یک روز در نمایشگاه مطبوعات
آقای رییس جمهور! لطفاً یارانه ما را خرج محیط زیست کنید
گروهی از فرزانگان این دیار چون فرهاد توحیدی، رضا کیانیان، پرویز پورحسینی، رخشان بنی اعتماد، فریدون عموزاده خلیلی، ماشاالله شمسالواعظین، داریوش مهرجویی، رؤیا تیموریان، همایون شجریان، پگاه آهنگرانی، فاطمه راکعی، لیلی گلستان، علی میرزاخانی، فرزانه طاهری، احمد پورنجاتی، بابک احمدی و ... تصمیم گرفتهاند تا برای جبران بخشی از هزینههای ترمیم خراشهای وارد بر پیکر طبیعتی که دوستش داریم، یارانههای نقدی و ماهانهی خود را روانهی صندوقی کنند که اندوختههایش صرفاً برای حفاظت از محیط زیست ایران مصرف میشود.
ضمن درخواست پیوستن به این پویش (کمپین) شورانگیز در نجات طبیعت ایران - که نشان از آگاهی و مسئولیت اجتماعی امضاءکنندگان این بیانیه دارد - لطفاً در صورت موافقت با مفاد این بیانیه، نام و نشان و ایمیل خود را در ذیل همین یادداشت مرقوم فرمایید و خبرش را با دوستانی که بیشتر دوستشان دارید، به اشتراک نهید.

به نام خالق زندگی و زیبایی
«همهجای ایران سرای ماست» این گفته علاوه بر احساس تعلق به یک سرزمین، به معنای تاثیر هر رخدادی در هر گوشه آن در زندگی و آینده تک تک ما و نسلهای آینده است. دریاچه ارومیه فقط متعلق به اهالی اورمیه نیست و تاثیر نابودی آن و پیامدهای فاجعهبارش در زندگی نه تنها تمام ایرانیان، که در بومزیست زمین انکارناپذیر است. از بین رفتن جنگلها، خشک شدن زایندهرود، بحران رود کارون، وضعیت ناگوار اقلیم خوزستان بهویژه آب و هوای اهواز و برخی استانهای مرزی و غربی کشور همچون ایلام، بحران دریاچه هامون، آلودگی مرگبار هوای تهران، اصفهان، اراک و دیگر شهرهای بزرگ و... نه تنها نتیجه تغییرات آب و هوایی کره زمین و بیاعتنایی ما مردم به محیط زیست، که به ویژه پیامد طرحهای نسنجیده دولتها است.
وضعیت محیط زیست کشور، بنا بر گزارش نهادهای دولتی و مدنی، به مرز فاجعه رسیده و دیری است که زنگ خطر در حوزههای گوناگون آن به صدا درآمده است. نه فقط در ایران که در تمام جهان، مشارکت مردمی در اموری چون جلوگیری از تخریب محیط زیست و فجایع ناشی از آن امری است رایج و حتا واجب. بیتردید نهادهای دولتی نیز وظیفه دارند که با تمام امکانات خود به یاری حرکتهای مدنی بیایند و از آنها به طرق گوناگون در نیل به اهدافشان حمایت کنند.
درنگ جایز نیست. هر تاخیری در مبارزه با بحران زیستمحیطی زیانهای جبرانناپذیر و ماندگار بر پیکر سرزمینمان بر جای خواهد گذاشت. بیایید دست در دست هم بگذاریم و در عمل باورمان را به شعار همهجای ایران سرای ماست جامه عمل بپوشانیم.
ما امضاکنندگان - فعالان عرصه فرهنگ و هنر - با درک این وضعیت بحرانی از مدتی پیش نگرانی جدی خویش و ضرورت اقدامات فوری را برای پیشبرد هدفهای کوتاهمدت و درازمدت در حوزه فضای زیست سرزمین خود با مسوولان این حوزه درمیان گذاشتهایم.
اینک از تک تک شما هموطنان بهویژه از چهرههای موجه و مورد احترام مردم و تشکلهای مردمنهاد صنفی و اجتماعی میخواهیم از این فراخوان حمایت کنید. پیشنهاد ما این است که در گام اول یارانهمان را که حق همه ما شهروندان ایرانی است به پیشبرد این هدف اختصاص دهیم.
گزارش برنامهها و روند و شیوه مصرف کمکهای شما با بهرهگیری از نظر و نظارت کارشناسان معتمد و سازمانهای مردمنهاد و مدنی به صورت شفاف به آگاهی همگان خواهد رسید.
در بیانیه بعد ساز و کار اجرایی این پیشنهاد را پس از پاسخ مسوولان به آگاهی شما خواهیم رساند.
رونوشت: سرکار خانم ابتکار، معاون محترم رییسجمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست
گفتنی است کمیته هماهنگی این کمپین شامل احمد پورنجاتی - مرتضی کاظمی - علی مرادخانی - فرهاد توحیدی - منیژه حکمت-علی میرزاخانی - فرزانه طاهری - فریبا ابتهاج - فریدون عموزاده خلیلی - ماشاءلله شمس الواعظین - علی سرتیپی - مصطفی خرقه پوش - پگاه آهنگرانی - کامبیز نوروزی - همایون شجریان - رضا عطاران - خشایاردیهیمی - پوریا عالمی - بهرنگ تنکابنی - فاطمه راکعی و داریوش مهرجویی میشوند.
اصل مطلب را در اینجا بخوانید

با اینکه دوست ندارم تفکرات دایی جان ناپلئونیم را پرورش بدهم و میدان داری آن را در این قضیه عیان کنم ولی حقیقتگرایی و ساده گوییهای دکتر ناصر کرمی و اندیشمندان منتقد سیاستهای کنونی محیط زیست کشور را هم در خصوص مشکلات و عدم اجرای صحیح تصمیمات زیست محیطی در کشور را هم نمی توانم نادیده بگیرم. به قول درویش می توانم؟

زیاده واگویه هایی شد که بیم و امیدهایم را نشان می دهد ولی دلم هم نمی خواهد متهم به نق زدن شوم و نوشته ام به فهرست بلند بالای آقای دکتر محسنیان راد اضافه شود که بازهم نق زدیم و نقد نکردیم و راه حلی هم ندادیم. نهایت آرزویم این است که دست کم نیمی از آنچه را هم که بالا گفته ام در دو سال آینده ببینم. موارد نگاشته شده فقط مواردی بود که حس کردم آرزوهای دست یافتنی است که می توان در کوتاه مدت اثرات آنها را دید و این ناشی از فراموشی مواردی چون بحران دریاچه ارومیه، خشک شدن تالابها، بحران کارون و زاینده رود، بحث سدها و موارد دیگری که تمامی دلسوزان طبیعت بسیار واقفتر از این حقیر هستند نیست.
از خداوند آرزوی موفقیت دکتر ابتکار و همکارانشان را دارم و اطمینان دارم که هم آقای مهندس مجابی گرامی و هم درویش نازنین این دایی جان ناپلئون وبلاگستان سبز (البت از نوع محیط زیستی اش) را می بخشایند که کمی پرتوقع واگویه هایش را ابراز کرد.

خبر آنلاین:
19
سال پیش، در نهم شهریور سال ۱۳۷۳- زمانی که خشکسالی امان زیستمندان یزد را
بریده بود - یک مادر ایرانی - یک یوزپلنگ ماده - به همراه سه فرزندش برای
خوردن آب، خود را به آبشخوری در نزدیکی شهر بافق رساندند، اما آن زیستمندان
استثنایی وطن، هرگز طعم شیرین آب را مزه نکردند و به جای نوشیدن آن مادهی
حیاتی و گوارا، مورد حمله چند فرد غیربومی با چوب و سنگ قرار گرفتند. در
این ماجرا دو فرزند جان خود را از دست دادند، مادر هم ظاهراً زخمی شد و از
مهلکه گریخت، اما دیگر کسی هرگز ردی از او نیافت. فقط ماند یکی از فرزندان
که توسط محیط بانی مهربان از دست آدمخوارها (بخوان: یوزخوارها!) نجات
یافت، نامش را ماریتا نهاد و تا زمان مرگش در سال 1382 در پارک پردیسان
تهران در اسارت و تنهایی به زندگی غریبانهی خود ادامه داد ...
این ماجرای دردناک، سبب شد تا گروهی از هموطنان عزیز ما، پیشنهاد نامگذاری نهم شهریور
به نام روز ملّی یوز را طرح کنند. آرزویی که سرانجام در شهریور 1386 عینیت
یافت و اینک هفتمین سال پیاپی است که این مناسبت یگانه در ایران گرامی
داشته میشود. اما چرا؟
چرا باید در کشوری که میلیونها نفر از
مردمانش در سختترین شرایط معیشتی به سر میبرند، دلمان برای آب خوردن و
خرامیدن یوز در وطن بسوزد و از تصور این که ممکن است روزی فرزندان این دیار
دیگر شاهد حضور یوزها در ایران زمین نباشند، اندوهگین شویم؟
مگر در
این 50، 60 سالی که ببر مازندران را از دست دادهایم، برایمان اتفاقی
افتاده است؟ مگر حالا که دیگر از شیر یال کوتاه ارژن در ایرانزمین خبری
نیست، حالمان بد شده است؟ خب، یوز هم برود به همانجا که پیشتر دو گربه
سان دیگر وطن رفتهاند و تمام!
به ادامه مطلب رجوع فرمایید.
![]()
جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست جمهور محترم ایران
موضوع: الگویِ بومی ظرفیتسازی برای حفاظت و حمایت بهینهیِ طبیعت و فرهنگ
با سلام، احترام و عرض تبریک به مناسبت انتخاب حضرتعالی به عنوان ریاست جمهور ایران، به آگاهی میرساند، طبیعت و فرهنگ ایران زمین در طول تاریخ، بارها و بارها در معرض تهدیدها و آسیبهای جبران ناپذیر قرار گرفته و همواره در کشاکش روزگار، بخشی از میراث طبیعی و فرهنگی خود را از دست داده است. با این حال همیشه انسانهای نیکنهادی بوده و هستند که با راهکارهای دلسوزانه و کارشناسانه، به نجات این عرصهها و پدیدههای با ارزش اندیشیده و پرداختهاند. هم چنان که امروز با تخریبهای گسترده و در برخی مواردِ بسیار مهم، به مرز برگشت ناپذیر رسیده یا نزدیک شده، دوباره این باور و امید برای دوستداران طبیعت و فرهنگ ایران پیش آمده تا با ارایهی راهبردها و راهکارهایی بسیار ضروری و قابل اجرا، انظارِ عمومی و دولت منتخب یعنی قوه مجریه و هم چنین قوههای قضاییه و مقننه را به ارزش و اهمیت «تغییر نگرش» در مورد موضوع، افزایش موثر اعتماد، همکاری عمومی، مسئولیت اجتماعی و هم چنین، جایگاه ویژهیِ مدیریتی، اجرایی و نظارتی نهادهای دولتی و غیر دولتی متولی طبیعت و فرهنگ جلب کند.
امضا کنندگان این بیانیه به عنوان جمعی از دوستداران طبیعت و فرهنگ ایران، مشکل اصلی را نادیده گرفتن ارتباط «ظرفیتسازی» با حفاظت میدانند. ظرفیتسازی، فرآیندی طولانی و مداوم از توسعه است که تمامی ذینفعان را درگیر میکند، که شامل کلیه اقشار جامعه و حکومت: قوای قضاییه، مقننه و مجریه (سازمانها، وزارتخانهها، مدیران میانی، مقامات و نهادهای محلی)، سازمانهای غیردولتی، متخصصان (مهندسین مشاور و مجری)، پیمانکاران، اعضای جوامع، دانشگاهیان و پژوهشگران است. ظرفیتسازی به تقویت مهارتها، شایستگیها و تواناییهای مردمِ جوامع در حال توسعه میپردازد، تا بتوانند بر علل محرومیت و رنج خود غلبه کنند. مهمترین نکته در ظرفیتسازی و ظرفیتسنجی برای حفظ تنوعزیستی و فرهنگی، «همکاری تمامی ذینفعان» درسه سطح «فردی»، «نهادی» و «اجتماعی» است.
امضا کنندگان این بیانیه، با اعتقاد به لزوم «تغییر نگرش عمومی» در مورد موضوع، سازوکاری پیشنهادی را برای ایجاد یک «الگوی بومیِ ظرفیتسازیِ حفاظت و حمایت محیط زیست و میراث فرهنگی» مطرح میکنند و برای رسیدن به این اهداف، نیاز به افزایشِ اعتماد، همکاری هرچه بیشتر عمومی و مسئولیت اجتماعی است که انجام مراحل زیر را مطالبه میکند.
