تشکرات آخر ماه یا شکواییه بر علیه خودم.

ببخشید شرمنده، تشکرات آخر ماه عملا به تشکرات اول ماه تبدیل شد ولی چه کنم که آنقدر از روزمره گی و بیکاری! و شرمندگی و بی برنامگی و تعطیلی اداره به خاطر آسفالت خیابان روبروی مرکز! و شرکت در جشن نیمه شعبان دراویش و زیادی تشکر از تمامی انسانهای دور و نزدیک، پاک مموریجات سلولهای خاکستری و عقل ناقصم هنگ کرده که نه حوصله نوشتن داشتم و نه حتی حوصله  نگاهی به اینترنت در مورد محیط زیست.

آره باید اذعان کنم (البته باید گفت اعتراف) که آتیش اولیه نوشتنم تند بود و پشت سرهم به همه چیز مربوط و غیر مربوط گیر محیط زیستی می دادم ولی حالا معلوم شده وقتی علم و آگاهی کم بود و علاقه ساختاری و با جان و دل از هدف اصلیت وجود نداشت کوس اناالمحیط زیست زدن برای آدمهایی مثل من مثل درست کردن شینیسل مرغ و بیفستراگانف به وسیله صدرا است! (البته از حق نگذریم که صدرا خمیر نون عالی درست می کند)

خلاصه وقتی این عکس نشنال جئوگرافیک را دیدم دقیقا تصویر خودم برایم مجسم شد. نگاهی از سر استیصال (فقط اگر دهانش هم باز بود دیگه می شد خود خودم) همراه با منگی خاصی که حتی خبر تولید نون اضافه تحریمهای اتحادیه اروپا هم بر آن اثری نکرد و همچون منگان (به فتح م) ناشی از مصرف شیشه و اکس و اسمشو نبر (امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و آمار مبتلایان را بالا نبرد) و هر آنچه که حتی مثل شربت اکسپکتورانت می تواند انسان را از خود بیخود کند، فقط به در و دیوار می نگرم و فقط نگران این هستم که چرا مبلی را که سفارش داده ام بعد از سه هفته برایم نفرستاده اند. 


حالا نمی دانم واقعا تشکرات این ماه را بنویسم یا نه؟ می دانید چرا برای اینکه اول از همه باید از خودم تشکر کنم که وقتی که بسته بندیهای پلاستیکی جدید شیرهای شرکت پاک را دیدم بلافاصله و بدون فکر گفتم: وای چقدر زیباتر از بسته بندیهای پاکتی و تتراپک آن است و آنوقت که همسر عزیز به من فرمودند زرشک! (با عرض معذرت به دلیل کاربرد این کلمه مستهجن)  تو که محیط زیستی هستی باید اولین مخالف باشی برای اینکه بسته بندی پاکتی قابل بازیافت است و حداقل اگر هم بازیافت نشود در سیستم زباله از بین می رود و به چرخه طبیعت بر می گردد ولی پلاستیک چطور؟ دیدم بدجوری کم آوردم و ادعاهایم درست مثل همان پاراگراف دومی است که در بالا نگاشتم.

خلاصه شما قضاوت کنید که آیا من الآن به غیر از خودم از شخص دیگری هم می توانم تشکر کنم؟


از کی تشکر کنم؟

مقدمه:

اول یک چیزی تعریف کنم بعد برسیم به تشکرات. یکی دو روز پیش صدرا وسایلش را در اطاق پخش و پلا کرده بود و زیر بار جمع کردن آنها نیز نمی رفت. من یکی دوبار به او تذکر دادم و متوجه نشدم که مشغول جمع کردن است. بعد از مدتی از او به به خاطر جمع نکردن وسایلش یک تشکر ویژه کردم. بلافاصله گفت از خودت تشکر کن. برق ازم پرید. گفتم چی شده؟ گفت: من داشتم جمع می کردم و الان شما باید به خاطر تشکر اشتباهی از من، از خودت تشکر کنی!


وسط کار:

خب آخر ماه شد و من رسیدم به با حالترین قسمت واگویه ها یعنی تشکرات ويژه.

1- تشکر ویژه ای دارم از کارخانه سایپا که محیط زیست شهری را به بهترین نحوی با خودروهای اسقاطی ولی نوی خود آلوده می کند و از طرف دیگر از آهوی ایرانی حمایت می کند.

2- تشکر می کنم از تمام مردم جهان برای اینکه بخش اعظمی از خاکهای جهان را تخریب کرده اند.

3- تشکر خالصانه دارم از تمامی قاتلان یوزها، پلنگها و فکها که با کشتار این گونه های نادر به کم شدن جمعیت زمین کمک می کنند. (ببخشید تعداد لینکها آنقدر زیاد است که ترجیح دادم لینک ندهم.)

4- تشکر می کنم از تمام روزنامه نویسانی که خودسانسوری را در پیش می گیرند و ظرف مدتی کوتاهی پس از انتشار به دنبال اصلاحات هستند.

