخواری چون خرس ، گرگ و شیرکوهی  حتی اکنون نیز تغییر پیدا نکرده است.

در دهه های نخستین ورود انبوه گردشگران به پارک ، خرس های گریزلی به دلیل تغذیه دستی مردم و در دسترس بودن سطل های ذباله مملو از خوراکی های دلچسب و مقوی ، عملا از زیستگاه طبیعی خود خارج شده و آرام آرام به زباله خواری خو کردند.به دلیل چندین مورد برخورد منجر به مرگ گردشگران به دلیل حمله غیر منتظره خرس به چادر  آنها ، مدیران پارک تصمیم گرفتند الگوی رفتاری خرس ها و بازدید کنندگان را تغییر دهند. مردم از تغذیه دستی جانوران منع شده ( کار فرهنگی از طریق انتشار پوستر و بروشور و سخنرانی و فیلم و در آخر برخورد مستقیم با خاطی و جریمه ) و از سوی دیگر سطل های زباله جدیدی طراحی گردید که خرس ها قادر به باز نمودن درب و یا برگرداندن آنها نباشند. اما برای جانورانی که از هنگام تولگی با مادر خود از ذباله مغذی و در دسترس تغذیه نموده و بیم و هراسی از انسان نداشتند داستان به این سادگی ختم نشد. پاره ای از خرس ها که از این منبع غذایی در دسترس محروم شده بودند ، از محوطه پارک خارج شده و به مزارع و دامداری ها نزدیک شده و باعث بروز خسارت به جوامع محلی و کشته شدن هود شدند و در پاره ای از موارد که خرسی برای چندمین بار از پارک خارج شده و مشکل ساز گردید ، مدیران پارک به ناچار آن را به زیستگاهی دیگر ( که اکثرا باغ وحش بوده ) منتقل نموده و گاهی ناگزیر به شلیک بسوی خرس هایی هستند که به دلیل حمله به گردشگران در لیست سیاه قرار گرفته اند.

از دیدگاه پاره ای از کارشناسان محترم و دلسوز محیط زیست هرچند تغذیه دستی کاکایی های مهاجر باعث جذب جمعیت زیادی از آنها در زمستان ها در محدوده پل چشمه کیله تنکابن می گردد ولی به دلیل تغییر الگوی رفتاری و تغذیه ای این پرندگان این احتمال وجود دارد که پس از پایان فصل سرما به دلیل امنیت حاکم بر زیستگاه زمستان گذرانه و وفور غذا ، تغییراتی در الگوی مهاجرتی و تولید مثلی این گونه صورت پذیرد. هرچند با در نظر داشتن تجربیات دیگر کشورها احتمال تغییر الگوی رفتاری کاکایی ها دور از دهن نیست ولی با درنظر داشتن شیوه برخورد غیر دوستانه بیشتر ایرانیان با طبیعت و گونه های جانوری ، شاید بتوان اینبار قلم عفو بر تغذیه دستی کاکایی ها در کنار پل چشمه کیله کشید .

پیوست:

تا چند دهه گذشته که نپه های شنی ساحلی با پوشش گیاهی ویژه خود از ساحل رامسر تا میانکاله تقریبا یکپارچه بود ، انواع سلیم ها از  این سواحل به عنوان کلونی زاداوری استفاده می نمودند. شکارچیان محلی با دام و تله شبانه سلیم های زیادی را گرفتار کرده و در زنبیل های حصیری در بازار برای فروش عرضه می نمودند. پاره ای از افراد بنا بر نذر و نیاز خود ، یک زنبیل سلیم زنده خریده و آزاد می کردند تا به نیاز  و مراد خود دست یابند.

 در شیراز از قدیم رسیدن نوروز و نو شدن سال مصادف با گردش دسته های کاکایی بر فراز زادگاه حافظ و سعدی بود. زین سبب این پرنده در شیراز به مرغ نوروزی شهره است.


