نظر سنجی در خصوص وزیر جهاد کشاورزی

در وبلاگ مدیریت کشاورزی نظرسنجی در خصوص پیشنهاد شما برای وزرات جهاد کشاورزی آماده شده که می تواند دیدگاههای خوانندگان و ذینفعان در و از این وزارتخانه را نشان دهد. بد نیست نگاهی بیاندازید.


پ.ن:

نظرسنجی برای انتخاب رییس سازمان حفاظت محیط زیست

نقشه درصد بارندگی اول مهر ماه تا نیمه آذر 1390

 

 

 

نقشه تغییرات دمایی در سه ماهه سال 1390

 

راستی کسی می تونه ایراد نقشه را بگه؟ بعدن می گم چرا مشکل داره و پایگاه چرا به همین شکل نقشه را تهیه کرد.

تحليلي بر نظر سنجي فيلتر شدن مشهور ترين وبلاگ محيط زيستي ايران

تقريبا از نيمه دي ماه است كه يك نظرسنجي درمورد فيلتر شدن فعالترين وبلاگ محيط زيستي فارسي يعني مهار بيابانزايي در دنياي مجازي به راه افتاده است كه به نسبت از استقبال خوبي هم برخوردار شد. تاكنون و در مجموع 1069 راي به آن داده شده است كه به ترتيب گزينه هاي آن درصدهاي ذيل را به خود اختصاص داده اند:

1- مظلوميت محيط زيست ايران                                                 33.40

2- انفعال تشكلهاي مردم نهاد محيط زيستي         23.57

3- اراده مديران ارشد محيط زيست كشور                                     11.60

4- قدرت طبيعت ستيزان                                                          13.28

5- عدم حمايت يكپارچه نويسندگان محيط زيستي                            12.63

6- قانوني بودن فيلترينگ مهار بيابانزايي                                         0.09

7- هيچكدام                                                                          5.43

در دو قسمت مي خواستم اين نظرسنجي را تحليل كنم. قسمت اول بر اساس آنچه كه دوستان و شركت كنندگان محترم ارائه نظر فرموده اند و قسمت دوم بر اساس آنچه كه يك نظرسنجي را مي تواند موفق تر كند و آيا واقعا اين نظرسنجي موفق بوده است و نظرات را كاملن منعكس مي كند؟ البته تذكر اين نكته حداقل براي خودم مهم خواهد بود كه اين تحليل فقط و فقط نظر شخصي من است و شايد صحيح نباشد. هدفم به چالش كشيدن دوستان است براي بحث بيشتر در مورد حتي فلسفه وجودي محيط زيست و منابع طبيعي و اينكه چرا مي نويسيم و چرا به آن توجه داريم و براي آينده چه بايد بكنيم؟


قسمت اول: نتيجه نظرسنجي

يك سوم افرادي كه در نظر سنجي شركت كرده اند به مظلوميت محيط زيست ايران راي داده اند. اين راي در مقايسه با ديگر گزينه ها بيشترين طرفدار را داشته است. مظلوميت چه چيزي را نشان مي دهد؟ نشان از آن است كه به نوعي كسي به فكر محيط زيست نيست. به محيط زيست ظلمي روا مي شود و براي متوليان و مسئولين و ايضا مردم محيط زيست اهميت چنداني ندارد و همچون طفل صغيري به آن نگاه مي شود كه فقط وجود دارد و اگر كسي براي آن صدايش درآمد به آن توجهي مي شود ولي در كل وجودش همچون نبودنش است. اين درست مثل اين مي ماند كه طفلي وجود دارد ولي به دليل حرف نزدن، به دليل سكوت و به هر دليل ديگري كسي وي را نمي بيند و اين طفل رو به نابودي مي گذارد و همه گاه گرسنه محبت و توجه است. در عين حال اين ظلم هم مي توان به صورت عمدي باشد و هم سهوي. يك سوم نظردهندگان اينگونه محيط زيست را ديده اند. چرا؟ چون فقط توجهي به آن نمي شود؟ و به همين دليل وبلاگي و يا فردي كه بيش از ديگران مي نويسد و به مسائل زيست محيطي اهميت مي دهد بايد سكوت اختيار كند و حرف نزند؟ آيا ديدگاههاي مهار بيابانزايي طوري بوده است كه همچون غر زدنهاي همان طفل است؟ و ديگر اولياءش را خسته كرده است؟

