یک نوشته، یک نقد
تغییر اقلیم و یا فرصت طلایی برای بزرگ پیمانکاران!
در اکتبر سال 1933 کاشف و بیابانگرد مجار László Almásy در کوهستان های Gilf Alkabir واقع در صحرای لیبی در جنوب غربی مصر با دیوارنگاره های شگفت انگیزی در یک غار روبرو گردید. مردمانی در سرزمینی که در نزدیکی مرز لیبی یکی از خشک ترین زیستگاه ها به شمار می رود به شنا مشغول بودند!
از اواسط قرن نوزدهم گروه های اکتشافی و نظامی فرانسوی در کوهستان ها و صخره های جنوب الجزایر(تاسیلی) با نگاره هایی حک شده و نقاشی شده مواجه شدند که نشان دادن صحنه هایی از زندگی روزمره همچون شکار و دامداری و آیین های ساکنان این بخش از بیابان بزرگ آفریقا می بود. در نگاه نخست مشاهده جانورانی چون فیل و حتی اسب آبی و زرافه در بیابان سوزان آفریقا باور کردنی نیست ولی در اوج دوران یخبندان که صفحات یخی تا شمال شبه جزیره ایبری پیشروی نموده و گوزن کاریبو که اکنون در مناطق شمالی اوراسیا زندگی می نماید خوراک متداول ساکنان سرزمینی بود که امروزه فرانسه می خوانیمش از ساحل اقیانوس اطلس در جنوب مراکش تا ساحل دریای سرخ پوشیده از ساوانی خرم با زیستمندانی بود که اکنون دشت سرنگتی در آفریقای شرقی یادآور آن می باشد.
به تدریج با پایان دوران یخبندان و عقب نشینی یخچال ها، اقلیم آفریقای شمالی رفته رفته کم باران تر گردید و ساوان سبز جای خویش را به شنزارهای سوزان داد. بسیاری از مردمان ساکنان صحرا برای بقا مجبور به مهاجرت شده و در این میان دره رود نیل با منبع دایمی آب و خاک حاصلخیز به تدریح سکونتگاه شکارگران کوچرو و دامداران گردید. در این میان اما در کنار جانورانی چون اوریکس شاخ شمشیری و آداکس که سازگار با شرایط بیابانی بودند جانورانی چون فیل و کرگدن و اسب آبی محکوم به نابودی گردیده و تنها در واحه هایی چون شمال چاد و تاسیلی جمعیت هایی از کروکودیل به بقای خویش ادامه دادند.
تغییر اقلیم در شمال آفریقا فرایندی یک ساله و دو ساله و یا شاید سی ساله نبوده و برای نمونه سازگاری کروکودیل های برجای مانده در واحه ها نشان دهنده زمان کافی برای سازگاری با شرایط دشوار جدید حاکم می باشد(کوچک شدن در مقایسه با کروکودیل رود نیل)
به ادامه مطلب رجوع فرمایید.
پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱

دریاچه ارومیه به عنوان بزرگترین دریاچه ایران و یکی از ۲۰ دریاچه پهناور جهان در طول سالهای گذشته و به ویژه در دوسال گذشته با دشوارترین شرایط حیاتی روبهرو شده و به گفته کارشناسان محیط زیست در آستانه نابودی قرار گرفته است. کارشناسان منابع طبیعی میگویند این دریاچه در شرایطی قرار گرفته که در ۱۲ هزار سال گذشته بیسابقه بوده و در صورت ادامه روند کنونی، خسارات جبران ناپذیری متوجه زندگی مردم و طبیعت منطقه وارد میشود.
چه دلایلی باعث شد دریاچه ارومیه در چنین شرایطی قرار بگیرد؟ تلاش مسئولان مربوطه برای عبور از بحران تا چه اندازه تاثیر گذار بوده؟ متولیان خروج دریاچه از بحران چه نهادهایی هستند؟ طرحهای ارائه شده از سوی آنها از چه جنبههایی قابل بررسی هستند؟ و اگر دریاچه ارومیه به سمت خشکی کامل برود، چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟ این سئوالات را با محمد درویش، کارشناس و محقق منابع طبیعی به بحث گذاشتهایم.
