دم خروس یا قسم حضرت عباس، نمایش  اندیشه های ساده انگارانه یک ملت فهیم

گاهی کلا شک می کنم که چگونه می شود ملتی برای بعضی موارد ساده که حتی جان و موجودیتشان در خطر آنچنانی نیست فضای مجازی و غیر مجازی را با فغانشان به بلوا می کشند و از آن طرف برای بعضی موارد دیگر که جانشان و زندگیشان را تهدید می کند همچون بز اخوش سر تکان می دهند.
سال نو نزدیک شد و همچنان نهضت فرش شویی برای این پایان سال هم ادامه دارد. آخر چگونه می شود سی سال متخصصین تذکر بدهند و فریاد بکشند که آب کم است، مدیریت آب مناسب نیست، خشکسالی شدید است، آبهای زیرزمینی از بین رفته اند و زمین با فرونشستهای آنچنانی روبرو شده است واثراتش به وضوح در همدان و فارس قابل دیدن است ولی هنوز انگار نه انگار. نه مسئولین ککشان میگزد و نه مردم دوست دارند که درک کنند وضع خراب است و الگوی مصرفشان از کشورهای اروپایی که وفور آب هم دارند بیشتر است.
چگونه می شود برای یک لرزش ساده زمین در حد 5 ریشتر یک شهری را به هم میریزند ولی حس نگرانی از تشنگی و خشکی هنوز هیچ کس را نگران نکرده است. یک هواپیما می افتد و 60 نفر فوت می کنند تمام مسئولین به چه کنم چه کنم می افتند و مردم همه فضای مجازی را از انواع و اقسام اخبار دروغ و غیر دروغ پر می کنند و هر آنچه می خواهند درست و نادرست قضاوت می کنند، ولی در خصوص این معضل بزرگ و بحث آب کسی انگار گوش شنوا ندارد. هنوز بحران به قدر کافی در ذهنشان جدی نشده. متولیان آب کشور ابراز نگرانی می کنند ولی حاضر نیستند یک جیره بندی ساده را اجرا کنند تا دست کم مردم به وجود مشکل پی ببرند.
مردم به راحتی آب مصرف میکنند. کوچکترین تفکری ندارند. برای گرم کردن حمامشان آب گرم را یک ربع باز می گذارند. نیم ساعت دوش میگیرند و تمام مدت آب باز است. ولی کسی احساسی ندارد. در همان زمان اگر یک سلبریتی در اینستا عکس سگش را بگذارد زمین و زمان را بر هم میریزند. طرف قرعه کشیده برای انتخاب یک تیم در یک گروه برای جام جهانی تمامی آباء و اجدادش را جلوی چشمش می آورند ولی وقتی به یک نفر در خصوص کم کردن مصرف آب تذکر می دهی و یا میگویی چرا با آب تصفیه شده در هوای بارانی خودرویت را میشورری، آنوقت تمام طلبکاریهای اجدادش را هم از تو می خواهد. انگار بهش فحش دادی.
چگونه میشود یک ملت این گونه خودخواه، بی هویت، بی تفکر و بی مسئولیت می شوند؟ و در عین حال ادعای فرزند کوروش بودن، فهیم بودن، بصیرت داشتن و ... را می کند؟ چگونه است تمام روشنفکران جامعه به تزریق و آموزش آگاهی و مسئولیت پذیری به کودکان زمین و زمان را به هم میدوزند ولی همانها هیچکدام قدمی در راه آگاه سازی جامعه و حتی خودشان  در خصوص وضع آب بر نمی دارند. در کشور بحث آب بحث دست چندم نگرانیهاست، و همین امر در کنار ارزان بودن و در حقیقت مفت بودن آن مردم را در جهت مصرف بیشتر سوق می دهد که هیچ الگویی با آن مطابقت ندارد و صدای طبل مصرف آن به حدی بالاست که انسان فکر میکند آب در این کشور بی انتهاست.
در وانفسای مشکلات اقتصادی، آب ارزان و رایگان!، سوخت ارزان و مفت، یارانه کثیفی که یک ملت را مقهور خود کرده و همه فکر میکنند اگر نباشد زندگیشان لنگ می¬شود در کنار تفکرات سنتی و عرفهای بی منطق همراه با ناآگاهی مفرط جامعه و انزوای غیر منطقی و گاها ترس آلود بخش آگاه جامعه کشور را به سمت و سویی می برد که کوچکترین امیدی در ادامه راه را برای انسان باقی نمیگذارد. با نگاهی به گذشته این کشور در میابیم که ایران همیشه کم آب بوده و تمام تجربه گذشتگان نشان از ارج نهادن به آن دارد ولی چگونه است که در این زمان اینگونه آب بی ارزش شده است؟

حقیقت محض یا اشک تمساح

روز گذشته در حالی همایش ملی بررسی ساختار تشکیلاتی مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست ایران که به وسیله اتحادیه انجمن­های علمی منابع طبیعی و محیط زیست ایران و زحمات آقای دکتر سلاجقه ترتیب یافته بود برگزار شد، که قاعدتا افکار انسان به سمت بعضی قضاوت­های ابتدایی در خصوص نتایج آن می رفت. احساس میشد که میتوان خوشبینانه تر با آن برخورد ولی تجربیات 30 ساله اجازه نمی دهد و عقل را منحرف می کند!

آنچه که باعث شد دست به کیبرد ببرم و پس از مدتها باز هم بنویسم صحبتهای بعضی مدعوین گرامی همچون جناب آقای دکتر کلانتری بود که محترمانه­ ترین تحلیل در خصوص آن فرافکنی، قضاوتهای ناعادلانه و تقصیر را بر گردن دیگران انداختن و در آخر اینکه کسی به ما نگفت و اعتراضی هم نکرد و ما انجام دادیم، بود. دیگر مسئولین مدعو محترم هم دست کمی از جناب دکتر کلانتری نداشتند. ریاست محترم سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور که با دو سه جمله و به دلیل اینکه مجبور بودند از کیان سازمانشان در قبال تفکیک احتمالی از وزارت جهاد کشاورزی دفاع کنند ترجیح دادند کل همایش را زیر سوال ببرند و جمع شدن دوستان و فعالان منابع طبیعی را کلا بی فایده قلمداد کنند. و آقای دکتر فلاح عزیز هم چنان صحبت فرمودند که تصور کردم تمام ساخت و سازهای خلافی که همین الساعه در جنگلهای دالخانی، جواهرده، دره مار رامسر، جاده سه هزار تنکابن، برنامه های عمرانی در کنار تله کابین رامسر و مشکلات زمین خواری عدیده جاده هراز در حال انجام است در استان مازندران اتفاق نیافتاده است. همه این موارد باعث شد هر چند کوتاه، دست کم در خصوص اتهاماتی که جناب کلانتری به مجموعه جلسه وارد نمودند از دیدگاه خودم مسائلی را نگاشته باشم. دست کم این بود که من به عنوان یک کارشناس که سی سال است در حال انجام وظیفه هستم اینگونه در مظان اتهام قرار گرفتم.    

صحبتهای جناب کلانتری که خلاصه شده ای از تمام صحبتهای ایشان در طول سه سال گذشته و مثلا دادن هشدار (و نه اذعان به اشتباهات) بود، هیچ گوشه­ ای از بحث تشکیلات و لزوم تغییر آن و یا عدم تغییر در ساختار تشکیلاتی منابع طبیعی را شامل نمی شد یعنی عملا ایشان اصلا از دستور جلسه همایش صحبت نکردند. بد نیست به خلاصه ای از گفتار ایشان در ذیل نگاهی بیاندازیم:

1-بدون شک از سه دهه قبل بسیاری می دانستند که سیاست‌های آبی کشور نادرست است ولی اعتراضی نکردند .

2-سکوت صاحب نظران در خصوص اعمال سیاست‌های نادرست آبی باعث شده است امروز کشور به ورشکستگی در بخش آب برسد.

3-متاسفانه طی چند دهه گذشته انجمن‌های علمی در خصوص منابع طبیعی و محیط زیست به‌درستی عمل نکرده‌اند.

4-انجمن‌های علمی از چند دهه قبل وضعیت امروز منابع طبیعی و محیط زیست کشور را پیش بینی می‌کردند ولی سکوت کردند و امروز دچار مشکلات عدیده در این حوزه هستیم.

5-طی دهه‌های گذشته با هدف افزایش محصول، خودکفایی، کاهش وابستگی به خارج و واردات، ضربات محکمی به محیط زیست و منابع طبیعی کشور وارد شده است. متاسفانه مسئولان بهای خودکفایی به دست آمده در بخش کشاورزی را درست محاسبه نکردند وگرنه امروز وضعیت منابع طبیعی و محیط زیست کشور این‌قدرغم انگیز نبود.

6-ما خودخواه ترین نسلی هستیم که در طول هفت هزار سال پیش در این سرزمین زیسته است چون هر بلایی بر سر حوزه محیط زیست آمده طی چهار دهه گذشته بوده است.

در ابتدا فکر کردم جناب دکتر کلانتری استاد دانشگاهی بوده است در دهه 60 آنهم در خارج از کشور که در دهه 60 و 70 در ایران نبوده و از وقایع خبر نداشته اند. جناب دکتر کلانتری عزیز در خصوص مورد یک بندهای بالا، باید عرض کنم اینجانب در طی سالهای 66 تا 70 در دانشگاه صنعتی اصفهان دانشجوی رشته مهندسی خاکشناسی بودم و به اساتید بزرگواری درس پس می دادم که هنوز هم وزنه های علمی کشاورزی و حفاظت آب و خاک در این کشورند. جز مرحوم دکتر سرمدنیا که از بزرگترین منتقدین طرح سنابل و افزایش سطوح زیر کشت دیم در اراضی شیبدار در دهه 60 بودند و انتقادهای خود را از هر طریق ممکن ابراز می کردند، در همان زمان استاد گرامی جناب آقای دکتر آهون منش (دوست و همکار حضرتعالی در وزارت کشاورزی) در پست ریاست دانشکده کشاورزی بودند و بعدها به عنوان معاون وزیر کشاورزی قطعا این موارد به گوش حضرتعالی رسانده اند. در عین حال کاملا یادم هست که جناب آقای دکتر مهدی بصیری نازنین در همان سالهای دهه 60 با وجود تلاشهای بی شائبه وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی و وزارت نیرو! در عرصه های طبیعی کشور و تاراج منابع بدون در نظر گرفتن قابلیت های اراضی و منابع آبی، چگونه واقعیات و اتفاقات این روزهای کشور را پیش بینی کرده و اذعان می کردند که بارها و بارها در جلسات متعدد با دولتمردان در سطوح مختلف این موارد را مطرح کرده و هشدار داده اند. ما به عنوان دانشجو آن موقع شاید خیلی درک نمی کردیم که آن هشدارها چه قدر جدی هستند ولی دولتمردان متعهد آن روزگار و اشک تمساح ریزندگان امروز چه؟ آنها هم درک نمی کردند؟

در مورد بند دوم از صحبتهای جناب آقای دکتر کلانتری باید افزود که حتی روزنامه های دهه 60 و هفتاد هم نشان می دهند که چه قدر از این گونه موارد اشتباه در آن روزگار به سمع و نظر دولتمردان رسیده است.

جناب آقای دکتر کلانتری نازنین، در خصوص بند سوم و انجمنها، باید روز گذشته می ماندید و میشنیدید که آنهایی که حضور داشتند همگی در همایش دیروز بالاتفاق معتقد بودند طی نامه­ های زیادی این موارد مشکل­ دار را به دولتمردان گوشزد کرده اند. همچنین در خصوص مورد چهارم، باید گفت جناب آقای دکتر کلانتری شما به عنوان یک فرد مطلع و تحصیلکرده در آمریکا چطور ممکن بود یکی دو مورد از این پیش بینیها را خود در نظر نداشته باشید؟ همکاران و هم دانشگاهیان شما در آمریکا و ایران به عینه بحثهای قابلیت اراضی و پتانسیل اراضی و فشار بر منابع آبی را در کلاسهای دانشگاهی خوانده و مطالعه کرده بودند، چطور شما آنها را از نظر نگذرانده بودید؟ شما منتظر بودید آنها به شما بگویند و آنها نگفتند؟ همچنین در خصوص مورد پنجم باید عرض کرد اولین چیزی که دانش آموختگان مهندسی کشاورزی در دنیا می آموزند بحث قابلیت اراضی برای محصولات مختلف کشاورزی است که حتی اگر به صورت تخصصی هم آن را نگذرانده باشند قطعا در طول دروسی مثل آبیاری عمومی و خاکشناسی عمومی و حفاظت آب و خاک کلیات آن را خواهند آموخت. یعنی تا آن موقع در سازمان تحقیقات کشاورزی و در موسسه تحقیقات خاک و آب حتی یک طرح تحقیقاتی در خصوص قابلیت اراضی و میزان معقول مصرف آب در دشتهای ایران انجام نشده بود؟ پس نقشه های قابلیت اراضی به چه دردی می خورد؟ بحث خودکفایی گندم از کجا به وجود آمد؟ آیا شما به عنوان یک دکترای فیزیولوژی گیاهی میزان مصرف آب به وسیله گندم را نمی دانستید؟ یا می دانستید و هشدار دادید و دیگران گوش نکردند؟ کدام مسئولین در دهه 60 و 70 نتوانستند محاسبه کنند که چه قدر آب را باید مصرف کنند؟ مبحث سود–هزینه مگر در تمام دروس اقتصاد کشاورزی به صورت دروس عمومی کشاورزی برای تمام فارغ التحصیلان  کشاورزی تدریس نمی شود؟

در خصوص بند شش کاملا با ایشان موافقم ولی اول باید مشخص کرد که آیا ملت اول آگاه شدند و اصول اولیه زندگی در مناطق خشک و نیمه خشک به آنها داده شد؟ در کدامیک از دولتهایی که شما وزیر آن بوده اید دست کم یک دهم از بودجه وزراتخانه اتان را برای آگاه سازی ملت صرف نموده اید تا این ملت باشد که از شما مطالبه کند آنچه را باید اصولی انجام می دادید؟

جناب آقای کلانتری به سرعت و به قول معروف تند و تند مطالب و به ظاهر دردلتان و هشدارهایتان را دادید و رفتید و حتی حاضر نشدید بمانید تا لااقل الان صحبتهایی را که باید بشنوید، بشنوید. حالا که انجمنها و کارشناسانشان می خواستند با شما درد دل کنند.

باز هم خدا را شاکرم هر چند دیر ولی در حالت قابل جبران به این هشدارها رسیدیم. شاید دیر نشده باشد.