گام یک: تشکیل هرچه
سریعتر «شوراهایِ عالیِ حفاظت و حمایتِ تنوعزیستی و فرهنگی» در چارچوب
قوانین شوراهای استان، شهر و روستا و با همکاری ایشان و عضویت «نمایندگان
تمامی ذینفعان» یادشده با هدفِ «توجه کافی و نظارت بر اجرای موثر قوانین
ملی و کنوانسیونهای بین المللی مورد پذیرش ایران»، با توجه به نقش و اهمیت
تعیین کنندهیِ «شوراها و تشکلها»، با استناد به اصول «ششم»، «بیست و
ششم»، «یکصدم»، «یکصد و دوم»، «یکصد و سوم» و «یکصد و چهارم» قانون اساسی، و
با استناد به بند «الف» مادهی 178 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه، تا
مراحل زیر را به انجام رسانند.
گام دو: «شناسایی
وضع موجود و مخاطرات محیطها و پدیدههای طبیعی، فرهنگی، دانش و هنر بومی و
نیازهای ضروری و فوری حمایتی و حفاظتی، با اعتمادسازی و جلب همکاری
عمومی»، با استناد ماده 184 و بند «ب» مادهی 189 قانون برنامه پنجساله
پنجم توسعه و تسهیل برای اجرایی کردن آنها.
گام سه:
«تکمیل و تسهیل برایِ آموزشِ موثر، مداوم و تعلیم و تربیت گستردهی
ذینفعان در تمام سنین آموزشپذیر در سطوح محلی، منطقهای و ملی» با هدف
ارتقای سطح فرهنگ عمومی و مسئولیت اجتماعی با توجه به نتایج گام دوم و با
استناد بند «الف» ماده 189 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه و هم چنین
بندهای دوم، سوم، چهارم، هفتم و هشتم اصل «سوم»، و تسهیل در اجرای اصول
«سیام» و «پنجاهم» قانون اساسی.
گام چهار: «سنجشِ
ظرفیت تحملپذیر و قابل بازگشت در موردِ محوطهها و پدیدههای «حساس و در
خطرِ» طبیعی و فرهنگی» با استناد بند «الف» مادهی 192 قانون برنامه
پنجساله پنجم توسعه و تسهیل برای اجرایی کردن آن.
گام پنج:
«طرحریزی، تصمیمگیری و ایجاد صندوقهای محلی برای اجرای طرحهای هماهنگ و
همسو با محیطزیست و میراث فرهنگی با ضمانتهای واقعی حفاظتی و حمایتی به
عنوان جایگزین طرحهای مخرب، با هدفِ ایجادِ معاشِ جایگزین برای مردم بومی»
با توجه به نتایج گام چهارم و ایجاد هماهنگی اجرایی میان این صندوقها و
«صندوقهای حمایت از توسعه» با استناد به بند «ی» ماده 143 و بند «م»
مادهی 194 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه و تسهیل در اجرایی کردن آنها.
گام شش: «نظارت و ارزیابی بر حُسن انجام کارها» با استناد ماده 184 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه و تسهیل برای اجرایی کردن آن.
گام هفت:
«هماهنگی با تغییرات دائمی، ایجاد و افزایش ضمانت اجرایی حفاظت و حمایت»،
با انجام راهبردها و راهکارهای زیر و پیگیری آنها: «آماده سازیِ
پیوستهیِ لوایح و طرحهایِ پیشنهادی» برای بازنگری و به روزرسانی قوانین
حمایتی و حفاظتی و رفع کاستیهای پیشگیرانه جزایی و کیفری، تسهیل برای
استقلال هرچه بیشتر و تقویت موثر وظایف نظارتی و اجرایی سازمانهای مرتبط
با طبیعت و فرهنگ با تفویض اختیار، تخصیص بودجه و امکانات کافی، تخصصی شدن
کامل این سازمانها، رفع وظایف موازی میان ایشان، هماهنگی برای لغو تمامی
بخشنامهها و مصوبات مخرب و سودجویانه و خلاف قانون، تسهیل در ثبت
سازمانهای غیر دولتی و انجمنها و افزایش اختیارات قانونی و حقوقی ایشان،
رفع مشکلات قانونی برای اولویت مدیریت بومی و اجرای طرحهای توسعهای و
طرحهای هادی روستاها توسط جامعهی محلی با اولویت حفظ میراث طبیعی و
فرهنگی ملموس و غیر ملموس، همکاری در به کارگیری متخصصان و دانشمندان در
تمامی پستهای حساس و کلیدی، بهرهگیری از پژوهشها و طرحهای راکد، ارتقای
کیفیت و کمیت تعلیم و تربیت، تبادل تجربیات در سطح ملی و بین المللی،
استفاده از الگوهای موفق سرتاسر جهان، ایجاد جریان آزاد اطلاعات و
اطلاعرسانی با گسترش استفاده از تمامی امکانات و ایجاد «شبکهی رسانهای
ملی» با همکاری سازمان های غیر دولتی و افراد مستقل، تقدیر ادواری از
حامیان و حافظان طبیعت و فرهنگ ایران، استانداردسازی در مدیریت تولید و
مصرف سوخت، انرژی و آلایندههای آب، هوا و خاک، کاهش و جلوگیری از روشها و
رسوم مخرب و تقویت رسوم همسو، در مدیریت بومی زیستبومها، به کارگیریِ
انرژیهای تجدیدپذیر و فنآوریهای هماهنگ با محیط زیست، استفاده ازالگوهای
متناسب و بهینه برای تامین منابع آب و غذا و رفع وابستگی بیتناسب معیشتی
به سرزمین، همکاری برای ثبت ملی و جهانی میراث طبیعی و فرهنگی کشور،
همسوسازی کامل تمامی اقدامات صنعتی و اقتصادی با محیط زیست و میراث ملموس و
غیر ملموس فرهنگی و جلوگیری از هرگونه فعالیت تهدیدکننده یا مخرب، برای
کاهش اثرات منفی طرحها و پیشگیری از آسیبهای غیر قابل جبران و افزایش
قاطعانهی ابعاد حفاظتی و حمایتی با استناد به اصل «پنجاهم» قانون اساسی و
قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه.
برای برون رفتن از بحران محیط
زیستی و فرهنگی کنونی، به کارگیریِ الگوی ظرفیتسازی در یک طرحِ قابل
اجرایِ ملی به عنوان تمرینی همگانی، بسیار ضروری است. بدین منظور و برای
اجرایی کردن بندهای الف و ب مادهی 193 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه،
طراحی و اجرایِ «طرحِ مدیریت مشارکتی پسماند و آلایندهها، با جلب مشارکت
همهی ذینفعان» در سطح کل کشور پیشنهاد میشود. نخست با تشکیل «شوراهایِ
عالیِ حفاظت و حمایتِ تنوعزیستی و فرهنگی»با انجام گامهای یاد شده در این
طرح، از دانشآموزان دبستانی، سربازان وظیفه، دانشگاهیان، کارشناسان،
متخصصان، سازمانهای غیر دولتی، تا دستگاههای مقننه، قضاییه و مجریه، برای
یک هدف، در سطوح شهر، روستا و طبیعت و عرصههای فرهنگی، با یکدیگر، همسو
میشوند. از نتایج اجرای آن، موفقیت در یک طرح ملی ظرفیتسازی با حفظ اصولی
محیط زیست، ارتقای آموزش و فرهنگ عمومی، افزایش مسئولیت اجتماعی،
بهینهسازیِ اجرای قوانین، بهبودِ بهداشت عمومی، آب و هوایِ سالمتر، حفظِ
بهینهیِ سرزمین، زیباییِ منظر، زمینهسازی برای گردشگری مسئولانه و
بومگردی، افزایش شاخصههای توسعه و بهبود وجههی دیپلماتیک و ارتقای جایگاه
ایران در تصمیم گیری های جهانی در حل چالشهای محیط زیستی خواهد بود.
جمعی از دوستداران طبیعت و فرهنگ ایران
پ.ن: اصل نامه و امضاء کنندگان را در اینجا ببینید
این دقیقا پیامکی است که همین الان محمد درویش عزیز برای من ارسال کرد.
خبر خوش: در پی تجمع دوستداران محیط زیست، عملیات تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر متوقف شد. خدا راشکر همه چی به خوبی پیش رفت.
درود بر تمامی افرادی که برای حفظ آب و خاک و منابع طبیعی این کشور جانانه فعالیت و کوشش می کنند.
مطلب درویش همه قضیه را تشریح کرده است:
"متأسفانه خبر رسیده که استانداری مازندران با کمک عوامل محلی و نظر نماینده نوشهر در مجلس شورای اسلامی، میخواهد روز چهارشنبه - 5 تیرماه 1392 - کار احداث جاده کمربندی بندرگاه نوشهر از درون حریم باغ گیاهشناسی نوشهر را در آخرین روزهای عمر دولت دهم، اجرایی کند. به همین منظور، بیانیهای خطاب به رییس جمهور منتخب تهیه شده و امیدواریم همه با هم، به ویژه دوستداران طبیعت ایران در دیار مازندران، گیلان و گلستان، اجازه ندهند تا این واقعه غمبار اتفاق افتد.
آنچه که واضح بود و من نام آن را اعتراف بعد از 30 سال می گذارم، تقریبا و با کمی اغماض این بود که ناآگاهی عامل این بدبختیها و نابسامانیها در عرصه منابع طبیعی است. الان نمی خواهم راجع به این بحث کنم که آقایان فرافکنی کردند یا نه؟ نمی خواهم بگویم آیا تقصیرها را گردن دیگری گذاشتند یا نه؟ نمی خواهم بگویم که آیا آقای فهمی دوست داشتند که صورت مسئله پاک شود یا نه؟ نمی خواهم به آقای گرشاسبی و آقای دائمی ایراد بگیرم که به چه دلیل فقط دفاع صرف می کنیم و حاضر به بررسی بازخوردهای فعالیتهایمان در جهت اصلاح نیستیم.
دولتمردان عزیز همه به لزوم اجرای یک مدیریت مشارکتی در بحثهای منابع طبیعی اذعان دارند، همکاران آقای گرشاسبی حداقل در پنج سال گذشته در جریان کامل طرح مدیریت مشارکت پذیر در حوضه کرخه و نتایج آن بوده اند، پس به چه دلیل آن را عملی نمی کنند؟ نتیجه را گرفته ایم پلان اجرایش کو؟ در چند درصد طرحهای اجرایی آینده در آبخیزداری برای ورود مردم و لزوم آگاهی رسانی به آنها قبل از اجرای پروژه و دخیل کردن آنها و سعی در حل معارضاتی که احتمالا طرحها با ذینفعان دارند، اقدامات ترویجی و آگاهی رسانی صورت گرفته و قرار است صورت بگیرد؟ پس نتایجی که تا آلان گرفته ایم کجا نمود پیدا خواهد کرد؟ در عین حال اشاره آقای گرشاسبی به نمونه ای در ترکیه و بحث اینکه منابع طبیعی را صرفا دولتی نمی توان اداره نمود قابل تقدیر بود ولی یادمان باشد که منابع طبیعی و محیط زیست در کشورها اصولا مبحی حاکمیتی است و اگر هم کارها به مردم سپرده می شود ناچاریم آگاهی رسانی را داشته باشیم تا بعد از آن کارها را به آنها بسپاریم.
جناب دائمی نفرمودند حال که به نتیجه رسیده اند باید جامع و چند وجهی و مولتی دیسیپلسن عمل کرد و تمام موارد را مد نظر داشت، به چه دلیل هنوز طرحهایی تصویب می شود که کاملن در تعارض کامل با دیدگاههای مردم و ذینفعان در عرصه های اجرایی است؟
آقای دکتر کیخا! مردم و نمایندگان مجلس ناآگاهند؟ چه کاری برای آگاهیشان کرده ایم؟ جناب دکتر کیخا! کجا و چگونه آگاهی رسانی به مردم را حق آنها دانسته و آنها را به حقوق خودشان آشنا کرده ایم؟ ایشان فرمودند تعداد نمایندگان آگاه به امور آب و اقتصاد کشاورزی و محیط زیست در مجلس اندک است. سوالم این است حزب سبزها در بوندستاگ آلمان چند نفرند؟ ولی چگونه می شود که انرژیهای نو اینگونه در آلمان پیشرفت می کند؟ آیا در آن کشور سود یقه سفیدهای موج دومی (کتاب موج سوم آلوین تافلر) دیگر مد نظر قرار نمی گیرد؟ یا چون آلمان در مسیر کامل موج سوم و عصر اطلاعات قرار گرفته ناچارا حرفهای تافلر را پذیرفته اند به عنوان یکی از ارکان موج سوم به سوی محیط زیست تمایل پیدا کرده اند؟ در دنیایی که هنوز اجلاسهای عظیم می گذارند تا تراستهای آنچنانی را نگران موجودیت زمین کنند، که باز هم درنهایت به نتیجه مطلوب نمی رسند، به طور قطع همه با محیط زیست هماهنگ نیستند.