دوم


تأثیر احتمالی تغییر اب و هوا به هنگام زمستان خوابی خزندگان، یک فرضیه احتمالی

در چند بیست روزی که از دی ماه  و بویژه روزهای نوزدهم و بیستم در تنکابن گذشت ، هوا آنگونه بهاری و دلچسب بود که لاسرتاهای خزری از مکان های زمستان خوابی خود بیرون آمده و تن به آفتاب زمستانی سپرده بودند. پاییز امسال خلاف چند سال گذشته در شب های آبان ماه جکوهای خانگی با صدای ویژه خود بر دیوار از قلمروی ویژه خویش دفاع می نمودند و نکته شاید جالب اینکه در زمستان سال پیش آنگونه هوا گرم شده بود که داروک زمردین ( قورباقه سبز درختی ) بر روی سیمی در حال آفتاب گرفتن بود. در طول نابستان لاسرتاهای خزری به شدت در حال تغذیه می باشند و نرها و ماده ها هرکدام قلمرو ویژه خود را مشخص نموده و بر سر منابع با همسایه های منجاوز و یا رهگذر در حال ستیزه می باشند. از اواسط نابستان ذخایر لازم و حیاتی چربی برای خواب زمستانی در قاعده دم این خزنده جمع می گردد که با اندک دقتی قابل توجه می باشد.

پرسش قابل بررسی و تعمل این است که در صورت گرم شدن هوا در ماه هایی که قاعدتا این قبیل خزندگان می بایست به خواب زمستانی فرو روند و افزایش متابولیسم ( سوحت و ساز بدن ) نسبت به دوره کاهش شدید تحرک و در دست نبودن منابع غذایی ، آیا این مصرف نابهنگام ذخایر غذایی و به دنبال آن کاهش دمای محیط و به خواب رفتن جاندار ، برای او مشکل ساز نبوده و خطر مرگ به دلیل از دست رفتن مواد غذایی و گرسنگی مفرط به دنبال نخواهد داشت؟ یرخی از بوم شناسان فرضیه ای را مطرح نموده اند که به دنبال احتمال تغییرات اقلیمی و افزایش دما در فصل زمستان ، در گروئنلند برف و یخ سطحی که گلسنک ها ( مهم ترین و در دسترس ترین منبع غذایی گوزن کاریبو ) را پوشانیده بطور موقت آب شده و با شروع موج سرمای شدید در همان فصل تبدیل به پوششی یخین گردیده و به همین دلیل گوزن های کاریبو قادر به کنار زدن برف با استفاده از سم های پهن و شاخ  از روی بستر گلسنگ ها نبوده و گرفتار سوتغذیه خواهند شد. شاید جالب باشند که خوانندگان محترم و تیزبین این نوشتار در فصل زمستان امسال و سال های بعد با دقت بیشتری خزندگان محل کار و زندگی خود را  مد نظر قرار داده و ارتباطی بین افزایش دما در فصول سرد سال و مشاهده خزندگان خارج از زمان معمول بیابند.

این نوشتار تنها یک فرضیه است و نگارنده فقط زمستان و پاییز امسال و سال پیش را درنظر داشته است ولی در صورت انجام یک پایش همگانی از سوی دوستداران زیستبوم کشور ، شاید بتوان یک ارتباط منطقی بین تغییرات احتمالی اقلیم ( و صد البته نه از آن نوع تغییرات حکیم فرموده آقابان آنکاره که خشکی  زاینده رود و تفدیدن ارومیه و گر گرفتن جنگل های هیرکانی را بر عهده تغییرات اقلیم می دانند ) و تغییرات در جمعیت خزندگان را بدست آورد.

فراموش نکنیم که بسیاری از بدیهیات دانش بوم شناسی کنونی ، روزگاری فرضیاتی نوخواسته بودند مورد طعنه و تمسخر خداوندگاران دانش آن روزگار.



انسانی که به خودش رحم نمی کند چگونه به حیوانات رحم کند؟

در هفته گذشته که مصادف بود با عاشورای حسینی، طبق معمول سنتهای همیشگی، خون و خون بازی و کشت و کشتار فجیعانه با انواع گوسفند و گاو و گوساله و شتر در خیابان و در ملاء عام و در جوار کودکان به وفور و به نحو احسن انجام گردید. نمونه گزارشهای آن را هم در انواع و اقسام فیلمها و عکسهای موبایلی می توانستید ملاحظه بفرمایید.