 

آیا میدانید؟

اکران و تحلیل مستند مادرکشی

آخرین تصاویر از باتلاق گاوخونی

همکار و دوست عزیزم آقای مهندس اسکندری از بچه های نیک مرکز تحقیقات اصفهان عکسهای زیر را از گاوخونی گرفته است. ببینید و افسوس بخورید. آیا گاوخونی را در سالهای 66 تا 70 دیده بودید؟



یک نوشته، یک نقد

امروز کوشان مهران عزیز ایمیلی برایم فرستاد که شامل یک نوشته و یک نقد بود. نوشته ای از خودش در ایرن و نقدی بر نوشته اش از بهروز حسنی گرامی که دیگر باید عنوان دکتر را هم به نامش اضافه کرد. نوشته های اشکار که ذات خودشان دارند و عمومن الفاظ معترضه و با شدتی بالا در کنار نوعی طنز تلخ همراه با گاهی تکریم گذشتگان است و بهروز نازنین که همیشه علمی صحبت می کند و از نوشته های او بدون یادگرفتن نمیشود گذشت. حالا هر دو را کنار هم می گذارم لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید. نتیجه گیری با شما. ولی بالاخره شما فکر میکنید چه بلایی سر دریاچه ارومیه خواهد آمد؟

ادامه نوشته

به به از این همه لطف و مرحمت

عکس زیر را در پارسینه دیدم. خیلی جالبه نه؟ راستی از کی باید تشکر کنم؟ از مردم؟ از مسئولین؟ یا از همه فلات ایران نشینان؟ یا شاید هم از عکاس؟


بحرانی‌ترین شرایط در ۱۲ هزار سال گذشته، مصاحبه با محمد درویش

پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱

وضعیت دریاچه ارومیه در مصاحبه با محمد درویش


دریاچه ارومیه به عنوان بزرگ‌ترین دریاچه ایران و یکی از ۲۰ دریاچه پهناور جهان در طول سالهای گذشته و به ویژه در دوسال گذشته با دشوار‌ترین شرایط حیاتی روبه‌رو شده و به گفته کار‌شناسان محیط زیست در آستانه نابودی قرار گرفته است. کار‌شناسان منابع طبیعی می‌گویند این دریاچه در شرایطی قرار گرفته که در ۱۲ هزار سال گذشته بی‌سابقه بوده و در صورت ادامه روند کنونی، خسارات جبران ناپذیری متوجه زندگی مردم و طبیعت منطقه وارد می‌شود.

چه دلایلی باعث شد دریاچه ارومیه در چنین شرایطی قرار بگیرد؟ تلاش مسئولان مربوطه برای عبور از بحران تا چه اندازه تاثیر گذار بوده؟ متولیان خروج دریاچه از بحران چه نهادهایی هستند؟ طرح‌های ارائه شده از سوی آنها از چه جنبه‌هایی قابل بررسی هستند؟ و اگر دریاچه ارومیه به سمت خشکی کامل برود، چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟ این سئوالات را با محمد درویش، کار‌شناس و محقق منابع طبیعی به بحث گذاشته‌ایم.

آقای درویش می‌گوید برای برون رفت از بحران مدیریت در منطقه باید علاوه بر ممانعت از سد سازی و کنترل چاه‌های حفر شده مجاز و غیر مجاز، به فکر تسریع روند اکوتوریسم و تقویت مزیت‌های تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژی‌های جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی باشند.

مصاحبه با محمد درویش در پی می‌آید.

 

دریاچه ارومیه در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارد؟

دریاچه ارومیه بر اساس مطالعاتی که سازمان زمین‌شناسی کل کشور انجام داده، اکنون در بحرانی‌ترین شرایط خود، دست کم در ۱۲ هزار سال گذشته قرار دارد. خشکی دریاچه ارومیه هرگز به این میزان نبوده است. اگر بهترین وضعیت دریاچه ارومیه را اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵ بدانیم، که سطح تراز دریاچه به ۱۲۷۸ و نیم متر رسید و ‌آن را مقایسه کنیم با امروز که حدود ۱۲۷۰ متر است، یعنی در طول حدود ۱۵ سال گذشته ارتفاع این دریاچه بیش از ۸ و نیم متر کاهش پیدا کرده است. اگر حداقل ارتفاع دریاچه، یعنی در گود‌ترین نقطه ۱۲۶۷ متر را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم زمان زیادی تا خشک شدن کامل فاصله ندارد. بعضی از مناطق در شمال دریاچه که در گود‌ترین نقاط خود زمانی ۱۲ متر ارتفاع داشت، اکنون تنها ۳ متر ارتفاع دارد.

 

شما بهترین حالت دریاچه را وضعیتی می‌دانید که در سال ۷۵ بر آن حاکم بود، اما مشکلات فعلی دریاچه دقیقا از چه زمانی و به چه صورتی آغاز شد؟

دریاچه ارومیه البته در دوران حیات خود همواره با دوره‌هایی از خشک سالی روبرو بوده اما همانطور که گفتم هرگز درجه خشکسالی‌اش تا به این حد بحرانی نشده بود. از سال ۱۳۷۵ به این سمت دریاچه با روند معنی داری به سمت خشک شدن رفت. این روند از آن زمان ادامه دارد و اکنون چیزی حدود ۱۰۰ هزار هکتار از دریاچه تبدیل به کویر و نمک زار شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل این شرایط این بود که بخشی از مدیریت‌های حاکم بر حوزه دریاچه ارومیه، خود دریاچه را تهدیدی برای اراضی کشاورزی و سکونت گاه‌های صنعتی و انسانی منطقه می دانستند. نباید فراموش کنیم که در دهه هفتاد همایش‌هایی در منطقه برگزار شد با این محور که چگونه از گسترش و پیشروی آب دریاچه جلوگیری شود. حتی پیشنهادهایی مطرح شد مبنی بر اینکه دریاچه ارومیه را از طریق دیگر دریاچه ها به دریاچه ارس متصل کنند. چنین تفکری درحقیقت وجود داشت و همین باعث شد مدیریت حاکم بر منطقه چشم خود را بر روی طول بی‌رویه خطی و غیر متناسب با توانمندی‌های بوم‌شناسی منطقه، بخصوص در حوزه کشاورزی ببندد.در نتیجه ما شاهد وسعت اراضی کشاورزی بودیم. به نحوی که در دو سه دهه اخیر از ۳۲۰ هزار هکتار به ۶۸۰ هزار هکتار افزایش یافته؛یعنی ۳۶۰ هزار هکتار به وسعت کشاورزی منطقه اضافه شده است. و اگر بدانیم متوسط آب مورد نیاز هر هکتار زمین کشاورزی حدود ۱۰ هزار متر مکعب است، یعنی اینکه این ۳۶۰ هزار هکتار ۳.۶ میلیارد متر مکعب آب تلف می‌کند. از آنجا که کل آب قابل استحصال حوزه آب خیز دریاچه چیزی حدود ۷ میلیارد متر مکعب است، متوجه می‌شویم که تقریبا بیش از نیمی از توان آب قابل استحصال حوزه آبخیز دریاچه ارومیه دوباره برایش بارگذاری جدید تعریف شد که معلوم بود که حوزه در چنین شرایطی با بحران روبرو خواهد شد. بخصوص که حقابه طبیعی دریاچه ارومیه ۳.۱ دهم میلیادر مکعب بود در حالی که ما سالانه فقط می‌توانستیم برای ۴ میلیارد متر مکعب آب بارگذاری کنیم چه در حوزه کشاورزی و چه در بخش صنعتی. اما مصرف اضافی در بخش اراضی، باعث شد که روند خشک شدن دریاچه به شدت سرعت بیابد. به موازات این، چاه‌های حفر شده متعدد کشاورزی، حالا چه به صورت مجاز و چه به صورت غیر مجاز نیز عامل دیگری در تشدید این روند بود. بیش از ۴۲ هزار چاه مجاز و حدود ۳۰ هزار چاه غیر مجاز در منطقه وجود دارد. علاوه بر این ۷۲ سد بزرگ و کوچک هم ساخته شد. این سد‌ها این اطمینان را به کشاورز داد که اگر یک سال با خشکسالی مواجه شدیم از عهده کنترل آن برمی آییم. این مساله سبب شد که ما در سال زراعی ۹۰ و ۹۱ منطقه، زمانی که با خشکسالی ضعیف تا متوسط روبرو شدیم، تولید سیب منطقه ۴۱ درصد رشد کند. این درحالیست که دریاچه همچنان درحال کاهش بود. این‌ها نشان می‌دهد که مدیرت حاکم بر منطقه متوجه خطرات دریاچه نیست.

 

این مشکلات از چه زمانی و به چه صورتی این اتفاق افتاد؟ با توجه به توضیحاتی که دادید چقدر امکان نجات دریاچه وجود دارد؟

سال ۱۳۸۷ یک توافقی در جزیره توریستی باری انجام گرفت؛ شبیه توافقی که سه استاندار وقت منطقه یعنی استاندارهای‌ آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، و کردستان به همراه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، وزیر جهاد کشاورزی و وزیر نیرو آن را امضا کردند. بر اساس آن مقرر شد چند کار اصلی انجام بگیرد. یکی این بود که راندمان آبیاری در بخش کشاورزی به سرعت افزایش پیدا کند و از حدود ۳۰ درصد به حدود ۶۰ درصد برسد. کار دوم این بود که چاه‌های غیر مجاز در منطقه پلمپ شوند و اجازه گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی داده نشود. همچنین هر نوع فعالیت سد سازی در منطقه متوقف شود. به موازات آن، لایروبی بعضی از رودخانه‌ها مانند زرینه رود، سیمینه رود و تلخه رود دراولویت کار قرار بگیرد. هر چند شروع تغییر سیستم‌های آبیاری و افزایش سطوح اراضی با تجهیز سیستم های آبیاری تحت فشار انجام و پروژه سدسازی در منطقه هم متوقف شده، ولی بحث این است که این اقدامات جوابگوی حل بحران نیست. تا وقتی که ما نتوانیم حقابه دریاچه ارومیه را تعیین کنیم این مشکلات همچنان وجود خواهد داشت.با کمک یک گروه کار‌شناسی البته حقابه تعیین و قرار شد ۱.۸ میلیارد متر مکعب از این حقابه را آذربایجان غربی و ۸۰۰ میلیون متر مکعب را کردستان و ۳۰۰ میلیون متر مکعب را آذربایجان شرقی تعیین کند. اما متاسفانه مسئولین این سه استان برای کم و زیاد کردن این رقم مدام در حال چانه زنی بودند بدون توجه به اینکه طبیعت در حال از بین رفتن است که تبعات آن به همه ضرر می‌رساند.

 

بحث انتقال آب موضوعی است که برای برون رفت دریاچه از بحران همواره مطرح بوده، اما مسئولان مناطقی که در طرح ها مقرر شده بود آب از آنجا منتقل شود ابراز نگرانی کرده‌اند که این اقدام موجب کاهش آب این سکونت‌گاه‌ها خواهد شد.

کاملا درست است. طرح‌های انتقال آب مانند طرح انتقال آب ارس که قرار بوده ۱۰۰ میلیون متر مکعب آب وارد دریاچه ارومیه کند، اگر از پنج سال پیش آغاز می‌شد ممکن بود بخش محدودی از کسری آب دریاچه را جبران کند، اما با توجه به اینکه دریاچه الان بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب کمبود آب دارد، این ۱۰۰ میلیون متر مکعب نمی‌تواند کسری واقعی را جبران کند. اگر حتی ما صبر کنیم این ۱۰۰ میلیون متر مکعب به دریاچه منتقل شود، آن هم درحالی که دریاچه ارومیه سالانه فقط یک میلیارد متر مکعب تبخیر دارد این مقدار آب نمی‌تواند بحران را حل کند. در سایر موارد هم همینطور. بنابراین ما نباید به بهای ایجاد یک بحران دیگر که بحران ریزگرد‌هاست و خشک شدن بیش از حد تالاب‌ها، بخواهیم مسکنی باشیم برای جای دیگر. بسیاری از کار‌شناسان هم به این طرح اعتراض کرده‌اند و به نظر نمی‌رسد قابل اجرا باشد. کارهای اصلی تری که باید برای دریاچه انجام شود عبارت است از اینکه اول مردم منطقه را از خطرات این بحران آگاه کنیم، چون هنوز بیشتر آن‌ها به این خطرات واقف نیستند.دیگر اینکه کلیه اراضی کشاورزی که دست کم در یک دهه قبلی اضافه شده به حالت آلایش درآید و از آن استفاده نشود.علاوه بر این تمام چاه‌های مجاز پلمپ شوند و اجازه داده نشود که چاه‌های مجاز هم به صورت غیر مجاز از آن‌ها استفاده کند. اجازه داده نشود هیچ کشاورزی از روش‌های آبیاری سنتی استفاده کند. در کنار این‌ها باید گزینه‌های جایگزین معیشتی را در جامعه فعال کنیم و با توجه به همجواری آذربایجان غربی با ترکیه، کردستان با عراق و همچنین از بالا ارمنستان و آذربایجان به سمت تقویت گردشگری برویم.

 

متولی این امورات چه نهادهایی در حاکمیت هستند؟آنها چقدر به وظیفه‌شان در ارتباط با این بحران عمل کرده اند؟

متولی حل این بحران یک کارگروه با ریاست علیرضا دائمی، نماینده وزارت نیرو و عضویت نمایندگانی از وزارت کشور، استانداری‌ها، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست است. تعیین حقابه یکی از تصمیمات مهم این کمیته بوده است، اما به نظر می‌رسد سرعت اجرایی کردن تصمیمات این کمیته با سرعت پیش روی بحران هماهنگ نیست. این کمیته بسیار از برنامه‌های پیش بینی شده خود عقب است و اگر نتواند به کار خود سرعت ببخشد و اراده سیاسی خود را بر منطقه حاکم کند و رویکرد توسعه را در منطقه به شدت و به سرعت تغییر ندهد، ما نباید امیدوارم باشیم در یک افق کوتاه مدت یا حتی میان مدت وضعیت دریاچه بهتر شود.

