واگویه های یک ادغام کشدار

زمانه ای شده این وانفسا، کرونا؟ نه! آنچه می گویم مربوط به 30 سال گذشته است. عجب مسیری بود، گذرگاهی که شروعش با یک دنیا امید بود و انگیزه، و الان که مرز 28 سال را گذراند، بیم و امید و گاهی ترس و دلهره. سال 1371 وقتی به عنوان سرباز وارد مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری شدم، فقط 15 ماه سابقه کار در آبخیزداری استان لرستان داشتم. در آنروزها مرکز تازه و با همت آقای مهندس امانپور معاون وقت آموزش و تحقیقات وزارت جهاد سازندگی تاسیس شده بود. مرکز رییسی جوان، فعال و تازه فارغ التحصیل دکتری با همکارانی تازه نفس و کوشا و باسواد داشت. قرار بود هیئت علمی و کارشناسان بخش آبخیزداری موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور هم به آن بپیوندند و این امر انجام شد. فعالیتهای مرکز با انجام طرحهای تحقیقاتی آغاز شد و تا سال 75 که پروژه بزرگ آبخوانداری از طرف مرکز و با پشتوانه دکتر آهنگ کوثر پیشنهاد و به اجرا رسید ادامه پیدا کرد و به اوج رسید. حد فاصل سالهای 73 تا 80 که با بازگشت دانشمندان علوم آب و خاک و شروع خدمتشان در مرکز همراه بود، در کنار تزریق اعتبارات تحقیقاتی و همچنین پروژه احداث ایستگاه¬های آبخوانداری، شکوفایی شگرفی در انجام وظیفه مندی ها و همچنین خدمت رسانی به امر پژوهش آبخیزداری کشور اتفاق افتاد. تا جایی که به خاطر پتانسیل های موجود در مرکز و فعالیت های گسترده آن، تفکر ایجاد یک پژوهشکده از مرکز به وجود آمد و در نهایت شورای گسترش وزارت علوم در سال 1380 با آن موافقت کرد. این یک پیروزی بزرگ بود. یک انگیزه دو چندان بود. ماجرای تاسیس پژوهشکده با وجود حکم وزیر و تعیین رییس تا نیمه سال 87 و اولین جلسه هیئت امنا به طول انجامید. اما آنچه اتفاق افتاد به وجود آمدن مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی و کشاورزی و منابع طبیعی بود که مرکز را که قرار بود مستقیم به پژوهشکده تبدیل شود دوپاره کرد. و همزمان هم پژوهشکده و هم مرکز تحقیقات کم ابی کار خودشان را آغاز کردند. این دوپارگی با وجود انجام فعالیتهای مستقل و سعی و تلاش همکاران و اعضای هیئت علمی به دلایل عدیده ای با شکست کامل و هدررفت منابع بسیار و تضعیف پروژه آبخوانداری به صورت دو چندان شد. دوپاره شدن و دوباره ادغام شدن این دو، علاوه¬بر تحمیل هزینه¬های اضافی به ساختار تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور، خروج عده¬ای از اعضای هیئت علمی و کارشناسان را از مجموعه واحد به دنبال داشت. در این وسط چه مشکلات عدیده روحی و روانی برای شاکله نیروی انسانی اتفاق افتاد، بماند. البته باید اضافه کرد ادغام دو وزارتخانه جهاد سازندگی و کشاورزی و ایجاد جهاد کشاورزی خود سکته های متعددی را به مرکز وارد کرد. این سکته ها شامل تغییر سیاستهای مسئولین رده بالاتر و تغییر در نگرشهای دولتهای متفاوت، بعد از میانه دهه 80 بود. خلاصه، پژوهشکده با کمک هیئت امنا و پتانسیلهای ذاتی خودش ادامه مسیر داد تا به اینجا رسید و تقریبا بعد از ایجاد یک پژوهشکده کامل و بعد از سال 1391 به یک ثبات عملیاتی رسید و توانست با چند پروژه دیگر و نه البته در سطح آبخوان، حرفهای زیادی را در بحث اطلس سیل و هیدرولوژی و همچنین مدیریت منابع آب و خاک داشته، در نهایت با ارائه راهکارهای یک مدیریت جامع و یکپارچه در حوزه های آبخیز همچنان پابرجا و در عین حال خسته از کاهش شدید نیروی انسانی و دشمنیهای عدیده، باقی بماند.

آنچه که در 28 سال گذشته پژوهشکده و از زمانی که نطفه استقلال آن بسته شد کاملا خود را نشان می دهد و در برحه¬های زمانی مختلف، فشارهای خود را بر روی پژوهشکده و وظیفه مندیهایش وارد ساخته، اگر اغراق نکرده باشیم، دشمنی¬های عدیده ای بوده است که در برابرش قد علم کرده است. پژوهشکده از ابتدا به دلیل جدا شدنش از موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع به صورت یک بچه سرراهی و نامشروع نگاه شده است. اگر در دوره هایی غیر از این بوده است به دلیل نگرش سطوح معاونت در وزارتهای متبوع بوده است. حس جداشدگی مرکز از موسسه همواره همچون بختکی بر تمام جوانب ارتباطهای اداری، پژوهشی و ساختاری در هر دو مقطع وزارتخانه جهاد سازندگی و جهاد کشاورزی وجود داشته است. اسمش را هم می توان دشمنی گذاشت و هم ناآگاهی. سرمنشا دشمنیها قابل گفتن نیست چون در هر صورت در ارائه آن قضاوت وجود دارد و من دوست ندارم قضاوت کنم، ولی متأسفانه ناآگاهیها و در بعضی اوقات نبود اولویتهای ذهنی و عملی در تفکر مسئولین در کنار همان دشمنیها، فراز و نشیبهای زیادی را بر سر راه پژوهشکده قرار داد که تقریبا از سالهای اول شروع به کار بحث ادغام، انحلال و ... همیشه و هرساله پشت سر پژوهشکده بود، تا جایی که حتی پژوهشکده با داشتن یک هیئت امنای مستقل و با ریاست وزیر جهاد کشاورزی، بازهم گرزهای ادغام و انحلال همیشه بالای سرش بوده و دست کم در دستیابی به اعتباراتی که برایش لازم بوده، برایش مشکل ایجاد کرده است. تقریبا میتوان گفت هر دو سه سالی همکاران در پژوهشکده یک تنش را در بحث وجود یا عدم وجود ذاتی ارگان متبوعشان داشته اند و این امر بسته به اوضاع سازمان تحقیقات، مسئولین حاکم بر آن و همچنین فشارهای سازمان برنامه و بودجه در حال کم و زیاد شدن بوده است. البته این فشارها از سوی مسئولین زحمتکش و دلسوز پژوهشکده و حتی مدیران اسبق آن و دوستداران و آگاهانی که دستی بر آتش داشتند و فعالیتهای پژوهشکده را درک می کردند و برای منابع طبیعی کشور نگران بوده اند، پاسخ داده می¬شد و از سر پژوهشکده می گذشت. ساختار روانی و تفکری پژوهشکده به اینگونه برخوردها بدجوری عادت کرده، از زمانی که بودجه 4 میلیاردی آبخوان در اواخر دهه 70، به 900 میلیون تومان در دهه 80 رسید ما فهمیدیم که کسر از بودجه یک پروژه در وزارتخانه ای دیگر و تخصیص آن به آبخوان چه حسادتهایی را برانگیخته که حتی منجر به سربازگیری بر علیه ذات وجودی پژوهشکده شده است. در جایی دیگر که پشت در اتاق مسئولین محترم منتظر امضاهایی میشدیم که فکر می¬کردند اگر امضا نکنند، پژوهشکده خود به خود حذف خواهد شد، درک کردیم که چه خبر است، ما فهمیدیم که خود به سمت حذف و انحلال می رویم چون همه ما که عمر خود را برای تحقیقات آبخیزداری گذاشتیم در شرف بازنشستگی هستیم و نیرویی جایگزین نمی شود پس تا 4 یا 5 سال دیگر خود به خود منحلیم، ولی سوال اینجاست چه قدر از این همه مصوبه گرفتن ها برای ادغام یکی دو تا پژوهشکده و مرکز تحقیقاتی در سازمان معظمی همچون سازمان تحقیقات،  آموزش و ترویج کشاورزی، می تواند مشکلات کشور را حل کند و دولت را کوچک کند؟ چگونه ممکن است دولت کوچک شود در حالی که همزمان موسسه ای در قالب کوچک سازی سازمانی، خود مصوبه چندین پژوهشکده از شورای گسترش می¬گیرد. از طرف دیگر چگونه می شود تحلیل کرد که ظرف 8 سال دو مصوبه از شورایعالی اداری مبنی بر ادغام و کوچک سازی سازمانی بیاید و در تمام این سعی و تلاشها پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری جزو لیست اول آلترناتیوها باشد؟ چگونه می¬شود در مجموعه مسئولین همواره اگر بحث کوچک سازی می شود پژوهشکده آبخیزداری در مظان اتهام اولیه قرار میگیرد. آسیب شناسی این مسئله از کجا باید شروع شود؟ چگونه می شود پژوهشکده مجری و پایشگر پروژه آبخوان باشد، که به اذعان بسیاری از متخصصین منابع آب الان جزو معدود راه حل¬های باقیمانده برای حفظ آب های شیرین و کنترل سیلاب های سهمگین زمانه اخیر است ولی به صرف وجود پژوهشکده، کل پروژه به محاق برود؟ اگر بد عمل شده، اگر پولی حیف و میل شده، کمک کنیم مشکل مشخص شود، نه آنکه صورت مسئله را آنهم نه به خاطر حل مشکل بلکه به دلایل حاشیه¬ای پاک کنیم. ایجاد و حذف موسسات هزینه های سنگینی بر دولت و بیت المال وارد می کند که نمونه اش را در ایجاد و حذف مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی به وضوح مشاهده کردیم پس دست کم آزموده ها را دوباره آزمون نکنیم. پژوهشکده به تنشهای حذفی در دوره 28 ساله اش عادت کرده. همیشه با آن مواجه بوده. اینهم روی قبلیها. چرا؟ من که نفهمیدم.  
ارادتمند

حقیقت محض یا اشک تمساح

روز گذشته در حالی همایش ملی بررسی ساختار تشکیلاتی مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست ایران که به وسیله اتحادیه انجمن­های علمی منابع طبیعی و محیط زیست ایران و زحمات آقای دکتر سلاجقه ترتیب یافته بود برگزار شد، که قاعدتا افکار انسان به سمت بعضی قضاوت­های ابتدایی در خصوص نتایج آن می رفت. احساس میشد که میتوان خوشبینانه تر با آن برخورد ولی تجربیات 30 ساله اجازه نمی دهد و عقل را منحرف می کند!

آنچه که باعث شد دست به کیبرد ببرم و پس از مدتها باز هم بنویسم صحبتهای بعضی مدعوین گرامی همچون جناب آقای دکتر کلانتری بود که محترمانه­ ترین تحلیل در خصوص آن فرافکنی، قضاوتهای ناعادلانه و تقصیر را بر گردن دیگران انداختن و در آخر اینکه کسی به ما نگفت و اعتراضی هم نکرد و ما انجام دادیم، بود. دیگر مسئولین مدعو محترم هم دست کمی از جناب دکتر کلانتری نداشتند. ریاست محترم سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور که با دو سه جمله و به دلیل اینکه مجبور بودند از کیان سازمانشان در قبال تفکیک احتمالی از وزارت جهاد کشاورزی دفاع کنند ترجیح دادند کل همایش را زیر سوال ببرند و جمع شدن دوستان و فعالان منابع طبیعی را کلا بی فایده قلمداد کنند. و آقای دکتر فلاح عزیز هم چنان صحبت فرمودند که تصور کردم تمام ساخت و سازهای خلافی که همین الساعه در جنگلهای دالخانی، جواهرده، دره مار رامسر، جاده سه هزار تنکابن، برنامه های عمرانی در کنار تله کابین رامسر و مشکلات زمین خواری عدیده جاده هراز در حال انجام است در استان مازندران اتفاق نیافتاده است. همه این موارد باعث شد هر چند کوتاه، دست کم در خصوص اتهاماتی که جناب کلانتری به مجموعه جلسه وارد نمودند از دیدگاه خودم مسائلی را نگاشته باشم. دست کم این بود که من به عنوان یک کارشناس که سی سال است در حال انجام وظیفه هستم اینگونه در مظان اتهام قرار گرفتم.    

صحبتهای جناب کلانتری که خلاصه شده ای از تمام صحبتهای ایشان در طول سه سال گذشته و مثلا دادن هشدار (و نه اذعان به اشتباهات) بود، هیچ گوشه­ ای از بحث تشکیلات و لزوم تغییر آن و یا عدم تغییر در ساختار تشکیلاتی منابع طبیعی را شامل نمی شد یعنی عملا ایشان اصلا از دستور جلسه همایش صحبت نکردند. بد نیست به خلاصه ای از گفتار ایشان در ذیل نگاهی بیاندازیم:

1-بدون شک از سه دهه قبل بسیاری می دانستند که سیاست‌های آبی کشور نادرست است ولی اعتراضی نکردند .

2-سکوت صاحب نظران در خصوص اعمال سیاست‌های نادرست آبی باعث شده است امروز کشور به ورشکستگی در بخش آب برسد.