جناب فهمی صورت مسئله پاک کردن دیگر قدیمی شده، حداقل در ایران و با این مسئولین زحمتکش! دیگر یک روش راضی کننده نیست. لطفا به این برسیم که چگونه برنامه ها و ساختارهای دولتیمان را درست کنیم که مجبور به این روشها برای توضیح کارهای خود نشویم. یادش به خیر. در آخرین کنفرانسی که مرحوم عظیمی برای تشریح چالشهای برنامه چهارم و قبل از اجرای برنامه گذاشته بود گفت: بعد 30 سال کار کردن در زمینه برنامه ریزی و مدیریت به این نتیجه رسیدم که الزامن مدیران باعث ناهنجاریهای برنامه ای و عدم اجرای برنامه ها نمی شوند بلکه ساختار سیستمیک نامناسب اداری کشور به حدی خراب و فرسوده است و گاهی قوانین به حدی در تناقض با هم هستند که از مدیر آگاه هم کاری بر نمی آید بلکه باید ساختار را درست کرد؟ آیا تا به حال به این مسئله فکرکرده بودید؟
آیا در اینجا به این نتیجه برسیم که ناآگاهی مردم (به قول جناب کیخا مسئولین هم گاهی مردمند و آنطرف میز می نشینند) عامل تمام مشکلات و مانع بزرگ در راه دستیابی به توسعه پایدار و مطابق با اصول یک محیط زیست پاک است؟ به نظر من نتیجه میزگرد دیروز چیزی نیست مگر همین. اما حالا برسیم به اینکه آگاهی رسانی در جایی که تمام خبرهای خاص و مسائل خاص (البته به ظن مسئولین) از ملت پنهان می مانند چگونه انجام شود؟ چگونه آگاهی رسانی در فضایی انجام شود که همه اش مملو از فیلترهای گوناگون است؟ چه دلیلی دارد که مردم نباید بفهمند در خطر هستند؟ آیا بحثهای اقتصادی و مشکلات عدیده اقتصادی در این سامانه آگاهی رسانی تأثیر نخواهدداشت؟ اصلا خود مردم در برنامه ریزی برای آگاهی رسانی به آنها در کجای کار قرار دارند؟ اصلا تا به حال فکر کرده ایم که دلیل اینکه مردم آگاه نشده اند و نیستند چیست؟ آیا حس و نیاز آگاه شدن درفلات ایران نشینان اصلا وجود دارد؟ آیا سنت و عرف و به دیگر سخن فوبیاهای آنچنانی که در بوتونهای مغزی تک تک ما فلات ایران نشینان نفوذ کرده اجازه می دهد که آگاهی رسانی صورت گیرد و در مسیر خودش قرار گیرد؟ آیا ما دوست داریم آگاه شویم تا به طور کلی برنامه ریزی برای آگاهی ما صورت بگیرد ویا این که آگاهی رسانی لازم است که انجام شود؟ جواب خیلی از این سوالها شاید معلوم و برای بعضی از ما شاید ساده هم باشد ولی چقدر در عمل دارای پتانسیل برای ورود به یک اکشن پلن را دارد؟
جامعه هنوز احساس نیازی به آگاهی نمی بینید. آگاهی الزاما به معنی تحصیلکرده بودن مردم و ذینفعان نیست بلکه آگاهی یعنی شناخت، یعنی درک صحیح از موضوعات و در نهایت آشنایی با اصول گفتگو و نتیجه گیری و همیاری و کار گروهی. مواردی که جامعه فلات ایران نشین با آن کوچکترین آشنایی ندارد.
در اینجا به نظر می رسد که لحن نگارنده این سطور نیز شائبه یک انسان مطلق گو و یکجانبه گر را تداعی می کند. همین امر هم خودش خطرناک است. چون مولتی دیسیپلین بودن امور مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست و همچنین مسائل و ساختارهای اجتماعی، در تمامی مدیریت این امور دخیل بوده و در هر مرحله همه جانبه نگری و مدیریت مشارکتی تمام ذینفعان مهم و لازم است.
در اینجا از محمد درویش عزیز و انجمن اعضای هیأت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع صمیمانه به خاطر اجرای این میزگرد تشکر و قدردانی می کنم.
پینوشت:
- گزارش خبرآنلاین از سمینار بررسی چالشهای منابع طبیعی ایران
- گزارش سبز پرس از مناظره دیروز
به آگاهی کارشناسان، پژوهشگران، دانشجویان، خبرنگاران و دیگر فعالان و هموطنان عزیز علاقه مند به منابع طبیعی و محیط زیست کشور میرساند، انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع در صدد برگزاری یک میزگرد تخصصی با عنوان: « بررسی چشم اندازها و چالشهای منابع طبیعی کشور در سال 1392» در روز دوشنبه، 16 اردیبهشت ماه 1392 است. در این میزگرد، سه شخصیت دولتی مؤثر در حوزه مدیریت زمین؛ آقایان دکتر احمدعلی کیخا (معاون سازمان حفاظت محیط زیست)، مهندس علیرضا دائمی (معاون وزارت نیرو) و دکتر گرشاسبی (معاون سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور) در حضور نمایندگانی از دانشگاه (آقای دکتر تقی شامخی، استاد دانشگاه تهران)، و تشکلهای تخصصی غیر دولتی (آقای مهندس کاظم نصرتی، رییس جامعه جنگلبانی ایران)، به صورت مستقیم با یکدیگر به گفتگو و مناظره خواهند پرداخت.
گفتنی آنکه، رأس ساعت 8:45 صبح شانزدهم اردیبهشت، وسیله عزیمت به مؤسسه در محل ایستگاه مترو ایران خودرو در کیلومتر 5 آزادراه تهران کرج مهیاست. این میزگرد تخصصی از ساعت 9 صبح آغاز و تا ساعت 13 ادامه خواهد یافت.
ورود برای عموم آزاد است، لیکن چنانچه پرسشی وجود داشته باشد، میتوانید با شماره تلفنهای زیر، هماهنگیهای لازم را انجام دهید:
آقای مهندس مصطفی خوشنویس (رییس انجمن): 09123607256
آقای دکتر محمّد متینی زاده (عضو هیأت مدیره انجمن): 09124072530
نشانی محل برگزاری مراسم: تهران، انتهای غربی آزادراه شهید همت – دور برگردان پیکان شهر (ایران خودرو)، انتهای خیابان بیست متری دوم ( بلوار مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور)، تالار اجتماعات باغ گیاه شناسی ملی ایران.
همچنین، میتوان از طریق مترو تهران، کرج (ایستگاه ایران خودرو) و یا کیلومتر 5 آزادراه تهران کرج، خروجی پیکانشهر هم خود را به محل برگزاری میزگرد رساند.
بخوانیم و ببینیم:
چهارشنبه گذشته، پس از ماهها بررسی و مطالعه، سرانجام کار انتشار مقالهای را به پایان بردم که میدانستم مورد مخالفت جدی طرفداران فرهنگ شکار و شکارچیهای محترم قرار خواهد گرفت. با این وجود، به نظرم، برای پایان دادن به این رسم غیر اخلاقی و این رویهی خونریزانه لازم بود تا با عدد و رقم با افرادی سخن گویم که همچنان با افتخار از این که شکارچی نامیده شوند، دفاع کرده و به مرام خونریزانه خود مباهات و افتخار میورزند.
در طول ۴۸ ساعت گذشته که از انتشار این یادداشت در وبلاگ نخبگان و نیز صفحه محیط خبر آن لاین میگذرد، خوشبختانه بازخوردها و واکنشهای فراوانی در محافل رسانهای و شبکههای مجازی یافته است که همچنان ادامه دارد. به همین بهانه، پاسخی برای کاربران خبر آن لاین، نوشتم که به دلیل محدودیت ارسال نظر در آن پایگاه خبری، متن کامل آن را اینجا و پیش از انتشار کامل یادداشتم، بازنشر میدهم :
در همین زمینه:
- بیایید تفنگها را به کناری نهاده و با دوربین عکاسی به شکار حیات وحش وطن برویم
پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱

دریاچه ارومیه به عنوان بزرگترین دریاچه ایران و یکی از ۲۰ دریاچه پهناور جهان در طول سالهای گذشته و به ویژه در دوسال گذشته با دشوارترین شرایط حیاتی روبهرو شده و به گفته کارشناسان محیط زیست در آستانه نابودی قرار گرفته است. کارشناسان منابع طبیعی میگویند این دریاچه در شرایطی قرار گرفته که در ۱۲ هزار سال گذشته بیسابقه بوده و در صورت ادامه روند کنونی، خسارات جبران ناپذیری متوجه زندگی مردم و طبیعت منطقه وارد میشود.
چه دلایلی باعث شد دریاچه ارومیه در چنین شرایطی قرار بگیرد؟ تلاش مسئولان مربوطه برای عبور از بحران تا چه اندازه تاثیر گذار بوده؟ متولیان خروج دریاچه از بحران چه نهادهایی هستند؟ طرحهای ارائه شده از سوی آنها از چه جنبههایی قابل بررسی هستند؟ و اگر دریاچه ارومیه به سمت خشکی کامل برود، چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟ این سئوالات را با محمد درویش، کارشناس و محقق منابع طبیعی به بحث گذاشتهایم.
آقای درویش میگوید برای برون رفت از بحران مدیریت در منطقه باید علاوه بر ممانعت از سد سازی و کنترل چاههای حفر شده مجاز و غیر مجاز، به فکر تسریع روند اکوتوریسم و تقویت مزیتهای تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژیهای جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی باشند.
مصاحبه با محمد درویش در پی میآید.
دریاچه ارومیه در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارد؟
دریاچه ارومیه بر اساس مطالعاتی که سازمان زمینشناسی کل کشور انجام داده، اکنون در بحرانیترین شرایط خود، دست کم در ۱۲ هزار سال گذشته قرار دارد. خشکی دریاچه ارومیه هرگز به این میزان نبوده است. اگر بهترین وضعیت دریاچه ارومیه را اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵ بدانیم، که سطح تراز دریاچه به ۱۲۷۸ و نیم متر رسید و آن را مقایسه کنیم با امروز که حدود ۱۲۷۰ متر است، یعنی در طول حدود ۱۵ سال گذشته ارتفاع این دریاچه بیش از ۸ و نیم متر کاهش پیدا کرده است. اگر حداقل ارتفاع دریاچه، یعنی در گودترین نقطه ۱۲۶۷ متر را در نظر بگیریم، متوجه میشویم زمان زیادی تا خشک شدن کامل فاصله ندارد. بعضی از مناطق در شمال دریاچه که در گودترین نقاط خود زمانی ۱۲ متر ارتفاع داشت، اکنون تنها ۳ متر ارتفاع دارد.