حدود بيش از يك پنجم نظر دهندگان انفعال تشكلهاي مردم نهاد محيط زيستي را عامل اين فيلترينگ و ادامه آن مي دانند. اين بدان معنا است كه سكوت اين تشكلها دليل اصلي فيلترينگ و ادامه آن است. فكر كنم اين گزينه بسيار واضح و مشخص است و تحليل بيشتري را براي توضيح آن نمي طلبد. ولي آنچه كه مهم است نظردهندگان محترم در اين قسمت به اين قضيه رسيده اند كه تشكلها نتوانسته اند قدرت و اعتبار خويش را به رخ مسئولان بكشند و از پتانسيلي كه در اختيار دارند بي خبرند و يا از آن استفاده نمي كنند. اين سكوت بايد شكسته شود. چگونه؟ 

گزينه بعد نظردهندگان از نظر رتبه قدرت طبيعت ستيزان است. اين گزينه اينگونه به ذهن متبادر مي شود كه طبيعت ستيزان مهار بيابانزايي را فيلتر كرده اند و يا حداقل اينكه باعث و باني آ» بوده اند و ديگران را هل داده اند. اينكه گزينه سوم از نظر راي دهندگان اين بحث باشد به خودي خود بسيار جالب است. يعني افرادي وجود دارند كه بالفطره با طبيعت و ارگانهاي آن مخالف بوده و براي رسيدن به مطامع خود هم آن را از بين مي برند و هم مدافعان آنرا از سر راه برمي دارند. به نظر من اين گزينه يكك مسئله ديگر را هم مي تواند به اذهان هدايت كند و آن شكست ناپذيري اين افراد است و قادرند به هر شكلي و حتي ولو با وجود قوانين مدافع محيط زيست در كشور به مدت مديدي صداي مدافعين محيط زييست را به راحتي ساكت كنند.

گزينه بعدي كه توانسته است به نسبت راي خوبي را نصيب خود كند بحث عدم حمايت نويسندگان محيط زيستي است. اين بدان معنا است كه عملا اين نويسندگان اعم از مجازي نويس و غير مجازي نويس يا به عمد و يا از روي ترس سكوت اختيار كرده اند و حاضر نيستند براي فعالترين مدافع محيط زيست در عالم مجازي حتي دو خطي را بنويسند. اين عمد و يا ترس از كجا آمده است. و يا اينكه نويسندگان محيط زيستي شايد حال نوشتن ندارند و بي خيال شده اند؟ دلايل اين بي خيالي باشد براي زمانهاي بعد.

گزينه اراده مديران ارشد محيط زيست كشور هم توانسته رتبه پنجم را از آن خود كند. آنچه كه از اين گزينه به ذهن متبادر مي شود اين است كه مديران ارشد كشور مسبب فيلترنيگ مهار بيابانزايي و ادامه آن مي باشند. يعني مديران محيط زيست كشور با هدف و با نيت و به هر دليلي اين فيلترينگ را اعمال كرده اند و يا خواسته اند كه اعمال شود. تحليل قضيه اين مي شود كه مديران محيط زيست كشور نمي توانند عيوب و كوتاهيهاي خود در قبال محيط زيست را بدرك كنند و يا اينكه مي دانند و يا اينكه به هر دليلي قادر به مديريت سيستم نيستند ولي حاضر هم نيستند پست مبارك را ببوسند و به كناري بروند و در نتيجه با تمامي مخالفيني كه اين كوتاهيها و قصور را به اطلاع همگان مي رسانند مخالفند و صدايشان را خاموش مي كنند. به نوعي يا با آگاهي رساني و آگاه شدن مردم در زمينه عدم مديريت صحيح محيط زيست كشور مخالفند و يا خود از يك سيستم هوشمند و آگاه در مديريت محيط زيست آگاهي ندارند.