 

خیلی از کار‌شناسان نسبت به عواقب از بین رفتن دریاچه ارومیه هشدار داده اند. دامنه آسیب‌های ناشی از خشک شدن این دریاچه تا کجا پیش خواهد رفت و عواقب آن برای مردم منطقه چه خواهد بود؟

البته بعید است که دریاچه ارومیه به صورت کامل خشک شود، چون به هر حال دریاچه یک حوزه ۵.۲ دهم میلیون هکتاری است که پنج برابر کشور لبنان وسعت دارد، شیب طبیعی منطقه هم به سمت دریاچه است و دریاچه می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. اما می‌شود گفت همین الان هم دریاچه بسیاری از توانمندی‌های اقلیمی خود در تعدیل آب و هوای منطقه را از دست داده و ظرفیت گرمی ویژه منطقه به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده است. این‌ها مسائلی هستند که باعث می‌شود اختلاف دمای شب روز، کمینه و پیشینه دما در منطقه افزایش پیدا کند و در نتیجه اقلام گیاهی زراعی و جانوری در محیط‌های جدیدی که به وجود آمده‌اند به رشد خود ادامه دهند. خشک شدن دریاچه اما در یک مقیاس بزرگ باعث افزایش چشمه‌های گرد و خاک و نمک می‌شود. با توجه به اینکه جهت باد غالب در منطقه از غرب به شرق است و بسیاری از سکونت‌گاه های انسانی منطقه مانند عجب شیر، بناب، آذرشهر و مراغه در شرق قرار دارند با خطر روبرو می‌شوند و احتمال مهاجرت‌های جمعی وجود دارد. همچنین پدیده‌ای که از آن به عنوان سونامی نمک یاد می‌شود ـ که البته بیشتر یک اصطلاح استعاری است تا واقعی ـ باعث می‌شود تا گردی از نمک بر روی اراضی کشاورزی سواحل شرقی پاشیده شود و حاصلخیزی منطقه از بین برود. مانند وضعیتی که بعد از خشک شدن دریاچه آرال به وجود آمد و چهارصد هزار هکتار پنبه زار از بین رفت. در این منطقه هم ممکن است این وضعیت تکرار و باعث شود میزان تولید کشاورزی در منطقه کاهش پیدا کند. در مجموع اگر دریاچه خشک شود، هم در حوزه تنوع زیستی، هم در حوزه گیاهی و جانوری و هم در حوزه سلامت انسان‌ها، زیان‌های سنگینی به بار می‌آورد. درجه غبارآلودگی در هوا افزایش پیدا می کند و در نتیجه موجب بروز سرطانهای مختلف پوستی و خونی می شود.

 

در صحبت‌هایتان جسته گریخته به راه‌های برون رفت از بحران دریاچه اشاره کردید، ضروری ‌ترین اقداماتی که باید در این زمینه صورت بگیرد کدام‌ها هستند؟

بر اساس آموزه‌ای که از آن به عنوان مدیریت به هم پیوسته منابع آب یاد می‌کنیم، باید  چیدمان توسعه منطقه را از نو باز تعریف و مهندسی کنیم. باید توجه داشته باشیم که آب موجود در منطقه برای توسعه حدود ۴ میلیارد متر مکعب است و ما باید بر اساس این مقدار، بخش کشاورزی و رشد جمعیت در منطقه را سامان بدهیم. اگر این اتفاق بیافتد، بسیاری از مشکلات دریاچه در یک افق حدود ده ساله قابل حل است. اما اگر مدیران حاکم بر منطقه نتوانند این توسعه را بر مبنای ظرفیت ۴ میلیارد متر مکعب آب در منطقه ببندند، مدام و مدام وضعیت بحرانی‌تر می‌شود. پس ما باید به سمتی برویم که با روش‌های سنتی آبیاری کشاروزی در منطقه خداحافظی کنیم و به سمت افزایش کشت‌های گلخانه‌ای و سازگار با منطقه برویم. باید به سمت استفاده از آبیاری تحت فشار برویم. باید به سوی ارتقای صنایع بسته بندی و سردخانه‌های خودمان برویم تا ضایعات کشاورزی را به سطح زیر ۵ درصد که استاندارد جهانی است برسانیم. باید از ساخت هر نوع سد جدید در منطقه خودداری شود. باید اولویت را پس از شغل به محیط زیست بدهیم نه کشاورزی و صنعت. باید چاه‌های غیر مجاز در منطقه مسدود شوند و اجازه بهره برداری بیش از حد و غیر مجاز از چاه‌های مجاز ایجاد شود. همچنین کار مهم دیگری که باید انجام شود، مدیریت بر روی دریاچه‌های ساخته شده است تا اجازه آب دزدی داده نشود. متاسفانه الان از سدهایی مثل سد زرینه رود در نزدیکی بوکان، سد مهاباد و سد حسن لو دزدی آب صورت می‌گیرد و مردم منطقه با استفاده از پمپ‌های آب قوی بسیاری از مراتع و دیم زار‌ها را به کشت آبی تبدیل کرده اند که خود خشک سالی مصنوعی در منطقه را تشدید می‌کند. اگر این اتفاق‌ها بیافتد و به سمت کاهش وابستگی معیشتی به زمین برویم و گزینه‌های دیگری مانند تقویت اکوتوریسم و تقویت مزیت‌های تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژی‌های جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی را در منطقه تسریع ببخشیم، می‌شود امیدوار بود که دریاچه ارومیه به حیات خود ادامه دهد.


منبع روزآنلاین

Iran's subtle, persistent voice for environmentalism

لس آنجلس تایمز هم دم خور محیط زیست ایران شد. به قول خود درویش نشد؟

درود بر تمامی دلسوزان محیط زیست


TEHRAN — His son is named after the river born where the Tigris and Euphrates meet. His wife once complained that he loved a rare species of yellow deer more than her.

His realm runs from sprawling salt deserts to the snowcapped peaks of the Zagros Mountains, from southern marshes along the Persian Gulf to damp northern forests known as the "cloud jungle."

Mohammad Darvish, 47, is Iran's green gladiator, engaged in a quixotic, often lonesome quest to elevate his homeland's environmental IQ. In a nation where security and economic concerns overshadow threats to a varied and fragile ecosystem, he even dares to oppose nuclear power, sacrosanct to Iran's leaders.

"It is budding, but it is far from being a movement," the indefatigable Darvish says of environmental consciousness in Iran. "But I am sure the environment will be a full-fledged movement one day, and Iran will have Green [political] parties that will send members to parliament."

Darvish, working from a state-run botanical reserve on the western outskirts of this traffic-clogged capital, is a subtle but persistent voice, direct but non-threatening in his message as he warns about desertification, deforestation, pollution, climate change and other perils to this mostly arid land.

Unlike the country's understandably edgy political activists, who face the constant threat of police harassment, Darvish has a carefree demeanor. Each Sunday, he spreads his message in a morning spot on state TV. He also writes a widely read environmental column in a moderate newspaper and a blog focusing on Iran's ecology.

As in the West, much of the public discussion about Iran among its citizens focuses on the sanctions-driven economic crisis and the cataclysmic prospect of war, both related to Tehran's nuclear development efforts.

The West and Israel allege that Iran harbors a hidden agenda to build an atomic bomb. Tehran contends that its research is for purely peaceful purposes: energy generation and the production of isotopes for cancer treatment.

Iran's ever-vigilant information overseers have tolerated Darvish's anti-nuclear advocacy, perhaps in part because the theme is a relatively discreet one in his work, far from a crusade. His opposition is based on ecological threats, he emphasizes, not strategic ones.

"I am not a nuclear scientist, but I believe producing nuclear energy to be used for electricity is too costly and prone to environmental hazards," Darvish says, sitting on a bench in a wooden cabin on the reserve's rambling grounds.

"In any natural disaster, or if Israel attacks us, then nuclear pollution is our most dangerous hazard.… Why should we increase our vulnerability by using nuclear plants for energy, while more environmentally friendly technology is available?"

Darvish avoids polemics. As a public worker — he is one of several managers at the state reserve — his preferred style is to address issues, not attack officials.

"Darvish, at the end of the day, is a state employee and civil servant," says Naser Karami, a climatologist and editor of an environmental news agency who agrees with many of Darvish's positions.

Karami says Iranians are "being told one lie after the other" about environmental threats in a country that doesn't get high marks for safeguarding its natural heritage.

Iran ranked 114th among 132 nations in 2012 on the so-called Environmental Performance Index, which tracks various indicators of environmental public health and ecosystem vitality. Switzerland ranked No. 1; Iraq finished last. (The United States, where the index was developed on a pair of Ivy League campuses, ranked 49th, just ahead of Argentina and behind Australia.)

The air was so polluted in Tehran this week that Iranian authorities announced Monday that schools and state-run offices would be closed Tuesday and Wednesday, essentially shutting down much of the capital.

Darvish, a native of Tehran who has a master's degree in environmental management from Tehran University, traces his passion to childhood trips to the zoo and summers spent at his grandfather's rural home. There he was exposed to livestock, wildlife and a sense of liberation.

"I strolled and daydreamed," he recalls of that youthful idyll.

Iranians are not impervious to environmental concerns. The Internet and a growing eco-tourism sector have helped raise awareness. Road construction and pipeline-laying in sensitive areas stir up public emotions, as do emissions-linked urban air pollution and oil contamination.

"There is much more awareness" compared with a decade ago, says Darvish. Still, he says, environmental activism remains largely confined to elite circles. It is well off the radar screens of most Iranians, who are focused on paying bills and feeding their families.


مرگ دریاچه ارومیه انواع سرطانها و بیماریها را زنده می‌کند،

منبع: صادق نیوز

اسماعیل مددی گفت: با خشک شدن دریاچه ارومیه هوای معتدل منطقه به هوای گرم تبدیل شده و فاجعه بادهای نمکی شروع شده است.

اسماعیل مددی کارشناس ارشد پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس محیط زیست صادق نیوز، گفت: دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی ایران و دومین دریاچه آب شور دنیا است. این دریاچه عمدتا از زرینه‌رود، سیمینه‌رود، زولا و تلخینه‌رود تغذیه می‌شود. حوزه آبریز این دریاچه ۵۱هزار و۸۷۰ کیلومتر مربع وسعت دارد که ۳درصد مساحت کل کشور است. این حوزه با داشتن دشتهایی مثل مراغه، مهاباد، پیرانشهر، تبریز، میاندوآب و سلماس یکی از کانونهای ارزشمند فعالیتهای کشاورزی و دامداری ایران است همچنین ارومیه از بزرگترین آبگیرهای دائمی آسیای غربی است و بعد از مرداب انزلی از جالبترین و بدیع‌ترین زیستگاه‌های طبیعی جانوران در ایران به‌شمار می‌رود به گونه‌ای که ۲۷ گونه پستاندار، ۲۱۲ گونه پرنده، ۴۱ گونه خزنده، ۷ گونه دوزیست و ۲۶ گونه ماهی در حوزه زیست محیطی دریاچه زیست می‌کردند.

وی گفت: این دریاچه ۱۰۲ جزیره دارد که همه آنها از طرف سازمان یونسکو به عنوان ذخیره‌گاه زیستی جهان به ثبت رسیدند؛ به‌خصوص جزیره اشک که پرندگان مهاجر، گوزن زرد ایرانی، قوچ و میش ارمنی در آنجا زیست می‌کنند.

مددی گفت: دریاچه ارومیه یک پارک ملی است و در کنوانسیون رامسر به‌عنوان یک آبگیر به ثبت رسیده است و به دلیل داشتن انواع گونه‌های حیات وحش، گونه‌های پوشش گیاهی، ایجاد تعادل طبیعی در منطقه دارای ارزش اکولوژیکی فراوانی است. جزایر ۹‌گانه آن، محل تخم‌گذاری پرندگان است.

وی افزود: دریاچه ارومیه جز مرکز تنوع گیاهی"WWF" و "IUCN" است و در حوزه اکولوژیکی، این دریاچه دارای ۵۴۶ گونه گیاه است که شامل گیاهان شورپسند، شن‌پسند، آب‌پسند و خشکی‌زی هستند.

علل خشک شدن دریاچه ارومیه

مددی گفت: از علل خشک شدن ارومیه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱.‌‌‌‌کمبود بارش ناشی از گرم شدن کره زمین و تغییرات آب و هوایی

۲. سدهای بزرگ و کوچکی که بر روی حوزه آبریز دریاچه ساخته شده است و کنترل آب رودخانه‌ها به منظور مصارف کشاورزی و  آب شرب.

۳. ایجاد چاه‌های متعدد اطراف دریاچه که سبب شده آبخوانها، از آب خالی شوند.

مددی افزود: ارومیه به‌طور نرمال از حدود ۱۳ تا ۱۵ سال گذشته شروع به خشک شدن کرده و سطح آب آن ۶ متر کاهش یافته است. همچنین تبخیر زیاد و برداشتهای غیرمجاز از منابع آبهای زیرزمینی سبب تشدید روند خشک شدن دریاچه شده است.

وی گفت: با خشک شدن دریاچه، اقلیم منطقه تحت تاثیر قرار گرفته و هوای معتدل منطقه به هوای گرم تبدیل شده و فاجعه بادهای نمکی شروع می‌شود. 

مقایسه دریاچه ارومیه با دریاچه آرال

مددی در مقایسه‌ای که بین ارومیه و آرال داشت گفت: آرال در سال ۱۹۹۱ خشک شد و خشک شدن آن هشداری برای تمام جوامع بشری بود. با خشک شدن آرال بیابانی از نمک در منطقه به وجود آمد و به دنبال آن طوفانهای نمکی شکل گرفت و پراکنده شدن نمک موجب کویری شدن منطقه گشت، همچنین انواع ناراحتیهای پوستی، سرطانها و بیماریهای گوارشی شدت یافت.

وی افزود: اگر برای حفظ ارومیه هم چاره‌اندیشی نشود به سرنوشت آرال دچار می‌شود.

به گزارش خبرنگار محیط زیست صادق نیوز، کارشناس‌ارشد پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری در ادامه گفت: ۴ جزیره از جزایر ۹ گانه در ارومیه به خشکی پیوسته و ۵ جزیره دیگر نیز در حال پیوستن به خشکی است. زندگی آرتمیا که به عنوان منبع تغذیه پرندگان مهاجر است به دلیل افزایش میزان شوری آب به خطر افتاده و کریدور جهانی مسیر مهاجرت پرندگان دچار اختلال شده است. همچنین  افزایش مرگ آرتمیا سبب سرخی دریاچه گشته چرا که این جانداران بعد از مرگ به رنگ قرمز در می‌آیند.

وی گفت: خشک شدن ارومیه مشکلات بسیاری را پدید می‌آورد. اقتصاد حاشیه‌ای تحت تاثیر قرار می‌گیرد. توریستهای بسیاری برای لجن درمانی به ارومیه می‌آمدند که با خشک شدن آن جذب توریست مختل می‌شود. کشاورزی شهرهای اطراف دریاچه از بین می‌رود.

مددی گفت: هنگامی که نمک از سطح زمین بلند شود به وسیله باد بر روی زمینهای کشاورزی می‌نشیند و مزارع را نابود می‌کند بنابراین بروز پدیده بادهای نمکی یک فاجعه زیست محیطی است.

مددی در پایان گفت: با توجه به اینکه حجم دریاچه ۳۴ میلیارد متر مکعب است ما حدود ۲۰ تا ۲۲ میلیارد متر‌مکعب آب از دست داده‌ایم که این شروع یک فاجعه زیست محیطی است و مسئله نگران کننده‌ای برای دوست‌داران محیط زیست است. کارشناسان معتقدند برای جلوگیری از خشک شدن ارومیه سالانه باید ۳میلیارد مترمکعب آب وارد دریاچه شود و اگر حق آبه دریاچه تامین شود بین ۷ تا ۱۰ سال زمان می‌برد تا دریاچه احیا شود.

نقشه گستره خشکسالی کشور تا پایان خرداد 1391

دیگر بار نقشه ای از وضعیت گستره خشکسالی به وسیله همکاران من در پایگاه ملی مدیریت خشکسالی کشاورزی تهیه شده که برای استفاده شما دوستان بر روی وبلاگ می گذارم.