شما بهترین حالت دریاچه را وضعیتی میدانید که در سال ۷۵ بر آن حاکم بود، اما مشکلات فعلی دریاچه دقیقا از چه زمانی و به چه صورتی آغاز شد؟
دریاچه ارومیه البته در دوران حیات خود همواره با دورههایی از خشک سالی روبرو بوده اما همانطور که گفتم هرگز درجه خشکسالیاش تا به این حد بحرانی نشده بود. از سال ۱۳۷۵ به این سمت دریاچه با روند معنی داری به سمت خشک شدن رفت. این روند از آن زمان ادامه دارد و اکنون چیزی حدود ۱۰۰ هزار هکتار از دریاچه تبدیل به کویر و نمک زار شده است. یکی از مهمترین دلایل این شرایط این بود که بخشی از مدیریتهای حاکم بر حوزه دریاچه ارومیه، خود دریاچه را تهدیدی برای اراضی کشاورزی و سکونت گاههای صنعتی و انسانی منطقه می دانستند. نباید فراموش کنیم که در دهه هفتاد همایشهایی در منطقه برگزار شد با این محور که چگونه از گسترش و پیشروی آب دریاچه جلوگیری شود. حتی پیشنهادهایی مطرح شد مبنی بر اینکه دریاچه ارومیه را از طریق دیگر دریاچه ها به دریاچه ارس متصل کنند. چنین تفکری درحقیقت وجود داشت و همین باعث شد مدیریت حاکم بر منطقه چشم خود را بر روی طول بیرویه خطی و غیر متناسب با توانمندیهای بومشناسی منطقه، بخصوص در حوزه کشاورزی ببندد.در نتیجه ما شاهد وسعت اراضی کشاورزی بودیم. به نحوی که در دو سه دهه اخیر از ۳۲۰ هزار هکتار به ۶۸۰ هزار هکتار افزایش یافته؛یعنی ۳۶۰ هزار هکتار به وسعت کشاورزی منطقه اضافه شده است. و اگر بدانیم متوسط آب مورد نیاز هر هکتار زمین کشاورزی حدود ۱۰ هزار متر مکعب است، یعنی اینکه این ۳۶۰ هزار هکتار ۳.۶ میلیارد متر مکعب آب تلف میکند. از آنجا که کل آب قابل استحصال حوزه آب خیز دریاچه چیزی حدود ۷ میلیارد متر مکعب است، متوجه میشویم که تقریبا بیش از نیمی از توان آب قابل استحصال حوزه آبخیز دریاچه ارومیه دوباره برایش بارگذاری جدید تعریف شد که معلوم بود که حوزه در چنین شرایطی با بحران روبرو خواهد شد. بخصوص که حقابه طبیعی دریاچه ارومیه ۳.۱ دهم میلیادر مکعب بود در حالی که ما سالانه فقط میتوانستیم برای ۴ میلیارد متر مکعب آب بارگذاری کنیم چه در حوزه کشاورزی و چه در بخش صنعتی. اما مصرف اضافی در بخش اراضی، باعث شد که روند خشک شدن دریاچه به شدت سرعت بیابد. به موازات این، چاههای حفر شده متعدد کشاورزی، حالا چه به صورت مجاز و چه به صورت غیر مجاز نیز عامل دیگری در تشدید این روند بود. بیش از ۴۲ هزار چاه مجاز و حدود ۳۰ هزار چاه غیر مجاز در منطقه وجود دارد. علاوه بر این ۷۲ سد بزرگ و کوچک هم ساخته شد. این سدها این اطمینان را به کشاورز داد که اگر یک سال با خشکسالی مواجه شدیم از عهده کنترل آن برمی آییم. این مساله سبب شد که ما در سال زراعی ۹۰ و ۹۱ منطقه، زمانی که با خشکسالی ضعیف تا متوسط روبرو شدیم، تولید سیب منطقه ۴۱ درصد رشد کند. این درحالیست که دریاچه همچنان درحال کاهش بود. اینها نشان میدهد که مدیرت حاکم بر منطقه متوجه خطرات دریاچه نیست.
این مشکلات از چه زمانی و به چه صورتی این اتفاق افتاد؟ با توجه به توضیحاتی که دادید چقدر امکان نجات دریاچه وجود دارد؟
سال ۱۳۸۷ یک توافقی در جزیره توریستی باری انجام گرفت؛ شبیه توافقی که سه استاندار وقت منطقه یعنی استاندارهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، و کردستان به همراه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، وزیر جهاد کشاورزی و وزیر نیرو آن را امضا کردند. بر اساس آن مقرر شد چند کار اصلی انجام بگیرد. یکی این بود که راندمان آبیاری در بخش کشاورزی به سرعت افزایش پیدا کند و از حدود ۳۰ درصد به حدود ۶۰ درصد برسد. کار دوم این بود که چاههای غیر مجاز در منطقه پلمپ شوند و اجازه گسترش بیرویه اراضی کشاورزی داده نشود. همچنین هر نوع فعالیت سد سازی در منطقه متوقف شود. به موازات آن، لایروبی بعضی از رودخانهها مانند زرینه رود، سیمینه رود و تلخه رود دراولویت کار قرار بگیرد. هر چند شروع تغییر سیستمهای آبیاری و افزایش سطوح اراضی با تجهیز سیستم های آبیاری تحت فشار انجام و پروژه سدسازی در منطقه هم متوقف شده، ولی بحث این است که این اقدامات جوابگوی حل بحران نیست. تا وقتی که ما نتوانیم حقابه دریاچه ارومیه را تعیین کنیم این مشکلات همچنان وجود خواهد داشت.با کمک یک گروه کارشناسی البته حقابه تعیین و قرار شد ۱.۸ میلیارد متر مکعب از این حقابه را آذربایجان غربی و ۸۰۰ میلیون متر مکعب را کردستان و ۳۰۰ میلیون متر مکعب را آذربایجان شرقی تعیین کند. اما متاسفانه مسئولین این سه استان برای کم و زیاد کردن این رقم مدام در حال چانه زنی بودند بدون توجه به اینکه طبیعت در حال از بین رفتن است که تبعات آن به همه ضرر میرساند.
بحث انتقال آب موضوعی است که برای برون رفت دریاچه از بحران همواره مطرح بوده، اما مسئولان مناطقی که در طرح ها مقرر شده بود آب از آنجا منتقل شود ابراز نگرانی کردهاند که این اقدام موجب کاهش آب این سکونتگاهها خواهد شد.
کاملا درست است. طرحهای انتقال آب مانند طرح انتقال آب ارس که قرار بوده ۱۰۰ میلیون متر مکعب آب وارد دریاچه ارومیه کند، اگر از پنج سال پیش آغاز میشد ممکن بود بخش محدودی از کسری آب دریاچه را جبران کند، اما با توجه به اینکه دریاچه الان بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب کمبود آب دارد، این ۱۰۰ میلیون متر مکعب نمیتواند کسری واقعی را جبران کند. اگر حتی ما صبر کنیم این ۱۰۰ میلیون متر مکعب به دریاچه منتقل شود، آن هم درحالی که دریاچه ارومیه سالانه فقط یک میلیارد متر مکعب تبخیر دارد این مقدار آب نمیتواند بحران را حل کند. در سایر موارد هم همینطور. بنابراین ما نباید به بهای ایجاد یک بحران دیگر که بحران ریزگردهاست و خشک شدن بیش از حد تالابها، بخواهیم مسکنی باشیم برای جای دیگر. بسیاری از کارشناسان هم به این طرح اعتراض کردهاند و به نظر نمیرسد قابل اجرا باشد. کارهای اصلی تری که باید برای دریاچه انجام شود عبارت است از اینکه اول مردم منطقه را از خطرات این بحران آگاه کنیم، چون هنوز بیشتر آنها به این خطرات واقف نیستند.دیگر اینکه کلیه اراضی کشاورزی که دست کم در یک دهه قبلی اضافه شده به حالت آلایش درآید و از آن استفاده نشود.علاوه بر این تمام چاههای مجاز پلمپ شوند و اجازه داده نشود که چاههای مجاز هم به صورت غیر مجاز از آنها استفاده کند. اجازه داده نشود هیچ کشاورزی از روشهای آبیاری سنتی استفاده کند. در کنار اینها باید گزینههای جایگزین معیشتی را در جامعه فعال کنیم و با توجه به همجواری آذربایجان غربی با ترکیه، کردستان با عراق و همچنین از بالا ارمنستان و آذربایجان به سمت تقویت گردشگری برویم.
متولی این امورات چه نهادهایی در حاکمیت هستند؟آنها چقدر به وظیفهشان در ارتباط با این بحران عمل کرده اند؟
متولی حل این بحران یک کارگروه با ریاست علیرضا دائمی، نماینده وزارت نیرو و عضویت نمایندگانی از وزارت کشور، استانداریها، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست است. تعیین حقابه یکی از تصمیمات مهم این کمیته بوده است، اما به نظر میرسد سرعت اجرایی کردن تصمیمات این کمیته با سرعت پیش روی بحران هماهنگ نیست. این کمیته بسیار از برنامههای پیش بینی شده خود عقب است و اگر نتواند به کار خود سرعت ببخشد و اراده سیاسی خود را بر منطقه حاکم کند و رویکرد توسعه را در منطقه به شدت و به سرعت تغییر ندهد، ما نباید امیدوارم باشیم در یک افق کوتاه مدت یا حتی میان مدت وضعیت دریاچه بهتر شود.
خیلی از کارشناسان نسبت به عواقب از بین رفتن دریاچه ارومیه هشدار داده اند. دامنه آسیبهای ناشی از خشک شدن این دریاچه تا کجا پیش خواهد رفت و عواقب آن برای مردم منطقه چه خواهد بود؟
البته بعید است که دریاچه ارومیه به صورت کامل خشک شود، چون به هر حال دریاچه یک حوزه ۵.۲ دهم میلیون هکتاری است که پنج برابر کشور لبنان وسعت دارد، شیب طبیعی منطقه هم به سمت دریاچه است و دریاچه میتواند به حیات خود ادامه دهد. اما میشود گفت همین الان هم دریاچه بسیاری از توانمندیهای اقلیمی خود در تعدیل آب و هوای منطقه را از دست داده و ظرفیت گرمی ویژه منطقه به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده است. اینها مسائلی هستند که باعث میشود اختلاف دمای شب روز، کمینه و پیشینه دما در منطقه افزایش پیدا کند و در نتیجه اقلام گیاهی زراعی و جانوری در محیطهای جدیدی که به وجود آمدهاند به رشد خود ادامه دهند. خشک شدن دریاچه اما در یک مقیاس بزرگ باعث افزایش چشمههای گرد و خاک و نمک میشود. با توجه به اینکه جهت باد غالب در منطقه از غرب به شرق است و بسیاری از سکونتگاه های انسانی منطقه مانند عجب شیر، بناب، آذرشهر و مراغه در شرق قرار دارند با خطر روبرو میشوند و احتمال مهاجرتهای جمعی وجود دارد. همچنین پدیدهای که از آن به عنوان سونامی نمک یاد میشود ـ که البته بیشتر یک اصطلاح استعاری است تا واقعی ـ باعث میشود تا گردی از نمک بر روی اراضی کشاورزی سواحل شرقی پاشیده شود و حاصلخیزی منطقه از بین برود. مانند وضعیتی که بعد از خشک شدن دریاچه آرال به وجود آمد و چهارصد هزار هکتار پنبه زار از بین رفت. در این منطقه هم ممکن است این وضعیت تکرار و باعث شود میزان تولید کشاورزی در منطقه کاهش پیدا کند. در مجموع اگر دریاچه خشک شود، هم در حوزه تنوع زیستی، هم در حوزه گیاهی و جانوری و هم در حوزه سلامت انسانها، زیانهای سنگینی به بار میآورد. درجه غبارآلودگی در هوا افزایش پیدا می کند و در نتیجه موجب بروز سرطانهای مختلف پوستی و خونی می شود.
در صحبتهایتان جسته گریخته به راههای برون رفت از بحران دریاچه اشاره کردید، ضروری ترین اقداماتی که باید در این زمینه صورت بگیرد کدامها هستند؟
بر اساس آموزهای که از آن به عنوان مدیریت به هم پیوسته منابع آب یاد میکنیم، باید چیدمان توسعه منطقه را از نو باز تعریف و مهندسی کنیم. باید توجه داشته باشیم که آب موجود در منطقه برای توسعه حدود ۴ میلیارد متر مکعب است و ما باید بر اساس این مقدار، بخش کشاورزی و رشد جمعیت در منطقه را سامان بدهیم. اگر این اتفاق بیافتد، بسیاری از مشکلات دریاچه در یک افق حدود ده ساله قابل حل است. اما اگر مدیران حاکم بر منطقه نتوانند این توسعه را بر مبنای ظرفیت ۴ میلیارد متر مکعب آب در منطقه ببندند، مدام و مدام وضعیت بحرانیتر میشود. پس ما باید به سمتی برویم که با روشهای سنتی آبیاری کشاروزی در منطقه خداحافظی کنیم و به سمت افزایش کشتهای گلخانهای و سازگار با منطقه برویم. باید به سمت استفاده از آبیاری تحت فشار برویم. باید به سوی ارتقای صنایع بسته بندی و سردخانههای خودمان برویم تا ضایعات کشاورزی را به سطح زیر ۵ درصد که استاندارد جهانی است برسانیم. باید از ساخت هر نوع سد جدید در منطقه خودداری شود. باید اولویت را پس از شغل به محیط زیست بدهیم نه کشاورزی و صنعت. باید چاههای غیر مجاز در منطقه مسدود شوند و اجازه بهره برداری بیش از حد و غیر مجاز از چاههای مجاز ایجاد شود. همچنین کار مهم دیگری که باید انجام شود، مدیریت بر روی دریاچههای ساخته شده است تا اجازه آب دزدی داده نشود. متاسفانه الان از سدهایی مثل سد زرینه رود در نزدیکی بوکان، سد مهاباد و سد حسن لو دزدی آب صورت میگیرد و مردم منطقه با استفاده از پمپهای آب قوی بسیاری از مراتع و دیم زارها را به کشت آبی تبدیل کرده اند که خود خشک سالی مصنوعی در منطقه را تشدید میکند. اگر این اتفاقها بیافتد و به سمت کاهش وابستگی معیشتی به زمین برویم و گزینههای دیگری مانند تقویت اکوتوریسم و تقویت مزیتهای تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژیهای جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی را در منطقه تسریع ببخشیم، میشود امیدوار بود که دریاچه ارومیه به حیات خود ادامه دهد.
