دیدن «هما» برای من که خوش‌یمن بود؛ بگذارید آدرس ندهم!

تابناک خبری را منتشر کرده بود که بد ندیدم دوستان هم در جریان قرار بگیرند.

به گزارش «تابناک»، از جمله نکات مغفولی که دوست داران حیات وحش توجه به آن را موجب دیده شدن زیبایی های طبیعی، آگاهی دادن به جامعه و در نتیجه فراهم آمدن فرصت مراقبت بیشتر از حیات وحش کشور می‌دانند، تهیه فیلم‌های مستند حیات وحش است که از قضا انواع خارجی آن مشتریان پر و پا قرصی در کشورمان پدید آورده اما هنوز در کشورمان اهمیت پرداختن به آن درک نشده است.



اما هر چه مسئولان این مهم را ندیده گرفته و در نتیجه کوتاهی ایشان، حیات وحش کشور روز به روز به شرایط وخیم‌تری مبتلا می‌شود، هستند کسانی که با تمام توان به یاری محیط زیست آمده و گاه کمترین مجالی را برای معرفی گونه‌های مختلف جانوری به مردم و در نتیجه مقابله با کشتار بی رحمانه آنها از دست نمی‌دهند.

اصل ماجرا را در اینجا ملاحظه فرمایید.

زیر درختان کنار آژانس شیشه ای!

بخواهم هم نمی توانم از آژانس شیشه ای بلیط نمایش لطیف اثبات تناقضهای جامعه را نخرم، نمی توانم از کنار راین بگذرم و کرخه را نادیده انگارم، نمی توانم تندی رقابت عشق را از روبان قرمز جدا کنم و هرگز نخواهم توانست چشمهایم را بدون بوی پیراهن یوسف پالایش دهم. در کنار تمام این نتوانستنها، مگر می شود عشق به زندگی را از گوشه گوشه هیچ های منجیل جدا کرد؟ مگر می توان شاخه های زیتون را در پاییز تنها گذاشت و آیا می توان طعم گیلاس را فراموش کرد؟ مشق من اینهایند، دفتر من هم گم شده است در هزارتوی روستای زندگی و کسی نیست آن را برایم بیاورد. من اندیشه ام خاکستری است من با اینها زندگی کرده ام. بگذاریم فعلن هر آنچه می خواهند بگویند. حاتمی کیا برای من همان حاتمی کیای آزانس شیشه ای است و کیارستمی هم همان کیارستمی خانه دوست کجاست.