3-متاسفانه طی چند دهه گذشته انجمن‌های علمی در خصوص منابع طبیعی و محیط زیست به‌درستی عمل نکرده‌اند.

4-انجمن‌های علمی از چند دهه قبل وضعیت امروز منابع طبیعی و محیط زیست کشور را پیش بینی می‌کردند ولی سکوت کردند و امروز دچار مشکلات عدیده در این حوزه هستیم.

5-طی دهه‌های گذشته با هدف افزایش محصول، خودکفایی، کاهش وابستگی به خارج و واردات، ضربات محکمی به محیط زیست و منابع طبیعی کشور وارد شده است. متاسفانه مسئولان بهای خودکفایی به دست آمده در بخش کشاورزی را درست محاسبه نکردند وگرنه امروز وضعیت منابع طبیعی و محیط زیست کشور این‌قدرغم انگیز نبود.

6-ما خودخواه ترین نسلی هستیم که در طول هفت هزار سال پیش در این سرزمین زیسته است چون هر بلایی بر سر حوزه محیط زیست آمده طی چهار دهه گذشته بوده است.

در ابتدا فکر کردم جناب دکتر کلانتری استاد دانشگاهی بوده است در دهه 60 آنهم در خارج از کشور که در دهه 60 و 70 در ایران نبوده و از وقایع خبر نداشته اند. جناب دکتر کلانتری عزیز در خصوص مورد یک بندهای بالا، باید عرض کنم اینجانب در طی سالهای 66 تا 70 در دانشگاه صنعتی اصفهان دانشجوی رشته مهندسی خاکشناسی بودم و به اساتید بزرگواری درس پس می دادم که هنوز هم وزنه های علمی کشاورزی و حفاظت آب و خاک در این کشورند. جز مرحوم دکتر سرمدنیا که از بزرگترین منتقدین طرح سنابل و افزایش سطوح زیر کشت دیم در اراضی شیبدار در دهه 60 بودند و انتقادهای خود را از هر طریق ممکن ابراز می کردند، در همان زمان استاد گرامی جناب آقای دکتر آهون منش (دوست و همکار حضرتعالی در وزارت کشاورزی) در پست ریاست دانشکده کشاورزی بودند و بعدها به عنوان معاون وزیر کشاورزی قطعا این موارد به گوش حضرتعالی رسانده اند. در عین حال کاملا یادم هست که جناب آقای دکتر مهدی بصیری نازنین در همان سالهای دهه 60 با وجود تلاشهای بی شائبه وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی و وزارت نیرو! در عرصه های طبیعی کشور و تاراج منابع بدون در نظر گرفتن قابلیت های اراضی و منابع آبی، چگونه واقعیات و اتفاقات این روزهای کشور را پیش بینی کرده و اذعان می کردند که بارها و بارها در جلسات متعدد با دولتمردان در سطوح مختلف این موارد را مطرح کرده و هشدار داده اند. ما به عنوان دانشجو آن موقع شاید خیلی درک نمی کردیم که آن هشدارها چه قدر جدی هستند ولی دولتمردان متعهد آن روزگار و اشک تمساح ریزندگان امروز چه؟ آنها هم درک نمی کردند؟

در مورد بند دوم از صحبتهای جناب آقای دکتر کلانتری باید افزود که حتی روزنامه های دهه 60 و هفتاد هم نشان می دهند که چه قدر از این گونه موارد اشتباه در آن روزگار به سمع و نظر دولتمردان رسیده است.

جناب آقای دکتر کلانتری نازنین، در خصوص بند سوم و انجمنها، باید روز گذشته می ماندید و میشنیدید که آنهایی که حضور داشتند همگی در همایش دیروز بالاتفاق معتقد بودند طی نامه­ های زیادی این موارد مشکل­ دار را به دولتمردان گوشزد کرده اند. همچنین در خصوص مورد چهارم، باید گفت جناب آقای دکتر کلانتری شما به عنوان یک فرد مطلع و تحصیلکرده در آمریکا چطور ممکن بود یکی دو مورد از این پیش بینیها را خود در نظر نداشته باشید؟ همکاران و هم دانشگاهیان شما در آمریکا و ایران به عینه بحثهای قابلیت اراضی و پتانسیل اراضی و فشار بر منابع آبی را در کلاسهای دانشگاهی خوانده و مطالعه کرده بودند، چطور شما آنها را از نظر نگذرانده بودید؟ شما منتظر بودید آنها به شما بگویند و آنها نگفتند؟ همچنین در خصوص مورد پنجم باید عرض کرد اولین چیزی که دانش آموختگان مهندسی کشاورزی در دنیا می آموزند بحث قابلیت اراضی برای محصولات مختلف کشاورزی است که حتی اگر به صورت تخصصی هم آن را نگذرانده باشند قطعا در طول دروسی مثل آبیاری عمومی و خاکشناسی عمومی و حفاظت آب و خاک کلیات آن را خواهند آموخت. یعنی تا آن موقع در سازمان تحقیقات کشاورزی و در موسسه تحقیقات خاک و آب حتی یک طرح تحقیقاتی در خصوص قابلیت اراضی و میزان معقول مصرف آب در دشتهای ایران انجام نشده بود؟ پس نقشه های قابلیت اراضی به چه دردی می خورد؟ بحث خودکفایی گندم از کجا به وجود آمد؟ آیا شما به عنوان یک دکترای فیزیولوژی گیاهی میزان مصرف آب به وسیله گندم را نمی دانستید؟ یا می دانستید و هشدار دادید و دیگران گوش نکردند؟ کدام مسئولین در دهه 60 و 70 نتوانستند محاسبه کنند که چه قدر آب را باید مصرف کنند؟ مبحث سود–هزینه مگر در تمام دروس اقتصاد کشاورزی به صورت دروس عمومی کشاورزی برای تمام فارغ التحصیلان  کشاورزی تدریس نمی شود؟

در خصوص بند شش کاملا با ایشان موافقم ولی اول باید مشخص کرد که آیا ملت اول آگاه شدند و اصول اولیه زندگی در مناطق خشک و نیمه خشک به آنها داده شد؟ در کدامیک از دولتهایی که شما وزیر آن بوده اید دست کم یک دهم از بودجه وزراتخانه اتان را برای آگاه سازی ملت صرف نموده اید تا این ملت باشد که از شما مطالبه کند آنچه را باید اصولی انجام می دادید؟

جناب آقای کلانتری به سرعت و به قول معروف تند و تند مطالب و به ظاهر دردلتان و هشدارهایتان را دادید و رفتید و حتی حاضر نشدید بمانید تا لااقل الان صحبتهایی را که باید بشنوید، بشنوید. حالا که انجمنها و کارشناسانشان می خواستند با شما درد دل کنند.

باز هم خدا را شاکرم هر چند دیر ولی در حالت قابل جبران به این هشدارها رسیدیم. شاید دیر نشده باشد.

 

هستم هنوز،

درود بر خوانندگان وبلاگها، آنهایی که هنوز در بند اینستا و تلگرام گرفتار نشده اند.

فقط خواستم بگم هنوز هستم.

در ضمن خواستم انتخاب آقای دکتر کلانتری را به تمام حوزه های آبخیز کشور تبریک بگویم.

میزگردی منحصر به فرد در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع

میزگرد

 به آگاهی کارشناسان، پژوهشگران، دانشجویان، خبرنگاران و دیگر فعالان و هموطنان عزیز علاقه مند به منابع طبیعی و محیط زیست کشور می‌رساند، انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع در صدد برگزاری یک میزگرد تخصصی با عنوان: « بررسی چشم اندازها و چالش‌های منابع طبیعی کشور در سال 1392» در روز دوشنبه، 16 اردیبهشت ماه 1392 است. در این میزگرد، سه شخصیت دولتی مؤثر در حوزه مدیریت زمین؛ آقایان دکتر احمدعلی کیخا (معاون سازمان حفاظت محیط زیست)، مهندس علیرضا دائمی (معاون وزارت نیرو) و دکتر گرشاسبی (معاون سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور) در حضور نمایندگانی از دانشگاه (آقای دکتر تقی شامخی، استاد دانشگاه تهران)، و تشکل‌های تخصصی غیر دولتی (آقای مهندس کاظم نصرتی، رییس جامعه جنگلبانی ایران)، به صورت مستقیم با یکدیگر به گفتگو و مناظره خواهند پرداخت.

گفتنی آنکه، رأس ساعت 8:45 صبح شانزدهم اردیبهشت، وسیله عزیمت به مؤسسه در محل ایستگاه مترو ایران خودرو در کیلومتر 5 آزادراه تهران کرج مهیاست. این میزگرد تخصصی از ساعت 9 صبح آغاز و تا ساعت 13 ادامه خواهد یافت.

    ورود برای عموم آزاد است، لیکن چنانچه پرسشی وجود داشته باشد، می‌توانید با شماره تلفن‌های زیر، هماهنگی‌های لازم را انجام دهید:

    آقای مهندس مصطفی خوشنویس (رییس انجمن): 09123607256

    آقای دکتر محمّد متینی زاده (عضو هیأت مدیره انجمن): 09124072530

   نشانی محل برگزاری مراسم: تهران، انتهای غربی آزادراه شهید همت – دور برگردان پیکان شهر (ایران خودرو)، انتهای خیابان بیست متری دوم ( بلوار مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور)، تالار اجتماعات باغ گیاه شناسی ملی ایران.

همچنین، می‌توان از طریق مترو تهران، کرج (ایستگاه ایران خودرو) و یا کیلومتر 5 آزادراه تهران کرج، خروجی پیکان‌شهر هم خود را به محل برگزاری میزگرد رساند.

ایرادات لایحه قانون جامع منابع طبیعی کدام است؟

هومان خاکپور عزیز دیده بان طبیعت بختیاری در آخرین نوشتارش مسائل مهمی در خصوص کمبودها و نقایص لایحه قانون جامع منابع طبیعی که باید به زودی به صحن مجلس برود بیان می کند که لازم است تمام حامیان محیط زیست و منابع طبیعی از آن با خبر بوده و حتی الامکان نظرات و کامنتهای خود را در این خصوص ارائه دهند. در صورتیکه این قانون با وضعیت فعلی به تأیید مجلس برسد وضعیت اسفباری را در کشور در آینده باید شاهد باشیم که حداقل آن نابودی جنگلها و منابع طبیعی زخم خورده فعلی خواهد بود که روزگارش از همین که هست بدتر خواهد شد. 


در همین زمینه

نرخ فرسایش خاک در ایران چقدر است؟

حذف رودخانه جاجرود از صفحه زیست‌محیطی کشور(مهندس مددی)

مطلبی از دوست خوبم آقای مهندس مددی به دستم رسید که خواندنش خالی از لطف نیست. تلنگری قوی است برای سازمان تنبل محیط زیست. گاهی این سازمان عریض و طویل را مثل شیری پیر و یال و کوپال ریخته متصور می شوم که حتی از جای خودش برای خوردن آب هم حرکت نمی کند.


رودخانه‌ها به عنوان یكی از شریان‌های اصلی بقای محیط زیست، طی یكی دو دهه اخیر به‌شدت مورد تخریب انسان‌ها قرار گرفته و این موضوع می‌تواند نابودی حیات بشری و زندگی عاری از آلودگی‌های زیست محیطی را پیام‌آور باشد. رودخانه‌های ایران به عنوان منبع اصلی حفظ محیط زیست جانداران، نقش بسزایی در زندگی مردم ایفا می‌كند كه متاسفانه در سال‌های اخیر به‌شدت شاهد نابودی رگه‌های اصلی حیات بشری هستیم.

به گزارش صادق‌نیوز، بررسی‌های جهانی نشان داده است که محیط زیست و اکوتوریسم یکی از مهمترین منابع اقتصادی در کشور‌های دارای تنوع از لحاظ زیست محیطی است. در کشور ما بحث درآمدزا کردن محیط زیست با لحاظ نمودن توسعه پایدار هیچگاه مورد توجه مسوولان کشور قرار نگرفته است.


مطلبی از همین نویسنده در مورد رودخانه کرج

ادامه نوشته

عزم ملي براي جلوگيري از خشك شدن درياچه اروميه ، دكتر مهدي حبيبي

دوست و همكار عزيزم آقاي دكتر حبيبي مقاله اي را در خصوص درياچه اروميه در روزنامه ايران به چاپ رسانده است كه مي تواند از منظري ديگرحفظ درياچه اروميه را مورد بررسي قرار دهد. مقاله را در ذيل براي آگاهي شما مي گذارم و اصل آن را هم در اينجا مي توانيد بخوانيد.
 
