خبر خوش!


این دقیقا پیامکی است که همین الان محمد درویش عزیز برای من ارسال کرد.

خبر خوش: در پی تجمع دوستداران محیط زیست، عملیات تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر متوقف شد. خدا راشکر همه چی به خوبی پیش رفت.


درود بر تمامی افرادی که برای حفظ آب و خاک و منابع طبیعی این کشور جانانه فعالیت و کوشش می کنند.

در برابر آخرین تلاش‌ها برای تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر همچنان می‌ایستیم (محمد درویش)

در آخرین روزهای دولت دهم ظاهرا کارهای شنیع ناتمام باید تمام شوند نه؟

مطلب درویش همه قضیه را تشریح کرده است:

"متأسفانه خبر رسیده که استانداری مازندران با کمک عوامل محلی و نظر نماینده نوشهر در مجلس شورای اسلامی، می‌خواهد روز چهارشنبه - 5 تیرماه 1392 - کار احداث جاده کمربندی بندرگاه نوشهر از درون حریم باغ گیاه‌شناسی نوشهر را در آخرین روزهای عمر دولت دهم، اجرایی کند. به همین منظور، بیانیه‌ای خطاب به رییس جمهور منتخب تهیه شده و امیدواریم همه با هم، به ویژه دوستداران طبیعت ایران در دیار مازندران، گیلان و گلستان، اجازه ندهند تا این واقعه غمبار اتفاق افتد.

متن بیانیه در ادامه مطلب:
ادامه نوشته

اعتراف بعد از سی سال یا شناخت خود

16 اردیبهشت را فراموش نکردم و با این پیش فرض که باز هم حرفهای همیشگی را در این گونه مناظرات و میزگردها خواهم شنید بر صندلی آمفی تأتر موسسه جلوس کردم. درویش با همان لحن همیشگی و گرمش و با متون زیبایی که انسان را به نهایت ایده آل ها می برد جلسه را آغاز کرد. در همان ابتدا شاید تذکر اینکه جناب مهندس دائمی می خواهند زودتر بروند کمی جو را خراب کرد که تبعاتش کلمات تندی بود که یکی از حاضران بعد از صحبت­های ایشان بر درویش و ایشان نواختند ولی در هر صورت دستور وزیر است! و پاسخگویی به مطالبات در رده دوم! بگذریم. نمی خواهم ریز برنامه را توضیح بدهم چون خودم هم در جمع بندی قضیه نبودم ولی البته می دانم که صحبتهای آقایان فقط یک راند داشته و عملن بخش بعدی برنامه به پرسش و پاسخ گذشته است. فقط مواردی که عنوان شد را کمی بررسی کنیم و ببینیم با همین قسمت اول صحبت که به نظر من هم نتیجه گیری خوبی از آن می شد کرد، چه کاری می توان برای آینده کرد؟

آنچه که واضح بود و من نام آن را اعتراف بعد از 30 سال می گذارم، تقریبا و با کمی اغماض این بود که ناآگاهی عامل این بدبختیها و نابسامانیها در عرصه منابع طبیعی است. الان نمی خواهم راجع به این بحث کنم که آقایان فرافکنی کردند یا نه؟ نمی خواهم بگویم آیا تقصیرها را گردن دیگری گذاشتند یا نه؟ نمی خواهم بگویم که آیا آقای فهمی دوست داشتند که صورت مسئله پاک شود یا نه؟ نمی خواهم به آقای گرشاسبی و آقای دائمی ایراد بگیرم که به چه دلیل فقط دفاع صرف می کنیم و حاضر به بررسی بازخوردهای فعالیتهایمان در جهت اصلاح نیستیم.

دولتمردان عزیز همه به لزوم اجرای یک مدیریت مشارکتی در بحثهای منابع طبیعی اذعان دارند، همکاران آقای گرشاسبی حداقل در پنج سال گذشته در جریان کامل طرح مدیریت مشارکت پذیر در حوضه کرخه و نتایج آن بوده اند، پس به چه دلیل آن را عملی نمی کنند؟ نتیجه را گرفته ایم پلان اجرایش کو؟ در چند درصد طرحهای اجرایی آینده در آبخیزداری برای ورود مردم و لزوم آگاهی رسانی به آنها قبل از اجرای پروژه و دخیل کردن آنها و سعی در حل معارضاتی که احتمالا طرحها با ذینفعان دارند، اقدامات ترویجی و آگاهی رسانی صورت گرفته و قرار است صورت بگیرد؟ پس نتایجی که تا آلان گرفته ایم کجا نمود پیدا خواهد کرد؟ در عین حال اشاره آقای گرشاسبی به نمونه ای در ترکیه و بحث این­که منابع طبیعی را صرفا دولتی نمی توان اداره نمود قابل تقدیر بود ولی یادمان باشد که منابع طبیعی و محیط زیست در کشورها اصولا مبحی حاکمیتی است و اگر هم کارها به مردم سپرده می شود ناچاریم آگاهی رسانی را داشته باشیم تا بعد از آن کارها را به آنها بسپاریم.

جناب دائمی نفرمودند حال که به نتیجه رسیده اند باید جامع و چند وجهی و مولتی دیسیپلسن عمل کرد و تمام موارد را مد نظر داشت، به چه دلیل هنوز طرحهایی تصویب می شود که کاملن در تعارض کامل با دیدگاههای مردم و ذینفعان در عرصه های اجرایی است؟

آقای دکتر کیخا! مردم و نمایندگان مجلس ناآگاهند؟ چه کاری برای آگاهیشان کرده ایم؟ جناب دکتر کیخا! کجا و چگونه آگاهی رسانی به مردم را حق آنها دانسته و آنها را به حقوق خودشان آشنا کرده ایم؟ ایشان فرمودند تعداد نمایندگان آگاه به امور آب و اقتصاد کشاورزی و محیط زیست در مجلس اندک است. سوالم این است حزب سبزها در بوندستاگ آلمان چند نفرند؟ ولی چگونه می شود که انرژیهای نو اینگونه در آلمان پیشرفت می کند؟ آیا در آن کشور سود یقه سفیدهای موج دومی (کتاب موج سوم آلوین تافلر) دیگر مد نظر قرار نمی گیرد؟ یا چون آلمان در مسیر کامل موج سوم و عصر اطلاعات قرار گرفته ناچارا حرفهای تافلر را پذیرفته اند به عنوان یکی از ارکان موج سوم به سوی محیط زیست تمایل پیدا کرده اند؟ در دنیایی که هنوز اجلاسهای عظیم می گذارند تا تراستهای آنچنانی را نگران موجودیت زمین کنند، که باز هم درنهایت به نتیجه مطلوب نمی رسند، به طور قطع همه با محیط زیست هماهنگ نیستند.

جناب فهمی صورت مسئله پاک کردن دیگر قدیمی شده، حداقل در ایران و با این مسئولین زحمتکش! دیگر یک روش راضی کننده نیست. لطفا به این برسیم که چگونه برنامه ها و ساختارهای دولتیمان را درست کنیم که مجبور به این روشها برای توضیح کارهای خود نشویم. یادش به خیر. در آخرین کنفرانسی که مرحوم عظیمی برای تشریح چالشهای برنامه چهارم و قبل از اجرای برنامه گذاشته بود گفت: بعد 30 سال کار کردن در زمینه برنامه ریزی و مدیریت به این نتیجه رسیدم که الزامن مدیران باعث ناهنجاریهای برنامه ای و عدم اجرای برنامه ها نمی شوند بلکه ساختار سیستمیک نامناسب اداری کشور به حدی خراب و فرسوده است و گاهی قوانین به حدی در تناقض با هم هستند که از مدیر آگاه هم کاری بر نمی آید بلکه باید ساختار را درست کرد؟ آیا تا به حال به این مسئله فکرکرده بودید؟

آیا در اینجا به این نتیجه برسیم که ناآگاهی مردم (به قول جناب کیخا مسئولین هم گاهی مردمند و آنطرف میز می نشینند) عامل تمام مشکلات و مانع بزرگ در راه دستیابی به توسعه پایدار و مطابق با اصول یک محیط زیست پاک است؟ به نظر من نتیجه میزگرد دیروز چیزی نیست مگر همین. اما حالا برسیم به اینکه آگاهی رسانی در جایی که تمام خبرهای خاص و مسائل خاص (البته به ظن مسئولین) از ملت پنهان می مانند چگونه انجام شود؟ چگونه آگاهی رسانی در فضایی انجام شود که همه اش مملو از فیلترهای گوناگون است؟ چه دلیلی دارد که مردم نباید بفهمند در خطر هستند؟ آیا بحثهای اقتصادی و مشکلات عدیده اقتصادی در این سامانه آگاهی رسانی تأثیر نخواهدداشت؟ اصلا خود مردم در برنامه ریزی برای آگاهی رسانی به آنها در کجای کار قرار دارند؟ اصلا تا به حال فکر کرده ایم که دلیل اینکه مردم آگاه نشده اند و نیستند چیست؟ آیا حس و نیاز آگاه شدن درفلات ایران نشینان اصلا وجود دارد؟ آیا سنت و عرف و به دیگر سخن فوبیاهای آنچنانی که در بوتونهای مغزی تک تک ما فلات ایران نشینان نفوذ کرده اجازه می دهد که آگاهی رسانی صورت گیرد و در مسیر خودش قرار گیرد؟ آیا ما دوست داریم آگاه شویم تا به طور کلی برنامه ریزی برای آگاهی ما صورت بگیرد ویا این که آگاهی رسانی لازم است که انجام شود؟ جواب خیلی از این سوالها شاید معلوم و برای بعضی از ما شاید ساده هم باشد ولی چقدر در عمل دارای پتانسیل برای ورود به یک اکشن پلن را دارد؟

جامعه هنوز احساس نیازی به آگاهی نمی بینید. آگاهی الزاما به معنی تحصیلکرده بودن مردم و ذینفعان نیست بلکه آگاهی یعنی شناخت، یعنی درک صحیح از موضوعات و در نهایت آشنایی با اصول گفتگو و نتیجه گیری و همیاری و کار  گروهی. مواردی که جامعه فلات ایران نشین با آن کوچکترین آشنایی ندارد.  

در اینجا به نظر می رسد که لحن نگارنده این سطور نیز شائبه یک انسان مطلق گو و یک­جانبه گر را تداعی می کند. همین امر هم خودش خطرناک است. چون مولتی دیسیپلین بودن امور مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست و همچنین مسائل و ساختارهای اجتماعی، در تمامی مدیریت این امور دخیل بوده و در هر مرحله همه جانبه نگری و مدیریت مشارکتی تمام ذینفعان مهم و لازم است.

 

در اینجا از محمد درویش عزیز و انجمن اعضای هیأت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع صمیمانه به خاطر اجرای این میزگرد تشکر و قدردانی می کنم.


پینوشت:

- گزارش خبرآنلاین از سمینار بررسی چالشهای منابع طبیعی ایران

- گزارش سبز پرس از مناظره دیروز


دوازدهمین جنگلبانی که در خون خود غلطید! (هومان خاکپور)

چگونه می توان به این راحتی جان انسانی را گرفت؟


منبع: دیدبان طبیعت بختیاری

پنج‌شنبه – ۲۸ دی‌ماه ۱۳۹۱ – دوازدهمین جنگلبان سلحشور  از دیار خراسان در راه پاسداری و حراست از جنگل‌های وطن در منطقه تنگه‌زار شهرستان بجنورد، با ضربات چاقوی متجاوزین بی‌اخلاق در خون خود غلتید و رفت.

