بار دیگر پلنگی کشته شد. به دست فلات ایران نشین ناآگاه!

فکر می کنید حرفی هم باقی می ماند؟ فکر میکنید تا کی این فلات ایران نشینان اینگونه عمل خواهند کرد؟ تا کی ناآگاهی مفرط یک ملت به قیمت از بین رفتن طبیعت و اجزایش منجر خواهد شد؟


حکایت تلخ کشتار پلنگ ایرانی در ماه جاری که از استهبان شروع شده و بعد به لرستان رسیده بود، روز گذشته با مرگ یک قلاده پلنگ دیگر در بافق پیگیری شد تا آذرماه ۹۲ را تبدیل به کابوسی برای دوستداران حیات وحش کشور کند؛ اما این ایستگاه آخر نبود؛ امروز پلنگ دیگری کشته شد و بیم آن می‌رود که تا پایان ماه، اخبار تلخ بیشتری در راه باشد.


به گزارش «تابناک» به نقل از دیده‌بان محیط زیست و حیات وحش ایران، پس از کشته شدن سه قلاده پلنگ ایرانی در استهبان، خرم آباد و بافق در کمتر از پانزده روز، در کمال ناباوری از شهرستان تایباد در استان خراسان رضوی خبر می‌رسد یک قلاده پلنگ ماده به دست افراد محلی به طرز وحشیانه‌ای کشته شده است.

این ماده پلنگ ابتدا توسط سگ‌های گله تعقیب و گرفتار شده، سپس با رسیدن چهار ‌چوپان‌، با ضربات متعدد چوپ و سنگ کشته می‌شود.

در تصاویر دریافتی از لاشه این گونه ارزشمند کشور، کاملا مشخص است که جمجمه و فک پایین پلنگ بر اثر ضربات اجسام سخت کاملا خرد شده است.

محمد مظلوم پناه، رئیس اداره محیط زیست شهرستان تایباد در این باره گفت: صبح روز پنجشنبه ۱۳۹۲/۹/۲۱ یکی از همیاران محیط زیست از اهالی روستای «سوران» گزارشی از کشتار یک پلنگ به دست تعدادی از چوپانان روستا ‌به اداره محیط زیست داد. به دنبال این گزارش بلافاصله ضمن هماهنگی با مقام قضایی، رهسپار این روستا‌‌ شده و با همکاری پاسگاه انتظامی «استای» چهار ‌متهم در این رابطه شناسایی دستگیر و به پاسگاه منتقل شدند.

وی افزود: هر چهار تن در مراحل نخست بازجویی، منکر هر گونه اقدامی شده و نسبت به موضوع اظهار بی‌اطلاعی نمودند. در ادامه بازجویی‌های تخصصی توسط نیروی انتظامی، دو ‌تن از متهمان به کشتار یک پلنگ در ارتفاعات روستای سوران اعتراف کرده و دو متهم دیگر نیز اظهار داشتند که در جریان حادثه نظاره‌گر بوده‌اند.

مظلوم پناه ادامه داد: متهمان در جریان بازجویی‌ها اعتراف نموده‌اند که پلنگ به دام‌هایشان حمله نکرده؛ اما سگ‌های گله، پلنگ را یافته و حیوان را تعقیب کرده‌اند. چوپان‌ها همچنین اعتراف کردند که خود را به محل درگیری سگ‌ها با پلنگ رسانده و حیوان را با ضربات چوب دستی و سنگ از پای درآورده‌اند.

رئیس اداره محیط زیست شهرستان تایباد با اعلام این ‌که هر چهار متهم به همراه پرونده تخلف به دادگاه معرفی شده‌اند، افزود: پس از اعلام مکان کشته شدن پلنگ در ارتفاعات توسط متهمان، ‌به محل رفته و پس از مدتی جست‌وجو، لاشه پلنگ را پیدا کردیم. شکستگی جمجمه و برخی اندام حیوان در اثر برخورد با اجسام سخت در بررسی اولیه لاشه آشکارا مشخص ‌و خون زیادی از پلنگ رفته بود. پس از این ماجرا، لاشه این پلنگ برای بررسی بیشتر به اداره کل حفاظت محیط زیست استان خراسان رضوی منتقل شد.


