واگویه های یک ادغام کشدار
زمانه ای شده این وانفسا، کرونا؟ نه! آنچه می گویم مربوط به 30 سال گذشته است. عجب مسیری بود، گذرگاهی که شروعش با یک دنیا امید بود و انگیزه، و الان که مرز 28 سال را گذراند، بیم و امید و گاهی ترس و دلهره. سال 1371 وقتی به عنوان سرباز وارد مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری شدم، فقط 15 ماه سابقه کار در آبخیزداری استان لرستان داشتم. در آنروزها مرکز تازه و با همت آقای مهندس امانپور معاون وقت آموزش و تحقیقات وزارت جهاد سازندگی تاسیس شده بود. مرکز رییسی جوان، فعال و تازه فارغ التحصیل دکتری با همکارانی تازه نفس و کوشا و باسواد داشت. قرار بود هیئت علمی و کارشناسان بخش آبخیزداری موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور هم به آن بپیوندند و این امر انجام شد. فعالیتهای مرکز با انجام طرحهای تحقیقاتی آغاز شد و تا سال 75 که پروژه بزرگ آبخوانداری از طرف مرکز و با پشتوانه دکتر آهنگ کوثر پیشنهاد و به اجرا رسید ادامه پیدا کرد و به اوج رسید. حد فاصل سالهای 73 تا 80 که با بازگشت دانشمندان علوم آب و خاک و شروع خدمتشان در مرکز همراه بود، در کنار تزریق اعتبارات تحقیقاتی و همچنین پروژه احداث ایستگاه¬های آبخوانداری، شکوفایی شگرفی در انجام وظیفه مندی ها و همچنین خدمت رسانی به امر پژوهش آبخیزداری کشور اتفاق افتاد. تا جایی که به خاطر پتانسیل های موجود در مرکز و فعالیت های گسترده آن، تفکر ایجاد یک پژوهشکده از مرکز به وجود آمد و در نهایت شورای گسترش وزارت علوم در سال 1380 با آن موافقت کرد. این یک پیروزی بزرگ بود. یک انگیزه دو چندان بود. ماجرای تاسیس پژوهشکده با وجود حکم وزیر و تعیین رییس تا نیمه سال 87 و اولین جلسه هیئت امنا به طول انجامید. اما آنچه اتفاق افتاد به وجود آمدن مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی و کشاورزی و منابع طبیعی بود که مرکز را که قرار بود مستقیم به پژوهشکده تبدیل شود دوپاره کرد. و همزمان هم پژوهشکده و هم مرکز تحقیقات کم ابی کار خودشان را آغاز کردند. این دوپارگی با وجود انجام فعالیتهای مستقل و سعی و تلاش همکاران و اعضای هیئت علمی به دلایل عدیده ای با شکست کامل و هدررفت منابع بسیار و تضعیف پروژه آبخوانداری به صورت دو چندان شد. دوپاره شدن و دوباره ادغام شدن این دو، علاوه¬بر تحمیل هزینه¬های اضافی به ساختار تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور، خروج عده¬ای از اعضای هیئت علمی و کارشناسان را از مجموعه واحد به دنبال داشت. در این وسط چه مشکلات عدیده روحی و روانی برای شاکله نیروی انسانی اتفاق افتاد، بماند. البته باید اضافه کرد ادغام دو وزارتخانه جهاد سازندگی و کشاورزی و ایجاد جهاد کشاورزی خود سکته های متعددی را به مرکز وارد کرد. این سکته ها شامل تغییر سیاستهای مسئولین رده بالاتر و تغییر در نگرشهای دولتهای متفاوت، بعد از میانه دهه 80 بود. خلاصه، پژوهشکده با کمک هیئت امنا و پتانسیلهای ذاتی خودش ادامه مسیر داد تا به اینجا رسید و تقریبا بعد از ایجاد یک پژوهشکده کامل و بعد از سال 1391 به یک ثبات عملیاتی رسید و توانست با چند پروژه دیگر و نه البته در سطح آبخوان، حرفهای زیادی را در بحث اطلس سیل و هیدرولوژی و همچنین مدیریت منابع آب و خاک داشته، در نهایت با ارائه راهکارهای یک مدیریت جامع و یکپارچه در حوزه های آبخیز همچنان پابرجا و در عین حال خسته از کاهش شدید نیروی انسانی و دشمنیهای عدیده، باقی بماند.