پس از آن این گزارش از تبریز هم قابل بحث است. چرا و چگونه می شود که انسان یکدفعه به یک جانی بالفطره تبدیل می شود و حیوانات مخلوق خداوند را به گونه ای بس ناجوانمردانه سر به نیست می کند؟

ناگهان به ذهنم رسید که نه بابا این منم که اشتباه می کنم نه این مردم فکور و فهیم و ......! چرا خب معلومه مردمی که با شور هر چه تمامتر پای اعدامهای انسانها (حتی گناهکاران و جانیان بالفطره) می ایستند و به راحتی آب خوردن و با تشویق به تماشای اینگونه مراسم می پردازند دیدن خونریزی و کشتارهای حیوانی که دیگر اصلن مهم نیست. حالا سگ و گربه را هم اعدام می کنند. چه خواهد شد؟ ما هستیم و دیگران هم هستند و ما می خوریم و زندگی می کنیم. فقط زندگی می کنیم ولی فکر نمی کنیم. هیچ وقت یاد نگرفته این که فکر کنیم.

پ.ن: ورود دستگاه قضا به "سگ کشی" در تبریز

 

آیا این مردم را باید نصیحت کنیم؟ یا...؟

 دکتر ناصر کرمی عزیز مطلبی را در آخرین پستش نوشته که واماندگی و استیصال از آن می بارد و از اوضاع پیش آمده برای محیط زیست کشور و اینکه دیگر راهی برای اصلاح وضعیت موجود نمانده می نالد. فقط گوشه ای زده بود به اینکه مردم را شاید بتوان نصیحت کرد

"اما نکته این است که مخاطب اینگونه اندرزهای رسانه ای البته به طور معمول مردم هستند و نه عوامل پشت پرده دستگاه های دولتی که از توان عبور از قانون برخوردارند. و من اگر بهترین روزنامه نگار جهان باشم و بهترین و فراگیر ترین رسانه جهان را هم در اختیار داشته باشم حداکثر می توانم بر یک درصد از فرآیند تخریب و نابودی محیط زیست ایران اثر بگذارم. آن هم به فرض اینکه همه مردم بلااستثناء مخاطب رسانه من باشند و من هم دارای آنچنان نفس مسیحایی که بتوانم همه را دلمشغول و همراه منویات ذهنی خود بکنم."

در راستای اینکه به قول همسرم من زاده شده ام که فقط دیگران را ناامید کنم و از آنجا که ذات دایی جان ناپلئونی من تغییر پذیر نیست خواستم از این بحث هم ناامیدشان کنم. چگونه؟ عکس زیر را ببینید و لطف بفرمایید بگویید آیا این مردم را می توان به اصلاح روشهای برخورد با محیط زیست ترغیب کرد؟ لطفا با دقت به طنابهای محافظ هم نگاه کنید. باز هم درویش می گوید من دایی جان ناپلئونم. نیستم؟

فکر می کنید چه دلیلی می تواند این کار را توجیه کند؟

وقتی این خبر را خواندم بلافاصله دست به کیبرد شدم تا کلی بدو بیراه منتشر کنم و مسببین را به باد انتقاد و داد و بیداد بگیرم. لحظه ای فکر کردم نه بهتر است اینگونه فکر کنیم که حتمن دلیلی پشت این قضیه است؟ نیست؟ گفتیم یکدفعه هم شده دایی جان ناپلئونی برخورد نکنم. فقط ترا به هرکسی و هر چیزی که قبول دارید یک توجیهی برای این کار بیابید تا من به دایی جان ناپلئون بیشتر ارادت پیدا نکنم. در ضمن با تشکر بسیار از دیده بان سبز کرمان برای انتشار این مدارک ناب!

باز هم ریزگردها

با اینکه تصویر ماهواره ای منتشر شده از سوی ناسا را بهروز عزیز کار کرده بود حیفم آمد بر روی وبلاگ قرار ندهم و اهمیت قضیه را بیشتر گوشزد نکنم.

برای تکمیل قضیه اصل گزارش انگلیسی آن را هم در این پست می گذارم.



An intense dust storm blew over the Middle East in April 2011. Dust plumes extended from the western shore of the Persian Gulf to the eastern shore of the Caspian Sea. The Moderate Resolution Imaging Spectroradiometer (MODIS) on NASA’s Aqua satellite captured this natural-color image on April 13, 2011.

Dust is thickest over northern Saudi Arabia, southern Iraq, and Kuwait—the last country completely covered by dust plumes. Dust also hides the northwestern shoreline of the Persian Gulf. On April 13, United Press International reported that the dust storm had paralyzed Kuwait, stalling air traffic and oil exports. The dust likely picked up material from the vast sand seas sprawling over Saudi Arabia.

The opaque dust plume covers the southwestern tip of Iran, and thinner plumes extend northeastward across Iran and the Caspian Sea. The northeastern margin of the storm appears over Turkmenistan.