رضا ارغوان

     ماجرا از این قرار است که؛ رضا ارغوان جنگلبان شجاع و جوان منابع طبیعی بجنورد خراسان شمالی، روز پنج‌شنبه گذشته در حین گشت‌زنی در حوزه استحفاظی‌اش در منطقه جنگلی تنگه‌زار شهرستان بجنورد، مورد حمله متجاوزین و متصرفان ناشناسی قرار گرفته و در حالی‌که دست‌ها و پاهایش با طناب بسته شده بود با ضربات پی‌در‌پی چاقو به شکل بسیار فجیعی به قتل رسیده است!

     رضا ارغوان ۲۶ ساله، دوازدهمین شهید طبیعت کشور است که به‌همراه ۵۰۷ مجروح و جانباز دیگر منابع طبیعی تنها به جرم پاسداری و صیانت از اندوخته‌های طبیعی وطن و حفاظت از جنگل‌های رنجور و زخم‌خورده کشور، در خون خود غلطیدند و جامعه منابع طبیعی کشور را داغدار کردند!

     بدون‌شک عدم توجه به لکنت‌‌های موجود در حوزه‌‌های اجتماعی و قانون‌گذاری و قضایی، و همچنین ناتوانی یگان‌‌های حفاظتی سازمان جنگل‌‌ها و مراتع کشور از حیث تجهیزات و امکانات سخت‌افزاری برای پاسداری از رویشگاه‌های جنگلی و طبیعی کشور، روند در خون غلطیدن و یا به‌خطر افتادن جان جنگلبانان را شتابناک‌تر کرده و ناباوران جنگلبانی و محیطبانی را به مشاغل پرخطر در کشور بدل ساخته است.

     انتظار است در تمامی‌سطوح ملی و منطقه‌ای و با بهره‌گیری از تمامی‌ظرفیت‌های فرهنگی مانند رسانه ملی و تریبون‌های مذهبی و سیاسی برای دوستی جوامع محلی‌مان با طبیعت، مسئولانه تلاش کنیم و با لحاظ ملاحظات محیط‌زیستی در برنامه‌های مدیریتی‌مان، قانون‌گریزی و طبیعت‌ستیزی را در عزمی‌ملی مهار کنیم تا این‌گونه شاهد در خون غلطیدن پاسداران طبیعت وطن به‌دست متجاوزان و زیاده‌خواهان نباشیم.

     و همین‌طور انتظار می‌رود دستگاه‌های انتظامی‌و قضایی منطقه برای بازدارندگی بیشتر و برهم‌زدن امنیت متجاوزان به جنگل‌ها، سخت‌تر و با سرعت بیشتر برای شناسایی و برخورد قضایی با قاتلان اقدام کنند.

     و آخر اینکه بایستی توجه به منابع انسانی سازمان جنگل‌ها در سراسر کشور که همواره برای انجام وظایف و مأموریت‌های پرخطر خود در زمینه حفاظت از عرصه‌های طبیعی با تهدیدهای جانی مضاعفی مواجه هستند، در دستور کار تصمیم ‌گیران ارشد اجرایی و همچنین نمایندگان مجلس شورای اسلامی‌قرار گرفته و زمینه اجرای قوانین مربوط به متناسب‌سازی حقوق کارکنان منابع طبیعی با سختی کار و مخاطرات انجام وظایف حاکمیتی آن‌ها را که در اسناد بالادستی مورد تأکید قرار گرفته اما متأسفانه اجرای آن قوانین تاکنون معطل مانده است، مهیا شود.

     یقینا” اجرای این قوانین معطل مانده و همچنین تشکیل صندوق مردمی‌حمایت از طبیعت کشور که به همت تعدای از فعالان محیط زیست کشور در حال تشکیل است، برای حمایت از خانواده‌های جنگلبانان و محیطبانانی که این‌گونه جان خود را در راه پاسداری از منابع طبیعی و حیات‌وحش کشور از دست می‌دهند، بسیار ضروری به‌نظر می‌رسد.


در همین زمینه:

پیام نگران کننده قتل یک جنگلبان

ایرادات لایحه قانون جامع منابع طبیعی کدام است؟

هومان خاکپور عزیز دیده بان طبیعت بختیاری در آخرین نوشتارش مسائل مهمی در خصوص کمبودها و نقایص لایحه قانون جامع منابع طبیعی که باید به زودی به صحن مجلس برود بیان می کند که لازم است تمام حامیان محیط زیست و منابع طبیعی از آن با خبر بوده و حتی الامکان نظرات و کامنتهای خود را در این خصوص ارائه دهند. در صورتیکه این قانون با وضعیت فعلی به تأیید مجلس برسد وضعیت اسفباری را در کشور در آینده باید شاهد باشیم که حداقل آن نابودی جنگلها و منابع طبیعی زخم خورده فعلی خواهد بود که روزگارش از همین که هست بدتر خواهد شد. 


در همین زمینه

نرخ فرسایش خاک در ایران چقدر است؟

شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است. مطلبی از کوشان مهران

بیشتر اوقات مطالبی را که کوشان مهران نازنین برای من ارسال می کند ملغمه ای از داستانهای گذشته و حال این مملکت و رفتار ما ملت فهیم! و آگاه! و شجاع! و متحد و به هم ریزنده دنیا و آخریت و نوادگان کوروش و آرش و آریو برزن است که در من یک حس نوستالژیک عجیبی را القا می کند. این حس علاوه بر اینکه قدرت تصویر سازی ذهنی من را در رفتن به گذشته قویتر می کند، باعث می شود کمتر به این دوران و این فهم و شعور بالایی را که داریم! و دارم! فکر کنم و  حداقل حرص نخورم که چرا اینقدر ما پیشرفت عجیبی را در همه اعصار داشته ایم و اصلن هم سقوط نکرده ایم! خلاصه خیلی سر مبارک را به درد نیاوریم که آخرین مطلبی که اشکار فرستاده مطلب جالبی تحت عنوان "شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است" امیدوارم لذت ببرید.

راستی فراموش کردم بگم که این متن از طرف اشکار به جناب جسد خیس تقدیم شده است.


"در نخستین سال های شروع قرن هیجدهم دمیدوف آهنگر بی سواد اما دارای قوه ابتکار و خوش شانسی بود که به پشتگرمی تزار پتر کبیر کارخانه های فلزکاری زیادی در شهر تولا و معادن کوه اورال روسیه ایجاد نمود و این تجارت انحصاری و پرسود آنقدر در این خانواده نسل به نسل جریان داشت که در اوایل قرن نوزدهم یکی از دمیدوف ها با خرید یک شاهزاده نشین کوچک در ایتالیا به جایگاه و لقب پرنسی دست یافت.

در سال 1889 میلادی پرنس دمیدوف سفری طولانی در قفقاز بزرگ و کوچک تا مرز ایران برای دست یابی به گونه های بی همتای شکار را در این سرزمین دارای زیگونگی ممتاز و بی مانند شروع نمود و به دلیل جایگاه ویژه اشرافی این امتیاز را یافت که در شکارگاه دویست هزار هکتاری قفقاز بزرگ که برای پایداشت نسل بیزون کوهستان های قفقاز ایجاد شده بود به شکار بپردازد. نگاره های گرفته شده یادآور شکوه بی مانند زیگونگی قفقاز بزرگ در آن دوران می باشد.

1. عکس ارائه شده ماده پلنگ بارداری را نشان می دهد که هدف گلوله قرار گرفته است. درآن روزگار از کوهستان های داغستان مشرف به دریای خزر تا ساحل سوچی در کرانه های دریای سیاه زیستگاه پلنگ قفقاز بزرگ به حساب می آمد. تخریب زیستگاه و بویژه شکارهدفمند این گربه سان چالاک بوسیله ماموران دولتی و شکارچیان پوست باعث شد تعداد آنها با حدس و گمان در داغستان و چچن ده قلاده برآورد گردد. پوتین برای المپیک زمستانه سوچی به خیال احیای نسل پلنگ در کوه های مشرف به دریای سیاه به عنوان نماد این دوره از بازی ها افتاد و داستان ببر کذایی خزر از همانجا پیش آمد.

2. برای بسیاری باور کردنی نیست که بیزون و یا به اشتباه بوفالو در قفقاز شمالی می زیسته ولی شواهد تاریخی و باستان شناسی پراکنش بیزون قفقازی را تا قرن سیزدهم میلادی در کوه های تالش ایران ثابت نموده و در دوران پادشاهان آشور این گاوسان پشمالو در کوهستان های پوشیده از بلوط کردستان عراق وجود داشت. هرچند در سال 1927 نسل بیزون در قفقاز از بین رفت ولی از سال 1940 با برنامه حساب شده معرفی مجدد و پایش جمعیت در زیستگاه اکنون در قفقاز بزرگ و حاشیه رود ترک در شمال جمهوری آذربایجان بیزون هایی وجود دارند.

3. روزگاری از حاشیه رود ارس تا کراسنویاسک و سرزمین تاتار ها در دامنه های شمالی قفقاز بزرگ گونه گوزن مرال وجود داشت که در واقع گونه بینابینی گوزن سرخ اروپایی و گوزن الک قزاقستان و سیبری می باشد. تخریب زیستگاه، فشار دام بر مراتع و شکار غیر مجاز عملا نسل این گونه را در ارمنستان نابود نموده و تعداد آن را در گرحستان به حدود 100 سر رسانیده و در قفقاز شمالی روسیه هم وضع نامساعدی دارد.

4. همگان با شنیدن نام شاموا این پادشاه ستیغ آلپ بیاد سوئیس و اتریش می افتند و این در حالی است که جز اروپای غربی در بالکان و کوه های کارپاتی و شرق آناتولی و کوه های قفقاز بزرگ و کوچک زیرگونه های متعددی از شاموا وجود دارد. از چرم شاموا جیر نرم و معروف برای هزاران سال تولید می گردید که این باعث گردید جمعیت ان در قرن نوزدهم در کشورهایی چون سوئیس تا آستانه نابودی کاهش یابد.

سرک کشیدن به بایگانی ها و دیدن عکس های زرد شده حداقل این ارزش را دارد که به غنای زیگونگی صده های گذشته پی خواهیم برد. برای نمونه در گزارش شکار سال 1272 هجری قمری ناصرالدین به شکار خرس های قهوه ای کوه پیکر و مرالانی کهنه در جنگل های ارس شهرستانک تهران اشاره شده است"

بهره برداری منطقی از منابع طبیعی، مطلبی از یک آشنا

امروز کوشان مهران عزیز یا همان اشکار خودمان مطلبی را در خصوص جنگل ابر و امکان استفاده بهینه از آن به عنوان یک پارک ملی را مطرح کرد که پیشنهاد دادم مقاله ای را در این خصوص بنویسد. وی هم زحمت کشید و مطلب را آماده کرد. آن را در ذیل می خوانید.


بهره برداری منطقی و یا بهره کشی و منطقه فروشی علمی ؟

در سال 1872 کنگره ملی ایالات متحده با پایه گذاری پارک ملی یلوستون به عنوان نخستین زیستگاه حفاظت شده کشور موافقت نمود . با شروع قرن هفدهم و پی ریزی کلونی های مهاجر نشین انگلیسی در ساحل اقیانوس اطلس ( نیوانگلند ) و افزایش جمعیت انسان به تدریج لزوم ایجاد ضوابطی برای بهره مندی از منابع طبیعی برای قانون گذاران مسجل گردید و به تدریج قوانینی چون محدودیت زمان شکار گوزن دم سپید و پرندگان مهاجر و قطع درختان و تولید ذغال به اجرا درآمد .