درياچه اروميه با مساحتي بالغ بر 500 هزار هكتار در شمال غربي ايران و در منطقه آذربايجان واقع شده‌است. آب اين درياچه فوق العاده شور بوده و از رودخانه‌هاي زرينه‌رود، سيمينه‌رود، گدار، باراندوز، شهرچاي، نازلو و زولا تأمين مي‌شود. از ميان رودخانه‌هاي گفته شده، رودخانه آجي‌چاي از رسوبات نمكي نئوژن واقع در شرق تبريز عبور مي‌كند و در حمل مقدار قابل ملاحظه‌اي مواد نمكي به داخل درياچه نقش دارد. درياچه اروميه بزرگ‌ترين درياچه داخلي ايران، دومين درياچه آب شور جهان و بزرگ‌ترين آبگير دائمي آسياي غربي به شمار مي‌رود و بعد از مرداب انزلي از مهم‌ترين زيستگاه‌هاي طبيعي جانوران ايران و منطقه محسوب مي‌شود.
در سال‌هاي اخير با احداث تعداد زيادي سد روي رودخانه‌هايي كه جريان آنها به درياچه اروميه منتهي مي‌شود، ميليون‌ها مترمكعب آب ورودي درياچه، ذخيره‌سازي و به مصارف كشاورزي اختصاص داده شده است. چشمه‌ها و جريان‌هاي آبي باقي‌مانده نيز به دليل عدم بهره برداري صحيح و اصولي، نياز آبي درياچه اروميه را تأمين نمي‌كنند. در اين ميان خشكسالي‌هاي اخير نيز از ميزان آب درياچه كاسته ‌است، بطوري كه خشكسالي سال‌هاي ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ باعث كاهش شديد عمق آب درياچه شده و خشكسالي سال‌هاي ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ وضع آن را وخيم‌تر كرده است. بدين ترتيب كاهش 6 متر از ارتفاع سطح آب درياچه اروميه طي 13 سال اخير نياز به عزم ملي براي نجات اين اكوسيستم بحران زده را روشن مي‌سازد. با خشك شدن درياچه اروميه، شاهد كويري شدن منطقه، شور شدن خاك، از بين رفتن كشت و زرع در منطقه و نابود شدن سرزمين سبز آذربايجان خواهيم بود. در اين صورت ميليون‌ها تن نمك موجود در درياچه به صورت ريزگردهاي نمكي بر سر مردم منطقه خواهد ريخت و باغات و زمين‌هاي زراعي را از بين خواهد برد. اين پديده علاوه بر به خطر انداختن زندگي ميليون‌ها نفر در اطراف اين منطقه، شهرهاي مجاور در عراق و تركيه را نيز تحت تأثير قرار خواهد داد.
كارشناسان محيط زيست عبور بزرگراه شهيد كلانتري از درياچه اروميه را يكي از عوامل تخريب اين تالاب بين‌المللي مي‌دانند. هدف از احداث اين بزرگراه، كوتاه كردن راه بين دو شهر اروميه و تبريز بوده است. حدود 14 كيلومتر خاك‌ريزي در داخل درياچه صورت گرفته است. مختل شدن چرخه آب از شمال به جنوب درياچه باعث شده كه شوري بخش جنوبي درياچه اروميه به 400 گرم در هر ليتر برسد و مهم‌ترين كانون زيستي اين درياچه رو به مرگ برود.
چندي پيش مدير كل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربي اعلام كرد ۵۳ درصد از مساحت درياچه اروميه خشك شده‌ است. از طرف ديگر بررسي داده‌هاي سازمان هواشناسي نشان مي‌دهد طي دو سال گذشته در حوضه آبخيز درياچه اروميه بارندگي قابل قبولي داشته‌ايم و با اين حال متوسط روند كاهشي تراز سطح آب و مساحت درياچه حفظ شده است. گرچه بنا به گفته رئيس سازمان حفاظت محيط زيست با توجه به بارندگي‌هاي اخير و اقدامات صورت گرفته، سطح آب درياچه اروميه 8 سانتيمتر افزايش يافته اما مجموع آب ورودي به درياچه اروميه در سال گذشته كمتر از يك ميليارد متر مكعب بوده است در حالي كه بر اساس اعلام كارشناسان محيط زيست و منابع آبي كشور نياز سالانه آبي درياچه براي عبور از بحران كم آبي و خشكي، بيش از سه ميليارد متر مكعب است.
با توجه به مطالب ذكر شده به نظر مي‌رسد خشك شدن درياچه اروميه، نه به خاطر خشكسالي بلكه بيشتر به دليل قطع حقابه‌هاي حياتي آن رخ داده است. برچيدن و يا مديريت صحيح سدهاي احداث شده، تغيير الگوي كشت و انتقال آب از ساير حوضه‌ها به حوضه آبريز درياچه اروميه از جمله راه حل‌هايي است كه براي حل اين بحران زيستي پيشنهاد شده و مورد توجه دستگاه‌هاي اجرايي قرار گرفته است. همچنين لازم است در نحوه آبياري اراضي كشاورزي منطقه اصلاحات اساسي انجام پذيرد تا با بهره‌برداري از تكنولوژي‌هاي نوين آبياري از تبخير مقدار زيادي از آب در نتيجه آبياري به شيوه سنتي جلوگيري شود.
اكنون كه قرار است در آبان ماه سال جاري يازدهمين كنفرانس هيدروليك ايران با محوريت درياچه اروميه در دانشگاه اروميه برگزار شود اميد مي‌رود كه دانشمندان و متخصصان صنعت آب كشور، وضعيت منابع آب اين درياچه را مورد مطالعه و بررسي جامع قرار داده و ضمن تبيين و موشكافي علل بروز مشكلات ايجاد شده، راهكارهاي علمي و عملي مناسب براي برون‌رفت درياچه ارزشمند اروميه از بحران كم آبي و خشكي را ارائه كنند.

آیا واقعا تخریب جنگلها در ایران متوقف شده است؟

امروز صبح که رسیدم پژوهشکده، حال و هوای به هم ریخته ای داشت. همکاران پچ پچ می کردند و احساس یک اظطراب پنهان را به انسان القاء می کردند. چه خبره، رییس پژوهشکده عوض شده است! همین!

البته در اینکه ظرف شش سال گذشته سرعت در تعویض رییس های یک موسسه یا معاونتهای سازمان در هر ارگانی باب شده و اگر این اتفاق نیافتد باید تعجب کرد که شکی نیست ولی جالب اینجاست که در دو سه سال اخیر نحوه تغییرات و عوض کردنها دیدنی شده و یک شبه کن فیکون می شود. جالب اینجا بود که تمامی افرادی که اظهار نظر می کردند، از این تغییر تحت عنوان کودتا یاد می کردند. (چه کسانی که از این تغییر راضی بودند و چه کسانی که راضی نبودند).

در هر صورت ما صبح با یک تودیع و معارفه مواجه بودیم که در نوع خود در این پژوهشکده و مرکز سابق بی نظیر بود. فقط جای شکرش باقی است که کسی به ریاست انتخاب شد که خود استخوان خورد کرده مرکز تحقیقات آبخیزداری بود و مدتی به عنوان رییس مرکز خدمت کرده بود و از اوضاع و احوال اینجا به خوبی آگاه است. خدا را صدهزار مرتبه شکر حداقل فرد غریبه ای به سیستم اجبار نشد. برای هر دو رییس جدید و سابق آرزوی موفقیت می کنم.

بگذریم نمی خواستم خیلی مقدمه چینی کنم. غرض این بود که در صحبتهای جناب دکتر پرهمت معاونت محترم سازمان تحقیقات کشاورزی نکته ای بیش از همه فکر مرا به خود مشغول کرد که البته رفرنس آن مشخص شد ولی نمی دانم تا چه حد صحت دارد. شما چه فکر می کنید؟

صحبت این بود که ایشان فرمودند:

بنا به گفته مدیران سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور روند تخریب جنگلهای کشور متوقف شده و به سوی احیاء پیش می رویم.

آیا این واقعن حقیقت دارد؟

چرا زاگرس یه نمایشگاه تخریب بدل شده است؟ نوشته ای از محمد درویش

ددر بين رويشگاه هاي جنگلي ايران، بي شك جنگل هاي زاگرس در باختر ايران، پهناورترين رويشگاه طبيعي نه فقط كشور كه كل خاورميانه و بلكه آسياي جنوب شرقي به شمار مي آيد. رويشگاهي كه بر بنياد آخرين اندازه گيري هاي انجام شده توسط سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور، افزون بر شش ميليون و 40هزار هكتار وسعت دارد. در بزرگي قلمرو طبيعي جنگل هاي زاگرس همان بس كه بدانيم، بيش از 110كشور در جهان وجود دارد كه محدوده سياسي آنها كوچك تر از زاگرس است.
    خب، ما با اين قلمروي ارزشمند، آن هم در سرزميني كه روي كمربند خشك جهان استقرار يافته است، چه مي كنيم؟
    آيا نوع نگاه مديريت حاكم بر سرزمين و چيدمان اولويت هاي راهبردي آن، به نحوي طرح ريزي و اجرا شده است كه حاصل كار نشان دهنده محوريت حفظ زاگرس به عنوان مهم ترين نگراني گاه حفظ زندگي در ايران مركزي باشد: جايي كه بيشترين جمعيت و مهم ترين مراكز اقتصادي، صنعتي و سياسي كشور را در خود جاي داده است؟
    شوربختانه بايد براي شما خوانندگان عزيز «اعتماد» بگويم كه نه!پاسخ پرسش فوق منفي است. وگرنه چه دليلي دارد كه يوسف حسينعلي زاده، يكي از كارشناسان باسابقه سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور در گزارش خود، سياهه يي تمام نشدني از ركورد تخريب ها در كشور را به زاگرس منتسب كند؟
    براستي چرا بايد 36درصد از مساحت جنگل هاي تصرف شده كشور، 31درصد از مساحت مراتع تصرف شده كشور، 79درصد از كل كوره هاي زغال كشور، 44درصد از كل چراي غيرمجاز دام، 69درصد از كل هيزم هاي مكشوفه، 15درصد از كل چوب آلات مكشوفه، 58درصد از زغال هاي مكشوفه و بالاخره 50درصد از محصولات فرعي مكشوفه كشور مربوط به زاگرس باشد؟ و چرا بايد اين اندوختگاه ناهمتا بطور متوسط سالي 500 بار در آتش بسوزد؟
    مگر در زاگرس 40درصد از آب هاي كشور جاري نيست و مگر اين سد سبز، كاراترين ريه وطن براي افزايش توان زيست پالايي ايران زمين به شمار نمي آيد؟ (يادمان باشد كه هر هكتار از جنگل هاي زاگرس مي تواند تا 68 تن در سال از بار گرد و غبار موجود در هوا را بگيرد)، پس چرا در طرح هاي توسعه متوجه اهميت استراتژيك حفظ اين رويشگاه – آنگونه كه شايسته و بايسته است – نيستيم! هستيم؟
    حرفم اين است كه جنگل هاي زاگرس اگر حتي در اقليمي نامرطوب و سوزان چون ايران زمين هم استقرار نيافته بود، باز هم سزاوار بيشترين توجه و بالاترين درجه حفاظت مي بود، واي به حالي كه در سرزميني استقرار يافته كه ميانگين سرانه فضاي سبز مردمانش، به يك چهارم متوسط جهاني هم نمي رسد و سرانه آب در دسترس شهروندانش در آستانه مرز تنش آبي قرار دارد.
    باشد كه قدر اين مزيت را بيشتر دانسته و اين سد سبز را به بهاي ساخت سدهاي سيمان اندود و غول پيكر نابود نكنيم.

 