آقای درویش میگوید برای برون رفت از بحران مدیریت در منطقه باید علاوه بر ممانعت از سد سازی و کنترل چاههای حفر شده مجاز و غیر مجاز، به فکر تسریع روند اکوتوریسم و تقویت مزیتهای تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژیهای جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی باشند.
مصاحبه با محمد درویش در پی میآید.
دریاچه ارومیه در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارد؟
دریاچه ارومیه بر اساس مطالعاتی که سازمان زمینشناسی کل کشور انجام داده، اکنون در بحرانیترین شرایط خود، دست کم در ۱۲ هزار سال گذشته قرار دارد. خشکی دریاچه ارومیه هرگز به این میزان نبوده است. اگر بهترین وضعیت دریاچه ارومیه را اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵ بدانیم، که سطح تراز دریاچه به ۱۲۷۸ و نیم متر رسید و آن را مقایسه کنیم با امروز که حدود ۱۲۷۰ متر است، یعنی در طول حدود ۱۵ سال گذشته ارتفاع این دریاچه بیش از ۸ و نیم متر کاهش پیدا کرده است. اگر حداقل ارتفاع دریاچه، یعنی در گودترین نقطه ۱۲۶۷ متر را در نظر بگیریم، متوجه میشویم زمان زیادی تا خشک شدن کامل فاصله ندارد. بعضی از مناطق در شمال دریاچه که در گودترین نقاط خود زمانی ۱۲ متر ارتفاع داشت، اکنون تنها ۳ متر ارتفاع دارد.
شما بهترین حالت دریاچه را وضعیتی میدانید که در سال ۷۵ بر آن حاکم بود، اما مشکلات فعلی دریاچه دقیقا از چه زمانی و به چه صورتی آغاز شد؟
دریاچه ارومیه البته در دوران حیات خود همواره با دورههایی از خشک سالی روبرو بوده اما همانطور که گفتم هرگز درجه خشکسالیاش تا به این حد بحرانی نشده بود. از سال ۱۳۷۵ به این سمت دریاچه با روند معنی داری به سمت خشک شدن رفت. این روند از آن زمان ادامه دارد و اکنون چیزی حدود ۱۰۰ هزار هکتار از دریاچه تبدیل به کویر و نمک زار شده است. یکی از مهمترین دلایل این شرایط این بود که بخشی از مدیریتهای حاکم بر حوزه دریاچه ارومیه، خود دریاچه را تهدیدی برای اراضی کشاورزی و سکونت گاههای صنعتی و انسانی منطقه می دانستند. نباید فراموش کنیم که در دهه هفتاد همایشهایی در منطقه برگزار شد با این محور که چگونه از گسترش و پیشروی آب دریاچه جلوگیری شود. حتی پیشنهادهایی مطرح شد مبنی بر اینکه دریاچه ارومیه را از طریق دیگر دریاچه ها به دریاچه ارس متصل کنند. چنین تفکری درحقیقت وجود داشت و همین باعث شد مدیریت حاکم بر منطقه چشم خود را بر روی طول بیرویه خطی و غیر متناسب با توانمندیهای بومشناسی منطقه، بخصوص در حوزه کشاورزی ببندد.در نتیجه ما شاهد وسعت اراضی کشاورزی بودیم. به نحوی که در دو سه دهه اخیر از ۳۲۰ هزار هکتار به ۶۸۰ هزار هکتار افزایش یافته؛یعنی ۳۶۰ هزار هکتار به وسعت کشاورزی منطقه اضافه شده است. و اگر بدانیم متوسط آب مورد نیاز هر هکتار زمین کشاورزی حدود ۱۰ هزار متر مکعب است، یعنی اینکه این ۳۶۰ هزار هکتار ۳.۶ میلیارد متر مکعب آب تلف میکند. از آنجا که کل آب قابل استحصال حوزه آب خیز دریاچه چیزی حدود ۷ میلیارد متر مکعب است، متوجه میشویم که تقریبا بیش از نیمی از توان آب قابل استحصال حوزه آبخیز دریاچه ارومیه دوباره برایش بارگذاری جدید تعریف شد که معلوم بود که حوزه در چنین شرایطی با بحران روبرو خواهد شد. بخصوص که حقابه طبیعی دریاچه ارومیه ۳.