رتبه بعدي از آن هيچكدام است كه دوستان محترم نظرات خود را نوشته اندو هر كسي به گونه اي مسائلي را مطرح كرده است كه مجموعا 67 نظر را شامل مي شود كه عده اي از دوستان فقط به نوعي اين امر محكوم كرده اند و عده اي هم به افسوس خوردن بسنده نموده اند. چند نفري هم تلفيقي از مسائل را نگاشته اند و در كل مجموعه اي از دلايل را دخيل در امر فيلترينگ مهار بيابانزايي داسته اند. شخصا معتقم كه بررسي همه آنها خود مستلزم نگارش يك ژست است و سعي مي كنم در قسمت دوم به تحليل بخشي از آن بپردازم.

آخرين گزينه اي كه كمترين راي را به خود اختصاص داده كه احتمالا بيش از يك يا دو راي نمي شود بحث قانوني بودن فيلترينگ وبلاگ مهار بيبانزايي است كه اين عدم راي كاملن نشان مي دهد كه تقريبا اكثريت قريب به اتفاق نظردهندگان با بحث فيلترينگ مخالف بوده و بالذاته آن را قانوني نمي دانند. حالا اينكه اصلن فيلترينگ را قانوني نمي دانند و يا فيلترينگ مهار بيابانزايي را، از اين نظر سنجي نتيجه اي عايد نخواهد شد!


قسمت دوم: موفقيت و يا عدم موفقيت نظر سنجي

حال مي خواستم بحثي را به پيش بكشم كه آيا اصلن اين نظر سنجي به اهداف اوليه خودش رسيده است يا نه؟  من معتقدم آنچه از اين نظر سنجي قابل جمع بندي است، اين است كه عملن گزينه هاي دوم و چهارم نظرسنجي خودبخود بايد حذف شوند. در مدتي معادل يك ماه جمعي در حدود 1000 نفر حاضر شده اند كه اين نظرسنجي را جواب بدهند و اين خود ثابت مي كند افراد زيادي براي محيط زيست اين مملكت دل مي سوزانند كه از جمع همين ها بسياري هم از مجموعه نويسندگان دنياي مجازي و غير مجازي هستند ويا حداقل در مجموعه وبلاگهاي زيست محيطي كشور به عنوان نظر دهنده كيبرد مي زنند و در همين مورد هم مطلب نوشته اند. در عين حال نوع رفتار با مهار بيابانزايي خود دليل گويايي است كه نويسندگان به راحتي و با فراغ بال چيز ننويسند. نه؟

بحث ديگري كه وجود دارد و من نتوانستم به نوعي با آن ارتباط برقرار كنم گزينه اول بود. چرا عنوان مظلوميت را براي آن انتخاب كرده اند؟ من نمي توانم ناآگاهي و ناشنوايي و نابينايي عمدي قشر عظيمي از جامعه را كه مسئولين هم جزو همين جامعه هستند و همين محيط زيست جايي است كه آنها در آن زندگي مي كنند،  به حساب مظلوميت محيط زيست بگذارم. البته از اين ديدگاه نگاه كنيم مظلوميت واقع شده ناشي از نشنيدن فريادهاي اين مظلوم است نه سكوت وي.

درست است كه حتي در مثالي كه در بالا آوردم قياس طفلي را كه صدايش در نمي آيد به كار بردم ولي الزاما نمي توانيم محيط زيست را يك طفل ساكت در نظر بگيريم. اين محيط به طرق مختلف صدايش در مي‌آيد و در انتها برخورد شديدي با انسان مي كند و محيط را براي انسان غير قابل زندگي مي كند. و آيا بايد فرياد به اين بلندي را سكوت بدانيم و آن را مظلوميت خطاب كنيم؟ (البته از اين ديدگاه كه مظلوميت در كنار خود سكوت را هم دارد) اين ما هستيم كه صداي ناله ها و فغان و فرياد اين طفل را نمي شنويم و گوشهايمان را بر روي اين فرياد ها بسته ايم. 