  1. References

  2. United Press International. (2011, April 13). Dust storm halts Kuwait oil traffic. UPI.com. Accessed April 13, 2011.

NASA images courtesy Jeff Schmaltz, MODIS Rapid Response Team at NASA GSFC. Caption by Michon Scott.

Instrument: 
Aqua - MODIS

 

تلخند ریزگردی با تأکید بر لذت از زندگی

صبح که از خواب بلند شدم بر اساس آنچه که در چند روزه گذشته بود فکر کردم باز هم هوا ابری است و امروز هم باران می آید. باز هم بر این شانس بد خود دشنامی نثار کردم وگفتم اه ه ه ه ه ه ه . باز هم باران. تهران شده عین انسخده هلند دائم بارون! دائم هوای ابری! دائم باد. خسته شدم بابا. کی هوا گرم میشه یک خورده روی پشت بوم توی دمای 30 چهل درجه حموم آفتاب بگیریم! که وقتی سوار ماشین شدم کلی حال کردم. آخ جون ریزگردهای به اصطلاح عربی! هوا کلی به سمت خاکستری مایل به قهوه ای مایل شده بود و میدان دید هم نصف هر روز و برج میلاد هم به زور خودشو به رخ می کشید. خلاصه تاریخ را که نگاه کردم احساس راحتی بیشتری کردم و کلی خوشحال شدم که امسال زمان بیشتری برای لذت بردن از هوای خاک آلود دارم! وای که چه سالی بشه امسال!

تا ساعت 2 بعد از ظهر که انتهای زمان کاری مرکز نصفه نیمه ماست (چون هنوز نیمی از وسایلمان در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع است و نیمی دیگر در مرکز و از طرفی اصلن نمی دانیم که باقی می مانیم یا منحل و ادغام می شویم و یا به وزارت علوم سپرده می شویم و یا در اختیار بخش اجرا قرار میگیریم، چقدر پرتلاشیم ما) در حیاط مرکز نفسهای عمیقی کشیدم تا ریه هایم از از ریزگردهای عربی که تبرکی از عتبات عالیات است پر شود. امیدوارم حداقل بخشی از این ریزگردها از روی کربلا و سامرا و کاظمین گذشته باشند.

خلاصه به عصر که رسیدم خبر داغ اشکار عزیز و عکسهای ارسالیش مرا به وجد آورد و آگاه شدم که این ریزگردها به مازندران هم رسیده اند. در ذیل عکسهایش را ببینید! بسیار زیبایند. امیدوارم تا دو سه روز آینده در مازندران باران نیاید تا اشکار هم از لذت تنفس این ریزگردهای متبرک ملحوظ گردد.



واقعن که سالی که نکوست از بهارش پیداست. به قول درویش پیدا نیست؟


تصاویری به زیبایی برف امروز

تصاویر زیر را در وبلاگ "گروه کوهنوردی کلکچال" دیدم. بسیار زیبا بود. جدای از لطافت و مهری که بین این توله ببرهای سفید و آن میمون وجود ارد دیدن این صحنه ها و آن توله ببرها آرامشی عظیم را به انسان تلقین می کند. من عاشق گربه سانانم.


آنچه باید دید. آنچه باید شنید. چگونه فکر کرد؟

قدیما وقتی یک چنین تصویری را می دیدیم، چه فکر می کردیم؟

امروز چه فکر می کنیم؟

نخلستانهای باقیمانده از جنگ؟

نخلستانهایی که دوره های خشکسالی چندین ساله را سپری کرده اند؟

باقیمانده یک نخلستان که باید به ویلا تبدیل شود؟!

عدم مدیریت صحیح ریسک خشکسالی؟

عدم مدیریت صحیح در بخش کشاورزی و زاراعی و باغداری؟

عدم مدیریت صحیح در مدیریت منابع آب؟

ناآگاهی زارعان و باغداران؟

ناآگاهی مدیران مسئول استانی؟

چیست؟ واقعا دلیل رسیدن به این مسئله چیست؟ اشکال کار کجاست؟

دوستی با سلطان جنگل

تصاویر زیبای ذیل از طریق همکار عزیزم آقای مهندس مددی به دستم رسیده است. این شیر مربوط به سیرک نیست. عکسهای دیگری هم هست که نشان می دهد مجموعه ای از شیرها در پارک ملی رفاقت خیلی نزدیکی با این جناب محیط بان دارند.