۱ دهم میلیادر مکعب بود در حالی که ما سالانه فقط میتوانستیم برای ۴ میلیارد متر مکعب آب بارگذاری کنیم چه در حوزه کشاورزی و چه در بخش صنعتی. اما مصرف اضافی در بخش اراضی، باعث شد که روند خشک شدن دریاچه به شدت سرعت بیابد. به موازات این، چاههای حفر شده متعدد کشاورزی، حالا چه به صورت مجاز و چه به صورت غیر مجاز نیز عامل دیگری در تشدید این روند بود. بیش از ۴۲ هزار چاه مجاز و حدود ۳۰ هزار چاه غیر مجاز در منطقه وجود دارد. علاوه بر این ۷۲ سد بزرگ و کوچک هم ساخته شد. این سدها این اطمینان را به کشاورز داد که اگر یک سال با خشکسالی مواجه شدیم از عهده کنترل آن برمی آییم. این مساله سبب شد که ما در سال زراعی ۹۰ و ۹۱ منطقه، زمانی که با خشکسالی ضعیف تا متوسط روبرو شدیم، تولید سیب منطقه ۴۱ درصد رشد کند. این درحالیست که دریاچه همچنان درحال کاهش بود. اینها نشان میدهد که مدیرت حاکم بر منطقه متوجه خطرات دریاچه نیست.
این مشکلات از چه زمانی و به چه صورتی این اتفاق افتاد؟ با توجه به توضیحاتی که دادید چقدر امکان نجات دریاچه وجود دارد؟
سال ۱۳۸۷ یک توافقی در جزیره توریستی باری انجام گرفت؛ شبیه توافقی که سه استاندار وقت منطقه یعنی استاندارهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، و کردستان به همراه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، وزیر جهاد کشاورزی و وزیر نیرو آن را امضا کردند. بر اساس آن مقرر شد چند کار اصلی انجام بگیرد. یکی این بود که راندمان آبیاری در بخش کشاورزی به سرعت افزایش پیدا کند و از حدود ۳۰ درصد به حدود ۶۰ درصد برسد. کار دوم این بود که چاههای غیر مجاز در منطقه پلمپ شوند و اجازه گسترش بیرویه اراضی کشاورزی داده نشود. همچنین هر نوع فعالیت سد سازی در منطقه متوقف شود. به موازات آن، لایروبی بعضی از رودخانهها مانند زرینه رود، سیمینه رود و تلخه رود دراولویت کار قرار بگیرد. هر چند شروع تغییر سیستمهای آبیاری و افزایش سطوح اراضی با تجهیز سیستم های آبیاری تحت فشار انجام و پروژه سدسازی در منطقه هم متوقف شده، ولی بحث این است که این اقدامات جوابگوی حل بحران نیست. تا وقتی که ما نتوانیم حقابه دریاچه ارومیه را تعیین کنیم این مشکلات همچنان وجود خواهد داشت.با کمک یک گروه کارشناسی البته حقابه تعیین و قرار شد ۱.۸ میلیارد متر مکعب از این حقابه را آذربایجان غربی و ۸۰۰ میلیون متر مکعب را کردستان و ۳۰۰ میلیون متر مکعب را آذربایجان شرقی تعیین کند. اما متاسفانه مسئولین این سه استان برای کم و زیاد کردن این رقم مدام در حال چانه زنی بودند بدون توجه به اینکه طبیعت در حال از بین رفتن است که تبعات آن به همه ضرر میرساند.
بحث انتقال آب موضوعی است که برای برون رفت دریاچه از بحران همواره مطرح بوده، اما مسئولان مناطقی که در طرح ها مقرر شده بود آب از آنجا منتقل شود ابراز نگرانی کردهاند که این اقدام موجب کاهش آب این سکونتگاهها خواهد شد.