مأخذ: روزنامه اعتماد شماره 2229، مورخ ۱۵/۰۵/۹۰

نشانه‌هاي مرگ زاگرس را جدي بگيريم. مطلبی از محمد درویش

ر رويشگاه زاگرس در باختر ايران‌زمين، نه‌تنها بزرگ‌ترين جنگل طبيعي كشور با وسعتي بيش از شش‌ميليون هكتار به شمار مي‌آيد، بلكه راهبردي‌ترين رويشگاه طبيعي وطن هم محسوب مي‌شود، چراكه تقريبا تمامي رودخانه‌هاي مهم و دايمي ايران از بستري سرچشمه مي‌گيرد كه نامش زاگرس است. رودخانه‌هايي همچون كارون، كرخه، دز، خرسان، زاينده‌رود، مُند، سفيدرود، زرينه‌رود، سيمينه‌رود و... به ديگر سخن، اگر حال زاگرس خوب باشد، يعني 40درصد از اندوخته آبي ايرانيان را مي‌توان تضمين‌شده دانست و هرگاه كه روزگار زاگرس پريشان باشد، آنگاه بايد به صورتي جدي نگران پريشان‌حالي سرزمين مادري بود. و شوربختانه امروز بسياري از شناسه‌ها مويد آن است كه حال زاگرس خوب نيست! هست؟ كافي است نگاهي بيندازيم به اظهارات فريبرز غيبي، متولي رسمي اين رويشگاه بي‌نظير در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور كه نه‌تنها از خطر خشكيدگي در 33درصد از جنگل‌هاي زاگرس خبر داده است، بلكه آشكارا به اين هم بسنده نكرده و سخن از قريب‌الوقوع بودن مرگ بوم‌سازگان (اكوسيستم) زاگرس در تمامي موجوديت شش ميليون هكتاري آن به ميان آورده است. نگران‌كننده‌تر آنكه ظاهرا مهم‌ترين دليل تخريب شتابان زاگرس هم برخلاف نظر برخي از مديران مصلحت‌انديش! ريشه در خشكسالي و تغيير اقليم ندارد! دارد؟ وقتي كه از زبان مديركل وقت منابع طبيعي استان چهار محال و بختياري مي‌خوانيم كه فقط سالي هزار هكتار از جنگل‌هاي اين استان در كوره‌هاي ذغال سوخته و نابود مي‌شود؛ وقتي كه مي‌دانيم اين رقم در كل زاگرس در عددي بزرگ‌تر ضرب خواهد شد؛ وقتي كه در همين سال گذشته بيش از 35هزار هكتار از جنگل‌هاي زاگرس در اثر بيش از يك هزار مورد رخداد آتش سوزي نابود شد؛ وقتي كه ريزگردها و سوسك چوبخوار امان جنگل‌هاي زاگرس را بريده‌اند، وقتي كه فقط در سبزكوه – كه يك منطقه حفاظت‌شده هم هست! – در طول 28 سال (1354 الي 1382) وسعت اراضي كشاورزي بيش از 5/3برابر افزايش يافته و به همين نسبت از قلمرو منابع طبيعي كاسته شده است؛ معلوم است كه در كل زاگرس چه بلوايي برپاست و چگونه تغيير كاربري دارد كارمايه‌ها را در باختر ايران مي‌مكد و مهم‌ترين كارخانه توليد آب ايرانيان را به تاراج مي‌برد. از همه‌ اين موارد دردناك‌تر شايد گزارش مستند سال گذشته مرتضي ابراهيمي رستاقي از كارشناسان پيشكسوت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور باشد (با عنوان: ابعاد كنوني تهديدات تنوع زيستي در چشم‌انداز زاگرس مركزي با تاكيد بر پوشش جنگلي) كه بر بنياد مطالعات و بررسي‌هاي دقيق خود خبر از كوتاه‌ شدن ارتفاع متوسط توده‌هاي جنگلي زاگرس از 12متر به هشت متر داده و افزون بر آن، مي‌گويد: تاج پوشش حدود 75درصد از اين توده‌هاي جنگلي به كمتر از 25درصد كاهش يافته است. به نظر مي‌رسد اگر به دنبال بررسي نشانه‌هاي مرگ زاگرس هستيم، از قضا بايد همين دو شاخص اخير را جدي‌تر از بقيه مدنظر قرار داده و با دوري‌گزيني از پرده‌پوشي‌هاي مجازي و غيرواقعي، شجاعانه واقعيت‌ها را با مردم و مسوولان ارشد نظام در ميان نهاده و هشدارهاي لازم را در بزنگاه‌هايي كه هنوز امكان جبران‌ مافات وجود دارد، بيان كنيم. به راستي چرا بايد قدمت طرح‌هاي مديريت جنگل در زاگرس تنها به حدود يك دهه برسد، در حالي كه از تاسيس نهاد متولي جنگل‌ها در كشور حدود يك قرن مي‌گذرد؟ و چرا بايد – به گفته معاون وقت مناطق خشك و نيمه‌خشك سازمان جنگل‌ها) فقط 10ميليارد‌تومان براي حفاظت و صيانت از جنگل‌هاي زاگرس در سال اختصاص يابد؟ آن هم در شرايطي كه براي ساخت سدهاي متعددي كه در زاگرس چون قارچ در حال رويش هستند، به طور متوسط بيش از 500ميلياردتومان در سال هزينه مي‌شود!! بار ديگر تاكيد مي‌كنم، زاگرس اگر بيمار باشد؛ زاگرس اگر پژمان باشد؛ يعني ايران افسرده است؛ سرزميني كه نتواند شادابي زيستمندان گياهي و جانوري‌اش را در بخش مطلوب اقليمي‌اش تضمين كند، هرگز نخواهد توانست تا روزگاري شاد براي مردمش هم بيافريند و اين آموزه اصلي پيدايش شاخصي است كه از آن با عنوان «شاخص سرزمين شاد» ياد مي‌كنند و كشور ما در طول سه سال اخير بيش از 20 رتبه در اين شاخص تنزل مقام يافته است. باشد كه از اين هنگامه تلخ درس گرفته و نشان دهيم كه عملا به روح حاكم بر اصل 50 قانون اساسي خويش معتقد بوده و از هر نوع فعاليتي كه محيط زيست زاگرس را تخريب كرده و بدين‌ترتيب، حيات اجتماعي رو به رشد مردم را مختل كند، ممانعت به عمل خواهيم آورد.

 

مأخذ: روزنامه شرق، دوشنبه 03/05/90

چرا تفکیک و چرا دوباره ادغام؟

خب خب رسیدیم به جای خوبی که من در آذر ماه ۱۳۸۸ با هزاران درد و رنج بر سبیل کیبرد نواختم و فریاد زدم. حدود ۱۷ ماه از زمانی که متولیان امر در سازمان تحقیقات کشاورزی و وزارت کشاورزی و خصوصا روسای محترمی چون جناب دکتر پرهمت و دکتر خلقانی بر امر گران سنگ و هزینه بر تفکیک مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری به دو پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری و مرکز تحقیقات کم ابی و خشکسالی رای دادند و بدون در نظر گرفتن بسیاری از مسائل و حتی هشدارهای داده شده از طرف اعضای هیئت علمی مرکز تحقیقات آبخیزداری، همه را در منگنه تفکیک قرار داده و هزاران توجیه آوردند که باید مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی ایجاد شود و ولاغیر و حتمن هم باید از امکانات موجودی که قانونن و اصولن به پژوهشکده می رسید استفاده کند و حتی پستهای موجود را هم برای این مرکز تازه متولد شده ای که به ظاهر می باید ارث خور نامشروع مرکز تحقیقات آبخیزداری باشد نگهداشتند و خلاصه باعث شدند تا اینگونه متون در حضورشان خوانده شود.

آری مرکز پا به عرصه وجود نهاد و خود را همان مرکز تحقیقات آبخیرداری دانست که اسمش عوض شده است! بخشهای جدید بدون داشتن کارشناسان مجرب در تخصصهای مورد نیاز تشکیل و طرحهایی که قاعدتن باید در همان پژوهشکده تدوین و اجرا می شد به زور به این مرکز نوپا سپرده شد.

ما اطاعت امر کردیم و این حقیر هم با تمام مخالفتی که داشتم در همان مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی ادامه فعالیت دادم. شرمنده ام که مجبور بودم بدون داشتن تخصص در بحث خشکسالی معاونت بخش خشکسالی مرکز را یدک بکشم. بگذریم که علی رغم اینکه در ابتدا قول داده بودند سیستم تغییر چندانی نمی کند ولی عملن هر چه هیئت علمی در مرکز بود یا رییس شد یا معاون بخش! بگذریم که مجبور بودیم بسیاری از چیزهایی را که نمی شناختیم و بلد نبودیم با انواع و اقسام روشها به ارباب رجوع داخلی و خارجی غالب کنیم.

البته نمی توانم متذکر نشوم که پایگاه خشکسالی که از دوره مرکز تحقیقات آبخیزداری باقی مانده بود همچنان کار خود را می کرد و کارشناسان زحمتکش آن بدون درنظر گرفتن اتفاقات دور و بر سعی در انجام کارهای روتین خود بودند. ولی .... در هر صورت اذهان مشغول بود. مدتی طول کشید که رسمن از لحاظ مالی و اعتباری و همچنین اداری دو پژوهشکده و مرکز از هم جدا شوند و تازه به دلیل یکی بودن مکان آنها مسائل و مشکلات بسیاری از نحوه تمیز کردن سرویسهای بهداشتی گرفته تا سرویس گیری از بخشهای فنی که حالا در اختیار دو ارگان بود و همه باید از آنها استفاده می کردند. چه مشاجره ها که پیش نیامد. چه زمانی که برای انجام کارها تلف نشد. چه دوستانی که پس از ۱۷ سال دوستی و همکاری در کنار هم حالا پشت سر هم شایعه می ساختند و همدیگر ار مسخره می کردند و برای هم کری می خواندند. چه پروژه هایی که می توانست به یک ارگان واحد کمکهای شایان توجه بکند که حالا به خاطر دو تا شدن و رقیب شدن آنها به هیچکدام تعلق نمی گرفت. چه پیشنهادهایی که به بعضی هیئت علمیها نمی شد که بیایید و درخواست انتقال بدهید تا سازمان سرخود شماها را ببرد و دست مرکز در پوست گردو می ماند. بشتابید...خلاصه......

آری همه اینها در یک زمان ۱۵ ماهه اتفاق افتاد و کارها کج دار و مریض به جلو می رفت. تازه می آمد که مثلن کارها صورت عادی خود را بگیرد و بودجه ها به موقع به طرحها برسد و بالاخره به غیر کری هایی که دوستان قدیم و رقیبان جدید پشت سر هم می خواندند، کم کم مسائل به بوته فراموشی سپری می شدند و فقط آدمهای سمجی مثل من باز هم غرهایی را می زدند.

سال ۸۹ که سپری شد کم کم زمزمه ادغام و کوچک کردن ادارات و مراکز پیش آمد. بحث ادعای وزارت علوم بر تصاحب سازمان تحقیقات و پژوهشکده هایش. بحث کوچک کردن سازمان عریض و طویل تحقیقات کشاورزی تا حد یک اداره کل فقط برای رتق و فتق امور اعضای هیئت علمی! بحث ادغام مراکز تحقیقاتی استانها در سازمان جهاد کشاورزیهای استان. خلاصه در این وضعیت بلاتکلیفی کلیت تحقیقات در وزارت کشاورزی ناگهان بحث ادغام  این دو گل نوشکفته پیش آمد. عجب! یعنی واقعن متولیان امر به این مسئله رسیدند که این دو نباید جدا می شدند؟ یعنی واقعن بر میگردیم به وضعیت اول؟ آه خدا را شکر. آیا می توانیم قدرت مرکز تحقیقات آبخیزداری را در قالب پژوهشکده دوباره ببینیم؟ یعنی ارزوی دیرینه خود را؟

آری شایعات به واقعیت تبدیل شد و حکم وزیر محترم و هیئت امنای سازمان تحقیقات کشاوری این امر را صحه گذاشتند. و بالاخره امروز به طور رسمی این امر به وسیله معاونت محترم وزیر و رییس سازمان تحقیقات کشاورزی به کارکنان اعلام و مراتب ادغام آغاز گردید.

نمی دانم باید باز هم بنویسم و دایی جان ناپلئون وار غر بزنم و همه مشکلات و مسائل پیش آمده را به گردن این و اون بیاندازم و یا ساکت شوم و بپذیرم آنچیزی را که هنوز هم ادامه دارد. مرکزی که با توجیهات بسیار و حتی برخوردهای کلامی آنچنانی در برابر مخالفانش تشکیل شده بود با همان توجیهات ولی در جهت عکس در پژوهشکده ادغام شد. به همین راحتی!

فکر کنم سوالات بسیار زیادی برای این دوره ۱۵ ماهه وجود داشته باشد. در اینکه زحمات بسیار زیادی برای تشکیل پژوهشکده و فعال شدنش به وسیله آقای دکتر خیر خواه رییس محترم فعلی پژوهشکده و معاونت محترم وزیر جناب آقای دکتر پرهمت کشیده شده است شکی وجود ندارد ولی آیا این بهتر نبود در همان ۱۵ ماه پیش به نتیجه ای که الان رسیده ایم می رسیدیم؟ آیا محاسبه کرده ایم که هزینه این ۱۵ ماه تأخیر چقدر می شود؟

آری مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی با آنچه که داشت و نداشت در پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری ادغام گردید که باید این امر صورت می گرفت. ولی آیا می دانید همین امر مجددا چه مسائلی را به دنبال داشته و دارد؟ می دانید که همین جداسازی حداقل تا پایان سال گریبانگیر کارکنان و هیئت علمی را خواهد گرفت؟ می دانید هم اکنون گروههای پژوهشکده که خود روزی با همکاران خود در مرکز کم آبی و قبل از تفکیک پالوده می خوردند حالا بامنت برخورد می کنند و پرسشنامه پر می کنند که چه کسانی را در خود بپذیرند و چه کسانی را نپذیرند؟ آیا می دانید متلکها شروع شده و .......

نه نه نه !!

بهتر است از این مشکلاتی که بعد از این داریم فعلن صحبتی نکنم. برای یکبار هم که که شده ذات دایی جان ناپلئونی و ارادت خود به نظریه تئوری توطئه را به کناری بگذارم و خوشبینانه ببینم.

در هر صورت در اینجا وظیفه دارم صمیمانه از اعضای هیئت امنای سازمان تحقیقات کشاورزی ، شخص معاونت محترم وزیر جناب آقای دکتر پرهمت و کلیه متولیانی که امر بر این ادغام دادند سپاسگزاری کنم.

بهتر است فرض کنم که همه مشکلات حل شده و ما در ۱۵ ماه پیش قرار داریم. (به قول درویش) نداریم؟

دیده بانی جدید در منطقه زاگرس

محسن تیزهوش عزیز که جزو فعالان وبلاگستان سبز (البت از نوع محیط زیستی آن) است و شما به خوبی وی را در وبلاگ "آوای محیط زیست ایران" می شناسید سایت دیده بان زاگرس را راه اندازی کرده است. امید است با افزایش تعداد این دیده بانان و محافظان طبیعت ایران، میزان آگاهی ملت نیز بالا رود.

 

 

داریم تکمیل میشیم!