برای عکسها توضیح زیر نگاشته شده است:

این مامور حفاظت حیوانات وحشی در افریقای جنوبی چنان با اطرافیان خود "اخت" شده است که به نظر می رسد این حیوان به شکلی دریافته است که او چه ماموریتی دارد. به ویژه به عکسهای او با شیرها در آب دقت کنید. بهت آوراست، چراکه شیر بطور غریزی از آب متنفر است.



اما واقعا نمی دانم تفاوت را چگونه باید تشریح کرد. تفاوت این گونه انسانها با انسانهایی با هوش سرشار، فعال و کارا، سخت کوش و غیور و غیرتمند و .... من یکی که به نتیجه ای نرسیدم. مشکل هم من هستم می دونم. نیازی نیست بگید!


توضیحات اضافه:

حتی اگر فرض کنیم که این شیر رفیق و دست آموز این شخص باشد باز هم مشکل اصلی برای ما باقیست. فرقی نمی کند.


تصاویر دیدنی از فضا

تصاویر زیر را در سایت تابناک دیدم. تصور کردم که اگر بتوان این تصاویر واقعا از فضا دید چه حالی به انسان دست می دهد. در هر صورت بد ندیدم که دوستان هم حظ بصری ببرند.


دریای مدیترانه خط ساحلی شهرهای والنسیا در اسپانیا و لیورنو در ایتالیا

شبه جزیره فلوریدا در جنوب شرقی آمریکا

شفق زیبای شمالی بر فراز شب اروپا و نمایشی دیدنی از روشنایی پاریس و لندن

اين تصوير اصلا معمولي نيست ولي ايا محيط زيستي هست؟

ساعت دو نيم بعد از ظهر روز چهارشنبه در خيابان فرصت كمي پايينتر از سازمان پژوهشها و درست روبروي اداره كل بازرسي! استان تهران عكس زير را همكار عزيزم جناب آقاي دكتر پاره كار برايم گرفت. اول خواستم عكس را به خاطر كيفيت نامناسبش نگذارم ولي حيفم آمد. 

حالا شما قضاوت كنيد. اين معتاد عزيز درست در وسط يك روز غير تعطيل و آنهم درست روبروي يكي از ادارات وابسته به سازمان بازرسي كل كشور و كنار خودروهاي پارك شده همين سازمان چه مي كرد؟

در ضمن اين را هم متوجه نشدم. آيا اينكار را مي توان مغاير با اصل حفاظت از محيط زيست دانست؟

در ضمن به نظر شما به غير از معتاد عزيز بايد از چه كسان ديگري براي ديدن اين صحنه تشكر كرد؟

قابل توجه دوستانی که به دنبال بیابانزدایی هستند.

هنوز هم گاهی اوقات به این اصطلاح "بیابانزدایی" فکر می کنم و به این می اندیشم که چرا باید بیابانزدایی کرد! واقعا "مهار بیابانزایی" زیباتر است نه؟

عکس روز نشنال جئوگرافیک را ببینید. 


آیا زیباتر از عکسهای زیر که در جنگل گرفته شده نیست؟


لازم به ذکر است که این تصاویر همین پنج شنبه گذشته در جاده چالوس توسط خودم برداشت شده است.

عکسی از قبله عالم در حال شکار!

اشکار عزیز تقریبا هر هفته دو سه مطلب ناب برایم می فرستد که متأسفانه به دلیل قانون خودسانسوری نمی توانم تمام آنها را منتشر کنم. این دفعه مطلبی از قبله عالم مضفرالدین شاه قاجار و خصوصا در مورد شکار فرستاده که حیفم آمد بر روی وبلاگ نگذارم. امیدوارم لذت ببرید.

ولی خودمونیم عجب شکار هایی بوده اند. الان از این شکارها گیر نمی آید. به قول درویش می آید؟


توشیح اشکار بر عکسها:

آن بابایی که لنگ ..مبارکش را بر بز شکار شده انداخته مظفر الدین شاه است که 40 سال عمرش به ولیعهدی گذشت و با وجود آن سبیل ها به دلیل بی حالی و دل رحمی به آبجی مظفر معروف شده بود. پشت سر قبله عالم و ظل الله خواجه باشی کوتوله نشسته است . آن بچه ای که خرس شکار کرده میرزا علی اصغر خان عزیز السلطان عزیز کرده ناصرالدین شاه است که بچه زردنبو و بد ادایی بود و به اشتباه او را به لقب پدرش ملیجک می خوانند که به کردی گنجشک معنی می دهد ملیجک که بعدها به امین خاقان معروف شد برادر امینه اقدس صیغه سوگلی ناصرالدین شاه بود. این بنده خدا مظفر الدین شاه تنها هنری که از شاه بابا معروف به شاه شهید به ارث برده بود مهارت در تیراندازی بود و .... (بند آخر توشیح اشکار سانسور شد!)