منبع روزآنلاین
لس آنجلس تایمز هم دم خور محیط زیست ایران شد. به قول خود درویش نشد؟
درود بر تمامی دلسوزان محیط زیست

TEHRAN — His son is named after the river born where the Tigris and Euphrates meet. His wife once complained that he loved a rare species of yellow deer more than her.
His realm runs from sprawling salt deserts to the snowcapped peaks of the Zagros Mountains, from southern marshes along the Persian Gulf to damp northern forests known as the "cloud jungle."
Mohammad Darvish, 47, is Iran's green gladiator, engaged in a quixotic, often lonesome quest to elevate his homeland's environmental IQ. In a nation where security and economic concerns overshadow threats to a varied and fragile ecosystem, he even dares to oppose nuclear power, sacrosanct to Iran's leaders.
"It is budding, but it is far from being a movement," the indefatigable Darvish says of environmental consciousness in Iran. "But I am sure the environment will be a full-fledged movement one day, and Iran will have Green [political] parties that will send members to parliament."
Darvish, working from a state-run botanical reserve on the western outskirts of this traffic-clogged capital, is a subtle but persistent voice, direct but non-threatening in his message as he warns about desertification, deforestation, pollution, climate change and other perils to this mostly arid land.
Unlike the country's understandably edgy political activists, who face the constant threat of police harassment, Darvish has a carefree demeanor. Each Sunday, he spreads his message in a morning spot on state TV. He also writes a widely read environmental column in a moderate newspaper and a blog focusing on Iran's ecology.
As in the West, much of the public discussion about Iran among its citizens focuses on the sanctions-driven economic crisis and the cataclysmic prospect of war, both related to Tehran's nuclear development efforts.
The West and Israel allege that Iran harbors a hidden agenda to build an atomic bomb. Tehran contends that its research is for purely peaceful purposes: energy generation and the production of isotopes for cancer treatment.
Iran's ever-vigilant information overseers have tolerated Darvish's anti-nuclear advocacy, perhaps in part because the theme is a relatively discreet one in his work, far from a crusade. His opposition is based on ecological threats, he emphasizes, not strategic ones.
"I am not a nuclear scientist, but I believe producing nuclear energy to be used for electricity is too costly and prone to environmental hazards," Darvish says, sitting on a bench in a wooden cabin on the reserve's rambling grounds.
"In any natural disaster, or if Israel attacks us, then nuclear pollution is our most dangerous hazard.… Why should we increase our vulnerability by using nuclear plants for energy, while more environmentally friendly technology is available?"
Darvish avoids polemics. As a public worker — he is one of several managers at the state reserve — his preferred style is to address issues, not attack officials.
"Darvish, at the end of the day, is a state employee and civil servant," says Naser Karami, a climatologist and editor of an environmental news agency who agrees with many of Darvish's positions.
Karami says Iranians are "being told one lie after the other" about environmental threats in a country that doesn't get high marks for safeguarding its natural heritage.
Iran ranked 114th among 132 nations in 2012 on the so-called Environmental Performance Index, which tracks various indicators of environmental public health and ecosystem vitality. Switzerland ranked No. 1; Iraq finished last. (The United States, where the index was developed on a pair of Ivy League campuses, ranked 49th, just ahead of Argentina and behind Australia.)
The air was so polluted in Tehran this week that Iranian authorities announced Monday that schools and state-run offices would be closed Tuesday and Wednesday, essentially shutting down much of the capital.
Darvish, a native of Tehran who has a master's degree in environmental management from Tehran University, traces his passion to childhood trips to the zoo and summers spent at his grandfather's rural home. There he was exposed to livestock, wildlife and a sense of liberation.
"I strolled and daydreamed," he recalls of that youthful idyll.
Iranians are not impervious to environmental concerns. The Internet and a growing eco-tourism sector have helped raise awareness. Road construction and pipeline-laying in sensitive areas stir up public emotions, as do emissions-linked urban air pollution and oil contamination.
"There is much more awareness" compared with a decade ago, says Darvish. Still, he says, environmental activism remains largely confined to elite circles. It is well off the radar screens of most Iranians, who are focused on paying bills and feeding their families.
شاغلام آبادانی،مدافع واقعی باغ گیاهشناسی نوشهر
.... این داستان واقعی نیست ولی با حوادث روی داده در نوشهر ، این نوشتار را هر چند سخیف می باشد واژه به واژه حقیقی تلقی نمایید .
.... در یکی از روز های پنجشنبه سال پلنگ !! که باغ گیاه شناسی … تعطیل است از خروس خوان بامداد تعداد زیادی لودر و کامیون به همراه تعدادی اشخاص معلوم الحال به دیوار های باغ نزدیک می شوند . پس از مدتی نگهبان انتظامات با صدای مهیب سرنگون شدن دیوار و غرش لودر و عربده اوباش مهاجم از خواب ناز می پرد و پس از مالیدن چشم و پوشیدن شلوار بر روی پیژامه تازه می بیند که ... هی بابام هی ! گاو و گوساله دوپا است که عربده زنان به دنبال لودر ها در باغ ریخته اند . ده ! اینکه جناب آقای دکتر پهن بارکنیان است که با آن قد کوتوله و شکم گرد و قلنبه اوباش چوب بدست را بسوی باغ ژاپنی هدایت می کند !!... ده یالله بچه ها اینجا رو تا مادر ....دیگه ایی نیومده دورشو سیم بکشید !!

سه شهروند تهرانی - اسماعیل کهرم، عباس محمدی و محمّد درویش - تصمیم گرفتند تا نامهای به خدا بنویسند و رونوشتش را بفرستند به درگاه هر آدمی که در این ملک مسئولیت دارد. همهی حرف آنها یک زنهار ساده اما حیاتی است؛ این که تهرانیها میترسند دیگر نفس بکشند! آیا فریادرسی هست؟
به: هر آن کس که مسوولیت دارد
از: چند شهروند ساده
موضوع: میخواهیم نفس بکشیم!
خانم ها و آقایان مسوول!
ما، از سوی میلیون ها شهروندی که در چنبره ی گرفتاری های روزافزون زندگی،
فرصت چاره اندیشی و حتی اعتراض به آلودگی دهشت انگیز هوا، این آنی ترین
نیاز هر موجود زنده، را ندارند، اعلام می کنیم که: می ترسیم نفس بکشیم!
هوای پایتخت کشور و چندین شهر بزرگ دیگر ایران، نه چند درصد بلکه چندین
برابر بیش از حد مجاز آلوده است.
آیا شما که تکلیف قانونی تأمین
«خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت های پزشکی» همگان را بر عهده دارید (اصل
بیست و نهم قانون اساسی)، شما که مسوولیت «پیشگیری و ممانعت از هر نوع
آلودگی و هر اقدام مخربی که موجب بر هم خوردن تعادل و تناسب محیط زیست شود»
را دارید (ماده ی 1 قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست)؛ شما که مسوول اعمال
ممنوعیت «هر عملی که موجبات آلودگی هوا را فراهم نماید» هستید (ماده ی 2
قانون نحوه ی جلوگیری از آلودگی هوا)؛ شما که موظف به اعمال محدودیت برای
وسایل نقلیه ی موتوری در شهرهای آلوده هستید (ماده ی 2 آیین نامه ی اجرایی
تبصره ی ماده ی 6 قانون جلوگیری از آلودگی هوا)؛ شما که وظیفه ی کاستن از
آلودگی هوای تهران، کاستن از تردد خودروها، روان ساختن ترافیک تهران، تأمین
بنزین و نفت گاز استاندارد، نظارت بر تولید خودروهای استاندارد، و آگاه
کردن و جلب مشارکت مردم در موضوع کاهش آلودگی هوای تهران را داشته اید
(مصوبه ی 1379 هیات وزیران راجع به کاهش آلودگی هوای تهران)؛ شما که باید
تا چهارده سال دیگر، جمهوری اسلامی ایران را به جامعه ای برخوردار از
«سلامت، رفاه، محیط زیست مطلوب، و الهام بخش جهان اسلام» بدل سازید (سند
چشم انداز 1404)؛ و شما که خود و عزیزان تان در این فضا تنفس می کنید؛ آیا
وظیفه هایی را که بر عهده داشته اید، به تمام و کمال یا حتی در حد امکان،
به انجام رسانده اید؟!
نیازی به ارایه ی آمار و مستندات در خصوص
جنایتی که بر اثر آلودگی هوا در حق میلیون ها نفر می شود، نیست؛ تمامی
رسانه های دولتی و غیر دولتی، و بسیاری از مقام های رسمی و کارشناسان
مستقل، بارها و بارها از کشته شدن چند هزار نفر در هر سال بر اثر آلودگی
هوا، ابتلای ده ها هزار نفر به بیماری های قلبی و عروقی و تنفسی، رسیدن
میانگین عمر در تهران به حدود 48 سال، کوتاه شدن قد کودکان و نوجوانان،
کاهش ضریب هوشی شهروندان و به ویژه نونهالان، و افزایش اختلالهای روانی که
ناشی از سموم کشندهای است که هر لحظه تنفس می کنیم، گفتهاند.
ما
با کمال احترام، از شما که قدرت وضع قانون و تصویب مقررات را دارید؛ از شما
که وظیفه ی اجرای قوانین را دارید؛ و از شما که امکان مجازات متخلفان و
وظیفه ی رسیدگی به دادخواهی مردم را دارید، درخواست داریم که بلافاصله و بی
هیچ ملاحظه و عذری، به وظیفه ای که قانون و اخلاق و عرف و معاهدات جهانی
بر عهده تان گذاشته است، عمل و برای رفع آلودگی هوای شهر تهران و دیگر
شهرهای بزرگ که سبب مرگ دهها هزار نفر شده و موجب وهن کشور است، اقدام
کنید.
با تجدید احترام؛
پس از آن این گزارش از تبریز هم قابل بحث است. چرا و چگونه می شود که انسان یکدفعه به یک جانی بالفطره تبدیل می شود و حیوانات مخلوق خداوند را به گونه ای بس ناجوانمردانه سر به نیست می کند؟

ناگهان به ذهنم رسید که نه بابا این منم که اشتباه می کنم نه این مردم فکور و فهیم و ......! چرا خب معلومه مردمی که با شور هر چه تمامتر پای اعدامهای انسانها (حتی گناهکاران و جانیان بالفطره) می ایستند و به راحتی آب خوردن و با تشویق به تماشای اینگونه مراسم می پردازند دیدن خونریزی و کشتارهای حیوانی که دیگر اصلن مهم نیست. حالا سگ و گربه را هم اعدام می کنند. چه خواهد شد؟ ما هستیم و دیگران هم هستند و ما می خوریم و زندگی می کنیم. فقط زندگی می کنیم ولی فکر نمی کنیم. هیچ وقت یاد نگرفته این که فکر کنیم.