چه فایده؟ راهش آگاهی رسانی است. آموزش، آموزش، آموزش



اصل خبر را اینجا بخوانید.

آرزوهای کوچک یا توقعهای بیجا، خانم ابتکار و همکارانش در یک امتحان بزرگ

مدتی است بعد از استقرار دولت آقای روحانی رسانه ها اعلام می کنند که امید در بین مردم هویدا شده و آرامش به مردم برگشته است. نمی دانم آرامش در بین فلات ایران نشینان چه معنی دارد که این جمله به این مقدار در بین رسانه ها انتشار می یابد. فرض می کنیم معنی اصلی آرامش برقرار شده باشد ولی آیا در بین فعالان و امیدواران اصلاح محیط زیست هم اینگونه است؟ آیا آنچه که الان به خاطر مسائل آلودگی، ریزگردها و بارانهای اسیدی، انقراض گونه های جانوری و گیاهی، شکار بی­رویه، ساخت و سازهای غیر قانونی و  بسیاری دیگر از مسائل و مشکلات زیست محیطی کشور کمی بارزتر شده و گزارشات با تندی بیشتری بیان می شود حاکی از آرامش است؟ منظورم دقیقا در بین زیست محیطی هاست. می دانم که درویش عزیز تا همینجای واگویه من، تداعی دایی جان ناپلئون همیشگی وبلاگستان سبز البت محیط زیستی آنرا در ذهن خود دارد. و پیش بینی می کند که این دایی جان سبز نویس چه می خواهد بگوید. نه این دفعه کمی امیدوارانه تر خواهم نوشت ولی آنچه را که طالبم شفاف تر بیان می کنم.