کاملا درست است. طرحهای انتقال آب مانند طرح انتقال آب ارس که قرار بوده ۱۰۰ میلیون متر مکعب آب وارد دریاچه ارومیه کند، اگر از پنج سال پیش آغاز میشد ممکن بود بخش محدودی از کسری آب دریاچه را جبران کند، اما با توجه به اینکه دریاچه الان بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب کمبود آب دارد، این ۱۰۰ میلیون متر مکعب نمیتواند کسری واقعی را جبران کند. اگر حتی ما صبر کنیم این ۱۰۰ میلیون متر مکعب به دریاچه منتقل شود، آن هم درحالی که دریاچه ارومیه سالانه فقط یک میلیارد متر مکعب تبخیر دارد این مقدار آب نمیتواند بحران را حل کند. در سایر موارد هم همینطور. بنابراین ما نباید به بهای ایجاد یک بحران دیگر که بحران ریزگردهاست و خشک شدن بیش از حد تالابها، بخواهیم مسکنی باشیم برای جای دیگر. بسیاری از کارشناسان هم به این طرح اعتراض کردهاند و به نظر نمیرسد قابل اجرا باشد. کارهای اصلی تری که باید برای دریاچه انجام شود عبارت است از اینکه اول مردم منطقه را از خطرات این بحران آگاه کنیم، چون هنوز بیشتر آنها به این خطرات واقف نیستند.دیگر اینکه کلیه اراضی کشاورزی که دست کم در یک دهه قبلی اضافه شده به حالت آلایش درآید و از آن استفاده نشود.علاوه بر این تمام چاههای مجاز پلمپ شوند و اجازه داده نشود که چاههای مجاز هم به صورت غیر مجاز از آنها استفاده کند. اجازه داده نشود هیچ کشاورزی از روشهای آبیاری سنتی استفاده کند. در کنار اینها باید گزینههای جایگزین معیشتی را در جامعه فعال کنیم و با توجه به همجواری آذربایجان غربی با ترکیه، کردستان با عراق و همچنین از بالا ارمنستان و آذربایجان به سمت تقویت گردشگری برویم.
متولی این امورات چه نهادهایی در حاکمیت هستند؟آنها چقدر به وظیفهشان در ارتباط با این بحران عمل کرده اند؟
متولی حل این بحران یک کارگروه با ریاست علیرضا دائمی، نماینده وزارت نیرو و عضویت نمایندگانی از وزارت کشور، استانداریها، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست است. تعیین حقابه یکی از تصمیمات مهم این کمیته بوده است، اما به نظر میرسد سرعت اجرایی کردن تصمیمات این کمیته با سرعت پیش روی بحران هماهنگ نیست. این کمیته بسیار از برنامههای پیش بینی شده خود عقب است و اگر نتواند به کار خود سرعت ببخشد و اراده سیاسی خود را بر منطقه حاکم کند و رویکرد توسعه را در منطقه به شدت و به سرعت تغییر ندهد، ما نباید امیدوارم باشیم در یک افق کوتاه مدت یا حتی میان مدت وضعیت دریاچه بهتر شود.