ماجراهای من و شهرداری تنکابن!

مثل اینکه ماجراهای من و شهر تنکابن و شهرداری محترم آن تمامی ندارد. بعد از مدتی غیبت حالا هم که می خواهم بنویسم باز هم باید از تنکابن بنویسم. البته اشتیاق به نوشتن از آنجایی ایجاد شد که همین الان اشکار عزیز از تنکابن خبر داد  که آن سدی را که بر روی رودخانه چشمه کیله زده بودند!! همین لحظه تخریب شد و توسط اب به سمت دریای مازندران رهنمون شد. من منتظر هستم تا آخر وقت امروز اشکار عزیز عکسهایی را هم از این واقعه نیک! برایمان بفرستد. به قول درویش نفرستد؟

در ضمن به اشکار گفتم از طرف من از شهردار محترم و همچینین تمامی مهندسان و طراحان احیای رودخانه های تنکابن نیز تشکر ویژه بفرمایند.

ارادتمند همه

پی نوشت:

عکسها رسید.

ادامه نوشته

در این عکس چه می بینید؟

این عکس روز نشنال جئوگرافیک دنیایی سوال را در برابر من گشود.

با دیدن این عکس نرمی فرش سبز گیاهان دشت درون تصویر را باید دید یا یک دنیا آرامش ناشی از باران در آینده افق تصویر را؟ سیاهی ابر هولناکی که همچون هیولایی عظیم روی دشت را فراگرفته شما را می ترساند یا نور برق در افق زده؟

گاهی تصاویری اینگونه که با مهارتی کم نظیر گرفته شده اند این تصور را پیش می آورند که درون تصویر باید حرفی برای گفتن باشد. ولی آیا همیشه برای هنرمند عکاس همینگونه است؟ آیا اصلا نمی شود تصویری از طبیعت را برداشت کرد که در آن معنا و مفهومی وجود نداشته باشد؟ 

چرا نوری در افق و تاریکی مابقی تصویر همیشه باید کورسوی امید را نشان دهد؟ ایا همیشه در افق ما نور خواهیم یافت و این نور نمی تواند سرابی باشد؟

نمی خواهم ناامیدانه فکر کنم، قبول دارم که نوشته ام ناامیدی را القا می کند ولی آیا همیشه این امید است که انسان را به سوی پیروزی هدایت می کند؟

چرا نمی تواند گونه ای دیگر باشد؟

حالا سوال اصلی:

آیا در این عکس امیدی وجود دارد که ما سبز نویسان محیط زیستی را در ایران به سوی جنبشی بزرگ در جهت نیل به احیای طبیعت از دست رفته هدایت کند؟ امید در ایران معنی دارد؟



قابل توجه دوستداران شهرداري محترم تنکابن!

اشکار عزیز را که می شناسید؟ حتما کامنتهایش را در اکثر وبلاگهای زیست محیطی خوانده اید. هم او که سرکار علیه مجتهد نجفی را در کامنتهای اين پست درویش رو سفید فرمودند حالا مطلبی را همراه با عکس ارسال داشته اند که اصلا دلم نیومد بر روی وبلاگ نگذارمش.

شاید دوستانی که شهرداري محترم تنکابن را منزه می دانند لااقل کمی چشمشان را باز کنند. این متن را من ننوشتم. همشهری عزیز خودتان مرقوم فرموده اند. با تشکر مجدد از اشکار عزیز.

تصاویر از سد مخزنی کوچک پلاستیکی بر روی رودخانه چشمه کیله در تابستان نمونه بارز تقلید بدون تفکر می باشد.

در تابستان به دلیل مصارف کشاورزی آبی در روخانه نیست و پساب های خانگی وارد به رودخانه بیشتر بر آب تاثیر گذار می باشد. در زمستان هم در ده سال گذشته تخریب جنگل باعث بروز سیلاب همراه با جریان گل می گردد.