آنچه که در 28 سال گذشته پژوهشکده و از زمانی که نطفه استقلال آن بسته شد کاملا خود را نشان می دهد و در برحه¬های زمانی مختلف، فشارهای خود را بر روی پژوهشکده و وظیفه مندیهایش وارد ساخته، اگر اغراق نکرده باشیم، دشمنی¬های عدیده ای بوده است که در برابرش قد علم کرده است. پژوهشکده از ابتدا به دلیل جدا شدنش از موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع به صورت یک بچه سرراهی و نامشروع نگاه شده است. اگر در دوره هایی غیر از این بوده است به دلیل نگرش سطوح معاونت در وزارتهای متبوع بوده است. حس جداشدگی مرکز از موسسه همواره همچون بختکی بر تمام جوانب ارتباطهای اداری، پژوهشی و ساختاری در هر دو مقطع وزارتخانه جهاد سازندگی و جهاد کشاورزی وجود داشته است. اسمش را هم می توان دشمنی گذاشت و هم ناآگاهی. سرمنشا دشمنیها قابل گفتن نیست چون در هر صورت در ارائه آن قضاوت وجود دارد و من دوست ندارم قضاوت کنم، ولی متأسفانه ناآگاهیها و در بعضی اوقات نبود اولویتهای ذهنی و عملی در تفکر مسئولین در کنار همان دشمنیها، فراز و نشیبهای زیادی را بر سر راه پژوهشکده قرار داد که تقریبا از سالهای اول شروع به کار بحث ادغام، انحلال و ... همیشه و هرساله پشت سر پژوهشکده بود، تا جایی که حتی پژوهشکده با داشتن یک هیئت امنای مستقل و با ریاست وزیر جهاد کشاورزی، بازهم گرزهای ادغام و انحلال همیشه بالای سرش بوده و دست کم در دستیابی به اعتباراتی که برایش لازم بوده، برایش مشکل ایجاد کرده است. تقریبا میتوان گفت هر دو سه سالی همکاران در پژوهشکده یک تنش را در بحث وجود یا عدم وجود ذاتی ارگان متبوعشان داشته اند و این امر بسته به اوضاع سازمان تحقیقات، مسئولین حاکم بر آن و همچنین فشارهای سازمان برنامه و بودجه در حال کم و زیاد شدن بوده است. البته این فشارها از سوی مسئولین زحمتکش و دلسوز پژوهشکده و حتی مدیران اسبق آن و دوستداران و آگاهانی که دستی بر آتش داشتند و فعالیتهای پژوهشکده را درک می کردند و برای منابع طبیعی کشور نگران بوده اند، پاسخ داده می¬شد و از سر پژوهشکده می گذشت. ساختار روانی و تفکری پژوهشکده به اینگونه برخوردها بدجوری عادت کرده، از زمانی که بودجه 4 میلیاردی آبخوان در اواخر دهه 70، به 900 میلیون تومان در دهه 80 رسید ما فهمیدیم که کسر از بودجه یک پروژه در وزارتخانه ای دیگر و تخصیص آن به آبخوان چه حسادتهایی را برانگیخته که حتی منجر به سربازگیری بر علیه ذات وجودی پژوهشکده شده است. در جایی دیگر که پشت در اتاق مسئولین محترم منتظر امضاهایی میشدیم که فکر می¬کردند اگر امضا نکنند، پژوهشکده خود به خود حذف خواهد شد، درک کردیم که چه خبر است، ما فهمیدیم که خود به سمت حذف و انحلال می رویم چون همه ما که عمر خود را برای تحقیقات آبخیزداری گذاشتیم در شرف بازنشستگی هستیم و نیرویی جایگزین نمی شود پس تا 4 یا 5 سال دیگر خود به خود منحلیم، ولی سوال اینجاست چه قدر از این همه مصوبه گرفتن ها برای ادغام یکی دو تا پژوهشکده و مرکز تحقیقاتی در سازمان معظمی همچون سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، می تواند مشکلات کشور را حل کند و دولت را کوچک کند؟ چگونه ممکن است دولت کوچک شود در حالی که همزمان موسسه ای در قالب کوچک سازی سازمانی، خود مصوبه چندین پژوهشکده از شورای گسترش می¬گیرد. از طرف دیگر چگونه می شود تحلیل کرد که ظرف 8 سال دو مصوبه از شورایعالی اداری مبنی بر ادغام و کوچک سازی سازمانی بیاید و در تمام این سعی و تلاشها پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری جزو لیست اول آلترناتیوها باشد؟ چگونه می¬شود در مجموعه مسئولین همواره اگر بحث کوچک سازی می شود پژوهشکده آبخیزداری در مظان اتهام اولیه قرار میگیرد. آسیب شناسی این مسئله از کجا باید شروع شود؟ چگونه می شود پژوهشکده مجری و پایشگر پروژه آبخوان باشد، که به اذعان بسیاری از متخصصین منابع آب الان جزو معدود راه حل¬های باقیمانده برای حفظ آب های شیرین و کنترل سیلاب های سهمگین زمانه اخیر است ولی به صرف وجود پژوهشکده، کل پروژه به محاق برود؟ اگر بد عمل شده، اگر پولی حیف و میل شده، کمک کنیم مشکل مشخص شود، نه آنکه صورت مسئله را آنهم نه به خاطر حل مشکل بلکه به دلایل حاشیه¬ای پاک کنیم. ایجاد و حذف موسسات هزینه های سنگینی بر دولت و بیت المال وارد می کند که نمونه اش را در ایجاد و حذف مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی به وضوح مشاهده کردیم پس دست کم آزموده ها را دوباره آزمون نکنیم. پژوهشکده به تنشهای حذفی در دوره 28 ساله اش عادت کرده. همیشه با آن مواجه بوده. اینهم روی قبلیها. چرا؟ من که نفهمیدم.
ارادتمند


























