مقدمه
يك سفر يك روزه و سريع به خرم آباد داشتم. بعد از ۱۸ سال باز هم با اتوبوس مسافرت كردم. مسيري كه روزگاري ۹ ساعت بود و الان به لطف اتوبوسهاي جديد و جاده هاي كمي استانداردتر به ۷ ساعت كاهش يافته است. هنوز در اتوبوسها بوي دل انگيز! پاي مسافراني كه در داخل اتوبوس با كفشهايشان قهر مي كنند به مشام مي رسد. هنوز آهنگهاي خوشگل مو شرابي، حالا ميگن همه، عروسك جون و .... كه با نوايي آرام در نيمه شب به گوش مسافران مي رسد دل بيابانهاي اطراف قم و گردنه هاي چالان چولان و زاغه را در مي نوردند. هنوز براي دستشويي رفتن در سوهان فروشيهاي نزديك قم بايد توالتهاي كثيف با آب شور را تحمل كرد. هنوز در عصر اطلاعات و وجود GPS اتوبوسها بايد سه چهارتا پاسگاه پليس را زيارت كنند و مهر تبرك آفرين يواش رفته ايد را دريافت كنند. مي توان گفت بعد از حدود 20 سال ساختارهاي اتوبوس سواري تغيير نكرده اند. ولي نه ديگر دود سيگار به مشام نمي رسد. در اتوبوسها مثل 50 سال قبل زماني كه تي بي تي و لوان تور و ميهن تورهاي اوليه بودند از مسافران پذيرايي مي شود فقط به جاي كانادادراي آب ميوه مي دهند.
اول صبح ساعت 7! خرم آباد، شمشير آباد

البته شك ندارم كه از درختان اين سمت باشگاه افسران كم شده!
يك خبر جالب
از دوستان مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي شنيدم كه از 14 هكتار زمين باغ كشاورزي خرم آباد كه در اصل مقر يكي دو تا از مراكز كشاورزي و مهمانسراها و خانه هاي سازماني وزارت كشاورزي در شهر خرم آباد بوده است مقداري را به .... مقداري را به .... مقداري را به .... داده اند و خلاصه كم كم خود بچه هاي كشاورزي را از كل اين 14 هكتار بيرون مي كنند. اين قضيه تا آنجا بالا گرفته كه ظاهرا منجر به تعويض رييس مركز هم شده است. هنوز هم چالشها ادامه دارد و شايد رييس از جان گذشته ديگري هم به خاطر مقاومتش ميزش را از دست بدهد.
اين باغ 14 هكتاري در زير دماغه انتهايي سفيدكوه تنفس شهر را كنترل مي كرد. ولي حالا اين باغ به راحتي باغ كشاورزي گرگان كه در حال تقديم شدن به مسكن مهر مي باشد در حال نابودي كامل است.
وقتي انسان از نزديك فجايع را مي بيند.
راستي يادتان هست كه محسن تيزهوش عزيز در مورد رودخانه خرم آباد و فعاليتهاي عمراني آن خبرهاي نابي را گزارش كرد؟ با چشمهاي خودم اين عظمت مهندسي و هيدرولوژي و به نوعي حتي آبخيزداري شهري را ديدم.

حالا اصل كار كه حماقت بار است كه هيچ ولي ظاهرا در بهاري كه بارندگيهاي به نسبت خوبي را هم شاهد بوده ايم، اين گونه مسيل را رها كردن و وسايل را نصفه نيمه جمع كردن و خاكها و سنگريزه ها را به شكلي نامعقول در وسط مسير رها كردن آيا نمي تواند در سيلهاي ناگهاني عواقبي داشته باشد؟
در ضمن وقتي اين قسمتهاي ساخته شده را ديدم و در مقايسه مثلا با زاينده رود و كارهاي عمراني كناره آن در اصفهان مقايسه كردم فقط به يك نتيجه رسيدم: حماقتي بزرگ براي زيبايي و سعادت شهر!

اون ديواره كناري را ميبينيد. من در طول 15 ماه كه در خرم آباد بودم (سالهاي 71 و 72) دوبار شاهد بودم كه آب به لبه هاي آن كناره ها رسيد و حتي از روي پل نيز سرريز كرد. حال در آن مواقع اين بسترسازيها چه كمكي به مردم و شهر مي كند لطفا دوستان جواب دهند. البته آنهايي كه آگاهند و مطلع!
يك فعاليت مهندسي جالب ديگه
در مسير خرم آباد به الشتر كه داشتم به همراه دوست عزيزم جناب مهندس شاهكرمي به حوزه هنام مي رفتم متوجه يك فعاليت مهندسي ديگر شدم و آنهم طرح تعريض و جاده سازي مسير الشتر بود.
فكر مي كنم عكسهايي كه گرفته ام خود گوياي قضيه باشد ولي اضافه مي كنم كه اين مسير در دو سه قطعه بارها ساخته و رها شده است و بالاخره هم مهندسين عزيز و استاندار محترم كه عموما اين مسيرها را پيشنهاد مي داده اند! به نتيجه خاصي نرسيده اند ولي ظاهرا كارگاه به راه بود!

بهتر نبود در اينجا هم از مسئول امور آب اسبق استان استفاده مي كردند! البته ظاهرا ايشان به استانداري منتقل شده اند!

يكي ديگه را هم ببينيد كه هنوز معلوم نيست اين تصميم آخر را هم ادامه بدهند يا خير؟

موخره:
يادم نرفته هنوز چند مورد جالب از سفر شمال مونده كه باشه براي بعد.
ارادتمند همه دوستان