ولی دلیل اصلی معرفی یلوستون به عنوان پارک ملی اهمیت آن از منظر زیبایی شناسی و وجود آبشار بسیار زیبا ، جنگل های بکر و دست نخورده و چشمه های جوشان و در حال فوران آب های معدنی بود . در همان سال ها عده ای از نمایندگان که دل نگران نابودی نسل بیزون آمریکایی ( بوفالو ) در مرغزار های مرکز آمریکا بودند پیشنهااد حفاظت واعمال محدودیت شکار این گونه را به کنگره ارائه دادند ولی این پیشنهاد با مخالفت سرسختانه رئیس جمهور آمریکا ژنرال شرمن روبرو شد که بر این اعتقاد بود که با نابودی نسل بوفالو به عنوان مهم ترین منبع غذایی سرخ پوستان دشت های بزرگ Great plane پیروزی بر این بومیان جنگاور آسان تر خواهد بود .


ادامه مطلب را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

دیدید گفتم، باغ گیاهشناسی نوشهر را می گویم

بالاخره پس از مدتی سکوت حداقل جناب افلاکی آنچه که نوشته شده بود را تا حدی تأیید کرد. گزارش همشهری را بخوانید:


با ارزش‌ترين باغ گياه‌شناسي كشور در معرض نابودي

تخریب غیرقانونی باغ گیاه‌شناسی نوشهر از سر گرفته می‌شود

تخریب غیرقانونی باغ گیاه‌شناسی نوشهر از سر گرفته می‌شود
محیط زیست > گیاهان  - گروه محیط‌زیست- اسدالله افلاکی:
8آبان‌ماه سال گذشته، اداره‌کل بنادر و دریانوردی مازندران به بهانه احداث مسیر بندر به کمربندی، از ساعت 7:30 صبح، بدون هیچ مجوزی از مراجع ذی‌صلاح، با ماشین‌آلات سنگین راهسازی‌ وارد باغ گیاه‌شناسی نوشهر شد

و با وجود مقاومت کارکنان و اعضای هیأت علمی این مرکز تحقیقاتی، علاوه بر ریشه‌کن کردن شماری از درختان ارزشمند و حذف پوشش گیاهی، خاک بیولوژیک مورد تحقیق (پایش یا مونیتورینگ) را تخریب کرد.

اما با پیگیری مسئولان سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، با حکم دادستان از بروز فاجعه در باغ گیاه‌شناسی جلوگیری شد. گزارش‌های دریافتی همشهری حاکی از آن است که اداره کل بنادر و دریانوردی مازندران پس از 15ماه می‌خواهد این عملیات را از سر بگیرد.

نگرانی کارشناسان

اداره کل بنادر و دریانوردی در‌حالی بر تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر اصرار می‌کند که می‌توانست در مکانیابی «بندرشهرستان نوشهر» که طی 5 سال اخیر احداث کرده با در نظر گرفتن نظرات مشفقانه کارشناسان، محل احداث بندر را به‌گونه‌ای انتخاب کند که راه دسترسی آن به کمربندی شهرستان نوشهر از داخل شهر عبور نکند. کارشناسان همچنین توصیه کرده بودند که مسئولان بنادر و دریانوردی با استفاده از سیستم ریلی و ایجاد بارانداز در جنوب کمربندی نوشهر، عملیات مرتبط با حمل کالا به بندر و از بندر به نقاط دیگر را همانجا ساماندهی کنند. با عملی شدن این گزینه، نیازی به تخریب باغ گیاه‌شناسی و ایجاد راه دسترسی نبود.

گزینه دیگر کارشناسان، استفاده از خیابان‌های موجود بود. براساس این گزینه مسئولان می‌توانستند از خیابان‌های موجود به‌ویژه از خیابان‌های منتهی به قسمت شرقی رودخانه نرسیده به پل رودخانه چالوس استفاده کنند اما اداره کل بنادر و دریانوردی وقعی به این توصیه‌های بخردانه نگذاشت و به‌جای آن گزینه‌ای را انتخاب کرد که به قیمت تخریب مهم‌ترین و با‌ارزش‌ترین پشتوانه تحقیقات منابع طبیعی و کشاورزی کشور تمام می‌شود. زمزمه از سرگیری عملیات تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر شمار قابل‌توجهی از کارشناسان را برآن داشت تا در تماس با روزنامه همشهری نسبت به بروز فاجعه در این ایستگاه بی‌نظیر تحقیقاتی هشدار دهند.

در پی این تماس‌ها، نظرات دکتر محمد امینی، رئیس مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان مازندران را در این باره جویا شدیم. این عضو هیأت علمی پیش از هر چیز به اهمیت باغ گیاه‌شناسی نوشهر اشاره کرد و گفت: این باغ علاوه براینکه یکی از ذخایر ژنتیک کشور و دنیا به شمار می‌آید در حال حاضر به‌دلیل مجموعه منحصر به‌فرد گونه‌های گیاهی موجود در آن، به یک اکوسیستم کوچک تبدیل شده و مأمن و زیستگاه پرندگان بسیار متنوع است. اما آنچه اهمیت این باغ را دوچندان می‌کند وجود درختانی است که به‌طور مستمر پایش می‌شوند و اطلاعات رویش، فیزیولوژی و ژنتیک آنها طی یک فرایند علمی طولانی‌مدت و در طول دهه‌های مختلف ثبت و ضبط می‌شود تا براساس آن عکس‌العمل این درختان نسبت به محیط و تغییرات اقلیم زیر نظر متخصصان ارزیابی و بررسی شود. در واقع اثر تغییر اقلیم شمال کشور روی این درختان در حال مطالعه است.

جلوی تخریب می‌ایستیم

وی افزود: درختان و گونه‌های این باغ جنبه آزمایشگاهی دارند و با جنگل‌های بیرون باغ مورد مقایسه قرار می‌گیرند. همچنین از بذر این درختان برای تکثیر و توزیع نهال‌های گونه‌های نادر و در حال انقراض در مناطق جنگلی و پارک‌های شهری استفاده می‌شود. براساس آنچه گفته شد ما با هر گونه دخل و تصرفی در باغ مخالفیم اما کسانی که احداث مسیر را پیگیری می‌کنند حاضر نیستند از گزینه‌های دیگر استفاده کنند، درحالی که می‌توانند با خرید بخشی از اراضی کشاورزی و شماری از منازل مسکونی خیابان موجود را تعریض و راه دسترسی بندر به کمربندی نوشهر را ایجاد کنند.

امینی تصریح کرد: مأموران اداره‌کل بنادر و دریانوردی برای صرفه اقتصادی و به تصور استفاده مجانی از اراضی دولتی، آبان‌ماه سال گذشته بدون هماهنگی و بدون آنکه مجوزی از مراجع ذی‌صلاح داشته باشند با ماشین‌آلات سنگین راهسازی‌ وارد باغ گیاه‌شناسی شدند و از 2جهت یعنی از شمال و جنوب شرق بخشی از دیوار باغ را تخریب و شماری از درختان نادر را قطع کردند اما خوشبختانه با ایستادگی اعضای هیأت علمی و کارکنان این ایستگاه و با حکم تاریخی دادستان محترم که دلگرمی و سپاس جامعه علمی منابع طبیعی و کشاورزی کشور را در پی داشت این تخریب‌ها متوقف و دیوار تخریب‌شده با دستور دادستان بازسازی شد.رئیس مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی مازندران افزود: اداره‌کل بنادر و دریانوردی مازندران در حالی اقدام به تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر کرد که مطابق با قانون، هیأت امنای سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی تنها مرجع ذی‌صلاحی است که می‌تواند درباره اراضی تحقیقاتی تصمیم‌گیری کند؛ مرجعی که اعضای آن از چند وزیر، معاون وزیر و مدیران سطوح عالی کشور تشکیل شده و مصوبات آن در حکم قانون است. نکته قابل‌توجه اینکه، این مرجع تاکنون هیچ مصوبه‌ای برای تخریب باغ گیاه‌شناسی برای احداث راه دسترسی از کمربندی به بندر صادر نکرده است.

امینی در پایان گفت: سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی ضمن ارج نهادن به سایر نهادها، درصورت هرگونه اقدامی که منجر به تهدید باغ گیاه‌شناسی نوشهر شود از مسببان و عاملان به مراجع قضایی کشور شکایت خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که باغی که پشتوانه تحقیقات منابع طبیعی و کشاورزی کشور و حاصل نیم قرن خون‌دل خوردن کارشناسان است قربانی احداث مسیری شود که با صرف هزینه می‌تواند از بخش دیگری عبور کند. تخریب این باغ گرچه ممکن است منافع محلی یا منطقه‌ای را تأمین کند اما برخلاف مصالح ملی کشور است.

باغ گیاه‌شناسی در یک نگاه

باغ گیاه‌شناسی نوشهر که به لحاظ وسعت، دومین باغ گیاه‌شناسی کشور محسوب می‌شود قبل از سال1335 و در عرصه‌ای به وسعت 35هکتار تأسیس شده و در حال حاضر، بیش از 800گونه منحصر به‌فرد از انواع گیاهان داخلی و خارجی را در خود جای داده است. علاوه براین، در این باغ که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، 20هزار نمونه گیاهی که از نقاط مختلف شمال کشور جمع‌آوری‌شده در هر باریوم(مجموعه) با آرشیو علمی و فنی نگهداری می‌شود.

اندر احوالات باغ گیاهشناسی نوشهر و شوخیهای اشکار بابا

دوست عزیزم اشکار یا همان کوشان مهران نازنین در خصوص وضعیت گذشته و حال و آینده باغ گیاهشناسی نوشهر هجونامه ای کوتاه نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست. بر اساس ادعای نویسنده ایشان اعتراف کرده اند که قصد توهین به شخصی را نداشته اند و فقط می خواسته اند حال ما مدافعین منابع طبیعی را بگیرند. بخوانیم ببینیم چه گفته اند:

شاغلام آبادانی،مدافع واقعی باغ گیاهشناسی نوشهر


.... این داستان واقعی نیست ولی با حوادث روی داده در نوشهر ، این نوشتار را هر چند سخیف می باشد واژه به واژه حقیقی تلقی نمایید .

.... در یکی از روز های پنجشنبه سال پلنگ !! که باغ گیاه شناسی تعطیل است از خروس خوان بامداد تعداد زیادی لودر و کامیون به همراه تعدادی اشخاص معلوم الحال به دیوار های باغ نزدیک می شوند . پس از مدتی نگهبان انتظامات با صدای مهیب سرنگون شدن دیوار و غرش لودر و عربده اوباش مهاجم از خواب ناز می پرد و پس از مالیدن چشم و پوشیدن شلوار بر روی پیژامه تازه می بیند که ... هی بابام هی ! گاو و گوساله دوپا است که عربده زنان به دنبال لودر ها در باغ ریخته اند . ده ! اینکه جناب آقای دکتر پهن بارکنیان است که با آن قد کوتوله و شکم گرد و قلنبه اوباش چوب بدست را بسوی باغ ژاپنی هدایت می کند !!...  ده یالله بچه ها اینجا رو تا مادر ....دیگه ایی  نیومده دورشو سیم بکشید !!

ادامه مطلب

ادامه نوشته

موزه جنگلی چه شد؟ باغ گیاه شناسی نوشهر در خطر است.

ظاهرن دوباره در باغ گیاهشناسی نوشهر خبرهایی است. متن ذیل را دوست عزیزم مهندس مددی نوشته و دراختیار من قرار داده است. بشتابید که وقت تنگ است.