نمی دونم یادتون هست ماجرای مرحوم شدن مرکز تحقیقات آبخیزداری را به تفضیل برایتان گفتم و بعد از آنهم جسته گریخته مطالبی را خدمتتون عرض کردم. مدت یکسالی می شود که در این کش و قوس هستیم و به صورت تشکیلاتی از پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری جدا شدیم. در مدتی که گذشت تقریبا تمام آن مواردی که پیش بینی میشد به وقوع پیوست و گندی که به سیستم زده شده بود بیش از پیش خودش را نشان می داد.  اختلافات بی موردی که در اثر جداسازی سیستم اداری ایجاد شده بود و مشکلاتی که از لحاظ پشتیبانی آنهم برای یک مجموعه ایجاد میشد بی اندازه خنده دار و کاملن مشخص بود. برای کوچکترین کاری زمان زیادی از کارشناسان و محققین تلف می شد و طرحهای تحقیقاتی با مشکلات بسیار زیادی روبرو شدند. بگذریم خیلی بخواهم این موضوع را بشکافم هم شما خسته میشوید و هم ماجرا آنقدر مسخره است که نوشتن ندارد.

حالا پس از مدت بیش از یکسال کار به جایی رسیده است که در وانفسای به هم ریختگی در وزارت کشاورزی در خصوص تحویل ساختمانهای اصلیش به دیگر ارگانهای قدرتمند و هدف گذاری سیستم دولتی برای حذف سازمان تحقیقات کشاورزی و بیرون کردن آن از ساختمان اصلیش و همچنین دستیابی به ساختمان کاخ کشاورزی امروز مقرر شد که مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی یک طبقه از یک ساختمان در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع را که ظرفیت حداکثر 30 تا 40 نفر را داراست به صورت موقت یکساله در اختیار بگیرد تا بیش از 60 تن کارمند، محقق و هیئت علمی را برای کارهای تحقیقاتی در آن جا دهد تا برای کشور تحقیق کنند و به عنوان ستاد استانها را هم ساپورت کند.

خدا می داند بعد یکسال وضعیت چه خواهد شد؟ حالا اینکه در این ساختمان شبکه و اینترنت در اختیار داریم یا نه و بقیه مسائل پشتیبانی در اختلاط با سیستم حراستی موسسه چه مسائلی را در بر خواهد داشت، خدا می داند.

جالبی قضیه آنوقت آشکارتر می شود که قرار است موسسه تحقیقات شیلات هم به دو طبقه زیرزمین و هم کف همین ساختمان در موسسه تحقیقات جنگلها م ومراتع منتقل شود که آنوقت وضعیت دیدنی دیدنی می شود. نه؟

خیلی دلم می خواد وضعیت آینده را پیش بینی کنم ولی ترجیح می دهم منتظر بمانم تا ببینم چه خواهد شد ولی مطمئن باشید که باز هم در این زمینه خواهم نوشت و آنچیزی را که پیش بینی می کنم مطمئنم به وقوع خواهد پیوست. به زودی باید تشکرات بسیار صمیمانه ای را از بعضیها داشته باشم.

باز هم بگوييد چرا سكوت مي كنيد.

اين همه نوشتيم. اين همه گفتيم. كلي حرف زديم. كلي سخنراني شد. كلي وبلاگها نوشتند. كلي وبلاگها  فيلتر شدند. كلي غر زديم و كلي غر شنيديم. كلي بحث كرديم و دليل آورديم و دليل شنيديم. تازه يكدفعه دوستان عزيز افاضه فيض خود را كامل ميفرمايند:

"مدیر عامل شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران از احداث بلندترین سد جهان در لرستان با همکاری چینی ها خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، سید محمدرضا رضازاده در این رابطه در سخنانی اظهار داشت: با بی توجه به تحریم های کشورهای غربی، قرارداد همکاری در ساخت بلند ترین سد جهان تا قبل از پایان امسال بین ایران و چین منعقد می شود.

وی افزود : با اعزام هیئتی از وزارت نیرو به سرپرستی مهندس عطارزاده معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا، مذاکرات تامین مالی طرح سد و نیروگاه بختیاری در کشور چین پیگیری شد.

مدیر عامل شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران اظهار داشت: هیئت ایرانی در جلسه ملاقات با مدیر عامل شرکت بین المللی ساینا هایدرو در مورد طرح سد و نیروگاه بختیاری انگیزه جمهوری اسلامی ایران برای همکاری در اجرای این پروژه با جمهوری خلق چین را توسعه همکاری های دو کشور در شرایط موجود بین المللی عنوان کردند."

آنهم كجا؟ "وی ادامه داد: ساختگاه سد بختیاری به فاصله مستقیم حدود 50 کیلومتری بالادست سد دز و پنج کیلومتر بالادست تقاطع رودخانه های سزار - بختیاری قرار گرفته است".

آنهم با همكاري چه كشوري!

در جايي كه رودخانه وحشي سزار را داريم. رودخانه اي كه در همين زمان حاضر يكي از پر رسوبترين رودخانه هاي كشور است. حوزه آبخيزي كه به دليل عدم مديريت صحيح حوزه آبخيز در آن به زودي سد دز را به بلندترين آبشار مصنوعي جهان تبديل خواهد كرد! به قول درويش عزيز نخواهد كرد!


حالا بازهم دوستان بگويند چرا نمي نويسيد و چرا فرياد نمي كنيد. ديگر بايد تا الان چه ميگفتيم و نگفتيم؟


اينجاست كه در نهايت بايد از تمامي دست اندركاران وزارت نيرو و به خصوص از جناب عطارزاده بايد صميمانه تشكر كرد.

گزارشي كوتاه از كارگاه مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك - گره بايگان فسا

خيلي وقت بود كه به شيراز و فسا و ايستگاه پخش سيلاب گره بايگان فسا سر نزده بودم. فرصتي پيش آمد و براي شركت در كارگاه يك روزه مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك(SUMAMAD) به گره بايگان رفتم.

پوستر كارگاه

در اين سفر استاد كوثر (پدر ايستگاههاي پخش سيلاب بر آبخوانهاي كشور و يا همان آبخوانداري) را ملاقات كردم. خيلي وقت بود كه ايشان را زيارت نكرده بودم و اين سفر فرصتي بود كه مجددا در كنار ايشان باشم.

استاد كوثر

موضوع كارگاه در اصل تمركزي بود بر مسائل فعلي اراضي منطقه گره بايگان و مشكلاتي كه در حال حاضر در منطقه وجود داشت. نقطه عطف و مهم اين كارگاه اين بود كه مسائل و مشكلات منطقه از زبان جواناني ارائه ميشد كه خود در منطقه زندگي مي كردند. نقاط قوت و ضعف سيستم پخش سيلاب گره بايگان و اثرات آن از ديدگاه مردمي بسيار جالب بود.

 با اينكه مي شد استنباط كرد كه كمي غرض ورزيهاي خاص و يا به عبارتي ديگر ناآگاهيهايي در اين موارد ارائه شده وجود داشت ولي همينكه بخشي از ذينفعان منطقه خود حاضر شده بودند بدون محدوديت مسائل خود را در بين دست اندركاران پروژه و همچنين مبتكر و باني آن ارائه دهند بسيار جالب و تأثير گذار بود.

مجري كارگاه و گرداننده علمي آن همكار عزيزم جناب آقاي مهندس مصباح بود كه به نحوي هنرمندانه برنامه كارگاه را مديريت كرد و به گونه اي باعث شد تقريبا تمام حرفهايي كه بايد، زده شد. همچنين در قسمت اخر برنامه، جلسه بحثي برقرار گرديد كه نقطه نظرات تكميلي شركت كنندگان جهت ارائه پيشنهاداتي براي حل مشكلات منطقه ارائه و جمع بندي شد.

دوست عزيزم و مسئول علمي كارگاه، مهندس مصباح

"امروز پس از چند دهه تلاش علمي و اجرايي در كشور، شماري از سازمانهاي جهاني از جمله UNU، UNESCO، و ICARDA گسترش سيلاب بر عرصه ي آبخوان ها را به عنوان يكي از سياستهاي مناسب براي مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك دنيا مي شناسند.از سال 82 با شروع برنامه اي نو، گامي ديگر در رابطه با جلب همكاريهاي بين المللي در اين پرو‍ژه برداشته شد. مرحله ي اول اين برنامه تحت عنوان مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك به مدت 5 سال تا سال 1386 انجام شد. با توجه به موفقيت آميز بودن مرحله ي اول اين طرح، مقرر شد كه مرحله ي دوم آن در سالهاي 1388 تا 1392 انجام شود كه در حال حاضر طرح در فاز دوم قرار دارد."

دكتر كوثر، دكتر طباطبايي، دكتر صالحي

مقالاتي كه از سوي ذينفعان منطقه ارائه شد ملغمه اي بود از شروعي خوب و پربار براي منطقه و ادامه اي كم و بيش مشكل زا براي مردم. البته تمامي مشكلات مطرح شده به گونه اي داراي جوابهاي قانع كننده بود ولي آنچه كه قاطبه ذينفعان را آزار مي داد عدم تحقق بعضي از مسائلي بود كه منتظر حل آنها بودند و عملا به آن نرسيده بودند. مسائلي همچون بيكاري، عدم حمايت دولت و مسئولان منطقه اي از طرحهاي اشتغال زايي و ....

مردم منطقه انتظار داشتند كه هر چقدر كه چاه مي زنند بايد به آنها آب بدهد! آنها فكر مي كردند كه درختان اكاليپتوس 20 ساله ايستگاه آب چاههايشان را مي بلعد! و تمام كرده است! آنها فكر مي كردند كه آمدن گرگ و گراز و افزايش تنوع زيستي گياهي و حيواني در ايستگاه و منطقه عملا جزو مشكلات طرح مي باشد. آنها علي رغم پتانسيل سازي خوبي كه منطقه شده بود هنوز دست نيازشان به سوي دولت بود كه آنها را حركت دهد. نمي دانم آيا واقعا اين انتظارات به جاست و يا متوليان پروژه در طول ساليان گذشته نتوانسته بودند ذينفعان اصلي منطقه يعني مردم را در يك مديريت مشاركتي منطقي دخيل كنند.

آنها به سمت بعضي از فعاليتها رفته بودند و حتي تعاونيهايي را هم تشكيل داده بودند ولي از اينكه نتوانسته بودند مشكل بيكاري منطقه را حل كنند و براي خود فرصتهاي مناسبي را ايجاد كنند نالان بودند. بخشي از اين مشكلات را به خاطر عدم توانايي مالي و عدم كمك مالي دولت چه در قالب وام و چه در قالب حمايتهاي ديگر ميدانستند.

به دليل مولتي ديسيپلين بودن مسائل در زيست بومهاي ايران كه منطقه گره بايگان هم خارج از آنها نيست، شايد به نوعي آنها هم گرفتار همان مشلاتي هستند كه تقريبا تمامي زيست بومهاي كشور با آنها دست به گريبانند. به اين موارد خشكسالي را هم بايد اضافه كرد. آنچه كه من از بحثهاي اين كارگاه نتيجه گيري كردم، نبود روشهايي صحيح در دخالت دادن مردم در يك مديريت مشاركتي، عدم اعمال يك مديريت كلان صحيح در جهت ارائه پتانسيلها و فرصت سازيها (با تأييد قبول وجود آنها) و عدم وجود آگاهي در بين مردم است. يكي از ذينفعان منطقه هم به بحث لزوم آگاهي رساني به مردم منطقه تأكيد زيادي را داشت. او هم به اين نتيجه رسيده بود كه بخشي از مخالفتهاي جديد در برابر ايستگاه آبخوانداري گره بايگان ناشي از عدم شناخت صحيح مردم از پتانسيل سازيها در منطقه و ناآگاهي آنهاست.

دراين بين نظرات بسيار جالب آقاي دكتر طباطبايي استاد دانشگاه تهران هم شنيدني بود. وي بيشترين تأكيد را بر روي پتانسيلهاي جانبي تغييرات در منطقه داشت و پيشنهادات جالبي در خصوص وارد كردن بحث استفاده از گياهان دارويي (چه در استفاده از اكاليپتوس و چه در استفاده از گياهان متنوع وارد شده به عرصه) داشت. همچنين تحليلهاي ايشان در خصوص لزوم اصلاح تفكر اجتماعي و لزوم آگاهي رساني به مردم منطقه كم و بيش داراي نقاط اشتراكي با ديدگاهاي اين حقير داشت.

دكتر طباطبايي

آقاي دكتر كمپاني از دانشگاه شيراز نيز با ارائه مطالبي از مديريت جامع منطقه اي و تخصصي در خصوص كشتهاي آبياري سيلابي از يك كارگاه در هلند، روند مديريت جامع و جامع نگري در عمليات ها و طرحهاي اين چنيني را براي حاضران تحليل كردند.

از جمع بندي اين كارگاه آقاي دكتر طباطبايي مقاله اي تهيه خواهند كرد كه در صورت دست يافتن به آن حتما آن را در اختيار خوانندگان اين مجازخانه مباركه قرار خواهم داد.