5- تشکر ویژه دارم از کلیه کارواشان انسانی خیابانی که هر جا آب مفت پیدا می کنند خیابانها را برای شستن خودروها به گند می کشند. عیضا تشکر می کنم از کلیه خودروهای دولتی و رانندگان عزیزشان که همراه خانواده از شغل این کارواشان عزیز و درست در زیر تابلوی پارکینگ مطلقا ممنوع حمایت می کنند.

6- من تشکر می کنم از تمام دوستانی که مجددا بر روی جواب 2*2=4 تأکید کردند.

7- من تشکر بسیار خاص دارم از راننده ای عزیز که در روز روشن و در برابر چشم مجری قانون خلاف می کند. این دل و جرأت بالایی می خواهد که من ندارم.

8- می خواهم از درویش عزیز تشکر کنم که این همه به روز بیابانزایی! ارادات دارد و آن را پاس می دارد.

9- تشکر بسیار بسیار جیگری دارم از متولیان امور اینترنتی کشور که همچنان یک در میان و در ISP های مختلف گرین بلاگ را فیلتر می نمایند و دوستان سبز محیط زیست نویس را از خواندن خزعبلات!!!! خودشان محروم می نمایند.

10-  در خاتمه هم از خودم تشکر می کنم که بعد از یک هفته ننوشتن و نداشتن هیچ حرف و سخن شاد کننده و یا غم انگیزی در عالمی خلسه ناک و بی موضوع گیر کرده ام. محیط زیست نویسی هم شد کار؟


موخره:


راستی می دونید بگید این عکس پایین چیه؟

بار دیگر سفر

غيبتم خیلی خيلي طولاني شد. دلم برای نوشتن تنگ شده بود ولی نمی شد نوشت. نه اینکه نمیشد شاید هم دلم می خواست که مدتی را اصلن به چیزی فکر نکنم و فقط از زندگی لذت ببرم ولی نمی شد. انگشتان که به کیبرد نمی خورد دلم شور می زد.

آری سفر مانع از نوشتن شد ولي تجربيات جالبي را در بر داشت.

اشكار عزيز را ديدم.

در پست قبلي كلي غرغر كرد كه من و درويش مشكوك شدهايم. اينم جوابش. حالا خودشم در كوزه افتاد.

ترسيدم كنارش عكس بگيرم چون احتمالا كلا از عكس حذف مي شدم! عكسش در وبلاگ درويش خيلي خود را نشان نمي دهد! (عظمتو ميبينيد؟)

يك عصر را با او بودم و در اين عكس به دنبال نوعي مرغ دريايي بود كه با ولع تمام براي گزارشش به دنبال شماره اي مي گشت تا شخصي را خبر كند.

سفري بود با يك دنيا آرامش. به هيچ چيز فكر نمي كردم ولي در عين حال نگذاشتم مواردي كه لازم است ضبط شود از دسترسم خارج شود. ترجيح مي دهم با زيباييهاي منطقه شيرود و تنكابن شروع كنم.

خيلي زيبا بودند.

 جوجه مرغابيهايي كه به صورت دست جمعي مشغول گشتن در مزارع منطقه شيرود بودند.

شكوفه هاي زيباي پرتقال

زيبايي و لطافت شكوفه هاي پرتقال گذران لحظه ها در روزهاي آخر ارديبهشت را رويايي تر مي كرد.

شيطان كوه (لاهيجان)

شيطان كوه در زير يك ريزباران دل انگيز و در عصري دل انگيز آب و هواي مرطوب و حس زيباي روزهاي خوش در هلند بودن را به يادم مي آورد. (البته خود شيطان كوه اگر در هلنند مي بود شايد بلندترين قله هلند مي شد!)

 فرشي از گل

گلهايي كوچك در جنگل مسير 3000 تنكابن. فرشي از گلهاي كوچك بهاري با چشم اندازي كوچك ولي بسيار دل انگيز.

عيش صدرا در غروب دل انگيز در كنار چشمه كيله

و در خاتمه و در تكه اي كوچك از چشمه كيله و در كنار پل اصلي شهر تنكابن ديدم زيبايي كناره رودخانه را در تصويري از صدرا.

و اما آخر سفر:

اين سفر تا انتها خوب بود ولي در هنگام برگشت كسي را كه دوستش داشتم و در اين وبلاگ هم بارها از او و مثل و تكيه كلامش ياد مي كردم (عقل كه در بدن نيست جان در عذاب است) يعني پدربزرگم را كه يكي دو سالي بود كه عملا از آلزايمر در رنج بود بالاخره از دست دادم. ترجيح مي دهم بيش از اين ننويسم.

مرگ بيش از آنچه جدا كننده انسانها از هم باشد جدا كننده افكار انساني از اميالش است.  

 

خيانت بزرگ به گرين بلاگ

من امروز خيانتي بزرگ را مرتكب شدم و علي رغم قولي كه به درويش و اشكار بزرگ داده بودم مجبور شدم بچه آهويي را نوش جان كنم. اين هم عكس از قبل و بعد از اين قتل نفس و بعد از نوش جان كردن!

 

ادامه نوشته