"روزی بود و روزگاری، باغی بود و باغداری، موزه ای بود طبیعی، که ده ها سال قدیمی. در دیاری سبز و خرم، باغی پر از شناسه. از دوران کرتاسه.

درختانی همه سبز، درختانی پر از رمز.

ناگهان آن مرد جاهل، با هیولایی از آهن ، آدم­هایی تا کمر خم، با حمله چنگیزی هرچه درخت، نابود کرد.

جنگ خونین درخت و تیغه های تیز تبرهای موتور دار. نعره مستانه آن لودرهای غدار، ریشه ها برکند زهرجا. برفکند بر خاک این دشت، قامتان بی زبان سبز را.

ناله و شیون به پا شد از عزای هر درخت. هر درخت شمع مزار خویش شد.

اعتراض ها هیچ تاثیری نکرد. هرچه آن دیو دلش خواست بکرد.

مدتی در سکوت و لالا گذشت. تا که آن دیو دو سر سودای کشتار درختان را بکرد.

اینچنین کز طوطیان آن دیار داریم خبر، باز آن مرد به پا خواسته تا کمر.

ما پیام داریم بر عاشقان این وطن تا که  از ظلمی که براین باغ رفت.

ما عاشقان بر ظلم آن نابکار، همچون درخت ایستاده ایم.زیرا درخت بی زبان گوید به ما یا الامان یا الامان.

با کمال تاسف مطلع شدیم که برای چندمین بار قرار است در تاریخ 13/12/1390 مجدداً باغ گیاهشناسی نوشهر مورد تعرض قرار بگیرد. و تتمه مانده از بانک منابع طبیعی آن نیز به یغما رود."

«‌‌ دشت بَرم» كه برود؛ مرگ به كازرون سلام مي‌دهد! (مطلبی از مهندس درویش)

رويشگاه 30هزارهكتاري برم در 20 كيلومتري شمال شرقي شهرستان كازرون در استان فارس قرار دارد.
اين منطقه جنگلي با تفاوت ارتفاعي قابل توجه بيش از 900 متر، جنوبي‌ترين بخش از رويشگاه زاگرس را تا پهنه‌اي به ارتفاع هزارو 500 متر از سطح دريا مي‌پوشاند؛ پهنه‌اي كه به سبب همجواري با درياچه پريشان و تالاب ارژن و همسايگي با منطقه رويشي خليج عماني از يك سو و ايران و توراني از سوي ديگر، همواره از زيگونگي (تنوع زيستي) كم‌نظيري چه در حوزه گياهي و چه در حوزه جانوري برخوردار بوده است، به نحوي كه گردش در برم و عبور از كنار جنگل‌هاي متراكمش براي بسياري از هموطنان ما كه در محور شيراز، كازرون و بوشهر تردد كرده‌اند، در شمار خاطره‌انگيزترين تصاويري است كه در خزانه‌ ذهن‌شان از زاگرس ذخيره كرده‌اند؛ رويشگاهي كه در آن علاوه بر درختاني چون بلوط، بادام وحشي، زالزالك وحشي و بنه، مي‌توانيد شاهد خراميدن جانداراني چون شير ايراني، آهو، گوزن زرد، قوچ، پلنگ، خرس، كبك و بازيگوشي سنجاب‌هاي دوست‌داشتني‌اي باشيد كه مهم‌ترين دوست بلوط‌ها به شمار مي‌روند. اما اينك به ندرت از آن هنگامه سبز و پرش وه مي‌توان ردي در برم گرفت! چرا؟ آيا همه چيز را بايد به گردن خشكسالي انداخت؟ آيا اگر خشكسالي از ميان مي‌رفت و ترسالي دوباره به زمين تشنه جاني مي‌داد، مي‌توان انتظار داشت كه بدهكاري بوم‌شناختي برم هم به پايان رسيده و دوباره شاخصي گويا باشد از سرزميني شاد با توان زيست‌پالايي درخور؟
حقيقت اين است كه پاسخ منفي است؛ زيرا امروز نزديك به هزار حلقه چاه عميق و نيمه عميق دارد شيره جان دشت برم و پريشان و ارژن را مي‌مكد؛ چاه‌هايي كه اغلب بدون مجوز در دشتي بحراني حفر شده‌اند و سالانه تا دومتر از عمق سفره‌هاي زيرزميني منطقه مي‌كاهند. افزون بر آن نيروگاه سيكل تركيبي كازرون كه در جنب درياچه پريشان جاخوش كرده، خود يكي از پرمصرف‌ترين سازه‌هاي انسان‌ساختي است كه در طول يك دهه اخير بالانس آبي منطقه را به هم زده و آثار فرونشست زمين در پريشان اينك آشكارا عيان شده است. احداث خطوط انتقال گاز و جاده جديد كازرون به شيراز و عبور آن از قلب برم هم نه تنها منجر به ريشه‌كني هزاران اصله از بلوط‌هاي منطقه شده، بلكه به دليل گسست اكولوژيكي كه در بوم‌سازگان برم به وجود آورده به شكلي محسوس توان ماندگاري اين عرصه را به شدت كاهش داده و مرگ و مير جانوران دشت را در اثر برخورد با خودروهاي عبوري، فزوني بخشيده است.
نگارنده خود در دو روز پاياني هفته گذشته از منطقه بازديد كرد و به چشم خود ديد كه دست‌كم بايد با 70 الي 80 درصد از رويشگاه برم براي هميشه خداحافظي كرد! در چنين شرايطي زخم‌هاي جديد هم بر پيكر اين دشت با افزايش شخم و كشاورزي در زيراشكوب اين جنگل‌ها ادامه دارد، به نحوي كه گستره اراضي كشاورزي منطقه از حدود 500 هكتار در يك دهه گذشته به بيش از سه هزار هكتار افزايش يافته است؛ آن هم با روش‌هايي كه آشكارا خسارتي جبران‌ناپذير بر عرصه وارد مي‌كنند. كوشش مسوولان جهاد كشاورزي استان براي ترويج تكنيك‌هايي چون بي‌خاك ورزي، ممانعت از كاشت محصولاتي چون گندم و جو و كاهش مصرف كود شيميايي و آفت‌كش‌ها به موازات افزايش توليد ورمي كمپوست از زباله‌هاي‌تر حدود هفت هزار نفر از اهالي منطقه كه در قالب 14 روستا در اين مكان زندگي مي‌كنند، مي‌تواند تا حد زيادي اين هماوردي را به هم‌آغوشي با برم بدل كنند. يادمان باشد كه حضور برم، مهم‌ترين شناسه در حفظ منابع آب زيرزميني منطقه، آبدهي چشمه‌ها و كاريزها و جان بخشيدن دوباره به ارژن و پريشان است. اگر ما نتوانيم تالاب‌هاي ارژن و پريشان را مجددا احيا كنيم، بايد انتظار موج جديدي از مهاجرت را در كازرون و اطراف آن داشته باشيم و راه تثبيت با كيفيت زندگي در اين ديار آن است كه دشت برم را چون فرزند خويش عزيز داشته و از هر نوع تجاوز و دست‌درازي به آن ممانعت به عمل آوريم.

اصل مطلب را در اینجا بیابید.

اجاق "بوجاق" کور می شود. (مطلبی از مهندس درویش)

نامش را نمايشگاه بزرگ پرندگان نادر جهان نهاده‌اند، زيرا به رغم مساحت اندكش كه از 3250 هكتار بيشتر نيست، توانسته منزلگاهي امن و شكوهمند براي ده‌ها هزار پرنده از 239 گونه پديد آورد؛ پرندگاني كه در طول دست‌كم 300 سال گذشته، همه‌ پاييزها ميهمان تالاب بوجاق در حوالي بندر كياشهر واقع در استان گيلان بوده‌اند. يادمان باشد كه مجموع پرندگان شناسايي شده در ايران، اعم از اينكه بومي باشند، فصلي باشند يا مهاجر از 520 گونه تجاوز نمي‌كند. بنابراين مجموع پرندگاني كه در عرصه محدود بوجاق ديده شده‌اند، نزديك به نيمي از كل پرندگاني را تشكيل مي‌دهد كه در قلمرو پهناور ايران شناسايي شده‌اند. تامل‌برانگيزتر آنكه مجموع گونه‌هاي پرنده در قاره سبز هم با رقم شناسايي شده در ايران زياد تفاوتي ندارد. گفتني آنكه در بوجاق براي نخستين بار، دو گونه از پرندگان با نام‌هاي «طرقه كوهي» با نام علمي Monticola Saxatitilis و «چكچك ابلق» با نام علمي Oenanthe Pleachanka شناسايي شده‌اند. همچنين پرنده نادر «شناگر بلوطي» غاز پا زرد، غاز پيشاني ‌سفيد كوچك، فالاروپ و عروس غاز از نمونه‌هاي ديگر پرندگان كمياب در اين منطقه به شمار مي‌آيند.
اينها را گفتم تا توجه شما خواننده گرامي روزنامه وزين «شرق» را به يك واقعيت بزرگ جلب كنم: اينكه تالاب بوجاق؛ اين منزلگاه افسانه‌اي شمال زرخيز كشور، ممكن است همين روزها از بي‌تفاوتي يا بي‌كفايتي من و تو از ميان برود تا به بهانه‌اش بندرگاهي سه منظوره و مجهز به سينما در دل تالاب رونمايي شود! تالابي كه آنقدر مهم بود تا در سال 1354 بخشي از آن به وسعت 500 هكتار به عنوان «لاگون كياشهر» در سياهه‌ تالاب‌هاي بين‌المللي كنوانسيون رامسر هم به ثبت برسد و آنقدر مهم‌تر هم بود كه از 9 سال پيش، تمامي قلمرو‌اش واجد بيشترين درجه حفاظت تلقي شده و به يگانه پارك ملي «خشكي دريايي» بوجاق تغيير نام دهد.
بله تالاب زيباي بوجاق، نه‌تنها از اسفندماه 1388 بدل به بزرگ‌ترين پارك زباله‌داني ايران شد، بلكه اينك به بهانه توسعه بندر صيادي كياشهر – كه از سال 1377 تاسيس شده است‌- مي‌رود تا براي هميشه ماهيت وجودي خود را از دست بدهد. در همين راستا، سخنان مديركل دفتر محيط‌زيست و توسعه پايدار وزارت جهاد كشاورزي، غلامرضا ميركي بسيار روشنگرانه است. وي در گفت‌وگو با روزنامه همشهري در هفته گذشته گفت: اين منطقه همواره مشكل رسوب داشته و به‌دليل جريان غرب به شرقي كه در درياي خزر وجود دارد، بار رسوبي بسيار بالايي را در دهانه و مصب بندر كياشهر شاهديم؛ به‌طوري كه نگهداري اين بندر به هزينه سنگيني نياز دارد و همواره با مشكل نگهداري دهانه بندر براي تامين عمق«آبخور» براي تردد شناورها مواجه بوده است. اينك براي حل اين مشكل مصوبه‌اي در سفر دوم هيات دولت به استان گيلان به تصويب رسيد تا اين بندر به بندر چند‌منظوره تبديل شود. مصوبه‌اي كه خود بر ابعاد مشكل خواهد افزود! زيرا عمق آبخور بايد دست‌كم به هشت ‌متر و عرض دهانه ورودي بندر به بيش از 200‌متر افزايش يابد. اين درحالي است كه اكنون عمق آبخور حدود يك متر و دهانه ورودي حدود صد ‌متر است. اما از آنجايي كه اين تالاب آبريزگاه مستقيمي ندارد و آب آن از طريق زهكشي تامين مي‌شود، افزايش عمق آبخور و تعريض دهانه رودخانه، نيازمند لايروبي در حجم بسيار زيادي است. در عين حال، آميختگي آب شور خزر با آب شيريني كه در تالاب وجود دارد؛ بوم‌سازگان تالابي را كاملا تغيير ماهيت داده و آن را به يك اكوسيستم دريايي تبديل مي‌كند. حيرت‌انگيزتر اينكه اين عمليات در حالي از سوي اداره بنادر و دريانوردي گيلان آغاز شده كه هنوز گزارش ارزيابي زيست‌محيطي اين پروژه ارايه نشده و اداره كل محيط زيست استان گيلان هم ظاهرا با چنين طرحي ابراز مخالفت كرده است!
حال اين پرسش قابل طرح است كه ما تا كجا و تا چه موقع بايد بر طبيعت ارزشمند خود به بهانه توسعه نامتوازن و ناپايدار چوب حراج بزنيم؟ آيا تازيانه‌هايي كه امروز اندام لرزان بوجاق را دارد مي‌لرزاند و بي‌اجاق مي‌كند، ديروز بر سر گاوخوني و بختگان و شادگان فرو نياورديم و فردا انزلي، آلاگل و آلماگل را در انتظارش قرار نداده‌ايم؟ شما به من بگوييد: زيستن در سرزميني كه پرنده‌اي در آن پرنمي‌زند، تالابي در آن نمي‌جوشد و رودخانه‌اي در آن جاري نمي‌شود، چه امتيازي دارد؟

 

اصل مطلب در اینجا قابل مشاهده است.