پ.ن: ورود دستگاه قضا به "سگ کشی" در تبریز
نامش را نمايشگاه بزرگ پرندگان نادر جهان نهادهاند، زيرا به رغم مساحت اندكش كه از 3250 هكتار بيشتر نيست، توانسته منزلگاهي امن و شكوهمند براي دهها هزار پرنده از 239 گونه پديد آورد؛ پرندگاني كه در طول دستكم 300 سال گذشته، همه پاييزها ميهمان تالاب بوجاق در حوالي بندر كياشهر واقع در استان گيلان بودهاند. يادمان باشد كه مجموع پرندگان شناسايي شده در ايران، اعم از اينكه بومي باشند، فصلي باشند يا مهاجر از 520 گونه تجاوز نميكند. بنابراين مجموع پرندگاني كه در عرصه محدود بوجاق ديده شدهاند، نزديك به نيمي از كل پرندگاني را تشكيل ميدهد كه در قلمرو پهناور ايران شناسايي شدهاند. تاملبرانگيزتر آنكه مجموع گونههاي پرنده در قاره سبز هم با رقم شناسايي شده در ايران زياد تفاوتي ندارد. گفتني آنكه در بوجاق براي نخستين بار، دو گونه از پرندگان با نامهاي «طرقه كوهي» با نام علمي Monticola Saxatitilis و «چكچك ابلق» با نام علمي Oenanthe Pleachanka شناسايي شدهاند. همچنين پرنده نادر «شناگر بلوطي» غاز پا زرد، غاز پيشاني سفيد كوچك، فالاروپ و عروس غاز از نمونههاي ديگر پرندگان كمياب در اين منطقه به شمار ميآيند.
اينها را گفتم تا توجه شما خواننده گرامي روزنامه وزين «شرق» را به يك واقعيت بزرگ جلب كنم: اينكه تالاب بوجاق؛ اين منزلگاه افسانهاي شمال زرخيز كشور، ممكن است همين روزها از بيتفاوتي يا بيكفايتي من و تو از ميان برود تا به بهانهاش بندرگاهي سه منظوره و مجهز به سينما در دل تالاب رونمايي شود! تالابي كه آنقدر مهم بود تا در سال 1354 بخشي از آن به وسعت 500 هكتار به عنوان «لاگون كياشهر» در سياهه تالابهاي بينالمللي كنوانسيون رامسر هم به ثبت برسد و آنقدر مهمتر هم بود كه از 9 سال پيش، تمامي قلمرواش واجد بيشترين درجه حفاظت تلقي شده و به يگانه پارك ملي «خشكي دريايي» بوجاق تغيير نام دهد.
بله تالاب زيباي بوجاق، نهتنها از اسفندماه 1388 بدل به بزرگترين پارك زبالهداني ايران شد، بلكه اينك به بهانه توسعه بندر صيادي كياشهر – كه از سال 1377 تاسيس شده است- ميرود تا براي هميشه ماهيت وجودي خود را از دست بدهد. در همين راستا، سخنان مديركل دفتر محيطزيست و توسعه پايدار وزارت جهاد كشاورزي، غلامرضا ميركي بسيار روشنگرانه است. وي در گفتوگو با روزنامه همشهري در هفته گذشته گفت: اين منطقه همواره مشكل رسوب داشته و بهدليل جريان غرب به شرقي كه در درياي خزر وجود دارد، بار رسوبي بسيار بالايي را در دهانه و مصب بندر كياشهر شاهديم؛ بهطوري كه نگهداري اين بندر به هزينه سنگيني نياز دارد و همواره با مشكل نگهداري دهانه بندر براي تامين عمق«آبخور» براي تردد شناورها مواجه بوده است. اينك براي حل اين مشكل مصوبهاي در سفر دوم هيات دولت به استان گيلان به تصويب رسيد تا اين بندر به بندر چندمنظوره تبديل شود. مصوبهاي كه خود بر ابعاد مشكل خواهد افزود! زيرا عمق آبخور بايد دستكم به هشت متر و عرض دهانه ورودي بندر به بيش از 200متر افزايش يابد. اين درحالي است كه اكنون عمق آبخور حدود يك متر و دهانه ورودي حدود صد متر است. اما از آنجايي كه اين تالاب آبريزگاه مستقيمي ندارد و آب آن از طريق زهكشي تامين ميشود، افزايش عمق آبخور و تعريض دهانه رودخانه، نيازمند لايروبي در حجم بسيار زيادي است. در عين حال، آميختگي آب شور خزر با آب شيريني كه در تالاب وجود دارد؛ بومسازگان تالابي را كاملا تغيير ماهيت داده و آن را به يك اكوسيستم دريايي تبديل ميكند. حيرتانگيزتر اينكه اين عمليات در حالي از سوي اداره بنادر و دريانوردي گيلان آغاز شده كه هنوز گزارش ارزيابي زيستمحيطي اين پروژه ارايه نشده و اداره كل محيط زيست استان گيلان هم ظاهرا با چنين طرحي ابراز مخالفت كرده است!
حال اين پرسش قابل طرح است كه ما تا كجا و تا چه موقع بايد بر طبيعت ارزشمند خود به بهانه توسعه نامتوازن و ناپايدار چوب حراج بزنيم؟ آيا تازيانههايي كه امروز اندام لرزان بوجاق را دارد ميلرزاند و بياجاق ميكند، ديروز بر سر گاوخوني و بختگان و شادگان فرو نياورديم و فردا انزلي، آلاگل و آلماگل را در انتظارش قرار ندادهايم؟ شما به من بگوييد: زيستن در سرزميني كه پرندهاي در آن پرنميزند، تالابي در آن نميجوشد و رودخانهاي در آن جاري نميشود، چه امتيازي دارد؟
اصل مطلب در اینجا قابل مشاهده است.
در ضمن در مورد اعتراض فعالان زیست محیطی به وقایع باغ قلهک هم می توانید در اینجا مطلبی را مشاهده کنید.
در آستانه روز محيطبان (ديروز) كه همهساله در سالروز ولادت امام هشتم شيعيان(ع) – ضامن آهو - برگزار ميشود، يك خبر بسيار تلخ، موجي از بهت، ناباوري و غم را در جامعه شريف محيطبانان و جنگلبانان كشور به وجود آورد. آن خبر اعلام موافقت ديوان عالي كشور با اجراي حكم اعدام اسعد تقيزاده، محيطبان جوان منطقه حفاظت شده دنا بود. محيطباني كه در مردادماه سال 1387 در حين انجام وظيفه و پاسداري از منطقه حفاظتشده دنا واقع در استان كهگيلويه و بويراحمد به همراه همكارانش، با يك گروه از شكارچيان متخلف در ارتفاع سههزار متري دامنههاي مشرف به شهرستان سيسخت درگير شده بودند. متخلفاني كه ميخواستند به صورت غيرقانوني شكار كنند و حاضر به تسليم خود نشدند؛ درنتيجه طي نزاع و تيراندازي صورت گرفته از سوي هر دو طرف، يكي از شكارچيان كشته ميشود. از آن زمان، متاسفانه نه فقط از اسعد تقيزاده كه مردانه در برابر متجاوزان مسلح ايستادگي كرده، تقديري به عمل نيامده است؛ بلكه بيش از سه سال از عمرش را در زندان سپري كرده و اينك به پاس پاسداري از سلوك ضامن آهو – امام رضا(ع) – به جاي اهداي مدال شجاعت و سلحشوري، با شگفتي و تاسف فراوان ميشنويم بايد طنابدار را دور گردنش احساس كند! چرا؟ شما فكر ميكنيد در صورت اجراي چنين حكمي، ديگر چگونه ميتوان از محيطبانان و جنگلبانان شريف و سلحشور طبيعت ايران انتظار داشت كه به وظيفه خطير خود همچون گذشته ادامه دهند و جان خويش را در راه آبادي طبيعت وطن به خطر اندازند؟ همان سلحشوراني كه تا امروز بيش از 120 نفرشان در اين راه شهيد شدهاند تا خونشان ضامن بقاي اين طبيعت ارزشمند و خراميدن شكوهمند گلههاي آهو، كل، بز، گورخر آسيايي، جبير، مرال و... در آن باشد. وحوشي كه مطابق برخي از آمارهاي منتشر شده، شمارشان در طول چند دهه اخير تا 90درصد كاهش يافته است! از سوي ديگر، پيام اجراي اين حكم براي متخلفان و شكاركشها چه خواهد بود؟ آيا آنها به اين باور نخواهند رسيد كه ديگر هيچ نيروي بازدارندهاي در برابر آزمندي و قانونشكني آنها وجود نخواهد داشت و از اين پس با فراغ بال بيشتري ميتوانند به شكار غيرمجاز خود و كشتن آن 10درصد باقيمانده ادامه دهند؟ چنين است كه مجدانه و به همراه همه فعالان و دوستداران محيطزيست ايران، از رياست قوه قضاييه كه ميدانم به طبيعت وطن حقيقتا عشق ميورزند، ميخواهم تا مهر دستگاه قضا را شامل حال اين محيطبان شجاع كرده و ضمن لغو حكم اعدام، اميدي دوباره در دل همه سلحشوران بيادعاي طبيعت ايران زمين بيافرينند. همان طبيعتي كه هر هكتار از خاكش دستكم، 11 برابر هر هكتار از خاك كره زمين ميارزد و اينك از منطقهاي در درون اين طبيعت زيبا – دنا - سخن ميگوييم كه به دليل ارزشهاي منحصر به فرد، تنوع گياه و جانورياش هر هكتار از وسعتش، 265 برابر هر هكتار از خاك ايران ارزش دارد. پس نگذاريم دنا و پاسداران زحمتكش اين منطقه كمنظير كشور بيش از اين در نگراني بمانند و اشك بريزند. همين.
اصل مطلب را در اینجا بیابید.
نسلي ميرود
نسلي ديگر ميآيد
اما زمين همواره ميماند
رودها به سوي درياها روان ميشوند ...
پروفسور كيدر آسمال (Kader Asmal)، يكي از اعضاي برجستهي «كميسيون جهاني سدها» (متولد ۱۹۳۴ ميلادي) و از نويسندگان كتاب «سدها و توسعه» است که در پيشگفتار همان كتاب ارزشمند با اشاره به سخنی از انجیل – كه در پیشانی نوشتار پیش رو ملاحظه میشود - اين نگراني را مطرح ميكند كه آيا ممكن است عملكردهاي نابخردانهي بشر در نگاه افراطي به نهضت سدسازي، سبب ترديد در كلام خداوند را فراهم آورد؟! و آيا ممكن است زماني فرا رسد كه ديگر هيچ رودي به دريا نرسد؟!
کیست که نداند پاسخ این پرسش البته و شوربختانه اینک مثبت است و کیست که نداند چرا مثبت شده است؟! کافی است نگاهی به فرجام تلخ رودخانه كلرادو در آمريكا، يا بسیاری از رودخانههای جاری در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین بیندازیم و یا نظری به رودهای ایران انداخته و روزگار فاجعه بار قمرود در دشت مسيله، جاجرود در شمال شرق تهران، زاینده رود در اصفهان، سیوند در بختگان، اترک در اینچه برون و يا ماجراي غمانگيز سد طرق در خراسان و البته سرنوشت عبرت آموز تقریباً تمامی رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه را دوباره مرور کنیم.
اما چرا اینگونه شد؟ به راستی ریشه این تفکر آزمندانه از کجا آمده است؟ آیا هیچ میدانید که در تاریخ جملهای مشهور وجود دارد که صاحبش وینستون چرچیل است؟ این نخست وزیر مقتدر بریتانیایی در یکصد و سه سال پیش، یعنی در سال 1908 ميلادي با افتخار گفته بود:
«يك روز، هر قطره از آبي كه در دره نيل ميريزد و جاري ميشود، دوستانه و به تساوي ميان مردم رودخانه تقسيم خواهد شد و خود نيل شكوهمندانه خواهد مرد و هرگز به دريا نخواهد رسيد.»
و این همان تخم لقی است که یکی از مؤثرترین و قدرتمندترین سیاستمداران یک قرن اخیر جهان آن را شکست و سبب بروز فاجعهای بزرگ و غیر قابل جبران در جهان شد؛ به نحوی که در کتاب مشهور "رودهای خاموش" میخوانیم: اینک مخزن سدها در سراسر دنيا، حدود ۱۰ هزار كيلومتر مكعب گنجايش دارند كه اين مقدار معادل پنج برابر حجم تمام رودخانههاي جهان است و البته نیمی از گونه های آبزی آب شیرین نیز قربانی این جاه طلبی آزمندانه شده اند!
در مواجهه با این پیامد نامیمون و هراسآور، امروز بیش از 34 سال است که نخبگان و علاقه مندان به حوزه محیط زیست و منابع طبیعی با بررسی نشانزدهای فاجعه بار چنین تفکری، می کوشند تا اثرات آن را تا آنجا که امکان دارد، خنثی کرده یا به کمینه برسانند؛ نهضتی که در مارس 1977 میلادی و در جریان برگزاری کنفرانس جهانی آب در ماردل پلاتای آرژانتین کلید خورد و تا نامگذاری روزی به نام : "روز جهانی مقابله با سدسازی" در 14 مارس هر سال تداوم یافت.