در نهايت براي من اين كارگاه بازخورد يك تجربه ۱۵ ساله بود كه بالاخره با قرار دادن مردم در كنار آن و در جمعي از تصميم گيرندگان و متوليان طرح توانسته است نتايج طرح را به عاملي براي چالشي زيبا تبديل كند. برخورد نسلي پويا و در عين حال متعصب و تا حدي صد در صدي ( و نه خاكستري) در منطقه كه به دنبال پيشرفت خود است و محققين و كارشناساني كه عمري را براي رسيدن به اهدافي سبز (البت از نوع محيط زيستي) گذاشته اند. فال نيك اين كارگاه دخالت مردم به طور مستقيم و قرار دادن آنها در كوران چالشهايي است كه منجر به تصميم گيري و ارائه راهكارهايي براي پيشرفت منطقه است. در اينجا بر خود لازم مي دانم از آقايان دكتر محمد نيا رييس مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان فارس و همچنين مهندس مصباح عضو هيئت علمي مركز و مسئول برگزاري كارگاه تشكر كنم.

در اينجا بد نيست عكسهايي را كه از درياچه مهارلو گرفته ام را نيز در اينجا بگذارم. متأسفانه درياجه زيباي مهارلو تبديل به كويري خشك و لم يزرع شده است كه فقط در گوشه اي از آن اب ديده مي شود. واقعا دلم سوخت.

بخشي از درياچه مهارلو

 

 

بخشي از درياچه مهارلو

 

آخرین اطلاعات در خصوص اولین کنفرانس خشکسالی و تغییر اقلیم.

با توجه به اینکه زمان دریافت چکیده مقاله تمدید شده گفتم آخرین اطلاعات را مجددا بر روی وبلاگ بگذارم. در ضمن با اینکه کمی دیره ولی بالاخره قرار شد یک دومین مجزا هم برای این کنفرانس ثبت شود. امیدوارم به زودی آن را برای شما معرفی کنم.

ماجراهای من و شهرداری تنکابن!

مثل اینکه ماجراهای من و شهر تنکابن و شهرداری محترم آن تمامی ندارد. بعد از مدتی غیبت حالا هم که می خواهم بنویسم باز هم باید از تنکابن بنویسم. البته اشتیاق به نوشتن از آنجایی ایجاد شد که همین الان اشکار عزیز از تنکابن خبر داد  که آن سدی را که بر روی رودخانه چشمه کیله زده بودند!! همین لحظه تخریب شد و توسط اب به سمت دریای مازندران رهنمون شد. من منتظر هستم تا آخر وقت امروز اشکار عزیز عکسهایی را هم از این واقعه نیک! برایمان بفرستد. به قول درویش نفرستد؟

در ضمن به اشکار گفتم از طرف من از شهردار محترم و همچینین تمامی مهندسان و طراحان احیای رودخانه های تنکابن نیز تشکر ویژه بفرمایند.

ارادتمند همه

پی نوشت:

عکسها رسید.

ادامه نوشته

مبارک باد حلقه اتصال اجرا و دانشگاه!

از دیروز در خصوص تعویض ریاست سازمان جنگلها و مراتع کشور خبرهایی را شنیدم. در اینکه قرار بود بالاخره دکتر شریفی نازنین جای خود را به رییس دیگر بدهد مدتها بود که زمزمه هایی شنیده می شد. بالاخره زمان فرا رسید و میز ریاست به دیگری رسید. برای ما کارشناسانی که در عرصه تحقیقات منابع طبیعی کار می کنیم و همچنین دل نگرانان طبیعت ایران افرادی که در پشت این میزها قرار می گیرند همیشه اهمیت دارد.

بالاخره قرعه فال این ریاست به نام دکتر سلاجقه گرامی استاد دانشگاه تهران خورد و امروز معارفه هم انجام گردید. دکتر سلاجقه را از دوران دانشجویی می شناسم و چه از دور و چه از نزدیک در جریان فعالیتهایشان هستم. فردی آکادمیک، فعال در بحثهای علمی آبخیزداری و آشنا به علم روز آبخیزداری و منابع طبیعی. از دانشجویان و اساتید فعال و زرنگ و باهوش دانشکده منابع طبیعی تهران که همیشه علم خود را با آخرین درجه بخشش به تمامی شاگردانش اعطا کرده است.

ولی سوال من اینجاست. ایشان تا چه مقدار با ساختارهای اداری و بوروکراتیک سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور آشنا هستند؟ تجربه ایشان در بخش اجرا چقدر بوده است؟ ایشان به خوبی به بحث ارتباط دانشگاهها با بخشهای اجرایی، عدم تجانس مدیریتی و اختلافات بزرگ اجرا - تحقیقات و دانشگاه آگاهند. آیا  گرداب بزرگی را که به آن وارد شده اند می شناسند؟ 

آیا یک فرد آکادمیک صرف، هر چند دارای علایق و اندیشه های والا باشد، می تواند یک بخش اجرایی به عریض و طویلی سازمان جنگلها و مراتع را هدایتگر باشد.

آیا حیف نیست روحیه لطیف جناب سلاجقه که با دانشجویان و اساتید بزرگ محشور بوده در راهروهای تو در توی ساختمان لشگرک و در جمعی که ذاتا نمی توانند روحیه های آکادمیک را پذیرا باشند مکدر شود؟

در شایستگیهای اکادمیک و علمی جناب سلاجقه شکی ندارم و کاملا مطمئنم ایشان می توانند یک دانشگاه را هم براحتی کنترل و جمع کنند ولی آیا مدیریت یک محیط آکادمیک با محیطهای اجرایی و فسیل شده ای همچون سازمان جنگلها و مراتع یکسان است؟

نمیدانم، واقعا نمی دانم تا کی باید آزمون و خطا کرد تا مدیرانی مجرب و کارآزموده و آشنا به فنون مدیریتی اجرایی را برای این کشور پیدا کرد؟ آیا الزاما استفاده از مدیران و اساتید دانشگاهی و آکادمیک گره گشای سیستم بسته مدیریتی ما هست؟

مدیریتهای تحقیقاتی و اجرایی با مدیریتهای آکادمیک و دانشگاهی تفاوتهای بسیاری دارند و مطمئنن من نمی توانم به دلیل قلت علم مدیریت خیلی در این مباحث وارد شوم ولی فکر می کنم انتخاب مدیران آکادمیک برای ارگانهای اجرایی، صرف(به فتح ص) نابود کردن آن نیروی آکادمیک و به هم ریزنده ساختارهای اداری - اجرایی ارگانهای مربوطه می شود.

در عین حال موافقم با انتخاب مدیرانی که مدتی را در اجرا، سپس دانشگاه و یا تحقیقات و دوباره در اجرا کار کرده اند. اینگونه مدیران با توجه به داشتن تجربیات ذیقیمت در هر دو ارگان می توانند لینک بهتری را در روشهای ساختاری - مدیریتی خود به اجرا درآورند. 

در هر صورت برای جناب دکتر سلاجقه عزیز آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم این مکتوب من روزی رد شود و در انتهای دوره مدیریتی ایشان منابع طبیعی و آبخیزداری این کشور نگران هیچ مشکلی نباشد و رضایتمندی از مدیریت ایشان در حد اعلا باشد. 

برای آقای دکتر شریفی هم آرزوی موفقیت دارم ولی نمی دانم ایشان دوباره پیش ما بر می گردند و یا به پژوهشکده خواهند رفت و شاید جایی دیگر؟

فيلم: تصميم گيريهاي نابخردانه يا من دوست دارم اينجوري حال كنم.

مقدمه

يك سفر يك روزه و سريع به خرم آباد داشتم. بعد از ۱۸ سال باز هم با اتوبوس مسافرت كردم. مسيري كه روزگاري ۹ ساعت بود و الان به لطف اتوبوسهاي جديد و جاده هاي كمي استانداردتر به ۷ ساعت كاهش يافته است. هنوز در اتوبوسها بوي دل انگيز! پاي مسافراني كه در داخل اتوبوس با كفشهايشان قهر مي كنند به مشام مي رسد. هنوز آهنگهاي خوشگل مو شرابي، حالا ميگن همه، عروسك جون و .... كه با نوايي آرام در نيمه شب به گوش مسافران مي رسد دل بيابانهاي اطراف قم و گردنه هاي چالان چولان و زاغه را در مي نوردند. هنوز براي دستشويي رفتن در سوهان فروشيهاي نزديك قم بايد توالتهاي كثيف با آب شور را تحمل كرد. هنوز در عصر اطلاعات و وجود GPS اتوبوسها بايد سه چهارتا پاسگاه پليس را زيارت كنند و مهر تبرك آفرين يواش رفته ايد را دريافت كنند. مي توان گفت بعد از حدود 20 سال ساختارهاي اتوبوس سواري تغيير نكرده اند. ولي نه ديگر دود سيگار به مشام نمي رسد. در اتوبوسها مثل 50 سال قبل زماني كه تي بي تي و لوان تور و ميهن تورهاي اوليه بودند از مسافران پذيرايي مي شود فقط به جاي كانادادراي آب ميوه مي دهند.

اول صبح ساعت 7! خرم آباد، شمشير آباد

قلعه فلك الافلاك

البته شك ندارم كه از درختان اين سمت باشگاه افسران كم شده!

يك خبر جالب

از دوستان مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي شنيدم كه از 14 هكتار زمين باغ كشاورزي خرم آباد كه در اصل مقر يكي دو تا از مراكز كشاورزي و مهمانسراها و خانه هاي سازماني وزارت كشاورزي در شهر خرم آباد بوده است مقداري را به .... مقداري را به .... مقداري را به .... داده اند و خلاصه كم كم خود بچه هاي كشاورزي را از كل اين 14 هكتار بيرون مي كنند. اين قضيه تا آنجا بالا گرفته كه ظاهرا منجر به تعويض رييس مركز هم شده است. هنوز هم چالشها ادامه دارد و شايد رييس از جان گذشته ديگري هم به خاطر مقاومتش ميزش را از دست بدهد.

اين باغ 14 هكتاري در زير دماغه انتهايي سفيدكوه تنفس شهر را كنترل مي كرد. ولي حالا اين باغ به راحتي باغ كشاورزي گرگان كه در حال تقديم شدن به مسكن مهر مي باشد در حال نابودي كامل است.

وقتي انسان از نزديك فجايع را مي بيند.

راستي  يادتان هست كه محسن تيزهوش عزيز در مورد رودخانه خرم آباد و فعاليتهاي عمراني آن خبرهاي نابي را گزارش كرد؟ با چشمهاي خودم اين عظمت مهندسي و هيدرولوژي و به نوعي حتي آبخيزداري شهري را ديدم.

به نظر مي رسد كارها خوابيده.

حالا اصل كار كه حماقت بار است كه هيچ ولي ظاهرا در بهاري كه بارندگيهاي به نسبت خوبي را هم شاهد بوده ايم، اين گونه مسيل را رها كردن و وسايل را نصفه نيمه جمع كردن و خاكها و سنگريزه ها را به شكلي نامعقول در وسط مسير رها كردن آيا نمي تواند در سيلهاي ناگهاني عواقبي داشته باشد؟

در ضمن وقتي اين قسمتهاي ساخته شده را ديدم و در مقايسه مثلا با زاينده رود و كارهاي عمراني كناره آن در اصفهان مقايسه كردم فقط به يك نتيجه رسيدم: حماقتي بزرگ براي زيبايي و سعادت شهر!

اون ديواره كناري را ميبينيد. من در طول 15 ماه كه در خرم آباد بودم (سالهاي 71 و 72) دوبار شاهد بودم كه آب به لبه هاي آن كناره ها رسيد و حتي از روي پل نيز سرريز كرد. حال در آن مواقع اين بسترسازيها چه كمكي به مردم و شهر مي كند لطفا دوستان جواب دهند. البته آنهايي كه آگاهند و مطلع!

يك فعاليت مهندسي جالب ديگه

در مسير خرم آباد به الشتر كه داشتم به همراه دوست عزيزم جناب مهندس شاهكرمي به حوزه هنام مي رفتم متوجه يك فعاليت مهندسي ديگر شدم و آنهم طرح تعريض و جاده سازي مسير الشتر بود.

فكر مي كنم عكسهايي كه گرفته ام خود گوياي قضيه باشد ولي اضافه مي كنم كه اين مسير در دو سه قطعه بارها ساخته و رها شده است و بالاخره هم مهندسين عزيز و استاندار محترم كه عموما اين مسيرها را پيشنهاد مي داده اند! به نتيجه خاصي نرسيده اند ولي ظاهرا كارگاه به راه بود!

ترانشه جاده و تخريب آن مشخص است.

بهتر نبود در اينجا هم از مسئول امور آب اسبق استان استفاده  مي كردند! البته ظاهرا ايشان به استانداري منتقل شده اند!

تخريب دردوقسمت و هر دو بيهوده و غير قابل استفاده

يكي ديگه را هم ببينيد كه هنوز معلوم نيست اين تصميم آخر را هم ادامه بدهند يا خير؟

اين آخرين آپشن بوده ولي باز هم رها شده است.

 موخره:

يادم نرفته هنوز چند مورد جالب از سفر شمال مونده كه باشه براي بعد.

ارادتمند همه دوستان

در روز طبيعت مردم به طبيعت حال دادند.

اين گزارش تابناك واقعا اسفبار است ولي تكرارش در اين مملكت اصلا دور از انتظار نيست!