در بين نظرات موارد جالبي به چشم مي خورد كه چند تاي آنها را در ذيل مي آورم:

آقاي شايقي: به نظرم فیلتر شدن مهار بیابان زایی نشانه افزایش اهمیت مباحث محیط زیستی در نزد مردم و ترس طبیعت ستیزان از این روند آگاهی بخشی است.

استاد بهرام سلطاني: پاسخ خيلي ساده است؛ گردن كلفتي عده اي كه فكر مي كنند حق انجام هر كاري دارند و در حقيقت نيز دارند و مانند گردن كلفت هاي سابق محله قرق مي كنند. همان هايي كه در مقابل تأسيس مدارس رشديه مقاومت مي كردند ، امروز مطابق با شرايط تكنولوژيك روز ، سايت و وبلاگ ها و اطلاع رساني سالم را ممنوع تهديد به حساب مي آورد .داستان به همين سادگي است.

مسعود هم گفته: گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد.

آقاي اصفهاني: من فکر می کنم دلیل فیلتر شدن مهار بیابان زایی این است که مخاطب داشت و خوانده می شد؛ وگرنه خیلی وبلاگ های منتقد وجود دارند که بدون فیلتر دارند به کار خود ادامه می دهند، اما چون بازدیدکننده زیادی ندارند، فیلتر هم نمی شوند.

همه اين نظرات و حدود 50 نظر مشخص ديگر دلايل زيادي را براي اين امر بيان مي دارند. البته در اين ميان آن نظراتي را كه فقط افسوس خورده بودند را به كناري بگذاريد. با اينكه شخصا معتقدم نحوه انتخاب گزينه ها داراي اشكال بوده و گزينه هاي بهتري را مي توان براي اين نظرسنجي انتخاب كرد كه واضحتر و مستقيم تر به مسئله بپردازد (ولي اصولن ما ايرانيها سعي مي كنيم همه چيز را در لفافه جمع بندي كنيم،) با اين وجود نظر سنجي توانسته بخش اصلي مشكلات در خصوص نوشتن درباره محيط زيست را نشان دهد. 

حقيقتش بيشتر از اين نوشتن براي من دايي جان ناپلئون خوب نيست براي اينكه همانا القاي تئوري توطئه مي كند و هم تكرار مكررات مي شود. 

نه من مي توانم همچون درويش عزيز پر بار و قدرتمند بنويسم و نظر دهم و نه مي توانم همچون دكتر كرمي موثر و قوي بيانگارم. در هر حال حسب الامر جناب درويش اين تحليل را به عنوان يك جمع بندي (و البت با تأثير گيري از نظرات شخصي خودم) ارائه دادم و خوشحال خواهم شد در جهت كمك به محيط زيست اينگونه نظرسنجيها،‌ تحليلها و نگارشها بيشتر شود و وبلاگستان سبز فقط به اطلاع رساني صرف اهتمام نورزد. 

سپاس بيكران بر تمامي عزيزاني كه در نظرسنجي شركت كردند.



لینک به واگویه های نانوشته:

تارنمای انجمن اعضای هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور


منتظر باشيد: تحليلي بر نظر سنجي فيلتر شدن مشهور ترين وبلاگ محيط زيستي ايران

در حال حاضر مشغول نگارش تحليلي بر نظر سنجي فيلتر شدن مهاربيابانزايي هستم. اميدوارم بتوانم حداكثر تا بامداد جمعه آن را به پايان ببرم. منتظر باشيد.

یک سایت آگاه کننده

داشتم وبگردی می کردم که به سایت زیر برخورد کردم. 

آنچیزی که باعث شد بیشتر ترغیب شوم که آن را در وبلاگ معرفی کنم بخش محیط زیستی آن بود.

حقیقتش بالا رفتن هر عدد در این سیستم سنجشی به گونه پتکی است که بر سر انسان فرود می آید. 

در عین حال خودم شخصا اطلاعی از نحوه محاسبه این سیستم و قدرت آن و قابلیت راستی آزمایی آن ندارم. اگر از دوستان کسی اطلاع دارد اینجانب را نیز آگاه نماید. ممنون