با شهرداری تماس گرفتم که این رود از نظر مهاجرت ماهی سپید و آزاد ارزش شیلاتی دارد و این کار ها مانع از مهاجرت به بالا دست می شود فرمودند این رود دیگر ارزش شیلاتی خود را از دست داده و اکنون تنها رودشیرود اهمیت شیلاتی دارد
که چه استدلال احمقانه ای است!!


در دوره کرباسچی به تقلید از تهران بر روی پل با هزینه زیاد گلدان جوش دادند که مردم نجیب همان وقت برداشتند

یکی از شهردارها ی شهسوار در چند سال پیش در نزدیکی مصب رودخانه در تابستان که رودآبی نداشت فواره درست کرده بود!!! بیچاره پول که برای خرج و هزینه بدست چه کسانی می افتد به دلیل فرسایش و شکستگی دهانه و پایه پل  عملا ماهی ها به هنگام عبور باید بجای شنا پرواز نمایند تا برای تخم ریزی به بالادست برونند و در تنها گدار مناسب هم همیشه ماهیگیران با تور سالی آماده صید راخت تحت نظارت عالیه ماموران شیلات هستند

چه جاي با حالي. آنهم به سمت خيابان. آشغال ريزونه نه بازيافتي.

با هزینه زیاد سطل زباله برای تفکیک درست کرده اند اما کجا ست آموزَش؟
همه سطل ها بدون فرقی با زباله پر شده و تنها دوستان آمار می دهند که فلان کار فرهنگی کردیم!..پول بده


عکس روز نشنال جئوگرافیک 3

بدون شرح

خجالت یا ننگ؟

در توضیح این عکس غیر از فاجعه کلمه دیگری می توان گفت؟


راستی در مورد این یکی چه می توان گفت؟

تشکرات آخر ماه یا شکواییه بر علیه خودم.

ببخشید شرمنده، تشکرات آخر ماه عملا به تشکرات اول ماه تبدیل شد ولی چه کنم که آنقدر از روزمره گی و بیکاری! و شرمندگی و بی برنامگی و تعطیلی اداره به خاطر آسفالت خیابان روبروی مرکز! و شرکت در جشن نیمه شعبان دراویش و زیادی تشکر از تمامی انسانهای دور و نزدیک، پاک مموریجات سلولهای خاکستری و عقل ناقصم هنگ کرده که نه حوصله نوشتن داشتم و نه حتی حوصله  نگاهی به اینترنت در مورد محیط زیست.

آره باید اذعان کنم (البته باید گفت اعتراف) که آتیش اولیه نوشتنم تند بود و پشت سرهم به همه چیز مربوط و غیر مربوط گیر محیط زیستی می دادم ولی حالا معلوم شده وقتی علم و آگاهی کم بود و علاقه ساختاری و با جان و دل از هدف اصلیت وجود نداشت کوس اناالمحیط زیست زدن برای آدمهایی مثل من مثل درست کردن شینیسل مرغ و بیفستراگانف به وسیله صدرا است! (البته از حق نگذریم که صدرا خمیر نون عالی درست می کند)

خلاصه وقتی این عکس نشنال جئوگرافیک را دیدم دقیقا تصویر خودم برایم مجسم شد. نگاهی از سر استیصال (فقط اگر دهانش هم باز بود دیگه می شد خود خودم) همراه با منگی خاصی که حتی خبر تولید نون اضافه تحریمهای اتحادیه اروپا هم بر آن اثری نکرد و همچون منگان (به فتح م) ناشی از مصرف شیشه و اکس و اسمشو نبر (امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و آمار مبتلایان را بالا نبرد) و هر آنچه که حتی مثل شربت اکسپکتورانت می تواند انسان را از خود بیخود کند، فقط به در و دیوار می نگرم و فقط نگران این هستم که چرا مبلی را که سفارش داده ام بعد از سه هفته برایم نفرستاده اند. 


حالا نمی دانم واقعا تشکرات این ماه را بنویسم یا نه؟ می دانید چرا برای اینکه اول از همه باید از خودم تشکر کنم که وقتی که بسته بندیهای پلاستیکی جدید شیرهای شرکت پاک را دیدم بلافاصله و بدون فکر گفتم: وای چقدر زیباتر از بسته بندیهای پاکتی و تتراپک آن است و آنوقت که همسر عزیز به من فرمودند زرشک! (با عرض معذرت به دلیل کاربرد این کلمه مستهجن)  تو که محیط زیستی هستی باید اولین مخالف باشی برای اینکه بسته بندی پاکتی قابل بازیافت است و حداقل اگر هم بازیافت نشود در سیستم زباله از بین می رود و به چرخه طبیعت بر می گردد ولی پلاستیک چطور؟ دیدم بدجوری کم آوردم و ادعاهایم درست مثل همان پاراگراف دومی است که در بالا نگاشتم.