در ضمن در مورد اعتراض فعالان زیست محیطی به وقایع باغ قلهک هم می توانید در اینجا مطلبی را مشاهده کنید.

آیا واقعا تخریب جنگلها در ایران متوقف شده است؟

امروز صبح که رسیدم پژوهشکده، حال و هوای به هم ریخته ای داشت. همکاران پچ پچ می کردند و احساس یک اظطراب پنهان را به انسان القاء می کردند. چه خبره، رییس پژوهشکده عوض شده است! همین!

البته در اینکه ظرف شش سال گذشته سرعت در تعویض رییس های یک موسسه یا معاونتهای سازمان در هر ارگانی باب شده و اگر این اتفاق نیافتد باید تعجب کرد که شکی نیست ولی جالب اینجاست که در دو سه سال اخیر نحوه تغییرات و عوض کردنها دیدنی شده و یک شبه کن فیکون می شود. جالب اینجا بود که تمامی افرادی که اظهار نظر می کردند، از این تغییر تحت عنوان کودتا یاد می کردند. (چه کسانی که از این تغییر راضی بودند و چه کسانی که راضی نبودند).

در هر صورت ما صبح با یک تودیع و معارفه مواجه بودیم که در نوع خود در این پژوهشکده و مرکز سابق بی نظیر بود. فقط جای شکرش باقی است که کسی به ریاست انتخاب شد که خود استخوان خورد کرده مرکز تحقیقات آبخیزداری بود و مدتی به عنوان رییس مرکز خدمت کرده بود و از اوضاع و احوال اینجا به خوبی آگاه است. خدا را صدهزار مرتبه شکر حداقل فرد غریبه ای به سیستم اجبار نشد. برای هر دو رییس جدید و سابق آرزوی موفقیت می کنم.

بگذریم نمی خواستم خیلی مقدمه چینی کنم. غرض این بود که در صحبتهای جناب دکتر پرهمت معاونت محترم سازمان تحقیقات کشاورزی نکته ای بیش از همه فکر مرا به خود مشغول کرد که البته رفرنس آن مشخص شد ولی نمی دانم تا چه حد صحت دارد. شما چه فکر می کنید؟

صحبت این بود که ایشان فرمودند:

بنا به گفته مدیران سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور روند تخریب جنگلهای کشور متوقف شده و به سوی احیاء پیش می رویم.

آیا این واقعن حقیقت دارد؟

چرا زاگرس یه نمایشگاه تخریب بدل شده است؟ نوشته ای از محمد درویش

ددر بين رويشگاه هاي جنگلي ايران، بي شك جنگل هاي زاگرس در باختر ايران، پهناورترين رويشگاه طبيعي نه فقط كشور كه كل خاورميانه و بلكه آسياي جنوب شرقي به شمار مي آيد. رويشگاهي كه بر بنياد آخرين اندازه گيري هاي انجام شده توسط سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور، افزون بر شش ميليون و 40هزار هكتار وسعت دارد. در بزرگي قلمرو طبيعي جنگل هاي زاگرس همان بس كه بدانيم، بيش از 110كشور در جهان وجود دارد كه محدوده سياسي آنها كوچك تر از زاگرس است.
    خب، ما با اين قلمروي ارزشمند، آن هم در سرزميني كه روي كمربند خشك جهان استقرار يافته است، چه مي كنيم؟
    آيا نوع نگاه مديريت حاكم بر سرزمين و چيدمان اولويت هاي راهبردي آن، به نحوي طرح ريزي و اجرا شده است كه حاصل كار نشان دهنده محوريت حفظ زاگرس به عنوان مهم ترين نگراني گاه حفظ زندگي در ايران مركزي باشد: جايي كه بيشترين جمعيت و مهم ترين مراكز اقتصادي، صنعتي و سياسي كشور را در خود جاي داده است؟
    شوربختانه بايد براي شما خوانندگان عزيز «اعتماد» بگويم كه نه!پاسخ پرسش فوق منفي است. وگرنه چه دليلي دارد كه يوسف حسينعلي زاده، يكي از كارشناسان باسابقه سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور در گزارش خود، سياهه يي تمام نشدني از ركورد تخريب ها در كشور را به زاگرس منتسب كند؟
    براستي چرا بايد 36درصد از مساحت جنگل هاي تصرف شده كشور، 31درصد از مساحت مراتع تصرف شده كشور، 79درصد از كل كوره هاي زغال كشور، 44درصد از كل چراي غيرمجاز دام، 69درصد از كل هيزم هاي مكشوفه، 15درصد از كل چوب آلات مكشوفه، 58درصد از زغال هاي مكشوفه و بالاخره 50درصد از محصولات فرعي مكشوفه كشور مربوط به زاگرس باشد؟ و چرا بايد اين اندوختگاه ناهمتا بطور متوسط سالي 500 بار در آتش بسوزد؟
    مگر در زاگرس 40درصد از آب هاي كشور جاري نيست و مگر اين سد سبز، كاراترين ريه وطن براي افزايش توان زيست پالايي ايران زمين به شمار نمي آيد؟ (يادمان باشد كه هر هكتار از جنگل هاي زاگرس مي تواند تا 68 تن در سال از بار گرد و غبار موجود در هوا را بگيرد)، پس چرا در طرح هاي توسعه متوجه اهميت استراتژيك حفظ اين رويشگاه – آنگونه كه شايسته و بايسته است – نيستيم! هستيم؟
    حرفم اين است كه جنگل هاي زاگرس اگر حتي در اقليمي نامرطوب و سوزان چون ايران زمين هم استقرار نيافته بود، باز هم سزاوار بيشترين توجه و بالاترين درجه حفاظت مي بود، واي به حالي كه در سرزميني استقرار يافته كه ميانگين سرانه فضاي سبز مردمانش، به يك چهارم متوسط جهاني هم نمي رسد و سرانه آب در دسترس شهروندانش در آستانه مرز تنش آبي قرار دارد.
    باشد كه قدر اين مزيت را بيشتر دانسته و اين سد سبز را به بهاي ساخت سدهاي سيمان اندود و غول پيكر نابود نكنيم.

 

مأخذ: روزنامه اعتماد شماره 2229، مورخ ۱۵/۰۵/۹۰

پیش بینیها و تشکراتی که بیش از پیش کار خودشان را می کنند.

وقتی خبرهای مربوط به برکناری جناب دکتر سلاجقه را شنیدم و در رسانه ها خواندم همچون یک جانی بالفطره به پیش بینیهای خودم آفرین گفتم و به ذات دایی جان ناپلئونی ام بیش از پیش قبطه خوردم و خوشحال شدم از اینکه این ذات را از ذهن خودم دور نکرده ام. چرا؟ 

خب معلومه هنوز دو هفته از نوشتارم در خصوص تشکر از مردم عزیز ایران نگذشته که بند اول تشکراتم یعنی "از همه مسئولان وزارت جهاد کشاورزی و سازمان محیط زیست که طبیعت و آب و خاک و محیط زیست برای آنها در رده nام اولویتهای کاریشان است تشکر می کنم. فکر کنم این عده جزو مخاطبین اصلی مقالات و نوشته های یاسر بودند." به منصه ظهور نشست و جناب دکتر سلاجقه دلیل برکناری خود را اینگونه فرمودند

"منابع طبیعی برای مسئولان جهاد کشاورزی اولویت ندارد"

ای جانم! از این بهتر نمی شود! می دانید به کجا رسیده ایم؟ به همانجایی که من کیبرد شکسته می گفتم نرسد به جایی که از پیش بینیهای بد خود شاد شویم ولی الان می شویم. من خیلی خبیث شده ام. 

زیباتر قضیه اینجاست "سلاجقه صبح امروز در گفت و گو با خبرگزاری مهر، با تاکید بر اینکه استعفا نداده و او را «برکنار کرده اند» علت برکناری خود را مقاومت در برابر «تکه تکه شدن منابع طبیعی» عنوان کرده است. و ادامه داده است: « سال گذشته بخش زیادی از جنگلها در حال سوختن بود و ماهواره ها بر علیه کشور تبلیغ می کردند اما وزیر جهاد کشاورزی یکبار هم از ما سئوالی نکرد.»

حال تکه تکه کردن منابع طبیعی یک طرف و انحلال سازمان هم از طرف دیگر بیش از پیش این دایی جان ناپلئون پست فطرت را به سوی شادی زایدالوصفی پیش می برد. یادتان هست انحلال سازمان برنامه و بودجه را و به تبع آن وضع فعلی اقتصادی کشور، و حالا شما  پیش بینی کنید انحلال سازمان جنگلها را و بعد از آن وضعیت منابع طبیعی با وضع فعلی در آینده را!!! .

وای ی ی ی ی ی ی ی چقدر با حال میشه سال دیگه همین موقع.