لارم به ذکر است که آدرس تارنمای پایگاه هم تغییر کرده و شما می توانید از این به بعد مطالب پایگاه را از اینجا دریافت دارید.

اینهم نقشه پوشش گیاهی در اردیبهشت ماه.


گزارش مربوطه را نیز در اینجا می توانید بیابید.

داستان فراز و فرود دریاچه سوان ارمنستان

مطلب زیر را نازنین دوستم، اشکار یا همان کوشان مهران ارسال کرده بود. جالب است مطالعه بفرمایید.


مجله شکار و طبیعت، آذرماه 1354، شماره 193، صفحه 22:

دریاچه سوان ارمنستان شوروی_ مقامات شوروی چند دهه قبل نصمیم گرفتند که به خاطر پیشرفت، مسیر یکی از زیباترین و بزرگترین دریاچه های کوهستانی جهان را تغییر دهند. آنان معتقد بودند که آب این دریاچه را می توان جهت آبیاری بهتر دره ها و تهیه برق برای اکثر نقاط ارمنستان به کار برد.

اما ثابت شده که درگیری با طبیعت همیشه یک خطاست و به همین دلیل است که در حال حاضر با صرف هزینه های بسیار چه از نظر زمانی و چه از نظر مادی- دریاچه سوان به وضع قبلی خود بازگرداندن شود. جهت جبران آب از دست رفته ای که تعادل اکولوژیک منطقه را برهم زده، مقامات شوروی به ایجاد یک تونل به طول 45 کیلومتر از رودخانه آریان تا دریاچه دست زده اند. قبول یک چنین مسئولیتی آنقدر دشوار بوده که سه بار مدت لازم برای اتمام این طرح تجدید گردیده و مهندسین مربوطه نیز اظهار می دارند که تکمیل و به پایان رسانیدن کار دو سال دیگر به طول خواهد انجامید.

پس از انقلاب بلشویکی در سال 1917، لنین معادله تئوکلاسیک خود را برای رشد کشور عرضه نمود: کمونیسم= قدرت شورا ها+ مجهز ساختن تمام کشور به نیروی برق. تغییر هرگونه نقشه جاه طلبانه ای برای رسیدن به این هدف در شوروی بسیار مشکل می نماید، اما انجام این تغییر در صورتی که مبتنی بر اولویت های زیست محیطی باشد، می تواند خواست و نظر مردم را به کرسی بنشاند.

هزاران سال است که آب زلال و خنک دریاچه سوان که از صدها کیلومتر اراضی آتشفشانی می گذرد برای مردم ارمنستان به اندازه قلل از برف پوشیده کوه آرارات عزیزو دوست داشتنی است. این کوه بر طبق افسانه ها، محل به گل نشستن کشتی نوح بوده است. حدود نیم قرن پیش زمانی که مرزهای نوین نعیین و مشخص گردید، کوه آرارات در ان سوی مرز یعنی بخش مربوط به ترکیه واقع شد، و امروزه از میان ابرهای شفاف پاییزی، به صورت جزیی از این آب و خاک ولی خارج از آن سر برآورده. از دست رفتن این کوه همراه با انقراض دریاچه سوان مقاومت مردم غیور ارمنستان را بر انگیخت: این دریاچه یکی از معجزات ماست. یکی از ارمنی هایی که در تلاش باز گرداندن سوان به حال اول بود گفت: مردم فکر می کنند که شما نباید آن را از ما بگیرید.

گرچه احساسات تنها یکی از عوامل بود، ولی همین عامل طراحان پروژه پیشین را واداشت تا تصمیم خود را تغییر دهند. آنان دریافتند که کاهش بخشیدن وسعت دریاچه، آب و هوای منطقه را تغییر داده و خشک تر می نماید، هرچند که مناطق دیگر را می توان به وسیله ان آبیاری نمود. به علاوه گروه ماهی های آزاد این دریاچه( قزل آلای معروف سوان که تا پیش از عهدنامه ترکمنچای دودی آن بر سر سفره دربار تهران بود ) که از مواد غذایی مهم این ایالت به شمار می روند، به علت سردتر شدن آب آن تنزلی شدید یافت و باتلاق هایی که در نتیجه ورود آب سوان به زمین های خشک شده ایجاد شده بود، نیز فایده کمی برای گیاهان داشت.

انرژی هیدروالکتریک قبلا نقش بسیار موثری را در اقتصاد ارمنستان دارا بود، اما بعدها منابع گاز طبیعی که در نقلط مختلف شوروی پیدا شدند میز همان تاثیر را نشان داده اند و تکنیک های جدید که جهت استفاده از آب به وجود آمده، رودخانه های کوچکتر را به منابع بالقوه نیرو تبدیل کردند. در اوایل سال 1960 سرانجام نتایج این طرح بررسی گردید، و ایده انتقال بخشیدن به دورنمایی که 30 سال پیش بسیار جالب به نظر می رسید، رها شد.

لیکن تا همان زمان حدود یک سوم آب دریاچه به سوی 6 ایستگاه نیرو، واقع در دیاچه رازدان برگردانده شده و جهت آبیاری از آن استفاده شده بود، به همین جهت از وسعت سوان 75 کیلومتر مربع کاسته شده و سطح آب آن نیز 15 متر از سطح قبلی پایین تر رفته بود. از بالای یک تپه شبه جزیره ای در اینجا، جایی که یک کلیسای قرن نهم همچنان استوار و پابرجاست ، سوان علائم عظمت کاسته شده اش را به وسیله بخش های خشک ساحلی و کم عمق نشان می دهد. گرچه کار استفاده از ایستگاه های هیدروالکتریک به چند ساعت در روز تقلیل داده شده بود ولی منبع جدید آبی می بایست ایجاد شود تا از عقب نشینی دریاچه جلوگیری نماید و به آن کمک کند تا به تدریج به وضع سابق بازگردد.

تنها رودخانه آریان که 45 کیلومتر دورتر واقع شده، این کا را ممکن می سازد. مهندسین تصمیم گرفته اند که آبراهی ایجاد کنند و تونلی را در کوهپابه های ناهموار تا دریاچه امتداد دهند. تاخیرهایی که در اوایل کار از طرف مجریان طرح به وجود امده بود، سبب شد که مردم آنقدر هم خوشبین و امیدوار نباشند که کار در سال 1970 به پایان برسد. مدت لازم دوبار دیگر به تعویق افتاد. دست اندرکاران در پروژه گفتند که هنوز حدود 5/2 کیلومتر از تونل بافی مانده که باید حفر گردد و نیز مصالح لوله سازی نیز از پایه و پوشش کافی برخوردار نیست. امید می رود که تا سال 1977 آب به سوی دریاچه روان شود.

تاخیرها ، پیچیدگی زیاده از حدی را که مهندسین متحمل می شوند منعکس می نماید، در حالی که هیچ عمل مشابهی تاکنون صورت نپذیرفته است. این تونل از میان منابع گاز، خاک رس، آب های گرم و لایه های سنگی می گذرد که باید تا عمق 5400 متر(؟) حفر شود. به گفته ناظران ، حتی تلاش برای استفاده از تجهیزات آمریکایی نیز با موفقیت همراه نبوده است. چون خطری که سوان را در بر گرفته بود دائما در حال افزایش بود، اجرای طرح بازگرداندن آن به صورت قبلی با شدت بیشتری ادامه یافت. در میان 2000 نفری که به کار در این پروژه مشغول بودند، به متخصصین پاداش های هنگفتی پرداخته می شد، تا محرکی در سرعت کار آنها باشد.( و یا شاید هم پرداخت پاداش های کلان به نورچشمی های بی سواد به عنوان کارشناس به عمد باعث زمان بری خارج از استاندارد پروژه گردیده باشد) و از کلیه نقاط شوروی متخصصین و صاحب نظران در این رشته فراخوانده شدند تا هریک وظیفه ویژه ای را به عهده گیرند.

هزینه کلی هنوز به نظر عموم رسانیده نشده ولی تصور می شود که مقدار آن بالغ بر 100 میلیون دلار( دهه 1970) گردد. با به پایان رسیدن این طرح باز هم از آب سوان کاسته خواهد شد ولی میزان این کاهش کمتر از پیش خواهد بود. شاید یک قرن زمان لازم باشد تا سطح آب بالا آمده و وضع به صورت قبلی بازگردد. اخیرا یک روزنامه نگار شوروی نوشت( طبیعت پیروز شده است) ولی به هر حال بازگشت به تعادل قبلی با کندی بسیار صورت خواهد پذیرفت.

از دوران صفوی تا اوایل فتحعلیشاه فاچار دریاچه سوان به گوگچه معروف بوده و اختلاف مرزی بر سر مراتع حاشیه همین دریاچه جرقه ایران برباد ده جنگ دوم ایران و روس را که با سیاست قابل پبشگیری بود بر ما تحمیل نمود که جز از دست دادن خان نشین ایروان( ارمنستان کوچک در برابر ارمنستان بزرگ ترکیه در ناحیه دریاچه وان) و نخجوان و پرداخت ده کرور تومان خسارت جنگی با تکیه بر معاهده گمرکی عهدنامه راه را بر ورود کالای های با قیمت پایین تمام شده روسی و زوال صنعت ایران گشود.

دریاچه های ارومیه ، وان و سوان تقریبادر مجاورن یکدیکر قرار داشته و بروز یک خشکسالی شدید بویژه بر ارومیه و وان و زیستگاه های اطراف آن می باید آثار سویی چون خشک شدن ساوان شمال آفریقا در شش هزار سال پیش و بوجود آمدن بیابان سوزان لیبی برجای گذارد اما جای پرسش است که چرا تصاویر هوایی دریاچه وان در سیصد کیلومتری ارومیه را شاداب و خرم نشان داده ولی چیچست بدل به شوره زار گردیده است؟

اگر واقعا بیداد خشک سالی بستر ارومیه را تفدیده است پس این آثار بر کل آبخیز اثر گذاشته و دیگر آبی بر جای نمی ماند که به ارومیه انتقال یابد و گیریم که پس از چندین و چند سال لوله ها به آب رسید چه کسی تضمین می نماید که آب دزدکان شبیخون به لوله های آب نزنند و اصلا ...

چرا با وجود این خشکسالی خان و مان برباد ده سد های رود های آبخیر ارومیه مالامال از آب می باشند؟

بگذریم... از ارومیه و گاوخونی و ارژن و هامون بگذریم

آیا خبر دارید که در دریاچه وان جشنواره فلامینگو برگزار کرده اند؟

اصلا وقتی ساحل آنتالیا داریم چه حاجت به ارومیه؟

سدهاي بلند، باید‌ها و نباید‌ها ، مهندس اسماعیل مددی

و این بار اسماعیل عزیز با همان قلم شیوای همیشگی اش سدهای بزرگ را نشانه رفته است. اصل مطلب در روزنامه ایران روز سه شنبه 30 خرداد 1391.

سدهاي بلند، باید‌ها و نباید‌ها

اهميت حفاظت از اكوسيستم‌ها که از منظر سیاسی اهمیت یافته‌اند بر کسی پوشیده نیست. کنوانسیون تنوع زیستی (CBD) توسط ۱۷۵ کشور به تصویب رسیده‌است، طبق تعریف این کنوانسیون حفاظت از اکوسیستم‌ها، مسکن‌های طبیعی و حفظ جمعیت ماندگار انواع موجودات زنده در محیط اطراف به عنوان یکی از تعهدات الزام آور مطرح است. این امر باعث ایجاد یک الزام سیاسی به منظور شناخت هویت اکوسیستم‌ها و روش‌های متمایزسازی آنها به شمار می‌رود.
اگر تأثيرات زيست محيطي سد‌ها را مورد بررسي قرار بدهيم، می‌بینیم در تداوم حيات در اكوسيستم‌هاي پائين‌دست سدها، عوامل مختلفي از سيستم اكولوژي دخيلند مثل آب، خاك، گياه، رسوب، و... چنانچه در هر يك از اين عوامل تغييرات غيرطبيعي رخ بدهد و سيكل‌هاي دوره‌اي آب را به دشت‌هاي پائين‌دست مورد تهديد قرار دهد اكوسيستم شديداً تحت تأثير قرار مي‌گيرد، لذا بين زمين و رودخانه پيوند تنگاتنگي وجود دارد. پيوند بين زمين و رودخانه با احداث سد شكسته مي‌شود كه اثرات آن در سرتاسر حوضه آبخيز قابل احساس است. سد‌هاي بلند بيشترين و ماندگارترين تأثيرات را بر اكوسيستم مي‌گذارند. سد‌هاي بلند هيدرولوژي و سيستم گردش طبيعي رودخانه را متأثر مي‌كنند. و حيات وابسته به رودخانه با احداث سد شديداً آسيب مي‌بيند.
سيستم طبيعي آبخيز از نظر اكولوژيكي ارتباط تنگاتنگي با زمين و آب دارد. آب از خاك رسوب مي‌گيرد، در خود حل و رسوب‌گذاري مي‌كند. رسوب زمين را حاصلخيز مي‌كند و رسوب، جزئي از امكانات حيات موجودات است. از اين رو تمدن‌ها در كنار رود‌ها شكل گرفتند. همچنين سيستم طبيعي آبخيز از نظر اكولوژيكي ارتباط تنگاتنگي با زمين و آب دارد.
خروج آب از تحتاني سد‌ها بدون رسوب موجب تخليه رودخانه از بار معلق بر اثر احداث سد مي‌شود لذا تلاش در به دست آوردن رسوب در زير دست سدتوسط رودخانه ايجاد فرسايش مي‌كند. به عنوان مثال سد هوور در ايالات متحده امريكا طي 9 سال پس از احداث، بستر رودخانه را تا چهار متر عميق كرد.
اثرات زيست محيطي سد‌های بلند
سد‌هاي بزرگ، بيلان اكولوژيكي بين زمين و آب را تغيير مي‌دهند. مي‌توانيم بگوييم يك تغيير اساسي در اكوسيستم اطراف خودشان به وجود مي‌آورند. سواحل رودخانه‌ها از لحاظ اكولوژيكي يكي از متنوع‌ترين مناطق روي زمين هستند كه به زير آب مي‌روند. در مناطقي كه سدسازي مي‌شود مخاطرات بسيار جدي روي مي‌دهد. مي‌توان از تخريب زيستگاه، تا فرسايش خاك را مثال زد. از دست دادن تنوع زيستي نيز به نوبه خود از اثرات مخرب زيست محيطي ساخت سد‌ها به حساب مي‌آيد.
يكي از مشكلات عمده ساخت سد‌ها فرسايش است كه در واكنش به جريان‌هاي آب ذخيره شده اتفاق مي‌افتد. معمولاً رسوبات رودخانه در حالت طبيعي به پائين دست رودخانه حمل مي‌شده است، ولي با احداث سد جلو حركت اين رسوبات به پائين‌دست رودخانه گرفته مي‌شود. در واقع اين مسئله در پائين دست سد و به علت رهاسازي بيشتر آب جمع‌آوري شده و فاقد املاح محلول و سرعت بالاي آب منجر به فرسايش و تخريب كانال‌ها و سواحل رودخانه مي‌شود. اين مسئله يك تهديد جدي براي پوشش گياهي و حيات وحش حاشيه كه به رودخانه وابسته هستند محسوب مي‌شود، درحالي كه جريان عادي رودخانه به علت داشتن املاح محلول فرسايش كمتري را باعث مي‌شود كه با رسوب اين مواد در پشت سد آب بدون املاح با سرعت زياد موجب فرسايش بستر رودخانه و حاشيه آن مي‌گردد.
مسكن‌گزيني مجدد براي مردم متأثر از احداث سد يكي از مهم‌ترين مسائل اجتماعي و اقتصادي در ارتباط با سد‌ها محسوب مي‌شود. در كشور چين با ساخت سد‌ها روي رودخانه‌هاي اين كشور بين 40 تا 60 ميليون نفرتجديد مكان داده شدند. سد‌هاي بلند به تنهايي مي‌توانند باعث اختلالات جدي بر جوامع اطراف سد بشوند. در بسياري از موارد مردم كوچ داده شده دچار مشكلات بهداشتي و اقتصادي در اثر اين جابه جايي خواهند شد و از اين بابت آسيب مي‌بينند. از دست دادن حقابه جوامع كوچ داده شده نيز در اين بين خود از نظر اجتماعي يك مسئله بزرگ تلقي مي‌شود. در واقع جوامع تجديد مكان داده شده دچار عدم مديريت بر آن جامعه مي‌گردد و مديريتي كه قبلاً اين جوامع بر منابع حياتي خود داشتند، اينك از آن بي‌بهره هستند.
بررسی‌های علمی نشان می‌دهد سد‌هاي بزرگ باعث تغييراتي در چرخش زمين مي‌شوند زيرا وزن عظيمي‌از آب اقيانوس‌ها به سد‌هاي بزرگ منتقل و ذخيره مي‌شوند. در واقع به علت كثرت سدهاي بلند كه تا به حال در جهان ساخته شده چرخش روزانه زمين از دهه 1950 تاكنون تا هشت ميليونيوم ثانيه سريع‌تر شده است. دكتر چائو گفته اين نخستين بار است كه ثابت شده فعاليت انسان تأثير محسوس و قابل اندازه‌گيري روي حركت كره زمين داشته است.