خلاصه شما قضاوت کنید که آیا من الآن به غیر از خودم از شخص دیگری هم می توانم تشکر کنم؟


عکس روز نشنال جئوگرافیک 2

عکس روز نشنال جئوگرافیک

عکس امروز سایت نشنال جئوگرافیک آرامشی عجیب و زیبایی وصف ناشدنی را از موجودات زیر آب به انسان ارائه می کند. حیفم آمد شما را شریک نکنم.

واقعا درياچه اروميه در حال نابودي است؟

عكسهايي كه درويش عزيز از درياچه اروميه داده بود و اين عكسهايي كه تابناك منتشر كرده بيش از پيش انسان را به خلسه اثرات نابودي طبيعت مي برد.

عكسها را ببينيد و بر نابودي آرتميززيا حسرت بخوريد. حداقل تأسف نمي خوريم!! واي بر ما.

 

 

ادامه نوشته

بعد از کشتن پلنگ چشممان به کشتن فک هم روشن شد!

امروز دوست عزیزم جناب مهندس لطف ا.. زاده تصاویری را در اختیارم قرار داد که واقعا ناامید کننده بود.

ایشان تصاویری را در ساحل گیسوم در کیلومتر 57 جاده انزلی - آستارا در 15 خرداد برداشت کرده بود که نشان می داد یک فک بی زبان را فجیعانه و با ابزاری تیز شبیه چاقوی شکار و یا حتی چیزی شبیه نیزه به قتل رسانده اند.

سوراخهایی که به وسیله آلت قتاله ایجاد شده به خوبی در تصویر مشخص است.

حرفی بیشتر باقی نمی ماند.


پیوست بی ربط:

در پست قبلی یادتان هست که در مورد ماشین شورهای خیابانی مواردی را به عرض رساندم. دیروز نزدیک غروب به سبزه هم آراسته شد و ملاحظه کردم که دیگر خودروهای دولتی پلاک قرمز (دولتی) و خصوصا اون پژو 405 های مشکی هم به جمع متقاضیان شستشو اضافه شده اند (حتی همراه با خانواده) و زیر تابلوهایی که شرمشان می آید رو به خیابان نگاه کنند مشغول شستشوی خودروی محترم دولت بودند.

البته جنابی که در عکس دیده میشوند مشغول شستن خودروی خود در پیاده رو هستند! و با موردهای بالا یکی نیستند.

رانندگان نخاله بر يا نخاله ريز

مي خواستم ادامه قضاياي اتفاق افتاده در تنكابن را در اين پست بنويسم كه هنگام برگشتن از قزوين و رسيدن به منزل،‌ صدرا واقعه نامناسبي را به من نشان داد كه تصميم گرفتم اين واقعه را خوراك اين پست كنم.

صدرا مورد ذيل را نشان داد و با تعجبي بزرگ گفت: يكي كار خيلي نامناسبي كرده! اينجا را ببين:

اصلا شهرداري بيخود كرد كه در اينجا گارد ريل نصب كرد. مگر اينجا جاده چالوس است؟

تصوير اينجا را قبلا هم بر روي وبلاگ گذاشته بودم. اينجا زمين بايري است كه مدتها پاتوق نخاله ريزان عزيز! بود (و البته با اين عكس معلوم مي شود كه هنوز هم هست) و شهرداري بالاخره پس از مدتها براي اينكه كمي مشكل را تسكين دهد تصميم به زدن گارد ريل كرد تا شايد رانندگان نخاله ريز محترم شايد خجالتي بكشند و بفهمند اينجا نبايد نخاله بريزند.

خلاصه عكسهاي اين پست نشان مي دهد كه مردم ما سرتخ تر (به كسر س و ت) از اين حرفها هستند كه گوش به اين چيزها بدهند.

حالا نمي توانيم فرض كنيم كه مديران ما هم فرزندان و برادران و خواهران همين نخاله ريزها هستند؟

در كل به نظر شما معني اين كار نخاله ريزان عزيز چه مي تواند باشد؟

معني اين كار چيست؟