بعد از حکم ریاست محیط زیست برای خانم دکتر ابتکار، امیدی که به بازگشت کمی منطق و تفکر اصولی به فضای زیست محیطی ایران  برگشت شاید هیچوقت تکرار شدنی نباشد. انتخاب آقای دکتر کهرم، کارشناس و استاد مسلم  محیط زیست که همیشه حرفهایش تلنگری بر عقب ماندگی مدیریت زیست محیطی در کشور بوده به عنوان مشاور، انتخاب آقای مهندس مجابی به عنوان معاون پشتیبانی، این سید بزرگواری که در طول هشت سال گذشته هیچوقت محیط زیست را فراموش نکرد و خود را دور از آن ندانست و فعالیتهایش بر کسی پوشیده نیست، انتخاب آقای دکتر متصدی به عنوان معاون محیط زیست انسانی و در نهایت انتخاب درویش این آینه امید که تمامی نوشته هایش علی رغم داشتن مخالفان خاص خود تزریق امید دائمی برای دستیابی به یک محیط زیست سالم است به عنوان یکی دیگر از مدیران محیط زیست در برحه زمانی فعلی مجموعه ای را در کنار هم جمع کرده است که راه فراری را جز اصلاح برای محیط زیست در تفکر هیچ دلسوز محیط زیست باقی نخواهد گذاشت. حقیقتش با اینکه خوشحال هستم که این افراد در ساختار سازمان وارد شده اند و می توانیم امیدوار باشیم که تغییرات به مرور قابل دستیابی خواهد بود ولی نگران هم هستم. آیا می توانیم امیدوار باشیم که دست کم تا دو سال آینده تصمیگیریهای مناسبی را در خصوص واردات سوخت استاندارد به کشور داشته باشیم. زندگی و سلامت مردم مهمتر است یا خودکفایی در تولید بنزینهایی که مردم را به صورت تدریجی زجرکش می کنند؟ آیا میتوانیم امیدوار باشیم که دست کم در طول یک سال آینده خودروهایی مثل نیسان وانت و پژوی 405 از رده خارج شوند؟ آیا سمجی و خودخواهی خودروسازان برای ساخت حلبیهایی که فقط آدمکش هستند (چه فیزیکی و چه زیست محیطی) مهمتر از جان مردمند؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم که خودروهای فرسوده حالا به هر تعدادی که هستند حداقل نیمی از آنها در طول دو سال آینده از چرخه حرکت در شهرهای ایران حذف شوند؟ آیا دادن یارانه نقدی (که جز گداپروری کار دیگری را ترویج نمی کند) به تمام مردم ایران مهمتر است یا کشتار تدریجی و ناقص الخلقه شدن نوزادانی که در آینده باید متولد شوند؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم که تا سال آینده واقعا دیگر خودروی زیر یورو 4 در کشور تولید نشود؟ چرا نباید با یک تفکر صحیح واردات خودرو آزاد شود؟ و همچنان بی مبالاتی و دلال مسلکی خودروسازان و قطعه سازانی که حتی برای خانواده خود نیز نگران نیستند و یا شاید هم هیچکدام از اعضای خانواده اشان در ایران نباشند، بر قوانین تجاری این کشور حکمفرما باشد و حتی وزیری که خود قول آزادسازی قیمتهای خودرو را در ابتدای وزارتش داده بود و هدفش آزادسازی ورود خودروهای استاندارد و پیشرفته بود به کام سودجوییهای آنها فرو رود و حرف خود را در کمتر از یکماه پس بگیرد؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم که تا دو سال آینده بنزین قیمت واقعی خود را بگیرد و استفاده از خودروهای سالم و ساخته شده بر اساس اصول صحیح زیست محیطی دیگر با مصرف بالای بنزین کشور را آلوده نکنند؟ آیا می توان امیدوار بود که تا دوسال آینده اجرای اصول صحیح آموزش و تبلیغات برای کمک به حفظ محیط زیست دست کم در عرصه مدارس به صورت کتابی طراحی و ارائه شود و کودکان ما همانگونه که قرآن این کتاب آسمانی ما را یاد میگیرند و با آن بزرگ می شوند محیط زیست خود را هم بشناسند و برای آن دل بسوزانند. آیا می توانیم امیدوار باشیم باتصویب قانونهای مناسب در خصوص کارآیی NGOهای محیط زیستی و کمک به فعالیتشان از سوی محیط زیست مردم به مرور دخیل در تصمیمگیریهای محیط زیستی شوند؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم ظرف دو سال بحث ممنوعیت تغییر کاربری جنگلها در شمال به صورت واقعی اجرا شود؟ و یا اینکه همچنان با وصل شدن به یکی دو عضو شورای اسلامی روستا می توان عرصه های کشاورزی و جنگل را به راحتی به مسکونی تبدیل کرد و حتی با فاصله زیاد از جاده گاز و برق و آب هم برای آنها کشید؟ آیا بحث شکار بی رویه را می توان در چهار سال مدیریت کرد و بعد از آن شاهد بود که شکار با حفاظت همراه می شود؟ آیا می توان امیدوار بود که یگانهای حفاظت محیط زیست تقویت شوند و دست کم در صورت مبارزه با تجاوزگران به محیط زیست به اعدام محکوم نشوند و یا به وسیله آنان شهید نشوند؟ آیا می توانیم توقع داشته باشیم که بحث ایمنی زیستی در بحث واردات مواد غذایی در کشور اعمال شود و وقتی یک خبرنگار از سر دلسوزی گزارشی برای برنجهای آلوده می دهد تهدید به مرگ نشود؟ احساس می کنم این موارد کمترین توقعی است که می توان در کوتاه مدت از تیم بی نظیر خانم دکتر ابتکار داشت. فکر نمی کنم این مواردی که عرض کردم خیلی توقع بیجایی باشد و در طول دو تا چهار سال قادر به انجام آن نباشند. من می دانم و می فهمم که آگاه سازی فلات ایران نشینان برای تبدیل شدن به یک مردم دلسوز طبیعت کار سختی است، می دانم و می فهمم که این مردم هیچگاه به خاطر مسائل و مشکلات اقتصادی که در طول سالیان با آن گرفتار بوده اند و به خاطر تفکرات دلال مسلکانه و منفعت جویانه و خودکامگی ذاتی و عدم وجود یک تفکر زندگی گروهی و وابسته به اجتماع نتوانسته اند جمع بندی صحیحی از ملزومات یک زندگی اجتماعی صحیح داشته باشند ولی بالاخره باید از جایی شروع کرد که طلیعه های این آغاز در دو تا سه سال آینده قابل دیدن خواهد باشد.