"در بزرگ‌ترين جنگل كهور ايراني در بخش گنبكي شهرستان ريگان آتش‌سوزي صورت گرفت.
به گزارش خبرگزاري فارس از كرمان، صبح امروز جنگل دست‌كاشت بخش گنبكي شهرستان ريگان به وسعت 3 هزار و 100 مترمربع در آتش سوخت.
ابراهيم زابلي‌زاده رئيس اداره منابع طبيعي شهرستان ريگان در حاشيه اين آتش‌سوزي در گفتگو با خبرنگار فارس در اين شهرستان اظهار داشت: در اين آتش‌سوزي كه در روستاي قاسم‌آباد بخش گنبكي رخ داد، 60 اصله درخت گز در آتش سوخت و مبلغ 18 ميليون ريال خسارت به اين جنگل وارد شد.
وي علت آتش‌سوزي را بي‌احتياطي مسافران و گردشگران در روز طبيعت اعلام كرد و افزود: جنگل دست‌كاشت بخش گنبكي شهرستان ريگان يكي از جنگل‌هاي انبوه شهرستان محسوب مي‌شود كه براي جلوگيري از هجوم شن‌هاي روان ايجاد شده است. زابلي‌زاده خواستار حفظ و نگهداري اين جنگل توسط شهروندان شد.

همچنين محمد برزنگ فرماندار راور اظهار داشت: جنگل كهور ريگان يكي از جاذبه‌هاي مهم گردشگري اين شهرستان محسوب مي‌شد.وي افزود: نگهداري و حفاظت از منابع طبيعي وظيفه همه شهروندان محسوب مي‌شود كه تعلل روز گذشته طبيعت‌گردان منجر به اين آتش‌سوزي شد. برزنگ با اشاره به بازديد مسافران نوروزي از شهرستان ريگان تصريح كرد: در ايام نوروز بيش از 18 هزار نفر مسافر و گردشگر از جاذبه‌هاي گردشگري شهرستان ريگان بازديد كردند. وي افزود: يكي از مناظر بديع و چشم‌اندازهاي زيباي شهرستان ريگان تپه‌هاي شني در وسعتي قريب به 30 كيلومتر مربع و با ارتفاع 75 متر، بزرگ‌ترين تپه‌هاي شني جهان است كه در نوروز بيش از 11 هزار مسافر و گردشگر به سوي خود جذب كرده است.
برزنگ تصريح كرد: تعداد مسافران و گردشگران اين جاذبه طبيعي گردشگري نسبت به سال گذشته دو برابر شده است. وي خاطرنشان كرد: روستاي سياحتي و زيارتي زيارت شاه يكي از روستاهاي هدف گردشگري است كه در نوروز سال جديد بيش از 7 هزار گردشگر و مسافر از آن ديدن كردند. فرماندار ريگان اظهار داشت: اين شهرستان طبق اقوال و كتاب‌هاي تاريخي شهري تاريخي بوده كه در مسير جاده چابهار قرار دارد و تا قرن هشتم هجري بزرگ‌ترين مركز تجاري جنوب‌شرق كشور به شمار مي‌رفته است.
وي افزود: در ايام نوروز بيش از هزار و 400 مسافر و گردشگر در شهرستان ريگان اقامت داشتند كه اين تعداد نسبت به سال گذشته به دو برابر افزايش يافت."

 

جالبي قضيه اينجاست كه تابناك خبر را تحت عنوان "آتش سوزي در جنگل كهور" منتشر كرده است ولي در آخر به جاي تحليل قضيه و بالاخره داد و بيدادي بر عليه مسببين قضيه، تعداد گردشگران در منطقه ريگان را از قول فرماندار آورده است. آدم احساس مي كند كه كه تباني خبري وجود دارد!

آيا اينگونه نيست؟

مؤخره:

در مورد اين وقايع هم كه اصولا ما ايرانيها يد طولايي داريم و بر لغلغه زبان بر نگهداشتن طبيعت تأكيد مي كنيم و در عمل به طبيعت حال كامل! مي دهيم.

خوشا به حال ما كه اينقدر بي مهابا طبيعت را از بين مي بريم!

 بايد به ما جايزه داد. نه؟

يك خبر بد براي اهالي مرتع و آبخيزداري

متأسفانه امروز شنيدم كه دكتر شاهرخ حكيم خاني استاد دانشگاه اروميه و رييس گروه مرتع و آبخيزداري دانشكده منابع طبيعي و همكار سابق مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداري در اثر سانحه رانندگي در منطقه كليبر در روز نهم فروردين ماه 1389 جان به جان آفرين تسليم كرده است.

مرحوم دكتر حكيم خاني در جلسه دفاعيه رساله دكتري

اين ضايعه اسف بار را به خانواده محترم و تمامي دوستان و همكاران و اهالي علم كشاورزي و منابع طبيعي و همكاران ايشان در دانشگاه اروميه صميمانه تسليت عرض مي كنم.

ايام عيد براي بچه هاي (مرحوم) مركز تحقيقات آبخيزداري  ايام گربه سياه است. ما يكبار در همين ايام دكتر غيوميان را از دست داديم. آنهم به گونه اي يك تصادف بود.

مرحوم دكتر جعفر غيوميان

خداوند روح اين هر دو متفكر علوم زمين را قرين رحمت نمايد.

 

هجمه مجدد به جنگل گلستان، تحقق وعده ها!

ظاهرا با شروع سال نو وعده هاي مسئولين هم به تحقق مي پيوندند و زودتر از آنچه كه فكر مي كرديم راه حلهاي بنيادي در مورد جنگل گلستان در حال انجام شدن است. خبرها حاكي از هجمه جديد وزارت راه براي تعريض جاده در جنگل گلستان است. سايتهاي تابناك، شمال نيوز، جهان و آتي نيوز  به گونه اي خبر را پوشش داده اند.

(تصوير از شمال نيوز)

حال بايد ديد جواب جناب محمدي زاده و قولهايي كه جناب استاندار گلستان داده اند چگونه به منصه ظهور خواهد رسيد.

البته اين حقير معتقدم كه به قولها وفا خواهد شد! و جاده با تعريض ۶۰ متر در سال كار مضاعف، همت مضاعف همراه با تخريب جنگل مضاعف به بهترين نحوي ساخته خواهد شد. در اين شكي ندارم. ولي باز هم اميدوارم. به چي خودم هم نمي دانم.

هشدار محمد درويش براي سياه بيشه

لطفا اين هشدار را ببينيد. حيف است. مخصوصا مديران عزيز منابع طبيعي و وزارت نيرو. چقدر قشنگ و قدرتمندانه! يك منطقه زيبا و دست نخورده تبديل به خرابه اي مي شود! كه انسان را به ياد آتش سوزي و تخريب پرسپوليس به دست اسكندر مي اندازد. نه؟ ملاحظه بفرماييد. اينجا.

 

سياه بيشه، بالاي منطقه اي كه وزارت نيرو سد مي سازد.

سال 1389 چگونه خواهد بود؟

ديباچه:

بالاخره سال ۸۸ هم گذشت. ساعاتي است كه با سال ۸۸ خداحافظي كرديم و زمان در گذر خود به سال ۱۳۸۹ رسيد. در سال ۸۸ مسير تفكري من خيلي جالب رقم خورد. اينگونه بايد بگويم كه آنچيزي را كه ظرف ۱۰ سال مطالعه كرده بودم و ظرف دو سال گذشته تا حدي پخته شده بود بالاخره در اين سال به تكامل نسبي رسيد. آرامش خاصي داشتم و بجز در يك دوره بالنسبه كوتاه كه در تشويش بسيار بدي به سر بردم در بقيه اش روند بسيار جالب و لذت بخشي را گذراندم.

اقراق نيست اگر بگويم كه حتي در نوشتن وبلاگ هم به مسيري تكاملي رسيدم و آنچيزي را كه سالها دنبال مي كردم براحتي كنار گذاشتم و خودم شدم و براي حفظ كره اي كه براي آن زندگي مي كنم دست به كيبرد شدم. البته من يك وبلاگ نويس حرفه اي نيستم و واقعا براي دل خودم مي نويسم و واگويه ها را به نگارش در مي آورم ولي واقعا آرامتر شدم. هيچ وقت نمي توانستم تصور كنم كه انسان چگونه مي تواند در اين كشور هم تا حدي آرامش را تجربه كند. ولي امان از سازگاري!

چندين بار در وبلاگهاي گوناگون شايد اين مسئله را عنوان كرده ام كه ذاتا اعتقادي به عيد و سنتهاي مربوط به آن ندارم. وطنپرستي را خاك پرستي در يك محدود معين مي دانم و به اين راحتيها نمي توانم سنتها را بپذيرم. اگر هم گاهي پايبند بعضي چيزها هستم فقط براي حفط ظاهر و نوعي احترام گذاشتن به بزرگترهاست. تغيير سال را براي ورود به بهار دوست دارم. شادي در نو شدن را بسيار لذت بخش مي دانم ولي كشتن بعضي مسائل درونيم باعث شد كه در كنار فوبياهاي ديني بسياري از طرز تفكرات سنتي و عرفي كه من باز هم آنها را نوعي فوبياي سنتي مي دانم نيز از ذهن من فرار كنند و آنها را از خودم دور كنم. شايد باور كردني نباشد كه اگر بگويم چه لذتي دارد آنچه را كه به آن معتقدي و در مسير عرفان و خودشناسي به آن ميرسي اگر در غالب يك تفكر و باور و يقين باشد چقدر زيباتر از يك انجام سنتي صرف است. 

اينگونه بودن در سال ۸۸ براي من محقق شد. بالاخره توانستم. ولي هنوز اثاري از قبل در من وجود دارد كه آنها هم بايد محو شود.

محيط زيست و منابع طبيعي در ۸۸

سالي پر كش و قوس بود. جناب تيزهوش  عزيز خلاصه اي درخور از آن را به رشته تحرير درآورده است. اما نظر خودم بالشخصه اين است كه خيلي در ابتداي راه هستيم. تفكرات دوستان و غير دوستان در اين مسير كاملا نشأت گرفته از رفتارهاي سياسي و ناسيوناليستي است كه به گونه اي به غيرت و تعصب تشبيه مي شود.

نه اينكه اشتباه باشد و يا مسير غلط است نه. منظورم اين است كه نشأت گرفته از يك آگاهي حداكثري نيست. تمامي دوستان و سروران قلم بزن (كيبرد بزن) اين قضايا انسانهايي شريف و زحمتكش و آگاه هستند ولي عدم وجود ظرفيتهاي مساوي در تحمل و همچنين ورود بعضي مسائل حاشيه اي نشأت گرفته از ساختارهاي تفكري ايرانيان و عدم وجود روش گفتمان صحيح، گاهي مسير را با مشكل مواجه مي سازد.

بحث تشكلهاي واقعي حامي طبيعت كه قدرت تأثير بالايي را از خود نشان بدهند بهترين روشي است كه مي تواند در كنار نوشتارهاي دنياي مجازي به اين قضايا كمك كند. بحثي كه محسن عزيز هم به گونه اي به آن پرداخته است.

بحث ديگري كه در اينجا مطرح است روش تأثير گذار بر قانون گذاران و اجرا كنندگان قانون است كه صد البته اصلا نبايد به آنها اميدوار بود ولي بايد به هر نحوي كه شده تأثيرگذاري مستقيمي را بر آنها اعمال كرد. بايد به گونه اي جلو رفت كه سيستم ناچار به پذيرش شود ولي در عين حال هيچگاه نبايد آنها رفرنس تغيير قرار داد كه بي شك در ميانه را  بر زمين خواهيم خورد.

بحث آگاهي مردم بالاترين مسئله اي كه فعالان عالم مجازي و فعالان رسانه بايد دنبال كنند. هيچ چيز به اندازه اين مسئله نمي تواند كشور را از ورطه هلاكت منابع طبيعي نجات بخشد. البته لازم به ذكر است كه اين موارد بر ذهن خسته اينجانب آمده است و قطعا دوستان ديگر راههاي بهتر و كاراتري را نيز مد نظر دارند.

در اينجا پيشنهادي دارم. علاقه مندم نظر دوستان را هم بدانم. نظرتان در مورد داشتن نشستهايي سه ماهه در قالب گروههاي كوچك در هر استان و يك نشست سالانه  از كل دوستان در سطح كشور چيست؟

حسن ختام

در يكي دو هفته گذشته جناب عبيري عزيز آنچنان از خاطرات قديم نوشتند كه هوس افتادم دوباره سري به توچال بزنم. در ايستگاه اول درختان شكوفه كرده بودند چند درخت گلباران بود. عكسي گرفتم كه آن را به تمامي طبيعت دوستان تقديم مي كنم .

عجب پايان سالي بود امسال

امسال براي اولين بار است كه در دهه گذشته سال تحويل را خونه هستم. برنامه امسال هم شمال بود و آلونك ابوي بزرگوار كه به دلايلي به هم خورد و ماندم در خانه. اما اصلن فكر نمي كردم كه اين وبلاگ را اينگونه آپ كنم. مي دانيد كه من ذاتن تنبلم و به اين راحتيها تن به نوشتن نمي دهم. خلاصه اين روزهاي آخر سالي به نظر شلوغتر مي آيد. بگذريم.

دو موضوع خوشحال كننده پيش آمد كه خواستم هر دو را به نوعي ثبت كنم تا فراموش نشود.

موضوع اول موضوع تبصره الحاقي بند ۲ كذايي بودجه ۸۹!