با این وجود و به رغم چنین تلاشهای ارزشمند و روشنگرانهای در سطح بینالمللی و ملی، هنوز هم میشنویم و میخوانیم که در برخی محافل داخلی ذی نفوذ، سدسازی را به صورت مطلق در شمار افتخارات ملی قلمداد کرده و میکوشند تا حیات و تداوم رودخانهها هرگز به پایابشان نرسد. به عنوان مثال، در سال 1370 هجری شمسی و در جریان برگزاری همایشی در شهر تبریز که به موضوع شورشدن اراضی شرق دریاچه ارومیه پرداخته بود، یکی از اساتید به نام دانشگاه تبریز آشکارا از ریخته شدن آب شیرین رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه گله کرد و گفت: ما نباید بگذاریم آب شیرین این رودخانهها با تلفیق با آب شور دریاچه به هدر رود!
و البته که الحق و والانصاف موفق هم شدند! نشدند؟ اما حیرتانگیزتر و بلکه غمانگیزتر آن است که به رغم دیدن و لمس عقوبت چنین تفکر غلطی، هنوز هستند افرادی که باز هم اعتقاد دارند، نباید بگذاریم آب شیرین رودخانهها به دریا و دریاچهها ریخته و از دسترس خارج شود! نمونه اخیر آن، مناظرهای بود که پنجشنبه گذشته بین نگارنده، خانم ظفرنژاد و دکتر پرویز کردوانی رخداد[1] و این استاد مسلم کویرشناسی کشور، آشکارا همچنان بر این باور بود که قبل از آن که در اندیشه بهبود وضعیت آبی دریاچه ارومیه باشیم، باید نمک آن را تخلیه کرده تا نگذاریم آب وارد شده به آن هدر رود!
به همه خوانندگان عزیز گرامی نامه شرق پیشنهاد می کنم تا نسخه شنیداری این مناظره داغ را در سایت ایران صدا به نشانی : http://iranseda.ir/FullLive/?g=884458 گوش فرا دهند تا دریابند که آب چگونه و تا کجا از سرچشمه گل آلود شده است! نشده است؟[1] پنج شنبه گذشته، استودیوی ایران صدا در جام جم، شاید داغترین لحظات عمر خود را گذراند؛ جایی که دکتر پرویز کردوانی (چهره علمی ماندگار کشور) ناگهان در برابر دوربین و چشم و گوش بینندگان پنجاه و پنجمین قسمت از برنامه زنده گفتگوی داغ سبز، ترجیح داد تا به نشانه اعتراض، استودیو را ترک کرده و بقیه مناظره را به نگارنده، خانم مهندس ظفرنژاد از کارشناسان باسابقه در حوزه سدسازی و دکتر اسماعیل کهرم بدهد.
اصل مقاله را در اینجا می توانید ببینید.
در پانزدهمین روز از شهریور 1390، روزنامه شرق در صفحه 4 خود از قول محمدرضا عطارزاده، معاون امور آب وزیر نیرو سهم خشکسالی را در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه هفتاد درصد عنوان کرد. همان روز و در همان روزنامه اما علی ذبیحی، قائم مقام وزیر نیرو به صراحت گفت: «97 درصد مشکل دریاچه ارومیه به دلیل کاهش نزولات آسمانی است.» این در حالی است که در تیرماه سال 90 خبرگزاری رسمی دولت از قول عالیترین مقام وزارت نیرو یعنی مجید نامجو اعلام کرده بود که 85 درصد دلیل خشکی دریاچه ارومیه به خشکسالی مربوط میشود. حیرتانگیز تر آن که همین مقام در آذرماه سال گذشته، سهم خشکسالی را 67 درصد ذکر کرده بود! یعنی در طول کمتر از 8 ماه، به عقیده وزیر نیرو، سهم خشکسالی در بروز بحران ارومیه 18 درصد افزایش یافته است؛ در صورتی که بنابر آمار مرکز پایش خشکسالی کشور، وضعیت اقلیمی حاکم بر حوضه آبخیز ارومیه در سال آبی جاری در اغلب نقاط یا از شرایط نرمال بهتر بود و یا در حد میانگین درازمدت بود. البته این فقط جناب وزیر نیست که سخنانش را فراموش میکند! زیرا معاون ایشان، آقای عطارزاده هم یک هفته قبل از اظهار نظرشان در شرق، سهم تغییرات اقلیمی و خشکسالی را بین 63 تا 68 درصد ذکر کرده بودند.و البته به این سیاههی عجیب و ناهمسان، همچنان میتوان درصدهای مختلف دیگری از قول مدیران عالیرتبه وزارت نیرو اضافه کرد. توجه کنید که این تناقضات آماری، مربوط به دو دستگاه رقیب نیست؛ بلکه همه این 34 درصد تفاوت را مدیران ارشدی بیان کردهاند که ساکن ساختمان مجلل تقاطع کردستان به نیایش (یعنی وزارت نیرو) هستند! نیستند؟ نکته شگفت آورتر داستان این است که اغلب مطالعات و پژوهشهای مستقل علمی صورت گرفته در این خصوص در طول یک دهه اخیر، که بهروز حسنی مهمویی دانشجوی دکترای مقیم استرالیا آنها را در پایگاه اطلاع رسانی تغییرات اقلیمی گردآورده است، نشان میدهد که دست کم به 17 دلیل، شواهد لازم و کافی برای متهم کردن آسمان به عنوان مقصر شماره یک در پیدایش کویر ارومیه وجود ندارد. به دیگر سخن، حتی کمترین برآورد مسئولین وزارت نیرو در تعیین سهم خشکسالی در بروز بحران دریاچه ارومیه، با آنچه که واقعیت به شمار میرود تفاوتی آشکار دارد.
اینک این پرسش کلیدی مطرح میشود: تقریباً 5 سال است که دولت مرکزی و مدیران محلی با جدیت مشغول برگزاری انواع نشست های کارشناسی، تشکیل کارگروه های تخصصی، اعزام متخصصان به منطقه و تنظیم طرحها و معاهدههای قانونی و الزامآور به هدف نجات دریاچه ارومیه هستند؛ در این مدت شاید بیش از 30 همایش علمی ملی و منطقه ای با همین موضوع برگزار شده است؛ با این وجود، حتی در ارایه یک آمار ساده از سوی مدیران تصمیم گیر وحدت نظر وجود ندارد و همچنان تناقض ها ادامه یافته و مییابد؛ به نحوی که محمدی زاده - ریاست سازمان حفاظت محیط زیست و معاون رییس جمهور - در گفتگوی زنده با سیما در مورخ 14 شهریور 90 اذعان می کند که در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه 40 درصد ما مقصر بوده ایم و 60 درصد آسمان!
و این همان نکته دردآوری است که سبب شده به جای کاهش بحران در طول چند سال اخیر، حال دریاچه ارومیه شتابناکتر از گذشته رو به وخامت گذارد. زیرا به رغم شعارهایی که اغلب میدهیم، هنوز ظاهراً واقعیتهای علمی در پای مصلحتهای بخشی و سازمانی ذبح میشوند تا مبادا خدای ناکرده خاطر مدیری مکدر شده یا این پندار بوجود آید که ممکن است خطایی مدیریتی متهم شماره یک در بروز بحران دریاچه ارومیه بوده باشد! خطایی که اگر شجاعانه آن را معرفی میکردیم، هم همراهی مردمی بیشتری را برای جبران مافات برمی انگیختیم و هم هزینههای اقتصادی و زمانی جبران را کاهش میدادیم.
اصل مطلب را از اینجا بردارید.
اخيرا عيسي جعفري، سخنگوي كميسيون كشاورزي، آب و منابع طبيعي مجلس شوراي اسلامي در اظهارنظري صريح و كم سابقه، به انتقاد از سياست هاي كنوني كشور در بخش سدسازي پرداخته و آشكارا آنچه را كه وي «ساخت سليقه يي سدها» عنوان كرده، به عنوان يكي از عوامل تهديدكننده بوم سازگان (اكوسيستم) طبيعي كشور زير سوال برده است. اندكي بعدتر نيز علي اكبر اوليا، عضو كميسيون عمران و نماينده مردم يزد در مجلس شوراي اسلامي، اظهارنظر همتاي خود را در كميسيون كشاورزي، آب و منابع طبيعي مورد تاييد قرار داده و گفته است: «ساخت سدهاي بدون مطالعه و عدم تكميل شبكه هاي آبرساني بسياري از سدها، آنها را تبديل به حوض هاي بزرگ پرآبي كرده كه فقط اكوسيستم كشور را به خطر انداخته است.»
اين اظهارنظرها بويژه از آنجا اهميت بيشتري مي يابد كه همزمان و به فاصله چند روز از آبگيري رسمي گران ترين پروژه سدسازي كشور در گتوند، شركت مجري ساخت اين سد – آب نيرو – مي پذيرد كه با وجود ادعاهاي قبلي اش، نمك موجود در مخزن سد گتوند بتدريج در حال حل شدن و ورود به كارون است و افزون بر آن، 120 سانتي متر هم بدنه سد نشست كرده است. آن هم سدي كه تاكنون حدود دو هزار ميليارد تومان برايش هزينه شده و تا تكميل نهايي اش اين رقم بايد به دو هزار و 500 ميليارد تومان هم افزايش يابد كه اين رقم بيش از 22 برابر بودجه سالانه بزرگ ترين نهاد متولي منابع طبيعي ايران، يعني سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور است! همانطور كه مشاهده مي شود، به نظر مي رسد روند انتقاد از سياست هاي حاكم بر بخش سازه يي آب كشور در حال افزايش است و اين انتقادها اينك نه تنها از سوي فعالان و متخصصان مستقل صورت مي گيرد، بلكه پاره يي از شخصيت هاي حقوقي و حقيقي دولتي و رسمي كشور هم زبان به انتقاد از وضع كنوني بازكرده اند. اما چرا صنعتي كه روزگاري چشم و چراغ دولت ها براي نمايش توانمندي هايشان بود، امروز اينگونه آسيب پذير و پرانتقاد ظاهر شده و كمتر روزي است كه خبري در انتقاد از خطرهاي روزافزون سدسازي بر كيفيت پايداري محيط زيست و چشم اندازهاي طبيعي در رسانه هاي رسمي كشور منتشر نشود. نگراني از غرق شدن طولاني ترين آبشار ايران – آبشار آتشگاه واقع در استان چهارمحال و بختياري - به دليل ساخت سد خرسان 3 شايد يكي از جديدترين موارد يادشده باشد كه اينك انعكاس گسترده يي در فضاي رسانه يي كشور داشته است. حتي برخي از كارشناسان امور آب و عمران، روند ساخت گروهي از سدهاي موجود در كشور را به صفت «نمادي از اتلاف سرمايه ملي» به چالش گرفته اند و انتقاد جدي نماينده سازمان بازرسي را هم در پي داشته است. چالشي كه آخرين رييس بركنار شده سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور، دكتر علي سلاجقه هم در واپسين سخنراني رسمي اش در چهارمين روز از مرداد 1390 و در جريان برگزاري سمينار مديريت حريق در عرصه هاي منابع طبيعي كشور، از زاويه يي ديگر بر آن تاكيد كرد و ضمن اشاره به بايگاني شدن سالانه يك سد به بزرگي سد اميركبير در اثر نرخ بالاي فرسايش خاك در كشور، آشكارا از مسوولان وزارت نيرو خواست تا به جاي اصرار بر ساخت سدهاي بزرگ و ادامه سياست هاي كنوني سدسازي، در انديشه استحصال آب از مناطق كارستي (آهكي) زاگرس برآيند كه مي تواند حدود چهار برابر كل آبي را در اختيار نهد كه هم اكنون توسط تمام 590 سد ساخته شده در كشور تنظيم و استحصال مي شود.
در حقيقت، آيا سزاوارانه تر نيست سياست حبس آب روي زمين را در كشوري كه متوسط تبخير آن از ميانگين جهاني هم بيشتر است، به سمت هدايت آب در آبخوان هاي طبيعي و زيرزميني تغيير داده تا به اين ترتيب هم هزينه ها را كاهش دهيم، هم آب كمتري هدر رود و هم تبعات جبران ناپذير زيست محيطي و اجتماعي ساخت چنين سازه هاي غول پيكري را به كمينه رسانيم؟
يادمان باشد:كابوس سد گتوند و احتمال شوري كامل آب كارون در اثر انحلال گنبدهاي نمكي قرار گرفته در مخزن سد، مي تواند آخرين كابوس كلان نگران و برنامه ريزان كشور باشد، اگر شجاعت بازنگري در سياست هاي بخش آب را داشته ، اجازه دهيم تا گزينه هاي ديگر هم روي ميز قرار گيرند.