اسماعیل مددی
کارشناس ارشد پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری

روشی برای مقابله با خشکسالی، نجفقلی غیاثی

مقاله ای به کوشش همکار عزیزم آقای مهندس غیاثی که اصل آنرا در روزنامه ایران شماره 5073می توانید ملاحظه کنید.

رشد سريع جمعيت و افزايش نياز به مواد غذايي، تخريب منابع آب و خاك، نابساماني محيط زيست و توسعه مناطق بياباني را سبب شده است. تأمين آب و بهره‌وري بهينه از اين عنصر حياتي به منظور مقابله با روند تخريب و پيشگيري از گسترش بيابان ضرورتي اجتنا‌ب‌ناپذير است. در مناطق خشك و نيمه‌خشك كه ريزش‌هاي جوي ضمن ناچيز بودن، داراي پراكنش نامناسب نيز مي‌باشد، حجم قابل توجهي از روان‌آب توليدي به صورت تندآب‌ها و جريان‌هاي سيلابي از دسترس خارج مي‌شود. در چنين شرايطي، بهره‌برداري از سيلاب‌ها كليد حل مسائل كم آبي قلمداد مي‌شود.
در نقاط خروجي حوزه‌هاي آبخيز، عرصه‌هاي وسيع رسوبات درشت‌دانه وجود دارد كه انباشت سيلاب در آنها روش مناسبي براي رسيدن به بهره‌وري، توسعه پايدار كشاورزي و احياي منابع طبيعي به نظر مي‌رسد. دليل اصلي اين امر، افزون بر شرايط طبيعي زمين و ويژگي‌هاي بارش، توان قابل ملاحظه عرصه‌هاي خشك و نيمه‌خشك براي توسعه كشاورزي و افزايش توليدات گياهي همراه با احياي جنگل‌ها و مراتع ‌است. در چنين مناطقي، آب از يك طرف مهم‌ترين عامل محدود‌كننده توسعه پايدار بوده و از سوي ديگر سيلاب‌هاي فصلي عامل مهم تخريب و ايجاد خسارت است. وجود مخروط‌افكنه‌ و دشت‌هاي آبرفتي درشت‌دانه كه حاصل عملكرد سيلاب‌ها در اعصار گذشته است، موجب شده بيشتر آنها به ظاهر به صورت عرصه‌هاي غير توليدي نمود پيدا كنند. انباشت رسوبات درشت‌دانه با ضخامت‌هاي قابل توجه، مخازن زيرزميني مناسبي را پديد آورده‌اند كه مي‌توانند حجم زيادي از آب مازاد ترسالي‌ها را در خود جاي دهند.
در مناطق خشك و نيمه‌خشك، نفوذپذيري زياد،‌ قابليت ذخيره‌سازي فراوان آب در رسوبات درشت‌دانه و توان طبيعي سيلاب در بارورسازي اين عرصه‌ها از مواردي هستند كه امروزه تأثير خود را در بحث نوين و كارآمد پخش سيلاب بر آبخوان‌ها ظاهر ساخته‌اند. در كشور ايران، به‌طور متوسط سالانه 5/53 درصد از آب مورد نياز از آبخوان‌ها برداشت مي‌شود كه جايگاه ويژه‌‌اي را در تأمين آب دارد. برداشت فزاينده آب از منابع زيرزميني طي دهه‌هاي اخير موجب افت شديد سفره‌هاي آب شده است. تداوم اين عامل سبب خشك شدن چاه‌ها و قنوات، افت سطح آب زيرزميني، شور شدن آبها، رها كردن اراضي زراعي، تخليه روستاها از سكنه و نهايتاً توسعه مناطق بياباني شده است. ويژگي‌هاي اقليمي حاکم بر بخش عظيمي از پهنه جغرافيايي کشور که شامل اندک بودن بارش، توزيع نامناسب، طولاني بودن دوره‌هاي خشکسالي توأم با ويژگي‌هاي طبيعي نظير ساختار زمين‌شناسي، سنگ‌شناسي، توپوگرافي، ژئومرفولوژي، خاک، پوشش‌گياهي ‌و اثرات عوامل انساني مجموعاً فلات ايران را به منطقه‌اي خشک و نيمه خشک بدل كرده است.
افزايش جمعيت و نياز به غذا سبب برداشت بي‌رويه از منابع آب وخاک شده و بحران منابع آبي و تخريب محيط زيست را در پي داشته است. وجود خشکسالي‌ها و هجوم سيلاب‌ها که هر ساله در بخش‌هايي از کشور رخ داده،سبب مهاجرت‌هاي بي‌رويه وکاهش محصولات شده است. از اين رو مردمان اين مناطق در انجام امور پيشگيرانه تلاش كرده و براي جمع‌آوري، ذخيره و استفاده بهينه از سيلاب از دير باز همت گماشته‌اند.
از اواخر قرن بيستم دانشمندان و دولتمردان به پايداري در بهره‌برداري از منابع زيستي و بويژه آب و خاک در مناطق مواجه با سيلاب اولويت قائل شده‌اند. دليل اين اقدام بر هم خوردن تعادل بين عرضه و تقاضا و آب قابل دسترس توأم با تخريب کيفيت آب‌هاي سطحي و زيرزميني و رقابت در مصرف آب و ساير منابع در مقياس محلي و بين‌المللي و از سوي ديگر برهم خوردن تعادل هيدرولوژيکي حوزه ها بوده است. بهره‌برداري از سيلاب به روش‌هاي مختلف پخش در اراضي و عرصه‌هاي طبيعي داراي پيشينه‌اي به قدمت کشاورزي است. زراعت سيلابي يکي از اين روش‌هاست که در خاورميانه، امريکاي شمالي و مرکزي، شمال آفريقا، خاور نزديک و آسياي ميانه مورد استفاده قرار مي‌‌گرفته است.
به منظور مقابله با اثرات ذکر شده، پخش سيلاب بر عرصه‌هاي آبخوان، مراتع و ديم‌زارها که داراي پشتوانه تاريخي و عملي نيز هستند، راه بخردانه‌اي براي حفاظت از منابع آب و خاک كشور است. بر پايه اطلاعات طرح جامع آب كشور (جاماب، 1370)، از مجموع 37 حوزه آبخيز كشور، 25 حوزه (معادل 67 درصد) داراي بيلان منفي، هشت حوزه داراي حالت تعادل و فقط چهار حوزه داراي بيلان مثبت است. گزارش‌هاي منتشر شده در مورد سيل‌خيزي نيز رشد سالانه آن و افزايش حوادث سيل را نشان مي‌دهد. به‌ اين‌ ترتيب، همان‌گونه‌ كه‌ افت سطح‌ آب زيرزميني‌ مي‌تواند روند بياباني شدن را تسريع كند، بالا آمدن ناخواسته آب به‌دليل هجوم سيلاب‌ها و زه‌ آبها به اراضي پست نيز به نوع ديگر همين عوارض را سبب مي‌شود. رعايت اصول فني و بهره‌گيري از فن و دانش با كمترين هزينه، توأم با ساماندهي مؤثر بهره‌برداران محلي و جلب مشاركت آنها در حوزه‌هاي آبخيز، اراضي حاشيه رودخانه، مسيل‌ها و سيلاب دشت‌ها، امكان بهره‌برداري بهينه از نزولات جوي، آب‌هاي سطحي و سيلاب‌ها را ممكن مي‌سازد. بهره‌برداري‌ منطقي‌ از آب به‌ عنوان‌ يك‌ امر اساسي‌ در بسياري‌ از مناطق‌ ايران‌ از جمله‌ مسائلي‌ است كه‌ برنامه‌ريزان‌ و دست‌اندركاران‌ در زمينه‌هاي‌ كشاورزي‌، منابع‌ طبيعي‌ و محيط زيست بايد بدان توجه‌ اساسي‌ كنند. يكي از رهيافت‌هاي نو در زمينه رفع كمبود آب، جلوگيري از فرسايش و تخريب منابع طبيعي مهار و بهره‌برداري از سيلاب است.