خیلی از کارشناسان نسبت به عواقب از بین رفتن دریاچه ارومیه هشدار داده اند. دامنه آسیبهای ناشی از خشک شدن این دریاچه تا کجا پیش خواهد رفت و عواقب آن برای مردم منطقه چه خواهد بود؟
البته بعید است که دریاچه ارومیه به صورت کامل خشک شود، چون به هر حال دریاچه یک حوزه ۵.۲ دهم میلیون هکتاری است که پنج برابر کشور لبنان وسعت دارد، شیب طبیعی منطقه هم به سمت دریاچه است و دریاچه میتواند به حیات خود ادامه دهد. اما میشود گفت همین الان هم دریاچه بسیاری از توانمندیهای اقلیمی خود در تعدیل آب و هوای منطقه را از دست داده و ظرفیت گرمی ویژه منطقه به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده است. اینها مسائلی هستند که باعث میشود اختلاف دمای شب روز، کمینه و پیشینه دما در منطقه افزایش پیدا کند و در نتیجه اقلام گیاهی زراعی و جانوری در محیطهای جدیدی که به وجود آمدهاند به رشد خود ادامه دهند. خشک شدن دریاچه اما در یک مقیاس بزرگ باعث افزایش چشمههای گرد و خاک و نمک میشود. با توجه به اینکه جهت باد غالب در منطقه از غرب به شرق است و بسیاری از سکونتگاه های انسانی منطقه مانند عجب شیر، بناب، آذرشهر و مراغه در شرق قرار دارند با خطر روبرو میشوند و احتمال مهاجرتهای جمعی وجود دارد. همچنین پدیدهای که از آن به عنوان سونامی نمک یاد میشود ـ که البته بیشتر یک اصطلاح استعاری است تا واقعی ـ باعث میشود تا گردی از نمک بر روی اراضی کشاورزی سواحل شرقی پاشیده شود و حاصلخیزی منطقه از بین برود. مانند وضعیتی که بعد از خشک شدن دریاچه آرال به وجود آمد و چهارصد هزار هکتار پنبه زار از بین رفت. در این منطقه هم ممکن است این وضعیت تکرار و باعث شود میزان تولید کشاورزی در منطقه کاهش پیدا کند. در مجموع اگر دریاچه خشک شود، هم در حوزه تنوع زیستی، هم در حوزه گیاهی و جانوری و هم در حوزه سلامت انسانها، زیانهای سنگینی به بار میآورد. درجه غبارآلودگی در هوا افزایش پیدا می کند و در نتیجه موجب بروز سرطانهای مختلف پوستی و خونی می شود.
در صحبتهایتان جسته گریخته به راههای برون رفت از بحران دریاچه اشاره کردید، ضروری ترین اقداماتی که باید در این زمینه صورت بگیرد کدامها هستند؟
بر اساس آموزهای که از آن به عنوان مدیریت به هم پیوسته منابع آب یاد میکنیم، باید چیدمان توسعه منطقه را از نو باز تعریف و مهندسی کنیم. باید توجه داشته باشیم که آب موجود در منطقه برای توسعه حدود ۴ میلیارد متر مکعب است و ما باید بر اساس این مقدار، بخش کشاورزی و رشد جمعیت در منطقه را سامان بدهیم. اگر این اتفاق بیافتد، بسیاری از مشکلات دریاچه در یک افق حدود ده ساله قابل حل است. اما اگر مدیران حاکم بر منطقه نتوانند این توسعه را بر مبنای ظرفیت ۴ میلیارد متر مکعب آب در منطقه ببندند، مدام و مدام وضعیت بحرانیتر میشود. پس ما باید به سمتی برویم که با روشهای سنتی آبیاری کشاروزی در منطقه خداحافظی کنیم و به سمت افزایش کشتهای گلخانهای و سازگار با منطقه برویم. باید به سمت استفاده از آبیاری تحت فشار برویم. باید به سوی ارتقای صنایع بسته بندی و سردخانههای خودمان برویم تا ضایعات کشاورزی را به سطح زیر ۵ درصد که استاندارد جهانی است برسانیم. باید از ساخت هر نوع سد جدید در منطقه خودداری شود. باید اولویت را پس از شغل به محیط زیست بدهیم نه کشاورزی و صنعت. باید چاههای غیر مجاز در منطقه مسدود شوند و اجازه بهره برداری بیش از حد و غیر مجاز از چاههای مجاز ایجاد شود. همچنین کار مهم دیگری که باید انجام شود، مدیریت بر روی دریاچههای ساخته شده است تا اجازه آب دزدی داده نشود. متاسفانه الان از سدهایی مثل سد زرینه رود در نزدیکی بوکان، سد مهاباد و سد حسن لو دزدی آب صورت میگیرد و مردم منطقه با استفاده از پمپهای آب قوی بسیاری از مراتع و دیم زارها را به کشت آبی تبدیل کرده اند که خود خشک سالی مصنوعی در منطقه را تشدید میکند. اگر این اتفاقها بیافتد و به سمت کاهش وابستگی معیشتی به زمین برویم و گزینههای دیگری مانند تقویت اکوتوریسم و تقویت مزیتهای تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال انرژیهای جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی را در منطقه تسریع ببخشیم، میشود امیدوار بود که دریاچه ارومیه به حیات خود ادامه دهد.