با اینکه دوست ندارم تفکرات دایی جان ناپلئونیم را پرورش بدهم و میدان داری آن را در این قضیه عیان کنم ولی حقیقتگرایی و ساده گوییهای دکتر ناصر کرمی و اندیشمندان منتقد سیاستهای کنونی محیط زیست کشور را هم در خصوص مشکلات و عدم اجرای صحیح تصمیمات زیست محیطی در کشور را هم نمی توانم نادیده بگیرم. به قول درویش می توانم؟


زیاده واگویه هایی شد که بیم و امیدهایم را نشان می دهد ولی دلم هم نمی خواهد متهم به نق زدن شوم و نوشته ام به فهرست بلند بالای آقای دکتر محسنیان راد اضافه شود که بازهم نق زدیم و نقد نکردیم و راه حلی هم ندادیم. نهایت آرزویم این است که دست کم نیمی از آنچه را هم که بالا گفته ام در دو سال آینده ببینم. موارد نگاشته شده فقط مواردی بود که حس کردم آرزوهای دست یافتنی است که می توان در کوتاه مدت اثرات آنها را دید و این ناشی از فراموشی مواردی چون بحران دریاچه ارومیه، خشک شدن تالابها، بحران کارون و زاینده رود، بحث سدها و موارد دیگری که تمامی دلسوزان طبیعت بسیار واقفتر از این حقیر هستند نیست.

از خداوند آرزوی موفقیت دکتر ابتکار و همکارانشان را دارم و اطمینان دارم که هم آقای مهندس مجابی گرامی و هم درویش نازنین این دایی جان ناپلئون وبلاگستان سبز (البت از نوع محیط زیستی اش) را می بخشایند که کمی پرتوقع واگویه هایش را ابراز کرد.



باز هم برنجهای هندی و آلودگیهایش. آیا بالاخره ثابت می شود؟

متنی را در خصوص برنجهای هندی در سایتها دیدم که به ظاهر خیلی تندتر از قبلیها بود. کارشناس مربوطه از ترس تجاری که در این امر دست دارند و تمام تلاشی را که دلسوزان جان مردم به کار می برند تا این مواد ناشناس به جای غذا به خورد مردم نرود و حداقل پروتوکلهای ایمنی زیستی برای آنها به اجرا درآید را مأیوس کرده اند، اسم خود را عنوان ننموده ولی مشخص است که حرف خیلی برای گفتن وجود دارد. تنها ای کاش رفرنسهای معتبری هم بر روی این متن وجود داشت تا خیالمان راحتتر می بود. در هر صورت در کشوری که تمام مواد خوراکی اش به گونه ای تراریخته هستند و هیچگونه پروتوکلهای ایمنی زیستی برای آنها رعایت نمی شود و عملن از استاندارد فقط نامی باقی مانده است حداقل کاری که می شود کرد دادن آگاهی به مردم است. حالا خدا به خیر بیاورد که کی اشکالات استفاده از مواد نانو خودش را نشان دهد. آلرژیهای آینده کودکان و بزرگسالان در برابر این مواد که در حال حاضر بدون هیچگونه مطالعه و پروتوکلی در حال استفاده روزافزون در بین مردم است چه خواهد بود؟ این هم متن مورد نظر:




یک کارشناس: برنج های وارداتی هندی حاوی سم آرسنیک است / وقتی آرد به برنج های هندی قد بلند تبدیل می شود

به گزارش گروه سلامت خبرگزاری دانا(دانا خبر)، با رشد قیمت برنج ایرانی در سالهای گذشته بازار برنج های خارجی داغ شد، و به سرعت بزرگترین بازار برنج های خارجی را پس از سالها هندی ها دوباره به دست گرفتند تا حدی که رییس انجمن صادرکنندگان برنج هند اعلام کرد: ایران بزرگترین بازار برنج باسماتی هند محسوب می شود و حدود ۲۰ درصد صادرات سالانه این محصول را به خود اختصاص داده است.