نقش آب‌بندان‌ها در مقابله با بحران كم‌آبي مناطق شمال كشور؛ کوروش کمالی

مقاله ای دیگر از همکار نازنینم مهندس کوروش کمالی در خصوص آب بندانها.
"
بهره‌گيري از سطح گسترده استخرهاي ذخيره آب موسوم به آب‌بندان، يك نمونه بارز از تلاش كشاورزان شمالي در حفظ و نگهداري آب است. آب‌بندان‌ها آبگيرهاي كوچك يا بزرگي هستند كه بطور طبيعي در ابتدا، انتها و يا طرفين مسير رودهاي جاري شكل گرفته‌اند. تعدادي از اين آب‌بندان‌ها نيز توسط انسان ساخته شده‌اند. آب‌بندان‌ها به عنوان مخازن كوچك تنظيم و ذخيره‌سازي آب نقش مهمي‌ در جبران كمبود آب بخشي از اراضي مناطق شمالي كشور دارند. علاوه بر آبياري مزارع برنج، از كاربردهاي ديگري چون جمع‌آوري زه آب‌ها، مخازن سيل‌گير، استخرهاي پرورش ماهي، زيستگاه پرندگان بومي‌ و مهاجر و استخرهاي تفريحي و زيست محيطي برخوردارند. عدم توجه كافي به امر بهره‌برداري چندجانبه از اين سرمايه عظيم از يك سو و تأمين آب زراعي از طريق كانال‌هاي آبياري-زهكشي از سوي ديگر، احتمال حذف آب‌بندان‌ها و تبديل آن‌ها به زمين‌هاي زراعي را قوت بخشيده است. اما بروز خشكسالي سال‌هاي اخير و عدم تأمين آب مورد نياز شاليزارها از طريق شبكه‌هاي آبياري، زمينه احياي مجدد آب‌بندان‌ها را فراهم آورده است. مالكيت اين استخرها به صورت خصوصي و يا مشاء مي‌باشد. وسعت هر استخر با توجه به فيزيوگرافي محل، نوع كاربري و منابع آبي تأمين كننده آن از 1/0 تا 500 هكتار متغير بوده و عمق آنها نيز بطور متوسط يك متر است. اين استخرها به تعداد 1900 واحد و با وسعتي معادل 34000 هكتار در استان‌هاي گيلان، مازندران و گلستان پراكنده بوده كه ظرفيت ذخيره آنها حدود 340 ميليون متر مكعب برآورد شده است. بررسي‌هاي موجود نشان مي‌دهد كه راندمان ذخيره آب در اين استخرها بين 10 تا 50 درصد تغيير مي‌كند.
آنچه مسلم است دسترسي به آب مورد نياز و كافي در فصول زراعي، بويژه در مناطقي با كشت محصولات آبي همواره يكي از دغدغه‌هاي كشاورزان بوده است. براي حل اين مشكل در شمال كشور، از گذشته‌هاي دور استخرهاي خاكي به ابعاد و مساحت‌هاي مختلف (با توجه به ميزان اراضي پائين دست) براي ذخيره آب ناشي از نزولات جوي، حفر گرديده است. آب‌بندان در واقع يك استخر ذخيره آب است كه از حفر و خاك برداري محدوده خاص و ايجاد ديواره و حصار گرد آن با خاك برداشته شده به وجود مي‌آيد. مي‌توان گفت كه اين سازه‌ها مختص استان‌هاي شمالي كشور بوده و در هر يك از اين استان‌ها نيز نام بخصوصي دارند. براي مثال در استان گيلان به آن‌ها سَل (Saale)، در استان مازندران به اِنون (Ennoun) و يا اِندون (Endoun) و در استان گلستان نيز به‌بندسار (Bandsa^r) معروف هستند.
آب‌بندان‌ها به دو صورت ثقلي و يا پمپاژ از طريق ايستگاه‌هاي پمپاژ تغذيه مي‌شوند. به منظور حفظ حقابه كشاورزان بالادست آب‌بندان، در بيشتر موارد آ‌ن‌ها را در نيمه دوم سال پر مي‌كنند. با اين كار مشكل سموم وارده شده به آب كه براي كشت برنج استفاده شده و براي پرورش ماهيان آب‌بندان خطر دارد نيز حل مي‌شود. در واقع اكثر آب‌بندان‌ها در هيچ فصلي از سال به طور كامل تخليه نمي‌شوند و اغلب به طور پيوسته در حال پر و خالي شدن هستند. استخرهاي ذخيره آب از جنبه‌هاي آبياري، پرورش ماهي و گردشگري و زيست محيطي حائز اهميت هستند. آب آب‌بندان‌ها از منابع مختلف همچون باران، آب‌هاي سطحي، رودها، زهكش‌ها، چشمه‌ها و سفره‌هاي آب زير زميني تأمين مي‌شود. نزولات جوي مخصوصاً باران در تغذيه آبي همه استخرها بطور مستقيم دخالت دارد.
مطالعات کمي و کيفي آب‌بندان‌هاي استان گيلان نشان مي‌دهد در مجموع تعداد 2 هزار و 160 واحد آب‌بندان آماربرداري شده كه داراي مساحتي بالغ بر 8 هزار و 300 هکتار بوده که هزار و 349 واحد آن عمومي و 811 واحد ديگر خصوصي با كاربري‌هايي نظير پرورش ماهي، آبشخور، كنترل سيل و زيست محيطي در 11 شهرستان اين استان فعاليت دارند. اين آب‌بندان‌ها در يک نوبت آبگيري با عمق متوسط 60/1 متر مي‌توانند حدود 6/133 ميليون متر مکعب و در دو نوبت آبگيري 3/267 ميليون متر مکعب آب را در خود ذخيره كنند. كل آب‌بندان‌هاي آمارگيري شده در سال 1378 در استان گلستان اعم از داير، باير، در حال احداث و موافقت اصولي اخذ شده، 256 واحد است. بر اساس آمار موجود، حجم آبگيري آب‌بندان‌هاي استان گلستان حدود 5/128 ميليون متر مكعب بوده كه از اين مقدار حدود 3/63 درصد در سال آمارگيري داراي آب بوده و مورد بهره‌برداري قرار مي‌گرفته و بقيه فاقد آب بوده است.
تعداد آب‌بندان‌هاي استان مازندران، 506 واحد بوده كه مساحت آنها 14 هزار و 811 هكتار برآورد شده است. اين آب‌بندان‌ها در 635 روستا پراكنده هستند كه 50 هزار و 588 خانوار اين استان از آن‌ها منتفع مي‌شوند. حجم كل مخزن آب‌بندان‌ها در شرايط فعلي 54/237 ميليون متر مكعب بوده كه 40 هزار و 883 هكتار از شاليزارهاي اين مناطق را تأمين مي‌كند. طي سال‌هاي گذشته و با رخداد خشكسالي هواشناسي و كشاورزي، ايجاد آب‌بندان‌هاي جديد در استان مازندران با مشاركت مردمي رونق فزاينده‌اي يافته است. با توسعه آب‌بندان‌ها در سال‌هاي اخير، بي‌شك تعداد و سطح آب‌بندان‌هاي اين استان از رقم فوق افزون‌تر خواهد شد.
به منظور افزايش كارايي آب‌بندان‌ها به عنوان يكي از سيستم‌هاي سطوح آبگير باران، پيشنهاداتي به شرح زير ارائه مي‌شود:
الف- با توجه به اين‌كه در مناطق شمالي كشور آب بيشتر رودخانه‌هاي فصلي و مسيل‌ها بعضاً بلااستفاده و از دسترس خارج شده و به دريا مي‌ريزد، با احداث آب‌بندان‌ها در جوار آنها مي‌توان بخشي از آب رودها را به صورت بهينه ذخيره و به منظور افزايش توليدات كشاورزي و افزايش راندمان آبياري استفاده كرد. لازم به ذكر است احداث آب‌بندان‌هاي جديد بايد با در نظر گرفتن اكوسيستم منطقه و رودخانه و به عبارت ديگر با مطالعه و ارزيابي زيست محيطي صورت پذيرد.
ب- پتانسيل منابع آبي آب‌بندان‌هاي شناسايي شده در استان‌هاي شمالي معادل چندين برابر حجم يك سد ذخيره‌اي است كه نيازمند پيگيري ارگان‌هاي ذيربط و تأمين اعتبار مورد نياز جهت نگهداري و بازسازي آنها است. بررسي‌ها نشان مي‌دهد مكان‌هاي جديد براي احداث آب‌بندان‌ها شناسايي شده كه مي‌توانند جايگاهي براي ذخيره ده‌ها ميليون مترمكعب آب باشد.
ج- وجود آب‌بندان‌ها با حجم زياد نگرش جديد زيست محيطي آنها را طلب مي‌كند، ضمن آن‌كه اين آب‌بندان‌ها به عنوان يك مكان تفريحي نقش مؤثري در جذب توريست مي‌توانند ايفا كنند.
د- وجود آب‌بندان‌هاي با مالكيت خصوصي بيانگر رغبت بهره‌برداري بخش خصوصي در مشاركت و سرمايه‌گذاري براي تأمين آب با اهداف متنوع است لذا لازم است دستگاه‌هاي دولتي اين تمايل را هدايت و از آن حمايت كنند.
هـ- اكثر آب‌بندان‌ها نياز به دريچه خروجي مدرن براي آبگيري و سرريز مورد اطمينان و محاسبه شده دارند اگرچه طي سال‌هاي اخير در تعدادي از آب‌بندان‌ها بخشي از اين عمليات در قالب پروژه‌هاي كوچك تأمين آب توسط ادارات جهاد كشاورزي و سازمان آب منطقه‌اي انجام شده است ولي از يك خط مشي كلي پيروي نشده است.
ز- لايروبي و افزايش عمق آب‌بندان‌ها، بهسازي، نوسازي، تحكيم و تثبيت ديواره‌ها و تراكم بازوها، افزايش ارتفاع ديواره‌ها، احداث دريچه‌هاي ورودي و خروجي، سرريز اضطراري با افزايش کارايي آب‌بندان‌ها مي‌تواند سبب افزايش كارآفريني ساكنان اين مناطق شود. توسعه و ترويج اين امر علاوه بر رونق اقتصادي سبب حفاظت آب‌بندان‌ها خواهد شد.

اصل مطلب را از اینجا می توانید بیابید.

 

International Day for Biological Diversity, Marine Diversity


Marine Biodiversity is the theme for this year's International Day for Biological Diversity (IDB). Designation of IDB 2012 on the theme of marine ecosystems provides Parties to the Convention on Biological Diversity (CBD) and everyone interested in marine life, the opportunity to raise awareness of the issue and increase practical action.

عزم ملي براي جلوگيري از خشك شدن درياچه اروميه ، دكتر مهدي حبيبي

دوست و همكار عزيزم آقاي دكتر حبيبي مقاله اي را در خصوص درياچه اروميه در روزنامه ايران به چاپ رسانده است كه مي تواند از منظري ديگرحفظ درياچه اروميه را مورد بررسي قرار دهد. مقاله را در ذيل براي آگاهي شما مي گذارم و اصل آن را هم در اينجا مي توانيد بخوانيد.
 
درياچه اروميه با مساحتي بالغ بر 500 هزار هكتار در شمال غربي ايران و در منطقه آذربايجان واقع شده‌است. آب اين درياچه فوق العاده شور بوده و از رودخانه‌هاي زرينه‌رود، سيمينه‌رود، گدار، باراندوز، شهرچاي، نازلو و زولا تأمين مي‌شود. از ميان رودخانه‌هاي گفته شده، رودخانه آجي‌چاي از رسوبات نمكي نئوژن واقع در شرق تبريز عبور مي‌كند و در حمل مقدار قابل ملاحظه‌اي مواد نمكي به داخل درياچه نقش دارد. درياچه اروميه بزرگ‌ترين درياچه داخلي ايران، دومين درياچه آب شور جهان و بزرگ‌ترين آبگير دائمي آسياي غربي به شمار مي‌رود و بعد از مرداب انزلي از مهم‌ترين زيستگاه‌هاي طبيعي جانوران ايران و منطقه محسوب مي‌شود.
در سال‌هاي اخير با احداث تعداد زيادي سد روي رودخانه‌هايي كه جريان آنها به درياچه اروميه منتهي مي‌شود، ميليون‌ها مترمكعب آب ورودي درياچه، ذخيره‌سازي و به مصارف كشاورزي اختصاص داده شده است. چشمه‌ها و جريان‌هاي آبي باقي‌مانده نيز به دليل عدم بهره برداري صحيح و اصولي، نياز آبي درياچه اروميه را تأمين نمي‌كنند. در اين ميان خشكسالي‌هاي اخير نيز از ميزان آب درياچه كاسته ‌است، بطوري كه خشكسالي سال‌هاي ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ باعث كاهش شديد عمق آب درياچه شده و خشكسالي سال‌هاي ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ وضع آن را وخيم‌تر كرده است. بدين ترتيب كاهش 6 متر از ارتفاع سطح آب درياچه اروميه طي 13 سال اخير نياز به عزم ملي براي نجات اين اكوسيستم بحران زده را روشن مي‌سازد. با خشك شدن درياچه اروميه، شاهد كويري شدن منطقه، شور شدن خاك، از بين رفتن كشت و زرع در منطقه و نابود شدن سرزمين سبز آذربايجان خواهيم بود. در اين صورت ميليون‌ها تن نمك موجود در درياچه به صورت ريزگردهاي نمكي بر سر مردم منطقه خواهد ريخت و باغات و زمين‌هاي زراعي را از بين خواهد برد. اين پديده علاوه بر به خطر انداختن زندگي ميليون‌ها نفر در اطراف اين منطقه، شهرهاي مجاور در عراق و تركيه را نيز تحت تأثير قرار خواهد داد.
كارشناسان محيط زيست عبور بزرگراه شهيد كلانتري از درياچه اروميه را يكي از عوامل تخريب اين تالاب بين‌المللي مي‌دانند. هدف از احداث اين بزرگراه، كوتاه كردن راه بين دو شهر اروميه و تبريز بوده است. حدود 14 كيلومتر خاك‌ريزي در داخل درياچه صورت گرفته است. مختل شدن چرخه آب از شمال به جنوب درياچه باعث شده كه شوري بخش جنوبي درياچه اروميه به 400 گرم در هر ليتر برسد و مهم‌ترين كانون زيستي اين درياچه رو به مرگ برود.
چندي پيش مدير كل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربي اعلام كرد ۵۳ درصد از مساحت درياچه اروميه خشك شده‌ است. از طرف ديگر بررسي داده‌هاي سازمان هواشناسي نشان مي‌دهد طي دو سال گذشته در حوضه آبخيز درياچه اروميه بارندگي قابل قبولي داشته‌ايم و با اين حال متوسط روند كاهشي تراز سطح آب و مساحت درياچه حفظ شده است. گرچه بنا به گفته رئيس سازمان حفاظت محيط زيست با توجه به بارندگي‌هاي اخير و اقدامات صورت گرفته، سطح آب درياچه اروميه 8 سانتيمتر افزايش يافته اما مجموع آب ورودي به درياچه اروميه در سال گذشته كمتر از يك ميليارد متر مكعب بوده است در حالي كه بر اساس اعلام كارشناسان محيط زيست و منابع آبي كشور نياز سالانه آبي درياچه براي عبور از بحران كم آبي و خشكي، بيش از سه ميليارد متر مكعب است.
با توجه به مطالب ذكر شده به نظر مي‌رسد خشك شدن درياچه اروميه، نه به خاطر خشكسالي بلكه بيشتر به دليل قطع حقابه‌هاي حياتي آن رخ داده است. برچيدن و يا مديريت صحيح سدهاي احداث شده، تغيير الگوي كشت و انتقال آب از ساير حوضه‌ها به حوضه آبريز درياچه اروميه از جمله راه حل‌هايي است كه براي حل اين بحران زيستي پيشنهاد شده و مورد توجه دستگاه‌هاي اجرايي قرار گرفته است. همچنين لازم است در نحوه آبياري اراضي كشاورزي منطقه اصلاحات اساسي انجام پذيرد تا با بهره‌برداري از تكنولوژي‌هاي نوين آبياري از تبخير مقدار زيادي از آب در نتيجه آبياري به شيوه سنتي جلوگيري شود.
اكنون كه قرار است در آبان ماه سال جاري يازدهمين كنفرانس هيدروليك ايران با محوريت درياچه اروميه در دانشگاه اروميه برگزار شود اميد مي‌رود كه دانشمندان و متخصصان صنعت آب كشور، وضعيت منابع آب اين درياچه را مورد مطالعه و بررسي جامع قرار داده و ضمن تبيين و موشكافي علل بروز مشكلات ايجاد شده، راهكارهاي علمي و عملي مناسب براي برون‌رفت درياچه ارزشمند اروميه از بحران كم آبي و خشكي را ارائه كنند.

نقشه گستره خشکسالی کشور  تا پایان فروردین ماه 1391


استان های واقع در نوار ساحلی دریای خزر (از رشت تا گرگان )، استان تهران و نیز قسمتهای از استانهای اردبیل، اصفهان و سمنان در شرایط ترسالی شدید قرار دارند. همچنین استانهای واقع در جهت مدار شمال غرب - شمال شرق و قسمتهای از مرکزکشورشامل استان‌های اصفهان، کهکیلویه و بویراحمر و بیش از نیمی از استان شیراز) در وضعیت ترسالی متوسط تا ترسالی می باشند. استانهای واقع در غرب، جنوب، شرق و جنوب شرق کشور در شرایط نرمال تا خشکسالی شدید قرار گرفته اند. در این میان تنها استان سیستان و بلوچستان در شرایط ترسالی متوسط تا خشکسالی متوسط قراردارد که به نظر می رسد بیشتر از شرایط آب و هوایی دریای عمان و هندوستان بر خوردار شده است. بیشترین گستره خشکسالی در دوره مزبور مربوط به غرب، جنوب و شرق کشور می باشد. که در شرایط نرمال  تا خشکسالی شدید قرار دارد. در منطقه غرب کشور گستره خشکسالی به حداکثر خود رسیده و شامل قسمتهایی از  استانهای ایلام، لرستان  و خوزستان می باشد.


نقشه گستره خشکسالی کشور  تا پایان اسفند ماه 1390

سال جدید با بارندگیهای خوبی آغاز شد. در عین حال نقشه گستره خشکسالی تا پایان اسفند 1390 اوضاع خوبی را برای نوار شمالی و باریکه ای از مرکز کشور نشان می دهد. بارندگی های فروردین هم نشان می دهد که نقشه آبی تری برای آخر فروردین باید انتظار داشته باشیم. ان شاءا... در اینجا همچون گذشته از همکاران خودم در پایگاه ملی خشکسالی کمال تشکر را دارم که حتی با عنایت به این مسئله که خیلی وضعیت این پایگاه مشخص نیست فعالیتهای خود را ادامه داده و نتایج پژوهشهای خود را در اختیار همگان قرار می دهند.




بر اساس شاخص مورد بررسی، وضعیت متغیری در استان های کشور دیده می شود، به طوری که استان های واقع در نوار ساحلی دریای خزر و قسمت‌هایی  از استان‌های خراسان رضوی و اردبیل در شرایط ترسالی شدید قرار دارند. همچنین استان های واقع در دامنه های شمالی و جنوبی رشته کوه البرز، کپه داغ و هزارمسجد و استان های آذربایجان شرقی و تبریز در وضعیت ترسالی متوسط تا ترسالی می باشند. استان های واقع در شمال غرب کشور (آذربایجان غربی و کردستان)، غرب، جنوبغرب، جنوب، شرق و جنوب شرق کشور در شرایط تر سالی تا خشکسالی شدید قرار گرفته اند. بیشترین گستره خشکسالی در دوره مزبور مربوط به غرب، جنوب و شرق کشور می باشد. که در شرایط نرمال  تا خشکسالی بسیار شدید قرار دارد. در منطقه غرب کشور گستره خشکسالی به حداکثر خود رسیده و شامل قسمتهایی از  استانهای ایلام و لرستان می باشد. استان سیستان و بلوچستان در (جنوب شرق) در شرایط ترسالی متوسط تا خشکسالی متوسط قرار گرفته است.