منبع روزآنلاین
اسماعیل مددی گفت: با خشک شدن دریاچه ارومیه هوای معتدل منطقه به هوای گرم تبدیل شده و فاجعه بادهای نمکی شروع شده است.
اسماعیل مددی کارشناس ارشد پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری در گفتوگو با خبرنگار سرویس محیط زیست صادق نیوز، گفت: دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی ایران و دومین دریاچه آب شور دنیا است. این دریاچه عمدتا از زرینهرود، سیمینهرود، زولا و تلخینهرود تغذیه میشود. حوزه آبریز این دریاچه ۵۱هزار و۸۷۰ کیلومتر مربع وسعت دارد که ۳درصد مساحت کل کشور است. این حوزه با داشتن دشتهایی مثل مراغه، مهاباد، پیرانشهر، تبریز، میاندوآب و سلماس یکی از کانونهای ارزشمند فعالیتهای کشاورزی و دامداری ایران است همچنین ارومیه از بزرگترین آبگیرهای دائمی آسیای غربی است و بعد از مرداب انزلی از جالبترین و بدیعترین زیستگاههای طبیعی جانوران در ایران بهشمار میرود به گونهای که ۲۷ گونه پستاندار، ۲۱۲ گونه پرنده، ۴۱ گونه خزنده، ۷ گونه دوزیست و ۲۶ گونه ماهی در حوزه زیست محیطی دریاچه زیست میکردند.
وی گفت: این دریاچه ۱۰۲ جزیره دارد که همه آنها از طرف سازمان یونسکو به عنوان ذخیرهگاه زیستی جهان به ثبت رسیدند؛ بهخصوص جزیره اشک که پرندگان مهاجر، گوزن زرد ایرانی، قوچ و میش ارمنی در آنجا زیست میکنند.
مددی گفت: دریاچه ارومیه یک پارک ملی است و در کنوانسیون رامسر بهعنوان یک آبگیر به ثبت رسیده است و به دلیل داشتن انواع گونههای حیات وحش، گونههای پوشش گیاهی، ایجاد تعادل طبیعی در منطقه دارای ارزش اکولوژیکی فراوانی است. جزایر ۹گانه آن، محل تخمگذاری پرندگان است.
وی افزود: دریاچه ارومیه جز مرکز تنوع گیاهی"WWF" و "IUCN" است و در حوزه اکولوژیکی، این دریاچه دارای ۵۴۶ گونه گیاه است که شامل گیاهان شورپسند، شنپسند، آبپسند و خشکیزی هستند.
علل خشک شدن دریاچه ارومیه
مددی گفت: از علل خشک شدن ارومیه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱.کمبود بارش ناشی از گرم شدن کره زمین و تغییرات آب و هوایی
۲. سدهای بزرگ و کوچکی که بر روی حوزه آبریز دریاچه ساخته شده است و کنترل آب رودخانهها به منظور مصارف کشاورزی و آب شرب.
۳. ایجاد چاههای متعدد اطراف دریاچه که سبب شده آبخوانها، از آب خالی شوند.
مددی افزود: ارومیه بهطور نرمال از حدود ۱۳ تا ۱۵ سال گذشته شروع به خشک شدن کرده و سطح آب آن ۶ متر کاهش یافته است. همچنین تبخیر زیاد و برداشتهای غیرمجاز از منابع آبهای زیرزمینی سبب تشدید روند خشک شدن دریاچه شده است.
وی گفت: با خشک شدن دریاچه، اقلیم منطقه تحت تاثیر قرار گرفته و هوای معتدل منطقه به هوای گرم تبدیل شده و فاجعه بادهای نمکی شروع میشود.
مقایسه دریاچه ارومیه با دریاچه آرال
مددی در مقایسهای که بین ارومیه و آرال داشت گفت: آرال در سال ۱۹۹۱ خشک شد و خشک شدن آن هشداری برای تمام جوامع بشری بود. با خشک شدن آرال بیابانی از نمک در منطقه به وجود آمد و به دنبال آن طوفانهای نمکی شکل گرفت و پراکنده شدن نمک موجب کویری شدن منطقه گشت، همچنین انواع ناراحتیهای پوستی، سرطانها و بیماریهای گوارشی شدت یافت.