روزنامه اعتماد، شماره 2235 به تاريخ 22/5/90، صفحه 12
ددر بين رويشگاه هاي جنگلي ايران، بي شك جنگل هاي زاگرس در باختر ايران،
پهناورترين رويشگاه طبيعي نه فقط كشور كه كل خاورميانه و بلكه آسياي جنوب
شرقي به شمار مي آيد. رويشگاهي كه بر بنياد آخرين اندازه گيري هاي انجام
شده توسط سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور، افزون بر شش ميليون و
40هزار هكتار وسعت دارد. در بزرگي قلمرو طبيعي جنگل هاي زاگرس همان بس كه
بدانيم، بيش از 110كشور در جهان وجود دارد كه محدوده سياسي آنها كوچك تر از
زاگرس است.
خب، ما با اين قلمروي ارزشمند، آن هم در سرزميني كه روي كمربند خشك جهان استقرار يافته است، چه مي كنيم؟
آيا
نوع نگاه مديريت حاكم بر سرزمين و چيدمان اولويت هاي راهبردي آن، به نحوي
طرح ريزي و اجرا شده است كه حاصل كار نشان دهنده محوريت حفظ زاگرس به عنوان
مهم ترين نگراني گاه حفظ زندگي در ايران مركزي باشد: جايي كه بيشترين
جمعيت و مهم ترين مراكز اقتصادي، صنعتي و سياسي كشور را در خود جاي داده
است؟
شوربختانه بايد براي شما خوانندگان عزيز «اعتماد» بگويم كه
نه!پاسخ پرسش فوق منفي است. وگرنه چه دليلي دارد كه يوسف حسينعلي زاده، يكي
از كارشناسان باسابقه سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور در گزارش
خود، سياهه يي تمام نشدني از ركورد تخريب ها در كشور را به زاگرس منتسب
كند؟
براستي چرا بايد 36درصد از مساحت جنگل هاي تصرف شده كشور،
31درصد از مساحت مراتع تصرف شده كشور، 79درصد از كل كوره هاي زغال كشور،
44درصد از كل چراي غيرمجاز دام، 69درصد از كل هيزم هاي مكشوفه، 15درصد از
كل چوب آلات مكشوفه، 58درصد از زغال هاي مكشوفه و بالاخره 50درصد از
محصولات فرعي مكشوفه كشور مربوط به زاگرس باشد؟ و چرا بايد اين اندوختگاه
ناهمتا بطور متوسط سالي 500 بار در آتش بسوزد؟
مگر در زاگرس 40درصد
از آب هاي كشور جاري نيست و مگر اين سد سبز، كاراترين ريه وطن براي افزايش
توان زيست پالايي ايران زمين به شمار نمي آيد؟ (يادمان باشد كه هر هكتار از
جنگل هاي زاگرس مي تواند تا 68 تن در سال از بار گرد و غبار موجود در هوا
را بگيرد)، پس چرا در طرح هاي توسعه متوجه اهميت استراتژيك حفظ اين رويشگاه
– آنگونه كه شايسته و بايسته است – نيستيم! هستيم؟
حرفم اين است كه
جنگل هاي زاگرس اگر حتي در اقليمي نامرطوب و سوزان چون ايران زمين هم
استقرار نيافته بود، باز هم سزاوار بيشترين توجه و بالاترين درجه حفاظت مي
بود، واي به حالي كه در سرزميني استقرار يافته كه ميانگين سرانه فضاي سبز
مردمانش، به يك چهارم متوسط جهاني هم نمي رسد و سرانه آب در دسترس
شهروندانش در آستانه مرز تنش آبي قرار دارد.
باشد كه قدر اين مزيت را بيشتر دانسته و اين سد سبز را به بهاي ساخت سدهاي سيمان اندود و غول پيكر نابود نكنيم.
مأخذ: روزنامه اعتماد شماره 2229، مورخ ۱۵/۰۵/۹۰
روزنامه شرق دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰
ر رويشگاه زاگرس در باختر ايرانزمين، نهتنها بزرگترين جنگل طبيعي كشور با وسعتي بيش از ششميليون هكتار به شمار ميآيد، بلكه راهبرديترين رويشگاه طبيعي وطن هم محسوب ميشود، چراكه تقريبا تمامي رودخانههاي مهم و دايمي ايران از بستري سرچشمه ميگيرد كه نامش زاگرس است. رودخانههايي همچون كارون، كرخه، دز، خرسان، زايندهرود، مُند، سفيدرود، زرينهرود، سيمينهرود و... به ديگر سخن، اگر حال زاگرس خوب باشد، يعني 40درصد از اندوخته آبي ايرانيان را ميتوان تضمينشده دانست و هرگاه كه روزگار زاگرس پريشان باشد، آنگاه بايد به صورتي جدي نگران پريشانحالي سرزمين مادري بود. و شوربختانه امروز بسياري از شناسهها مويد آن است كه حال زاگرس خوب نيست! هست؟ كافي است نگاهي بيندازيم به اظهارات فريبرز غيبي، متولي رسمي اين رويشگاه بينظير در سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور كه نهتنها از خطر خشكيدگي در 33درصد از جنگلهاي زاگرس خبر داده است، بلكه آشكارا به اين هم بسنده نكرده و سخن از قريبالوقوع بودن مرگ بومسازگان (اكوسيستم) زاگرس در تمامي موجوديت شش ميليون هكتاري آن به ميان آورده است. نگرانكنندهتر آنكه ظاهرا مهمترين دليل تخريب شتابان زاگرس هم برخلاف نظر برخي از مديران مصلحتانديش! ريشه در خشكسالي و تغيير اقليم ندارد! دارد؟ وقتي كه از زبان مديركل وقت منابع طبيعي استان چهار محال و بختياري ميخوانيم كه فقط سالي هزار هكتار از جنگلهاي اين استان در كورههاي ذغال سوخته و نابود ميشود؛ وقتي كه ميدانيم اين رقم در كل زاگرس در عددي بزرگتر ضرب خواهد شد؛ وقتي كه در همين سال گذشته بيش از 35هزار هكتار از جنگلهاي زاگرس در اثر بيش از يك هزار مورد رخداد آتش سوزي نابود شد؛ وقتي كه ريزگردها و سوسك چوبخوار امان جنگلهاي زاگرس را بريدهاند، وقتي كه فقط در سبزكوه – كه يك منطقه حفاظتشده هم هست! – در طول 28 سال (1354 الي 1382) وسعت اراضي كشاورزي بيش از 5/3برابر افزايش يافته و به همين نسبت از قلمرو منابع طبيعي كاسته شده است؛ معلوم است كه در كل زاگرس چه بلوايي برپاست و چگونه تغيير كاربري دارد كارمايهها را در باختر ايران ميمكد و مهمترين كارخانه توليد آب ايرانيان را به تاراج ميبرد. از همه اين موارد دردناكتر شايد گزارش مستند سال گذشته مرتضي ابراهيمي رستاقي از كارشناسان پيشكسوت سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور باشد (با عنوان: ابعاد كنوني تهديدات تنوع زيستي در چشمانداز زاگرس مركزي با تاكيد بر پوشش جنگلي) كه بر بنياد مطالعات و بررسيهاي دقيق خود خبر از كوتاه شدن ارتفاع متوسط تودههاي جنگلي زاگرس از 12متر به هشت متر داده و افزون بر آن، ميگويد: تاج پوشش حدود 75درصد از اين تودههاي جنگلي به كمتر از 25درصد كاهش يافته است. به نظر ميرسد اگر به دنبال بررسي نشانههاي مرگ زاگرس هستيم، از قضا بايد همين دو شاخص اخير را جديتر از بقيه مدنظر قرار داده و با دوريگزيني از پردهپوشيهاي مجازي و غيرواقعي، شجاعانه واقعيتها را با مردم و مسوولان ارشد نظام در ميان نهاده و هشدارهاي لازم را در بزنگاههايي كه هنوز امكان جبران مافات وجود دارد، بيان كنيم. به راستي چرا بايد قدمت طرحهاي مديريت جنگل در زاگرس تنها به حدود يك دهه برسد، در حالي كه از تاسيس نهاد متولي جنگلها در كشور حدود يك قرن ميگذرد؟ و چرا بايد – به گفته معاون وقت مناطق خشك و نيمهخشك سازمان جنگلها) فقط 10ميلياردتومان براي حفاظت و صيانت از جنگلهاي زاگرس در سال اختصاص يابد؟ آن هم در شرايطي كه براي ساخت سدهاي متعددي كه در زاگرس چون قارچ در حال رويش هستند، به طور متوسط بيش از 500ميلياردتومان در سال هزينه ميشود!! بار ديگر تاكيد ميكنم، زاگرس اگر بيمار باشد؛ زاگرس اگر پژمان باشد؛ يعني ايران افسرده است؛ سرزميني كه نتواند شادابي زيستمندان گياهي و جانورياش را در بخش مطلوب اقليمياش تضمين كند، هرگز نخواهد توانست تا روزگاري شاد براي مردمش هم بيافريند و اين آموزه اصلي پيدايش شاخصي است كه از آن با عنوان «شاخص سرزمين شاد» ياد ميكنند و كشور ما در طول سه سال اخير بيش از 20 رتبه در اين شاخص تنزل مقام يافته است. باشد كه از اين هنگامه تلخ درس گرفته و نشان دهيم كه عملا به روح حاكم بر اصل 50 قانون اساسي خويش معتقد بوده و از هر نوع فعاليتي كه محيط زيست زاگرس را تخريب كرده و بدينترتيب، حيات اجتماعي رو به رشد مردم را مختل كند، ممانعت به عمل خواهيم آورد.
"اما نکته این است که مخاطب اینگونه اندرزهای رسانه ای البته به طور معمول مردم هستند و نه عوامل پشت پرده دستگاه های دولتی که از توان عبور از قانون برخوردارند. و من اگر بهترین روزنامه نگار جهان باشم و بهترین و فراگیر ترین رسانه جهان را هم در اختیار داشته باشم حداکثر می توانم بر یک درصد از فرآیند تخریب و نابودی محیط زیست ایران اثر بگذارم. آن هم به فرض اینکه همه مردم بلااستثناء مخاطب رسانه من باشند و من هم دارای آنچنان نفس مسیحایی که بتوانم همه را دلمشغول و همراه منویات ذهنی خود بکنم."
در راستای اینکه به قول همسرم من زاده شده ام که فقط دیگران را ناامید کنم و از آنجا که ذات دایی جان ناپلئونی من تغییر پذیر نیست خواستم از این بحث هم ناامیدشان کنم. چگونه؟ عکس زیر را ببینید و لطف بفرمایید بگویید آیا این مردم را می توان به اصلاح روشهای برخورد با محیط زیست ترغیب کرد؟ لطفا با دقت به طنابهای محافظ هم نگاه کنید. باز هم درویش می گوید من دایی جان ناپلئونم. نیستم؟

موضوع تحلیلی بود بر نظرسنجی انجام شده در خصوص مسدود سازی سایتهای محیط زیستی که خود من هم یک مطلب بسیار کوچک در این خصوص نوشتم. با اینکه هومان عزیز هم این موضوع را لینک کرده لازم دیدم این موضوع را با توجه به اهمیت مطالبی که جناب بهرام سلطانی نگاشته اند مجددا لینک کنم. توصیه می کنم به دقت آن را بخوانید. نتایج بسیار جالبی را در آن خواهید یافت. بخشی از این مطلب در زیر ارائه می شود و بقیه را در مهار بیابانزایی بخوانید.
"قبل از هر چيز اجازه مي خواهم درباره پرسش هايي كه در قالب نظر سنجي مطرح گرديده اند، نظر شخصي خود را بيان كنم. ترديدي ندارم كه نظرات من، حتا در بين طرف داران محيط زيست نيز با مخالفت مواجه خواهد شد. با اين وصف براين باورم كه تعارف ها را بايد كنار گذاشت و با يكديگر بي پرده وارد گفتگو شد. بازهم بر اين باروم كه تنها و تنها از طريق گفتگوي بي پرده و بدور از تعارف هاي مرسوم، حداقل مي توان به صورت مسئله نزديك شد.