آن گونه كه خبرگزاري درويش خانه مباركه اعلام فرموده، ماجرای آن تبصره الحاقي بند ۲ لايحه بودجه كه قرار بود زمينهاي منابع طبيعي كشور به بهترين وجه ممكن براي جبران كسري بودجه كشور به حراج ! گذاشه شود بالاخره با مزاحمت مخالفين (تلاشگر) و متوليان سازمان محترم جنگلهاي و مراتع و آبخيزداري كشور از فهرست مصوبات مجلس خارج گرديد. (خدا را شكر)

همچنين يك مصوبه ديگر كرسي سبز نشينان هرم بهارستان نيز كه آنهم به نوعي دست زمين خواران محترم را جهت خوردن زمينهاي منابع طبيعي باز مي گذاشت نيز توسط شوراي نگهبان حذف شد.

خلاصه و با توجه به اينكه روزنامه ها و رسانه هاي كشور در ابتداي هر سال تعطيل مي باشند (با اينكه در بقيه سال هم همچين غير تعطيل و كارا هم نيستند) و خبرنويسهاي عزيز (ببخشيد خبرنگارهاي عزيز)  در مسافرتهاي آنچناني هستند و فرصت خبرنويسي را پيدا نمي كنند! به گونه اي بر تمام دوستان اين نوبت از وبلاگستان سبز (البته از نوع محيط زيستي اش) اجباري شد تا اين خبر را به هر شكل و با هر چاپار دم دستي به زمين خواران ايران و جهان بفرمايند تا اگر مي خواهند زمين بخورند زودتر بيايند.! نه نه ببخشيد منظورم حساب كار خودشان را بكنند و دمشان را بر روي كول مبارك  بگذارند و بروند پي كارشان. در اين زمينه هومان خان هم تلنگري زده است.

خبر دوم:

جناب دكتر كرمي خودمون برنده بهترين شخصيت سال 1388 در رشته محیط زيست و ميراث طبيعی ایران شد. اين جايزه از طرف كميته بين المللي نجات پاسارگاد تقديم ايشان مي شود.

عجب ابهتي!

اين خبر مسرت بخش هم از لحاظ اينكه بلاگستان سبز (البت از نوع محيط زيستي اش) را از بابت آن  خوشحال مي كند در راس خبرهاي امروز قرار داشت. من نيز به نوبه خود به ايشان تبريك عرض مي نمايم. در ضمن مطالبي هم در درويش خانه مباركه و همچنين در كلبه مجازي جناب سپهر خان آمده است كه لينك مربوطه را ارائه كرده ام.

موخره:

با اينكه در كل، عيد و اين حرفها را قبول ندارم و سالهاست كه آنها را به كناري انداخته ام ولي فردا اگر خدا بخواهد مطلبي را براي روز آخر سال خواهم نوشت. فعلا شب به خير و عزت زياد.

 

هواي غبار آلود در تهران در وسط زمستان

شب گذشته كه در اخبار، بحث پيش بيني گرد و غبار را شنيدم فكر نمي كردم امروز تا اين حد اوضاع خراب شود. وقتي از سمت غرب به شرق اتوبان همت حركت مي كردم عملا برج ميلاد بعد از جنت آباد قابل ديدن بود و آقايان فرمودند كه هواي تهران تازه ناسالم! بوده است. وسط زمستان كه الحمدا... از باران و برف حسابي و هواي سرد كه خبري نيست، گرد و غبار هم در زمستان به آن اضافه شد. امسال زمستان، وارونگي و به تبع آن آلودگي شدي را خيلي حس نكرديم و گرماي هما تا حدي قضايا را ماست مالي كرد، به عوضش گرد و غبار جبران كرد.

حالا بازهم در بحثها و گفتگوهاي بين المللي در مورد بحث گرد و غبار آقايان بحث آب را حذف كنند! ببينيم ته قضيه چه خواهد بود؟ از طرفي در داخل كشور با انواع و اقسام مشكلات اقتصادي و بحث مهم واردات بي رويه محصولات كشاورزي، عدم اعمال مديريتهاي صحيح در امر منابع آب و خشكسالي، از بين رفتن تنوع زيستي و ناهمگوني در مديريت منابع طبيعي و محيط زيست روبرو هستيم و عملا هيچ فكر و تصميم  صحيحي را نمي بينيم و از طرف ديگر به دليل مصالح خاصه، جرأت بيان حقايق را در خصوص وجود بحث آب به عنوان يكي از دلايل اصلي ايجاد گرد و غبار در گفتگوهاي بين المللي نداريم.

تصميم گيران عزيز، ‌با مالچ پاشي خالي مشكل گرد و غبار در خاور ميانه حل نمي شود. يكي از مشكلات اصلي بحث حقآبه اي است كه بايد وارد عراق شود تا تالابهاي خشك شده آن را سيراب كند تا شن و ماسه هايي كه روزگاري در زير آب بودند از در معرض هوا بودن نجات پيدا كنند. در مباحث اينگونه سياسي كاري را بايد به نفع خودتان انجام دهيد نه آنكه به دلايل فرعي دلايل اصلي را فدا كنيد.

افتخار سدسازي در هزاره سوم را به كدامين دولت و يا دولتمرد بدهيم؟

شب گذشته لحظه اي را به شبكه خبر تلويزيون دل سپردم و به دنبال خبري مي گشتم كه چشمتان را روز بد نبيند! گزارشي از مدير عامل محترم شركت مديريت منابع آب ايران ارائه شد مبني بر اينكه كه 22 سد  امسال  در كشور به بهره برداري رسيد. از طرف ديگر خبر ديگري هم با مضمون "ركورد احداث سدهاي مخزني در كشور شكسته شد" نيز در ۱۵ بهمن بر روي سايتها منتشر شده بود كه بي ربط به همين خبر نبود. 

در طي يكي دو هفته اخير و به ميمنت دهه فجر بسياري از اين پروژه ها و دستاوردها افتتاح و گزارش شده اند كه مطمئنا همه آنها افتتاح كامل مي شوند و مسائل  و شايعاتي مثل راه آهن اصفهان - شيراز و اتوبان تهران به شهرك پرديس و يا حتي بحث اسكله شناور 32 ميليون دلاري هرمز،  هيچ وقت در مورد اين سد سازيها و ديگر دستاوردها واقعيت نخواهند يافت! اما بحث اين است كه آيا واقعا دوستان و كارشناسان و محققين و دانشمندان علم منابع آب اين كشور و مديران و مسئوليني كه عاشق افتتاح كردن پروژه ها هستند، به عواقب بحثهايي كه در مورد سدسازي هم مي شود اعتنايي مي كنند؟ آيا مسائلي كه براي سد سيوند در حال اتفاق افتادن است را هم بايد به حساب شايعه بگذاريم؟ آيا بحث شكستن ركورد بتن ريزي در سد كارون ۴ را هم بايد افتخار بدانيم؟ آيا موقع آن نرسيده است كه مديران عزيز به غير از كار اجرايي وقتي را هم براي مطالعه بگذارند؟

هميشه به اين مطلب فكر كرده ام كه چرا در ايران همه چيز پشت و رو است؟ كشورهاي صنعتي بزرگ هم از سدسازي رويگردان شده اند و كشوري مثل آمريكا سدهايش را خراب مي كند و آنوقت ما به ساختن سدهاي بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر افتخار مي كنيم. مگر طرحهاي پخش سيلاب بر آبخوانها و يا سدهاي زيرزميني نمي توانند بخش زيادي از آبهاي سرگردان را بدون دست خوردگي زياد محيط زيست جمع آوري كنند؟ در بحث علمي و توجيه هر كدام از اين دو مورد اخير قطعا كارشناسان مخالف صحبتهاي زيادي هم دارند، ولي آيا همين كارشناسان مي توانند عواقب مسائل زيست محيطي و عدم فعاليتهاي مناسب در خصوص حفظ خاك در اراضي بالادست و پايين دست و كناره هاي رودخانه اي را نيز تشريح فرمايند؟

آيا دوستاني كه ادعا مي كنند اراضي بالادست سدها را مي توان محافظت كرد و حتي ادعا دارند كه اين اراضي و بحث آبخيزداري هم بايد به وزارت نيرو سپرده شود، در حال حاضر از وضعيت اراضي كناره درياچه هاي سدهاي زايندرود (كه حتي به زمين منابع طبيعي و در اختيار مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي اصفهان هم رحم ننموده و مي خواهند آن را بالا بكشند تا به صورت يك شهرك توريستي درآورند.) و امير كبير و مسير رودخانه هاي كرج در كناره جاده چالوس خبر دارند؟ اين سدها تازه قديميهاي كار هستند و هزاران مطالعه بر روي آنها انجام شده بود. الان كه عملا سدها مطالعاتشان هم از مقياس 1:500000 بيشتر نمي شود. در سالهاي دهه 70 خودم شاهد بودم كه چگونه يك شركت معروف و از زيرمجموعه هاي وزارت نيرو مطالعات سد كرخه را آنهم پس از شروع كار سد انجام داد. اثرات اينگونه مطالعات همان است كه الان بايد از پر شدن سد كرخه در سالهاي نزديك آتي خبر داد. بسيار زودتر از آنچيزي كه تصور ميشد.

دوستان اعتراض خواهند كرد كه من به چپ و راست موضوع سدسازي مي زنم. بله بايد اين امر را تأييد كرد. جداي از تمام مضراتي كه سدسازي مي تواند در دستخوردگي و تغيير ميكرو كليماي مناطق مختلف داشته باشد و اراضي طبيعي را به بدترين شكلي تغيير دهد و هزاران دليل متقن علمي ديگر كه در بسياري از متون علمي هم موجود هستند و باعث شده اند كه سدسازي ديگر ارج و قرب قديم را نداشته باشد، در كشور ما عواقب ديگري هم كه از بحث مطالعات آن گرفته تا نحوه انجام و طولاني شدن زمان ساخت و هدر رفت و تخريب خاك در اطراف محل ساخت سدها و به هم ريختگيهاي مورفولوژيك رودخانه ها و غيره و غيره و غيره كه همگي به گونه اي به سدسازي از ابتدا تا انتها مربوط مي شود هم مزيد علت مي شود كه نه تنها به سدسازي فكر نكنيم بلكه آن را بايد منفور هم بدانيم.

مختومه:

در هر حال هر بحث علمي موافقين و مخالفين خودش را دارد. بحثهاي تغيير اقليمي و موافقين و مخالفينش هم كه حداقل در وبلاگستان سبز (از نوع محيط زيستي اش) فعاليت خوبي داشته و دارند. جناب دكتر كرمي عزيز هم در آخرين پستش با استناد به اخبار يكي از رسانه هاي ضاله! مجددا بحث تغيير اقليم را با چالشي بزرگ مواجه كرده است كه فكر مي كنم در ادامه درويش نازنين را به تكاپويي بيشتر وابدارد.

بد نيست دوستاني كه در بحث اقليم دستي بر آتش داغ جهان گرمايي و عواقب بود و نبودنش در سالهاي آتي دارند، دستي بر كي بردشان بكشند و مطالبي را بر له و عليه اين قضيه بيانگارند (البته لطفا در كمال ارامش و چالش مدارانه). ما هم مستفيذ مي شويم.

من كه كلا جوگير تغيير اقليم هستم و قرائن را خارج از يك اصل ميان دوره اي مي دانم ولي چون يك متخصص هوا و اقليم نيستم جرأت اظهار نظر از نوع قاطعش را ندارم، پس ترجيح مي دهم كه هنوز بخوانم.

مديريت مشاركتي يا مديريت مشاركت پذير

امروز به دعوت دوست عزيزم جناب آقاي مهندس ميرقاسمي مدير طرح ملي MENARID در سازمان جنگلها و مراتع سميناري در مورد مديريتهاي مشاركتي و موضوعات اصلي آن نظير PTD  يا توسعه فن آوريهاي مشاركتي و  PRA يا ارزيابيهاي مشاركتي در محل سازمان در ازگل برگزار شد.

بيشتر شركت كنندگان سمينار از بخش اجرا بودند و تعداد انگشت شماري از بخش تحقيقات در سالن ديده مي شدند. دانشگاه و دانشگاهيان هم كه يا فراموش شده بودند و يا سمينار را تحويل نگرفته بودند.

 

ادامه نوشته

بجنبيد دير شد!

اين پست درويش عزيز خيلي نازه. كلي حال كردم.

http://darvish100.blogfa.com/post-1500.aspx

نگاهي بهش بياندازيد. درويش به اندازه كافي رويش صحبت كرده من ترجيح مي دهم سكوت كنم.خيلي خنديم دلم درد گرفت.

ولي بايد گفت طفلكي محيط زيست كه به خاطر افكار بعضيها بايد همچنان فشارهاي زيادي را تحمل كنه. اما من موندم آيا اين مصوبات با برنامه پنجم توسعه و اون همه فعاليتي كه قراره در طي ۵ سال آينده انجام بشه و مشكل كشاورزي هم حل بشه تناقض نداره؟ من واقعا نمي دونستم كشور اين همه ثروتمنده. همينه كه بايد يارانه ها را متعادل كرد و داد به نوزادان! من نمي دونم چرا درويش نازنين اينقدر بدبينه. كمي بايد سعه صدر داشت. قطعا همه چيز درست ميشه. محيط زيست هم بالاخره كار خودش مي كنه. خراب كه نميشه. البته اين جملات من با اون اوليه در تناقض نيست ها!!

پس بجنبيد تا دير نشده!