نقشه گستره خشکسالی کشور  تا پایان دی ماه 1390

همکاران من در پایگاه ملی مدیریت خشکسالی در پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری آخرین نقشه خشکسالی را بر روی سایت قرار دادند. از تمام این دوستان صميمانه سپاسگزارم.

بر اساس بارش مهر  تا پایان دی 1390 در ايستگاه‌هاي سينوپتيك كشور، وضعیت بارش براي استان­ هاي مختلف كشور بررسي و تجزیه و تحلیل گرديده است. در دوره زمانی مزبور، استان­ هاي ایلام، بوشهر، خراسان جنوبی، خوزستان، کرمان، هرمزگان، یزد، آذربایجان غربی، چهار محال بختیاری، سیستان وبلوچستان، فارس، کرمانشاه، کهکیلویه و بویر احمد، لرستان و مرکزی از بارندگی کمتر از میانگین طولانی­مدت برخوردار شده­ اند به طوری که استان های ایلام، بوشهر، خراسان جنوبی، خوزستان، کرمان، هرمزگان و یزد که از بارش کمتر از 50 درصد میانگین طولانی مدت برخوردار می باشد.بقیه استان­ های کشور دارای بارش بیشتر از میانگین طولانی­ مدت هستند و دو استان کردستان و خراسان شمالی  که بارش آنها در این دوره زمانی به میانگین و نزدیک میانگین طولانی مدت رسیده است.

بیشترین گستره خشکسالی در دوره مزبور در امتداد رشته کوه زاگرس (غرب تا جنوب شرق)، شرق و جنوب کشور است. که در شرایط نرمال تا خشکسالی بسیار شدید قرار دارد. در منطقه غرب کشور گستر خشکسالی به حداکثر خود رسیده و شامل استان های ایلام و خوزستان می باشد.

مچنين از مقايسه دو نقشه گستره خشكسالي بر مبنای شاخصSPI برای دوره مهر تا پایان دی 1390 با دوره مشابه سال آبی گذشته نتيجه مي­شود که در دوره مزبور اکثر نقاط کشور با افزایش میزان  بارندگی نسبت به میانگین طولانی­ مدت و همچنین دوره مشابه سال آبي گذشته بارش دريافت نموده اند که متعاقباً در سال آبی جاری گستره خشکسالی نسبت به مشابه دوره گذشته خود به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافته است و حدوداً نیمی از مناطق کشور  در شرایط نرمال تا ترسالی متوسط قرا گرفته اند. لذا بایستی برنامه­ ریزی­ های مناسبی در جهت ذخیره سازی و استفاده بهینه از منابع آب صورت پذیرد.


گزارش را هم در اینجا می توانید ملاحظه کنید.

نقشه گستره خشکسالی کشور  تا پایان آذر ماه 1390

آخرین گزارش نقشه های خشکسالی تا پایان آذرماه به وسیله همکاران من در پایگاه ملی خشکسالی آماده شد. بررسی و تجزیه و تحلیل داده هاي موجود و نقشه ها و نمودارهاي تهیه شده با استفاده از شاخص درصد بارندگی نسبت به میانگین طولانی مدت براي دوره آماري مهر تا پایان آذر 1390 دراستان ها و مناطق مختلف کشور نشانگر این است که میزان بارندگی در دوره مزبور در بخش هاي وسیعی از مناطق کشور نسبت به میانگین طولانی مدت و همچنین در مقایسه با دوره مشابه سال آبی گذشته افزایش داشته است به ویژه استان هاي اصفهان، سمنان، قم، قزوین و خراسان رضوي بیشترین مقدار افزایش بارندگی را نشان میدهند.

در دوره مهر تا پایان آذر 1390 گستره وسیعی از کشور، (SPI) که در امتداد رشته کوه البرز تا هزار مسجد قرار گرفته اند در وضعیت ترسالی تا ترسالی متوسط قرار دارد و در این میان بخش اعظمی از استان هاي تهران و قم در شرایط ترسالی شدید قرار گرفته اند. در حالی که با مقایسه دوره مشابه سال آبی گذشته، خشکسالی در مناطق مذکور شدت و نمود بیشتري داشته است. به طوری که مناطق مذکور در وضعیت نرمال تا خشکسالی بسیار شدید قرار داشته اند. بیشترین گستره خشکسالی در سال جاري مربوط به نواحی از غرب تا جنوب شرق کشور که مطابق امتداد رشته کوه زاگرس است و قسمت شرق کشور می باشد. که در شرایط نرمال تا خشکسالی بسیار شدید قرار گرفته است. لازم به ذکر است که در این دوره زمانی قسمت اعظمی از استان ایلام در شرایط خشکسالی بسیار شدید قرار گرفته است. در دوره مشابه گذشته نیز این منطقه در شرایط خشکسالی نرمال تا خشکسالی بسیار شدید قرار داشته است.

از جانب دیگر با نگرش دقیق به مقادیر بارش آذرماه مشخص گردید که بخش اعظمی از مناطق مختلف کشور در آذر ماه تحت تاثیر کمبود بارش قرار گرفته اند، و بارش هاي مناسب آبا نماه ، عمدتا با فقر و کمبود شدید بارشدر آذر ماه تضعیف گردیدند. در مجموع آنچه که از شرایط بارش در فصل پاییز سال جاري نسبت به مدت مشابه سال قبل قابل مشاهده است آنکه مجموعه بارش ها در فصل پاییز سال جاري عمدتا در سطح کشور مناسب تر بوده، اما با بررسی جزیی تر و ماهانه مشاهده گردید که عمده بارشهاي فصل پاییز در ماه آبان نازل گردیده و استانهاي کشور در ماههاي مهر و آذر عمدتا دچار کمبود بارش شدیدي بوده اند که بایستی تمهیدات لازم در این خصوص اندیشیده شود.


نقشه درصد بارندگی اول مهر ماه تا نیمه آذر 1390

 

 

 

نقشه گستره خشکسالی مهر تا پایان آبان 1390

بالاخره دستها به دست هم دادند و همه امکانات بسیج شدند تا پس از هم افزایی رسمی پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری  و مرحوم مرکز تحقیقات کم آبی و خشکسالی گزارشی از مجموعه گزارشات ماهانه خشکسالی بیرون بیاید و چشم ما را روشن کند. درضمن باید بدانید که هنوز هم هنوزه تکلیف پایگاه ملی مدیریت خشکسالی در پس شلوغاتیهای هم افزایی گم شده و جایگاهش مشخص نیست.

پ.ن ۱: من آدم نمی شوم و بالاخره باید متلکهای خودم را نثار یکی بکنم. آرام نشستن هم خوب چیزی است ها!! (این های آخر را نمی دانم یعنی چی؟)

پ.ن ۲: با تشکر از مهندس خلخالی و خانم مهندس حسین پور به خاطر تقبل زحمت تهیه این نقشه. در ضمن گزارش تا ساعاتی دیگر بر روی وبسایت پایگاه قرار خواهد گرفت. البته امیدوارم.

دو خبر از خشکسالی کشور

دو مطلب در زمینه خشکسالی در همشهری امروز به چشم می خورد که خواندنش برای دوستان و دنبال کنندگان بحث خشکسالی خالی از لطف نخواهد بود.

اول گزارش توزیع خشکسالی و بی آبی در سطح کشور

و دوم مصاحبه همکار عزیز و رییس سابقم جناب دکتر فاتحی مرج با عنوان بیابانها کویر، می شوند.

ارادتمند

آیا زنگها تبدیل به بوق شیپوری می شوند؟

در تابناک آمده بود:

نماينده مردم اهواز در مجلس هشتم در گفت و گو با ايلنا اظهار داشت: « هم اكنون آبي كه به خرمشهر و آبادان مي‌رسد به دليل جذر و مد دريا وارد رود كارون مي شود وگرنه آب اين رودخانه ديگر كشش رسيدن به اين شهرها را ندارد. وي ادامه داد: «وقتي خروجي آب نه بر اساس نياز منطقه بلكه بر پايه توليد برقي باشد كه وزارت نيرو مسئوليتش را به آب نيرو داده است، چنين اتفاقي رخ مي‌دهد. اين عضو كميسيون صنايع و معادن مجلس افزود: «در پايين دست رود كارون مردم براي آب شرب نيازمند اين رودخانه‌اند كه با توجه به وضعيت نامناسب آن اكنون با مشكلات عديده‌اي مواجه شده‌اند.»

با توجه به مسائلی که خصوصن در دو سه سال گذشته بر محیط زیست کشور رفته می خواستم بدانم بالاخره این زنگها تبدیل به بوق شیپوری نمی شوند تا گوش همه مان را کر کند شاید فکری کنیم؟

هر جا بحث آب است، تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های نابخردانه به چشم می خورد. آنوقت وقتی به سابقه بخش تحقیقات آکادمی کشور می نگریم مهندسی عمران آب جزو قدیمی ترین رشته هایی است که در این کشور تدریس شده و در دانشگاهها وجود داشته است. پس واقعن مشکل کجاست؟

در درس سامانه های پشتیبانی از تصمیم همیشه وقتی به شروع بحث تعریف یک مشکل می رسیدیم استاد عزیزم دکتر محمد علی شریفی تأکید داشت که بین مشکل اصلی و مسببین مشکل و منبع آن تفاوت زیادی وجود دارد و اکثرن کارشناسان در تعریف مشکل واقعی با چالش بزرگی مواجه می شوند. حالا هم باید گفت ظاهرن با این همه قدمتی که در بحث آکادمیک آب داریم و خودمان را عقل کل می دانیم ولی هنوز مشکل اصلی و تعریف آن را نیافته ایم.

من فکر کنم اگر شیپورها هم به صدا در آیند احتمالن آنها را باید به محاکمه بکشیم که چرا خودبخود به صدا درآمده اند!

نه؟

تخم لقی که چرچیل شکست. مطلبی دیگر از محمد درویش

نسلي مي‌رود

نسلي ديگر مي‌آيد

اما زمين همواره مي‌ماند

رودها به سوي درياها روان مي‌شوند ...

 

پروفسور كيدر آسمال (Kader Asmal)، يكي از اعضاي برجسته‌ي «كميسيون جهاني سدها» (متولد ۱۹۳۴ ميلادي) و از نويسندگان كتاب «سدها و توسعه» است که در پيش‌گفتار همان كتاب ارزشمند با اشاره به سخنی از انجیل – كه در پیشانی نوشتار پیش رو ملاحظه می­شود - اين نگراني را مطرح مي‌كند كه آيا ممكن است عملكردهاي نابخردانه‌ي بشر در نگاه افراطي به نهضت سدسازي، سبب ترديد در كلام خداوند را فراهم آورد؟! و آيا ممكن است زماني فرا رسد كه ديگر هيچ رودي به دريا نرسد؟!

کیست که نداند پاسخ این پرسش البته و شوربختانه اینک مثبت است و کیست که نداند چرا مثبت شده است؟! کافی است نگاهی به فرجام تلخ رودخانه كلرادو در آمريكا، يا بسیاری از رودخانه­های جاری در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین بیندازیم و یا نظری به رودهای ایران انداخته و روزگار فاجعه بار قم‌رود در دشت مسيله، جاجرود در شمال شرق تهران، زاینده رود در اصفهان، سیوند در بختگان، اترک در اینچه برون و يا ماجراي غم‌انگيز سد طرق در خراسان و البته سرنوشت عبرت آموز تقریباً تمامی رودخانه­های منتهی به دریاچه ارومیه را دوباره مرور کنیم.

    اما چرا اینگونه شد؟ به راستی ریشه این تفکر آزمندانه از کجا آمده است؟ آیا هیچ می­دانید که در تاریخ جمله­ای مشهور وجود دارد که صاحبش وینستون چرچیل است؟ این نخست وزیر مقتدر بریتانیایی در یکصد و سه سال پیش، یعنی در سال 1908 ميلادي با افتخار گفته بود:

«يك روز، هر قطره از آبي كه در دره نيل مي‌ريزد و جاري مي‌شود، دوستانه و به تساوي ميان مردم رودخانه تقسيم خواهد شد و خود نيل شكوه‌مندانه خواهد مرد و هرگز به دريا نخواهد رسيد

و این همان تخم لقی است که یکی از مؤثرترین و قدرتمندترین سیاستمداران یک قرن اخیر جهان آن را شکست و سبب بروز فاجعه­ای بزرگ و غیر قابل جبران در جهان شد؛ به نحوی که در کتاب مشهور "رودهای خاموش" می­خوانیم: اینک مخزن سدها در سراسر دنيا، حدود ۱۰ هزار كيلومتر مكعب گنجايش دارند كه اين مقدار معادل پنج برابر حجم تمام رودخانه‌هاي جهان است و البته نیمی از گونه های آبزی آب شیرین نیز قربانی این جاه طلبی آزمندانه شده اند!

در مواجهه با این پیامد نامیمون و هراس­آور، امروز بیش از  34 سال است که نخبگان و علاقه مندان به حوزه محیط زیست و منابع طبیعی با بررسی نشانزدهای فاجعه بار چنین تفکری، می کوشند تا اثرات آن را تا آنجا که امکان دارد، خنثی کرده یا به کمینه برسانند؛ نهضتی که در مارس 1977 میلادی و در جریان برگزاری کنفرانس جهانی آب در ماردل پلاتای آرژانتین کلید خورد و تا نامگذاری روزی به نام : "روز جهانی مقابله با سدسازی" در 14 مارس هر سال تداوم یافت.

با این وجود و به رغم چنین تلاش­های ارزشمند و روشنگرانه­ای در سطح بین­المللی و ملی، هنوز هم می­شنویم و می­خوانیم که در برخی محافل داخلی ذی نفوذ، سدسازی را به صورت مطلق در شمار افتخارات ملی قلمداد کرده و می­کوشند تا حیات و تداوم رودخانه­ها هرگز به پایاب­شان نرسد. به عنوان مثال، در سال 1370 هجری شمسی و در جریان برگزاری همایشی در شهر تبریز که به موضوع شورشدن اراضی شرق دریاچه ارومیه پرداخته بود، یکی از اساتید به نام دانشگاه تبریز آشکارا از ریخته شدن آب شیرین رودخانه­های منتهی به دریاچه ارومیه گله کرد و گفت: ما نباید بگذاریم آب شیرین این رودخانه­ها با تلفیق با آب شور دریاچه به هدر رود!