نشانه‌هاي مرگ زاگرس را جدي بگيريم. مطلبی از محمد درویش

ر رويشگاه زاگرس در باختر ايران‌زمين، نه‌تنها بزرگ‌ترين جنگل طبيعي كشور با وسعتي بيش از شش‌ميليون هكتار به شمار مي‌آيد، بلكه راهبردي‌ترين رويشگاه طبيعي وطن هم محسوب مي‌شود، چراكه تقريبا تمامي رودخانه‌هاي مهم و دايمي ايران از بستري سرچشمه مي‌گيرد كه نامش زاگرس است. رودخانه‌هايي همچون كارون، كرخه، دز، خرسان، زاينده‌رود، مُند، سفيدرود، زرينه‌رود، سيمينه‌رود و... به ديگر سخن، اگر حال زاگرس خوب باشد، يعني 40درصد از اندوخته آبي ايرانيان را مي‌توان تضمين‌شده دانست و هرگاه كه روزگار زاگرس پريشان باشد، آنگاه بايد به صورتي جدي نگران پريشان‌حالي سرزمين مادري بود. و شوربختانه امروز بسياري از شناسه‌ها مويد آن است كه حال زاگرس خوب نيست! هست؟ كافي است نگاهي بيندازيم به اظهارات فريبرز غيبي، متولي رسمي اين رويشگاه بي‌نظير در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور كه نه‌تنها از خطر خشكيدگي در 33درصد از جنگل‌هاي زاگرس خبر داده است، بلكه آشكارا به اين هم بسنده نكرده و سخن از قريب‌الوقوع بودن مرگ بوم‌سازگان (اكوسيستم) زاگرس در تمامي موجوديت شش ميليون هكتاري آن به ميان آورده است. نگران‌كننده‌تر آنكه ظاهرا مهم‌ترين دليل تخريب شتابان زاگرس هم برخلاف نظر برخي از مديران مصلحت‌انديش! ريشه در خشكسالي و تغيير اقليم ندارد! دارد؟ وقتي كه از زبان مديركل وقت منابع طبيعي استان چهار محال و بختياري مي‌خوانيم كه فقط سالي هزار هكتار از جنگل‌هاي اين استان در كوره‌هاي ذغال سوخته و نابود مي‌شود؛ وقتي كه مي‌دانيم اين رقم در كل زاگرس در عددي بزرگ‌تر ضرب خواهد شد؛ وقتي كه در همين سال گذشته بيش از 35هزار هكتار از جنگل‌هاي زاگرس در اثر بيش از يك هزار مورد رخداد آتش سوزي نابود شد؛ وقتي كه ريزگردها و سوسك چوبخوار امان جنگل‌هاي زاگرس را بريده‌اند، وقتي كه فقط در سبزكوه – كه يك منطقه حفاظت‌شده هم هست! – در طول 28 سال (1354 الي 1382) وسعت اراضي كشاورزي بيش از 5/3برابر افزايش يافته و به همين نسبت از قلمرو منابع طبيعي كاسته شده است؛ معلوم است كه در كل زاگرس چه بلوايي برپاست و چگونه تغيير كاربري دارد كارمايه‌ها را در باختر ايران مي‌مكد و مهم‌ترين كارخانه توليد آب ايرانيان را به تاراج مي‌برد. از همه‌ اين موارد دردناك‌تر شايد گزارش مستند سال گذشته مرتضي ابراهيمي رستاقي از كارشناسان پيشكسوت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور باشد (با عنوان: ابعاد كنوني تهديدات تنوع زيستي در چشم‌انداز زاگرس مركزي با تاكيد بر پوشش جنگلي) كه بر بنياد مطالعات و بررسي‌هاي دقيق خود خبر از كوتاه‌ شدن ارتفاع متوسط توده‌هاي جنگلي زاگرس از 12متر به هشت متر داده و افزون بر آن، مي‌گويد: تاج پوشش حدود 75درصد از اين توده‌هاي جنگلي به كمتر از 25درصد كاهش يافته است. به نظر مي‌رسد اگر به دنبال بررسي نشانه‌هاي مرگ زاگرس هستيم، از قضا بايد همين دو شاخص اخير را جدي‌تر از بقيه مدنظر قرار داده و با دوري‌گزيني از پرده‌پوشي‌هاي مجازي و غيرواقعي، شجاعانه واقعيت‌ها را با مردم و مسوولان ارشد نظام در ميان نهاده و هشدارهاي لازم را در بزنگاه‌هايي كه هنوز امكان جبران‌ مافات وجود دارد، بيان كنيم. به راستي چرا بايد قدمت طرح‌هاي مديريت جنگل در زاگرس تنها به حدود يك دهه برسد، در حالي كه از تاسيس نهاد متولي جنگل‌ها در كشور حدود يك قرن مي‌گذرد؟ و چرا بايد – به گفته معاون وقت مناطق خشك و نيمه‌خشك سازمان جنگل‌ها) فقط 10ميليارد‌تومان براي حفاظت و صيانت از جنگل‌هاي زاگرس در سال اختصاص يابد؟ آن هم در شرايطي كه براي ساخت سدهاي متعددي كه در زاگرس چون قارچ در حال رويش هستند، به طور متوسط بيش از 500ميلياردتومان در سال هزينه مي‌شود!! بار ديگر تاكيد مي‌كنم، زاگرس اگر بيمار باشد؛ زاگرس اگر پژمان باشد؛ يعني ايران افسرده است؛ سرزميني كه نتواند شادابي زيستمندان گياهي و جانوري‌اش را در بخش مطلوب اقليمي‌اش تضمين كند، هرگز نخواهد توانست تا روزگاري شاد براي مردمش هم بيافريند و اين آموزه اصلي پيدايش شاخصي است كه از آن با عنوان «شاخص سرزمين شاد» ياد مي‌كنند و كشور ما در طول سه سال اخير بيش از 20 رتبه در اين شاخص تنزل مقام يافته است. باشد كه از اين هنگامه تلخ درس گرفته و نشان دهيم كه عملا به روح حاكم بر اصل 50 قانون اساسي خويش معتقد بوده و از هر نوع فعاليتي كه محيط زيست زاگرس را تخريب كرده و بدين‌ترتيب، حيات اجتماعي رو به رشد مردم را مختل كند، ممانعت به عمل خواهيم آورد.

 

مأخذ: روزنامه شرق، دوشنبه 03/05/90

فکر می کنید چه دلیلی می تواند این کار را توجیه کند؟

وقتی این خبر را خواندم بلافاصله دست به کیبرد شدم تا کلی بدو بیراه منتشر کنم و مسببین را به باد انتقاد و داد و بیداد بگیرم. لحظه ای فکر کردم نه بهتر است اینگونه فکر کنیم که حتمن دلیلی پشت این قضیه است؟ نیست؟ گفتیم یکدفعه هم شده دایی جان ناپلئونی برخورد نکنم. فقط ترا به هرکسی و هر چیزی که قبول دارید یک توجیهی برای این کار بیابید تا من به دایی جان ناپلئون بیشتر ارادت پیدا نکنم. در ضمن با تشکر بسیار از دیده بان سبز کرمان برای انتشار این مدارک ناب!

امان از این تشویش اذهان عمومی!

آیا معنی کلمه تشویش را می دانید؟

این کلمه در فرهنگ عمید به معنای شوریده ساختن، درهم کردن، بهم زدن، پراکندن، آشفتگی و بی آرامی آمده است. از این کلمه اخیرا و خصوصا در دهه گذشته در عناوین اتهامات نگارندگان رسانه ها و وبلاگها بسیار عنوان شده است و دیروز شنیدم که از همین عنوان برای کشاندن هومان خاکپور عزیز به دادگاه استفاده شده است. راستی می دانید که متن مورد اتهام چه بوده است؟

"بر مبنای ماده ۸ آیین نامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست، هرگونه تخریب و تجاوز به این گونه محیط های ارزشمند حفاظت شده و پارک های ملّی مطلقا”ممنوع و جرم بوده و سازمان حفاظت محیط زیست باید از هر جا که متوجه این جرم و بی قانونی آشکار گردید، مانع از ادامه تجاوز و تخریب گردد.

متأسفانه به نظر می رسد سازمان حفاظت محیط زیست بدون مقاومت اجازه عبور یک خط لوله جدید گاز را در محدوده ی تنها ذخیره گاه زیستکره استان صادر کرده و پیمانکار نیز درحال احداث جاده دسترسی به طول حدود ۱۵ کیلومتر با عرض تخریبی بیش از ۱۰ متر بوده که تاکنون حدود ۵ کیلومتر از این جاده احداث شده است!

واقعا” اگر پارک های ملّی و  ذخیره‌گاه های زیستکره این قدر با ارزش بوده و از بالاترین ضریب حفاظتی برخوردار می باشند و ناموس طبیعت وطن نامیده می شوند چرا با چنگ و دندان تا آن جا که قدرت داریم از آن ها پاسداری نمی کنیم و چرا نشاط این اثرهای طبیعی و پاسداری از اصل ۵۰ قانون اساسی را فدای برخی منافع ناچیز و کوتاه مدت می کنیم؟"

حالا سوال من این است که در کشوری که مردم آن ذاتا فقط در فکر امرار معاش هستند (و هنوز هم نتوانسته اند فکر درستی برای آن بکنند) و در عرض سال باید هزار فکر در خصوص وضعیت زندگی خود داشته باشند و امورات زن و بچه را فراهم آورند و 90 درصد آنها اصلن کلمه محیط زیست و منطقه تنگ صیاد و قطع جنگل و تخریب منابع طبیعی را هم نشنیده اند و اگر هم وقتی بماند باید برای به یاد ماندن دروغگهایی که می گویند و رفع و رجوع غیبتهایی که می کنند صرف شود چگونه این متن می تواند این همه ذهن را مشوش کند؟

آیا به نظر شما خبرهایی همچون حذف یارانه ها (البته بالشخصه با این قضیه کاملن موافقم ولی به روش صحیح و با اصول علمی امتحان شده) گران شدن شهریه مدارش غیر انتفاعی، پولی شدن دانشگاهها، بی مسئول ماندن بعضی وزارتخانه ها، گرانی گوشت و میوه و هزار خورد و خوراک دیگر و جدیدن گران شدن دو برابری دیه (که اصلن تورم دو برابری را به ذهن متبادر نمی سازد!) تشویش اذهان عمومی را در بر ندارند؟ تازه این مقایسه را هم اضافه کنید که جمعیت هدف این خبرهای اخیر دقیقن کل جامعه مشوش ایرانی است و جامعه هدف  سخن هشدارگونه هومان یک مجموعه تخصصی است. تازه اگر هومان در نظر هم داشت که کل جامعه ایرانی را هدف قرار دهد به خوبی می دانیم که بیش از 90 درصد مردم عتیقه این فلات به تنها چیزی که اصلن اهمیت نمی دهند محیط زیستشان است.

از طرف دیگر از کی تا حالا هشدار برای حفظ یک چیز (هر چه باشد، حالا محیط زیست است که چه والاتر) حکم تشویش و به هم ریختگی اذهان را پیدا کرده است؟ آنوقت شاکی کیست؟ کسی که خود باید مدافع باشد!

البت که اگر مکتوب سرکار خانم  جمشیدی را مد نظر قرار دهیم و صحبتهایی را هم که شخص بنده حقیر با خود هومان داشتم اضافه کنیم، آنوقت فقط برای من دایی جان ناپلئون زیست محیطی یک راه بیشتر باقی نمی ماند و آنهم تشکر کردن از جناب یوسف پور است و بس.

تشکر به خاطر حمایت از تمامی مدافعان اندک محیط زیست و منابع طبیعی استان مربوطه اشان به وسیله شکایت از ایشان و لزوم محکوم کردن آنها برای ساکت شدنشان. چرا؟ کاملن مشخص است. سازمان محیط زیست آنقدر محافظت از محیط زیست استان را به جدیت دنبال می کند که نیازی به وجود افراد مدافع دیگر ندارد! اصلن اگر هم محیطی نماند خیلی هم مهم نیست. بحث این است که سکوت رعایت شود تا حیات وحش به آرامی و بدون خشونت نابود شوند و درختان به راحتی جای خود را به خاک لخت و احیانا ویلاهای زیبا بدهند.

حفظ محیط زیست چهارمحال به قیمت متهم کردن نگهبان دلسوز آن فقط تشکر می طلبد و بس.