با وجود اینکه برخی کشورها مثل آلمان واردات  برنج باسماتی از هند را به دلیل آلوده بودن به مواد سمی و فلزهای سنگین ممنوع کرده اند. در ایران بررسی های متعددی در این رابطه انجام گرفته اما با انتشار گزارش های متناقضی همچنان برنج هتدی عرضه و مصرف می شود.

بر اساس گزارشی که سه سال پیش در خبر آنلاین، منتشر شد، فقط طی دوماه در سال 88 حدود 5 هزار میلیارد تومان برنج وارد کشور شده که این میزان برابر با 5 سال نیاز کشور است.

آرسنیک همان مرگ موش است

مهمترین عامل آلودگی این برنج ها تا به حال آرسنیک اعلام شده است که در فارسی به اکسید آن مرگ موش و سولفید آن زرنیخ می‌گویند، عنصر شیمیایی است که در جدول تناوبی با علامت As مشخص است و دارای عدد اتمی ۳۳ است.

بهتر است بدانیم، آرسنیک شبه فلز سمی معروفی است که به سه شکل زرد، سیاه و خاکستری یافت می‌شود و از آرسنینگ و ترکیباتش به عنوان علف کش، حشره کش و آلیاژهای مختلف استفاده می شود، از قدیم الایام هم برای ساخت مواد بهداشتی همچون داروی نظافت بدن (موبر) استفاده می‌شود. در واقع پایه اصلی کرم‌ها و اسپری‌های موبر از همین دو ماده است.

آرسنیک از نظر شیمیایی شبیه فسفر است تا حدی که در واکنش‌های بیو شیمیایی می‌تواند جایگزین آن شود ازاین‌رو سمی است، وقتی به آن حرارت داده شود به‌صورت اکسید آرسنیک در می‌آید (اکسیده می‌شود) و بوی آن مانند سیر است.

آرسنیک و ترکیبات آن همچنین می‌توانند بر اثر حرارت به گاز تبدیل شوند. این عنصر به دو صورت جامد وجود دارد.

در سده بیستم آرسنِت سرب به‌عنوان آفت کش برای درختان میوه به خوبی مورد استفاده قرار گرفت (استفاده از آن در افرادی که به این کار اشتغال داشتند ایجاد آسیب‌های عصب‌شناسی کرد) و آرسنیت مس در سده نوزدهم به‌عنوان عامل رنگ کننده در شیرینی‌ها بکار رفت.

این ماده و بسیاری از ترکیبات آن سمی‌است و با مختل کردن وسیع سیستم گوارشی و ایجاد شوک منجر به مرگ می‌شود.

تایید آلودگی برنج های هندی توسط رییس مرکز تحقیقات کشاورزی پنجاب هند

اما در شرایطی که بازار برنج آلوده در ایران گرم بود و واردات با همان قدرت پیشین ادامه داشت، اظهارات یکی از مسوولان هندی بار دیگر آرامش خاطر را از شهروندان ایرانی گرفت.

رییس مرکز تحقیقات کشاورزی پنجاب هند با اشاره به وجود مراکز اصلی آرسنیک در مناطق بسیاری از این استان، خبر آلودگی برنج وارداتی ایران را به این سم تایید کرد.

مجلس شورای اسلامی در حال بررسی و آزمایش مجدد برنج های هندی است

پس از این مساله مجلس شورای اسلامی وارد میدان شد و مقرر کرد که دستگاه‌های اجرایی ذیربط دوباره آزمایش‌های مجددی بر روی این برنج‌ها انجام دهند و سپس نتیجه آن از طریق صحن علنی مجلس اعلام عمومی شود.