و البته که الحق و والانصاف موفق هم شدند! نشدند؟ اما حیرت­انگیزتر و بلکه غم­انگیزتر آن است که به رغم دیدن و لمس عقوبت چنین تفکر غلطی، هنوز هستند افرادی که باز هم اعتقاد دارند، نباید بگذاریم آب شیرین رودخانه­ها به دریا و دریاچه­ها ریخته و از دسترس خارج شود! نمونه اخیر آن، مناظره­ای بود که پنج­شنبه گذشته بین نگارنده، خانم ظفرنژاد و دکتر پرویز کردوانی رخداد[1] و این استاد مسلم کویرشناسی کشور، آشکارا همچنان بر این باور بود که قبل از آن که در اندیشه بهبود وضعیت آبی دریاچه ارومیه باشیم، باید نمک آن را تخلیه کرده تا نگذاریم آب وارد شده به آن هدر رود!

به همه خوانندگان عزیز گرامی نامه شرق پیشنهاد می کنم تا نسخه شنیداری این مناظره داغ را در سایت ایران صدا به نشانی :  http://iranseda.ir/FullLive/?g=884458 گوش فرا دهند تا دریابند که آب چگونه و تا کجا از سرچشمه گل آلود شده است! نشده است؟
 

[1] پنج شنبه گذشته، استودیوی ایران صدا در جام جم، شاید داغ­ترین لحظات عمر خود را گذراند؛ جایی که دکتر پرویز کردوانی (چهره علمی ماندگار کشور) ناگهان در برابر دوربین و چشم  و گوش بینندگان پنجاه و پنجمین قسمت از برنامه زنده گفتگوی داغ سبز، ترجیح داد تا به نشانه اعتراض، استودیو را ترک کرده و بقیه مناظره را به نگارنده، خانم مهندس ظفرنژاد از کارشناسان باسابقه در حوزه سدسازی و دکتر اسماعیل کهرم بدهد.

 

اصل مقاله را در اینجا می توانید ببینید.

بالاخره سهم خشکسالی در بروز بحران دریاچه ارومیه چقدر است- مطلبی از محمد درویش

در پانزدهمین روز از شهریور 1390، روزنامه شرق در صفحه 4 خود از قول محمدرضا عطارزاده، معاون امور آب وزیر نیرو سهم خشکسالی را در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه هفتاد درصد عنوان کرد. همان روز و در همان روزنامه اما علی ذبیحی، قائم مقام وزیر نیرو به صراحت گفت: «97 درصد مشکل دریاچه ارومیه به دلیل کاهش نزولات آسمانی است.» این در حالی است که در تیرماه سال 90 خبرگزاری رسمی دولت از قول عالی­ترین مقام وزارت نیرو یعنی مجید نامجو اعلام کرده بود که 85 درصد دلیل خشکی دریاچه ارومیه به خشکسالی مربوط می­شود. حیرت­انگیز تر آن که همین مقام در آذرماه سال گذشته، سهم خشکسالی را 67 درصد ذکر کرده بود! یعنی در طول کمتر از 8 ماه، به عقیده وزیر نیرو، سهم خشکسالی در بروز بحران ارومیه 18 درصد افزایش یافته است؛ در صورتی که بنابر آمار مرکز پایش خشکسالی کشور، وضعیت اقلیمی حاکم بر حوضه آبخیز ارومیه در سال آبی جاری در اغلب نقاط یا از شرایط نرمال بهتر بود و یا در حد میانگین درازمدت بود. البته این فقط جناب وزیر نیست که سخنانش را فراموش می­کند! زیرا معاون ایشان، آقای عطارزاده هم یک هفته قبل از اظهار نظرشان در شرق، سهم تغییرات اقلیمی و خشکسالی را بین 63 تا 68 درصد ذکر کرده بودند.و البته به این سیاهه­ی عجیب و ناهمسان، همچنان می­توان درصدهای مختلف دیگری از قول مدیران عالیرتبه وزارت نیرو اضافه کرد. توجه کنید که این تناقضات آماری، مربوط به دو دستگاه رقیب نیست؛ بلکه همه این 34 درصد تفاوت را مدیران ارشدی بیان کرده­اند که ساکن ساختمان مجلل تقاطع کردستان به نیایش (یعنی وزارت نیرو) هستند! نیستند؟ نکته شگفت آورتر داستان این است که اغلب مطالعات و پژوهش­های مستقل علمی صورت گرفته در این خصوص در طول یک دهه اخیر، که بهروز حسنی مهمویی دانشجوی دکترای مقیم استرالیا آنها را در پایگاه اطلاع رسانی تغییرات اقلیمی گردآورده است، نشان می­دهد که دست کم به 17 دلیل، شواهد لازم و کافی برای متهم کردن آسمان به عنوان مقصر شماره یک در پیدایش کویر ارومیه وجود ندارد. به دیگر سخن، حتی کمترین برآورد مسئولین وزارت نیرو در تعیین سهم خشکسالی در بروز بحران دریاچه ارومیه، با آنچه که واقعیت به شمار می­رود تفاوتی آشکار دارد.

اینک این پرسش کلیدی مطرح می­شود: تقریباً 5 سال است که دولت مرکزی و مدیران محلی با جدیت مشغول برگزاری انواع نشست های کارشناسی، تشکیل کارگروه های تخصصی، اعزام متخصصان به منطقه و تنظیم طرح­ها و معاهده­های قانونی و الزام­آور به هدف نجات دریاچه ارومیه هستند؛ در این مدت شاید بیش از 30 همایش علمی ملی و منطقه ای با همین موضوع برگزار شده است؛ با این وجود، حتی در ارایه یک آمار ساده از سوی مدیران تصمیم گیر وحدت نظر وجود ندارد و همچنان تناقض ها ادامه یافته و می­یابد؛ به نحوی که محمدی زاده - ریاست سازمان حفاظت محیط زیست و معاون رییس جمهور - در گفتگوی زنده با سیما در مورخ 14 شهریور 90 اذعان می کند که در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه 40 درصد ما مقصر بوده ایم و 60 درصد آسمان!

و این همان نکته دردآوری است که سبب شده به جای کاهش بحران در طول چند سال اخیر، حال دریاچه ارومیه شتابناک­تر از گذشته رو به وخامت گذارد. زیرا به رغم شعارهایی که اغلب می­دهیم، هنوز ظاهراً واقعیت­های علمی در پای مصلحت­های بخشی و سازمانی ذبح می­شوند تا مبادا خدای ناکرده خاطر مدیری مکدر شده یا این پندار بوجود آید که ممکن است خطایی مدیریتی متهم شماره یک در بروز بحران دریاچه ارومیه بوده باشد! خطایی که اگر شجاعانه آن را معرفی می­کردیم، هم همراهی مردمی بیشتری را برای جبران مافات برمی انگیختیم و هم هزینه­های اقتصادی و زمانی جبران را کاهش می­دادیم.

 

اصل مطلب را از اینجا بردارید.

فضا بس ناجوانمردانه غیر قابل تنفس است.

روزی روزگاری به بهانه پیشرفت و افزایش دانش و آگاهی قدم در راهی گذاشتم که فکر میکردم انتهای آن هر چقدر هم که دست نیافتنی باشد حداقل راضی کننده است و می توانم با دل درست جان تقدیم ملک الموت کنم. زمان هر چه می گذشت نوازشهای روزگار ضرباهنگهای محکمتری را بر من می نواخت. ناامیدی بیشتر مستولی می گشت. روزگاری شد که ته نفسی مانده بود و فکر میکردم که جا برای اصلاح باز است و می توانم با فعالیتی بیشتر حداقل گوشه ای از دین خود را ادا کنم. سفری که در پس آن به ظاهر پیشرفتی علمی را برایم رقم می زد تناقضی بس عظیم شد در مخیله کوچک من که فهمیدم وای در چه نا کجاآبادی بوده ام و حال باید چگونه به همان عتیقه سرا برگردم که .....

زمان باز هم گذشت فکر کردم با علم ناچیزی که کسب کرده ام می توانم سرم را به زیر برف فرو کنم و خودم را با امیال علمی و انسانی سرگرم کنم. دنیای مجازی بیش از پیش دست و دلم ره به سوی کیبرد زدن هدایت می کرد. 5 ساله اخیر زندگی آتشی به جانم انداخت که حکم تکفیرم را خودم برای خودم صادر کردم. نمی دانم گاهی فکر میکنم ورود به دهه 40 زندگی انسان را اینگونه پریشان می کند. گاهی تقصیر سردرگمیهای خودم را به گردن زمانه می اندازم و گاهی بی خردی خویش را به رخ ذات دایی جان ناپلئونیم می کشم. 

گاهی نداشتن شجاعت اینکه خودمان را چگونه تفسیر کنیم تا مغز استخوانم را آتش می زند و گاهی فریادهای درونی تفرعنهای خودبزرگ بینی تمامی نظرات مثلن انسان دوستانه ام را به باد کتک می گیرد. زمانی تک تک افرادی را که می شناختم به عنوانی دوستی در کنار خود حس می کردم حالا انتخاب دوست به تعداد انگشتان دست برایم رویایی شده است. من مشکل دارم یا جامعه. بارها گفته ام و نوشته ام که هیچوقت نخواستم باور کنم که می توانم به مردم اعتماد کنم و همانا همین تفکر بیشترین تأثیر را بر پیش بینیهای صحیح من در عرصه زندگی شخصی و کاری من داشته است.

ذات قرضی دایی جان ناپلئونیم از تفکرات پزشکزاد این نویسنده چیره دست که مردم این کشور را همچنان که هستند شناخته است و به قلم کشیده است توانست به من کمک کند که چند صباحی را بیشتر با امید بنویسم. ولی آنچه که می تواند ناگهان همه داشته های انسان را در چشم به هم زدنی به ورطه هلاکت بیاندازد چیزی نیست مگر فضایی سنگین برای تنفس که حس کنی در حالی که زنده ای ولی مرده ای بیش نیستی. چگونه این نیستی را باید به هستی رساند؟

از صبح تا شب خبرهای ناب ناب:

دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است. وزارت نیرو در پس فعالیتهای گران قدرش! جهت خشک کردن دریاچه ارومیه! همچنان معتقد است که  60 درصد مشکل دریاچه خشکسالی است. حال آنکه سه ماه تمام تا پایان تیر ماه نقشه ها حاکی از ترسالی در منطقه را می دهد.

روز و شب از صیانت از جنگلها صحبت می شود و همه و بلا استثنا از صیانت از جنگلها و منابع طبیعی صحبت می شود و مجلس لایحه ای بررسی می کند تا با آن منابع طبیعی را دو دستی به زمین خواران بدهد.

سازمانی عریض و طویلی به نام سازمان تحقیقات کشاورزی که متولی تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی کشور است سه سال است که درگیر ادغام و انحلال و تفکیک و دوباره ادغام و دوباره تفکیک است و خبرهای خوش تحقیقاتی را هر ماهه بر روی رسانه های مختلف نشر می دهد ولی اوضاع کشاورزی کشور هر روز بدتر از دیروز می شود. جالبی قضیه اینجاست که نشر عدم موفقیتها که به امری عادی و روتین تبدیل شده سیاهه نمایی محسوب می شود.

به مردم که امیدی نیست الحمدا... سعی در آگاه شدن خود هم نمی کنند، ما هم که کارشناسان و محققان این کشوریم که عملن کار خاصی نمی کنیم و یا اینکه کاری از دستمان برنمی آید و اگر هم کسی فعالیتی می کند در آخر یا باید به عنوان سیاهه نما جواب به هزار جا پس دهد، یا مأیوس منتظر بازنشستگی اش باشد و یا باید به هر دری بزند که از این کشور برود و یا باری به هر جهت در اینجا زندگی کند. 

تقریبن هر روز صبح که از خواب بلند می شوم برای آنکه سرحال باشم با شکر خداوند در زنده بودنم و سالم بودنم روز را آغاز می کنم ولی همینکه رادیو را روشن می کنم و یا سری به دنیای مجازی می زنم آن می شود که در این متن می بینید.

همین امروز صبح در اخبار شنیدم که وزارت نیرو خودش را میکشد و بالاخره تمام تقصیرهای خشک شدن دریاچه ارومیه را به گردن خشکسالی می اندازد و هدف انتقال آب از ارس به دریاچه را دنبال می کند حال اینکه بعد از آن بر سر خود ارس چه خواهد آمد را احتمالن من محقق باید بعدن به مردم پاسخگو باشم.

بعد از آن می رسیم به اخبار اینگونه  که خوب مدتهای مدیدی به آن عادت کرده ایم کمی حرص می خوریم و بعد از آن هم می گردیم به دنبال جایگزین.

یا این و حتی این و این.

بقیه اخبار را چک می کنیم و اوضاع قانونگذاری کشور را هم که اینگونه می بینیم. 

تازه پس زمینه های تفکرات هولناک هارپی !! و اتفاقات بعد از آن هم که همیشه مغزمان را می خارد.! (ولی همیشه این سوال برایم مطرح است که گزارش کننده دزدیدن ابرها به وسیله استکبار جهانی و همچنین وجود هارپ به عنوان عامل خشک شدن دریاچه ارومیه! و ریزگردها! و بقیه مسائل و مشکلات کشور که خودش از بچه های وزارت نیرو است و به خود من اقرار کرد که سدهای کوچک و بزرگ روی ورودیهای دریاچه هم جزو عاملین خشک شدن دریاچه هستند، چرا این قضیه را هم برای مسئولین مملکتی تشریح نمی کند ولی روی هارپ اینقدر مانور می دهد؟)

خب ببینم این دایی جان ناپلئون نازپزورده اشراف زاده آیا نمی تواند تمامی این وقایع ریز و درشت را که فقط در یک روز می شنود به گردن انگلیس گردن شکسته بیاندازد؟

ناامیدی امری نکوهیده است ولی زمانی که ناامید شدیم باید چه کنیم؟


نقشه پوشش گیاهی تیرماه 1390 بر اساس تصاویر ماهواره ای و اندکس NDVI

من یک عذرخواهی بدهکارم. عملن در پست قبلی نقشه پوشش گیاهی را گذاشته بودم و عنوان را گستره خشکسالی زده بودم که بدینوسیله تصحیح می کنم. پست قبل اصلاح شد و نقشه پوشش گیاهی را در این پست قرار می دهم. در ضمن گزارش تحلیلی هر دو را در اینحا می توانید پیدا کنید. دوباره عذرخواهی می کنم.

پی نوشت ضروری:

به نظر می رسد خبط بزرگی که مرتکب شده ام بیش از آنچیزی که به نظر می آید خرابکاری کرده است. در نتیجه جهت حفظ عدالت ناچارم از خودم به طور ويژه تشکر کنم. وگرنه باید منتظر باشم دوستان از من تشکر کنند! نه؟

ارادتمند همه دوستان

نقشه گستره خشکسالی تا پایان تیر ماه  1390


برای دریافت گزارش و تحلیل نقشه اینجا را کلیک کنید.