در عین حال از مسئولین رده بالاتر سازمان هم باید تشکر کرد که اینقدر به فکر محیط زیست بکر و دست نخورده لوله گذاری شده! چهارمحال هستند که یکی از مجرب ترین و ورزیده ترین افراد خود را با بالاترین تخصص در زمینه محیط زیست و حیات وحش در مسئولیت چنین خطیر به کار گمارده اند.

اااه ه ه ه ه ه ه

خب حالا ببینم خوب متوجه معنی کلمه تشویش شدید یا بیشتر توضیح بدهم. دلم می خواست نظر خصوصی اشکار عزیز را که برایم فرستاده بود در انتهای این پست می گذاشتم ولی حیف که از داشتن یک چیز محرومم. نه اشکار!؟

مشکل خشکسالی حل شد!

اصلن فکر نمی کردم اینقدر بی سواد باشم.

راستی متوجه شدید مشکل خشکسالی هم حل شد؟ صد بار به کارشناسان بخش گفتم که حس من می گوید که ما راه را اشتباه می رویم. ما خیلی عقب هستیم.

طبق آخرین اطلاعات با افزایش جنگلها و جنگل کاری میزان بارش باران بالا می رود. ببخشید رفرنسش را محرمانه نگه میدارم! فقط به من بگویید چگونه این امر میسر می شود؟ یادتان باشد این مشکل را ما حل کردیم!

بالاخره میانکاله بماند یا نه؟

پیرو گزارشات و نوشتجات گوناگون در خصوص میانکاله و خصوصا در رابطه با همین گزارش، رادیو جوان و گوینده مبرز آن خانم صداقتی صبح امروز سه شنبه 21/10/89 جناب محمودی راد رییس محیط زیست استان مازندران (که ظاهرا طبق این خبر رییس محیط زیست استان خوزستان هم هستند و البته نمی دانم هنوز هم ادامه دارد یا خیر و یا طبق این خبر عملا برای انجام پروژه میانکاله مهمان مازندران شده اند) مصاحبه ای را ترتیب دادند که بسیار شنیدنی بود. 

جناب محمودی راد پس از شنیدن اصطلاح چوب حراج به تالاب میانکاله زجه موره ای زد که بیا و ببین و بشنو. اظهار نگرانی شدید از این ماجرا کردند و بعد فرمودند اگر این جمله به خاطر بحث ایجاد جاده و یا به زعم ایشان مسیر و پل چوبی پیاده رو است اصلا جای نگرانی نیست و تمام کارهای کارشناسی انجام شده است. این طرح مصوب شده و باید اجرا شود و ما در ادامه انجام پروژه راهکارهای انجام و اصول حاکم بر آن را مهیا می کنیم. 

ایشان افزودند شما اصلن نگران نباشید. دولت متولی است و اصولا هیچ کاری را بدون کارشناسی انجام نمی دهد خصوصا در دولت جناب آقای احمدی نژاد نباید نگران مسائل کارشناسی بود.

خانم صداقتی سوال کردند اگر احیانا مشخص شود که پروژه برای 20 سال آینده برای میانکاله ایجاد مشکل می کند، ..... در اینجا بود که جناب محمودی راد صحبتهای ایشان را قطع کردند و فرمودند اصلن اینطور نیست و کار باید انجام شود. مردم پل عابر می خواهند! 

خلاصه خانم صداقتی ساکت شد و همان ای داد بیداد معروف خودش را اظهار نمود که البته من نفهمیدم چرا؟

دایی جان در حال گوش دادن به این مصاحبه بود که وقتی بحث انجام کارشناسی قبل از انجام پروژه شد ناگهان یاد آن ببر بخت برگشته سیبری افتاد. چرا؟

من از چه کسی تشکر کنم؟

من عموما وارد سیاست نمی شوم و سعی می کنم در حیطه نگارشی محیط زیستی به زندگی! خود ادامه دهم. نه؟

دایی جان ناپلئون اساسا علاوه بر بدبینیهای خاص خود و همچنین هواداری ویژه از تئوری توطئه دوست دارد که تذکرات بی ربط و با ربطی را هم در این مجازخانه مبارکه بیانگارد. دلیلی که باعث شد این پست شکل بگیرد نبود چیزی جز این نوشتار دیده بان عزیز بختیاری خودمان هومان خان بزرگ. اول آن را بخوانید ما میریم بر می گردیم. با من باشید.

آقا ما برگشتیم. من از این تیکه این نوشتار خیلی خوشم اومد(البته در جهت مطامع دایی جانی وگرنه این بخش نوشتار مصیبت بار ترین بخش مکتوب هومان است):


"آن زنان محلی اعلام می‌نمودند که‌پس از اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها و افزایش قیمت نفت و کپسول گاز، به‌دلیل بیکاری و نداشتن درآمد کافی به‌تغییر وسایل تولید انرژی در منازل روی آورده‌اند و عمدتا” زنان روستا هر روز جهت تأمین هیزم مورد نیاز مجبور به‌پیمودن قریب به‌۱۰ کیلومتر مسافت و حمل طاقت فرسای هیزم‌های جمع آوری نموده‌به‌آبادی هستند. آنان تحمل این کار سخت و نابودی جنگل و ارتکاب به‌جرائم زیست محیطی را از سر ناچاری می‌دانستند و از شرایط سخت زندگی شان گلایه‌داشتند."

چند تا نکته در اینجا برایم سوال برانگیز شد.

1. مگر بعد از هدفمند شدن یارانه ها نداشتن درآمد کافی محلی از اعراب دارد؟ من فکر می کنم توطئه ای در پس این نوشتار خوابیده است!

2- باید به این زنان عشیره گفت که مشکل بیکاری را مطرح نکنند چون آنهم در سال 90 حله. این که هیچ.

3- مگر به حساب این عزیزان پول یارانه ا را نریخته اند که دنبال چوب مملکت افتاده اند؟ نه آقا باور نکنید اینها می خواهند ثروت مملکت را بالا بکشند هوا که سرد نیست با این وضعیت تغییر اقلیم دما زیر 10 درجه هم نمی رود و بارانی هم که در کار نیست همه اش فیلم است آقا.

4- و در آخر تقاضا مندم خوانندگان محترم برای من حقیر مشخص فرمایند در رابطه با این پست جناب دیده بان خستگی ناپذیر طبیعت بختیاری از چه کسی باید تشکر کنم؟


جشنواره پلنگ ایرانی و پارک ملی بمو

گل اومد بهار اومد می رم به صحرا!

اشکار مطلب زیر را برایم ایمیل کرده بود که بد ندیدم دوستان هم از آن فیض ببرند.

بالاخره در زمانی که با هواپیما بر روی تهران آب پاشی می کنند و هواکشهای بزرگ هوای تهران را تمیز می کنند گردشی در طبیعت هم می تواند مفرح بیشتر ذات باشد. نه؟


در روز دهم آذر ماه 1389 شاید با دیدن این هوای بهاری و مطبوع ، دیدن هرچیزی غیر منتظره باشد ، مانند شکفتن گل های درخت به ژاپنی  Chaenomeles japonica .  از چند روز پیش لاسرتاهای خزری با خیالی راحت به گرفتن حمام آفتاب مشغول بوده و ناباورانه در این آخرین ماه پاییز صدای داروک ( قورباغه سبز درختی ) بگوش می رسید.

پس از بارش چندین و چند باره ریزگرد های سوغات بادیه العرب از روز دوم فروردین ماه تا چند روز گذشته ، شکفتن گل به ژاپنی و با خیال آسوده نغمه خانی داروک  ، شاید نشانه هایی از تغییردر وضعیت آب و هوایی در سال جاری داشته باشد .

به هر روی از یک سوی خشکسالی و وزش باد های گرم  زحمت دوستان طبیعت ستیز را کم نموده و کاستی های سازمان جنگل ها و مراتع در مبارزه با آتش جنگل گداز را  اینبار با شدت و وسعت دیگر نمایان می سازد .

شاید این بار گر گرفتن پارکی که روزگاری گل سرسبد زیستبوم ایران بود فرج پس از شدتی گردد که برای آخرین بار دوستان همتی جهت تجهیز خود به وسائل اطفا حریق  نمایند .

هرچند در ایران مرسوم است که پس از خرید تجهیزات پربها ، پس از مدتی به دلیل عدم رسیدگی و پشت گوش اندازی ، تنها مشتی ابزار زنگ زده بر جای می ماند که مدتی بعد در یک مزایده  توسط واحد محترم تدارکات فروخته می گردند .

به هر روی حداقل کاری که می توان نمود استفاده از این هوای بهاری و استفاده از تعطیلات است .

بقول زنده باد بیژن ترقی :

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا         عاشق صحراییم بی نصیب و تنها

باز هم شهیدی دیگر از مجموعه محیط بانان

وقتی پرهام ها در خون می غلتند و پلنگها به دکلهای برق پناه می برند من به دنبال اثبات بالا بودن IQ خودم در بین مردم ایران می گردم. می خواهم ببینم آیا منهم جزو بالاترین های دنیا هستم. چون ضریب این مردم خیلی بالاست نه؟

وقتی پرهام ها  در خون می غلتند و پلنگها به دکلهای برق پناه می برند من به دنبال تصویب اعتبارات تکمیلی کمربندی نوشهر بعد از تمام اعتراضات انجام شده هستم.

وقتی پرهام ها  در خون می غلتند و پلنگها به دکلهای برق پناه می برند من به دنبال .......؟

مشکل من هستم. مشکل این کشور فقط من هستم.

در اینجا باز مجبورم فقط از خودم تشکر کنم. دایی جان ناپلئون وبلاگستان سبز نویس محیط زیستی در آخر به این نتیجه می رسد که از این به بعد فقط از خودش تشکر کند.



پی نوشت

در مورد بحث تصویب اعتبار برای کمربندی نوشهر، درویش عزیز تماسی با من گرفت و معتقد بود که اعلام این خبر الزاما تأیید ادامه تخریب باغ گیاهشناسی نیست. باید این شک را هنوز بر دل دایی جانیم داشته باشم که با خبرهایی که وجود دارد خیلی هم نمی توانم امیدوار باشم ولی ای کاش....

باشد که بزرگان پند گیرند!

ظاهرا سفر رییس جمهور محترم به مازندران برکات بسیاری خواهد داشت. قبلا که از دوستان شنیده بودیم که احداث کمربندی نوشهر از داخل باغ گیاه شناسی در دستور کار مصوبات سفرهای استانی ریاست جمهوری قرار خواهد گرفت و چشم تمامی افرادی که به آن اعتراض کرده اند کور! ... ببخشیدا...

الان هم که سبز پرس خبر شاد افزای دیگری را اعلام کرد و آن هم نشان از برکات بالای این سفرها دارد خصوصا برای محیط زیست و جنگلها و مراتع بدبخت و بیچاره. ملاحظه بفرمایید:

در حالی که کمتر از 48 ساعت تا سفر استانی دولت به استان مازندران زمان باقی مانده یک منبع آگاه در استانداری مازندران از احتمال بالای تصویب جاده میانکاله در لیست مصوبات استانی دولت در مازندران خبر داد .

بقیه خبر را هم که با مراجعه به خود سبز پرس ملاحظه بفرمایید.

مدتی بود گفتیم ننویسیم شاید این تفکرات دایی جان ناپلئونی ما از ما دور شود و برکات مصوبات دولت مخیله ما را هم در بر گیرد ولیکن افسوس که ما دایی جان تر شدیم و خوش بین و امیدوار نشدیم.

باز هم سعی می کنم. نمی کنم؟! ولی آدم بشو نیستم. هر آنچه می بینم منفی و ناجور است و همه اش هم .....