یک کارشناس: برنج های وارداتی هندی حاوی سم آرسنیک است

در این باره با یکی از کارشناسان کشاورزی صحبت کردیم که نخواست نامش فاش شود. وی معتقد است: برنج های وارداتی هندی حاوی سم آرسنیک است و با وجود اینکه برنج‌های هندی با کیفیت بالا هم موجود است، اما وارد کنندگان به دلیل قیمت بالاتر و سود کمتر ترجیح می دهند برنج های بی کیفیت و آلوده را وارد کنند.

تبدیل آرد به برنج

این کارشناس اظهار کرد: برخی برنج های هندی ساختگی است یعنی این برنج ها شبیه ماکارونی فرآوری می شود و آرد را به برنج تبدیل می کنند، به همین دلیل است که اگر این نوع برنج را در آب بریزید، رشد می کند یعنی بافتش جاذب است و آب را جذب و تقریبا سه برابر طولشان رشد می کنند.

واردات چند برند برنج هندی فقط با یک جنس

به گفته وی، تمامی برنج‌های وارداتی هندی یک جنس واحد دارند، اما با چند برند متفاوت وارد می شود و این برندهای مختلف نشان سلامت آن‌ها نیست.

این کارشناس اظهار می کند: تاجران ایرانی برنج‌های ارزان قیمت هندی را سفارش می دهند و با اسم خاص وارد بازار می‌کنند، ورود این سم‌ها و مواد افزودنی به بدن در دراز مدت اثر خودش را نشان می دهد و به نظر من مردم اگر برنج خرد ایرانی مصرف کنند سلامت‌شان تامین می شود تا اینکه برنج های آلوده را با قیمت پایین تر بخورند.

نمی توان برنج ایرانی بیشتری تولید کرد

این کارشناس کشاورزی تصریح کرد: تولید برنج ایرانی در سطح متر مربع کم است ولی کیفیت بالایی دارد، برخلاف شرق آسیا که در یک متر مربع 2 تن برنج کشت می‌شود و به دلیل نوع کشت ما قادر به تولید بیشتر نیستیم.

وی می افزاید با توجه به میزان بالای مصرف برنج در کشور ما و بعلاوه اینکه ما در مصرف برنج ذائقه خاصی داریم، با افزایش قیمت تولید برنج باید به سمت تغییر ذائقه مان پیش برویم.

معصومه ابتکار: بهتر است به کودکان برنج ندهیم

این کارشناس معتقد است: برنج های باسماتی پاکستانی از برنج های هندی کیفیت بهتری دارند و می توان جایگزین مناسب تری از برنج های هندی باشند.

پیش از این نیز معصومه ابتکار در زمان فعالیتش در شورای شهر در گفت وگو با روزنامه شرق، آلودگی برنج های هندی را تایید و اظهار کرده بود: از آنجا که برنج آلوده به آرسنیک در ردیف اول علت های سرطان کودک قرار گرفته بهتر است به کودکان برنج ندهیم.

براساس اعلام سازمان بازرسی کل کشور از آبان ماه سال ۱۳۹۰ آزمون فلزات سنگین برای برنج های وارداتی اجباری اعلام شد. این سازمان در همان زمان عنوان کرده بود که آلودگی برنج های وارداتی به ویژه برنج های هندی به «فلزات سنگین» محرز است.

با وجود تاکید بسیار مراجع قانونی و رسمی به آلودگی این برنج ها، همچنان برنج های هندی در بازار بفروش می رسند و هنوز هیچ گونه ترتیب اثری برای جلوگیری از واردات این نوع برنج ها انجام نشده است.


اصل خبر را از اینجا بخوانید


پ.ن نامربوط:

یکی از خوانندگان وبلاگ زحمت کشیده بودند و سایتی را معرفی کرده اند که از لحاظ حقوقی و جرم شناسانه مفید فایده است. از ایشان تشکر میکنم. سایت مذکور

http://iranmatikan.com/Criminal_Search.aspx