بی خیال آقا به امید روزی که آتش جنگل گلستان و دالخانی خاموش شوند و از وسط باغ گییاهشناسی نوشهر جاده نگذرد و  و و و و  دیگه نمی دانم همه امیدواریها با هم برای من دایی جان ناپلئون سبزنویس محیط زیستی.

بيانيه روز پاياني موج پنجم / برخورد قانوني با متخلفين

خبر تجاوز به حريم باغ گياهشناسي شهرنوشهر در تاریخ 8/8/89 و به منظور احداث جاده کمربندی نوشهر توسط اداره کل بنادر و دريانوردي زنگ خطر را براي منابع طبيعي ايران به صدا در آورد.

هجوم گارد اداره کل بنادر و کشتیرانی به وسيله لودرها و بولدوزرهای خود به قديمي ترين باغ گياه شناسي کشور و نابودی بیش از پنجاه هزار نهال و درخت و ویرانی 8 هکتار از آن باغ ظرف کمتر از یک روز نشانه يك عمل نابخردانه و غير اصولي است.

وبلاگستان محيط زيست ايران كه از سالهاي گذشته رسالت خود مي داند كه از چنين حوادثي حمايت كند،‌ موج پنجم فعالان وبلاگ نويس را در جهت حمايت از باغ اكولو‍ژي نوشهر به مدت يك هفته به راه انداخت تا بدين وسيله اعتراض خود را نسبت به آنچه كه در نوشهر گذشت به گوش همگان برساند.

حمايت بي نظير وبلاگ نويسان، خبرگزاري هاي دولتي و غير دولتي از باغ گياهشناسي نوشهر ظرف مدت يك هفته ( بيش از 200 مطلب ) نشان داد كه اهميت حفظ چنين مكانهايي چقدر براي فعالين محيط زيست و منابع طبيعي ايران حائز اهميت است.

موج پنجم وبلاگستان محيط زيست روز پاياني خود را در حالي طي مي كند كه فعالين اين عرصه تا باز پس گرفتن حريم باغ ، برخورد قانوني با متخلفين و جلوگيري از همه گير شدن تجاوزات به حريم ساير باغ هاي گياهشناسي كشور به حمايت خود در راستاي حفظ داشته هاي طبيعي ايران اسلامي ادامه خواهد داد.

در پايان از تمامي وبلاگ ها و خبرگزاري هايي كه در اين مدت كوتاه حمايت سبز خود را ابراز كردند، تقدير و تشكر به عمل آورده و با توجه به سخنان ارزشمند مقام معظم رهبري در مورد حفظ منابع طبيعي و ارتقاء بخشيدن به فرهنگ عمومي و جلب مشاركت مردم، انتظار مي رود رانه هاي گروهي بيشتر از پيش به عمل فرهنگ سازي در اين زمينه مشغول شوند.

 

درخواست وزير كشاورزي از وزير كشور در خصوص باغ گياهشناسي نوشهر

 
 
وزیر جهاد کشاورزی طی نامه‌ای به وزیر کشور، خواستار توقف عملیات احداث جاده در باغ گیاه‌شناسی نوشهر شد.

این باغ که از آن به‌عنوان مهم‌ترین باغ اکولوژی و پشتوانه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور یاد می‌شود، شنبه گذشته از سوی اداره کل بنادر و کشتیرانی استان مازندران به بهانه اتصال جاده کمربندی به بندر نوشهر مورد تعرض قرار گرفت و بیش از5 هکتار از مساحت 37 هکتاری آن به‌کلی تخریب و طی آن هزاران نهال و گونه درختی منحصر‌به‌فرد قلع و قمع شد.

در نامه وزیر جهادکشاورزی که دوازدهم آبان ماه جاری و 4 روز پس از تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر خطاب به وزیر کشور تنظیم شده، آمده است: با توجه به اینکه باغ مذکور یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های ملی و از قدیمی‌ترین ایستگاه‌های تحقیقاتی متعلق به سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی به‌شمار می‌رود که در زمره آثار ملی به شماره 17795 ثبت شده و دارای سند ملکی است، هرگونه دخل و تصرف در آن باعث از بین رفتن بسیاری از گونه‌های نادر گیاهی و واردآمدن خسارت به یکی از ارزشمندترین سرمایه‌های ملی و بین‌المللی می‌شود. خواهشمند است دستور فرمایید به‌منظور پیگیری موضوع و جلوگیری از اقدامات غیرقابل‌قبول و ممانعت از تخریب این اثر بی‌بدیل اقدام عاجل صورت پذیرد.

بررسی‌های خبرنگار همشهری حاکی از آن است که با وجود مخالفت مسئولان باغ گیاه‌شناسی نوشهر و ارائه چند گزینه برای مصون‌ماندن این باغ، یکی از مقامات محلی دستور تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر را صادر ‌کرده و در پی آن، چند دستگاه ماشین‌آلات سنگین راه‌سازی و شماری از نیروهای انسانی تخریب این باغ را آغاز کرده‌اند.

درپی این اقدام غافلگیرانه که در ساعت 7:30 صبح شنبه هشتم آبان‌ماه جاری آغاز شد، دکتر پرهمت معاون وزیر و رئیس سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی در نامه‌ای به استاندار مازندران ضمن یادآوری جایگاه بالای این ایستگاه تحقیقاتی در منابع طبیعی و کشاورزی، خواستار متوقف شدن این تخریب‌های جبران‌ناپذیر شد؛ نامه‌ای که ظاهرا به نتیجه نرسیده و از همین رو، وزیر جهادکشاورزی، در نامه به همتای خود در وزارت کشور خواستار توقف این اقدامات مخرب شده است.

این گزارش می‌افزاید: در پی تخریب باغ گیاه‌شناسی کشور که از آن به‌عنوان تخریب بی‌سابقه در تاریخ منابع طبیعی کشور یاد می‌شود، بیش از 120 عضو هیات علمی دانشگاه‌های کشاورزی و منابع طبیعی سراسر کشور، نیز مؤسسات متعدد تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی در بیانیه‌های جداگانه خواستار توقف این عملیات غیرقابل‌قبول و مجازات صادر‌کنندگان دستور یورش به باغ گیاه‌شناسی نوشهر شده‌اند.

 

آنچه داشتیم و آنچه داریم، مسئله این است.

از دوست و همکار عزیزم آقای مهندس مددی خواستم مطلبی رادر خصوص تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر برایم مکتوب کند. او قلم زیبا و در عین حال رسایی دارد که همیشه از دل برمی خیزد. او هم این تقاضا را اجابت کرد و متن زیر را برای این مجازخانه مبارکه و در حمایت از معترضین به نابودی منابع طبیعی کشور نگاشت.


به آنکه جنگل را آفرید و به نام آنکه دشمنان ملک خود را جزای در خور خواهد داد.

خداوند فرمود زمین ملک من است، در ملک من فساد نکنید، یعنی ملک مرا خراب نکنید، طبیعت را در زمین از بین نبرید و هر آنچه که در آن است برای رفاه شماست و با دست خود آن را تباه نسازید.

خبر تأسف بار تخریب باغ قدیمی گیاهشناسی نوشهر و یکی از مهمترین ذخیره گاههای  ژنتیکی گیاهی را هر دلمشغول طبیعت که شنید بر این مدیریت گریست. آن زمان که از گیاهی در حال انقراض تخمکی در یک موزه نگهداری می شود یعنی اگر آن به فنا رفت یعنی جهانی به فنا رفته است.

ورود به حریم دولتی (متعلق به اموال عمومی) ملک دولتی و تخریب بیت المال و از همه مهمتر تخریب یک مرکز تحقیقاتی بسیار حساس و شکننده که فعالیت آن در راستای تحقیق و بررسی و مطالعه علمی است اگر بگوییم که از سونامی اندونزی کمتر نیست به بیراه نرفته ایم.

اگر سونامی مردمی را به فنا می برد، تخریب یک ذخیره گاه ژنتیکی گیاهی، گونه های گیاهی را نابود می سازد. اما یک سونامی هیچوقت انسان را منقرض نمی کند.

ضرب و شتم پرسنل محقق یک مرکز تحقیقاتی و تجاوز به حریم امن فعالیتهای علمی آنها!! واقعا در مخیله هیچ انسان قانونمند و آگاهی نمی گنجد. محققان آنچه را مانده با چنگ و دندان حفظ و حراست نموده اند حال آنکه با یورش همه جانبه در مقابل دیدگان بیدار!! قانون، حریم امن خدا را نا امن کرده اند.

براستی هیچ گزینه دیگری متصور نبود؟ هیچ مسیر دیگری وجود نداشت الا حریم مظلوم علم و دانش؟ آیا دیواری کوتاهتر از دیوار تحقیقات وجود نداشت؟ یا زورمداران دیگری هم بالاتر از مخربان وجود دارند؟

و این همان مثل است که زور پدر بر عیال و فرزندان می رسد و این یعنی فاتحه بر مزار خانواده خواندن. خانواده کریمه دولت چگونه این چنین بی محابا یکدیگر را می آزارند و آیا کسی هست که بگوید نه؟!


حمايت از موج پنجم وبلاگستان

دوستان گرداننده سايت موج سبز (البت از نوع محيط زيستي) پيغام زير را برايم فرستاده بودند.

"تخریب باغ گیاهشناسی شهر نوشهر زنگ خطری است که از مدت ها پیش برای منابع طبیعی ایران به صدا در آمده است.این هشداری است که باید جدی گرفته شود.
از این رو وبلاگستان محیط زیست به مدت یک هفته وارد پنجمین موج زیست محیطی خود می شود تا با ارائه راهکارهایی سازنده حمایت خود را از داشته های طبیعی این مرز و بوم به همگان اعلام نماید.

درود بر شما که از این موج زیست محیطی حمایت می کنید..."

يكي دو تا عكس هم از اين عمليات متهورانه (يا شايد هم متهوعانه!) را در ذيل مشاهده مي فرماييد.

 عكسها از وبلاگ آواي محيط زيست برداشت شده است و در وبلاگهاي مهار بيابانزايي و ديده بان محيط زيست ايران هم عكسهاي تكميلي وجود دارد.

در اين رابطه گزارش سبز پرس را هم بخوانيد.

تازه ترین خبرها از ماجرای تجاوز به باغ اکولوژی نوشهر

آي حال كردم از اين خبر!

خبرهاي داغ داغ از نوشهر زيبا.

بشنويد آنچه را بايد مي شنيديد.

بخوانيد آنچه را كه بايد زودتر مي خوانديد.

بدو كه ارزونشون كردم و يارانه هم به اون تعلق ميگيره.

از اين به بعد هر چي يارانه نداشته باشه، نابودي جنگل و مرتع و طبيعت و حيوان بي زبان و محيط زيست بدبخت و بيچاره با پرداخت يارانه و حمايتهاي غير مردمي آماده نابوديه.

نبود؟!!!!

خودم برم نابود كنم، شما هم بياييد دنبالم؟

نه نيازي به رفتن ما نيست. خودش نابود ميشه! و يارانه هم به اون تعلق ميگيره.

مطالب خودفروختگان عالم سبز محيط زيستي وبلاگي را بخوانيد و شاد شويد. شاد شويد به خاطر ناراحتي آنان!

شاد شويد به خاطر حرص و جوش خوردنشان. لذت ببريد از اين همه برنامه ريزي و عمليات دقيق.

من كه لذت بردم! بعدي؟ نبود؟

من البته مي دونم از كي بايد تشكر كنم. ولي جرأتشو ندارم. ندارم آقا زوره؟ ندارم.