وی افزود: اگر برای حفظ ارومیه هم چارهاندیشی نشود به سرنوشت آرال دچار میشود.
به گزارش خبرنگار محیط زیست صادق نیوز، کارشناسارشد پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری در ادامه گفت: ۴ جزیره از جزایر ۹ گانه در ارومیه به خشکی پیوسته و ۵ جزیره دیگر نیز در حال پیوستن به خشکی است. زندگی آرتمیا که به عنوان منبع تغذیه پرندگان مهاجر است به دلیل افزایش میزان شوری آب به خطر افتاده و کریدور جهانی مسیر مهاجرت پرندگان دچار اختلال شده است. همچنین افزایش مرگ آرتمیا سبب سرخی دریاچه گشته چرا که این جانداران بعد از مرگ به رنگ قرمز در میآیند.
وی گفت: خشک شدن ارومیه مشکلات بسیاری را پدید میآورد. اقتصاد حاشیهای تحت تاثیر قرار میگیرد. توریستهای بسیاری برای لجن درمانی به ارومیه میآمدند که با خشک شدن آن جذب توریست مختل میشود. کشاورزی شهرهای اطراف دریاچه از بین میرود.
مددی گفت: هنگامی که نمک از سطح زمین بلند شود به وسیله باد بر روی زمینهای کشاورزی مینشیند و مزارع را نابود میکند بنابراین بروز پدیده بادهای نمکی یک فاجعه زیست محیطی است.
مددی در پایان گفت: با توجه به اینکه حجم دریاچه ۳۴ میلیارد متر مکعب است ما حدود ۲۰ تا ۲۲ میلیارد مترمکعب آب از دست دادهایم که این شروع یک فاجعه زیست محیطی است و مسئله نگران کنندهای برای دوستداران محیط زیست است. کارشناسان معتقدند برای جلوگیری از خشک شدن ارومیه سالانه باید ۳میلیارد مترمکعب آب وارد دریاچه شود و اگر حق آبه دریاچه تامین شود بین ۷ تا ۱۰ سال زمان میبرد تا دریاچه احیا شود.مجله شکار و طبیعت، آذرماه 1354، شماره 193، صفحه 22:
دریاچه سوان ارمنستان شوروی_ مقامات شوروی چند دهه قبل نصمیم گرفتند که به خاطر پیشرفت، مسیر یکی از زیباترین و بزرگترین دریاچه های کوهستانی جهان را تغییر دهند. آنان معتقد بودند که آب این دریاچه را می توان جهت آبیاری بهتر دره ها و تهیه برق برای اکثر نقاط ارمنستان به کار برد.
اما ثابت شده که درگیری با طبیعت همیشه یک خطاست و به همین دلیل است که در حال حاضر با صرف هزینه های بسیار – چه از نظر زمانی و چه از نظر مادی- دریاچه سوان به وضع قبلی خود بازگرداندن شود. جهت جبران آب از دست رفته ای که تعادل اکولوژیک منطقه را برهم زده، مقامات شوروی به ایجاد یک تونل به طول 45 کیلومتر از رودخانه آریان تا دریاچه دست زده اند. قبول یک چنین مسئولیتی آنقدر دشوار بوده که سه بار مدت لازم برای اتمام این طرح تجدید گردیده و مهندسین مربوطه نیز اظهار می دارند که تکمیل و به پایان رسانیدن کار دو سال دیگر به طول خواهد انجامید.
پس از انقلاب بلشویکی در سال 1917، لنین معادله تئوکلاسیک خود را برای رشد کشور عرضه نمود: کمونیسم= قدرت شورا ها+ مجهز ساختن تمام کشور به نیروی برق. تغییر هرگونه نقشه جاه طلبانه ای برای رسیدن به این هدف در شوروی بسیار مشکل می نماید، اما انجام این تغییر در صورتی که مبتنی بر اولویت های زیست محیطی باشد، می تواند خواست و نظر مردم را به کرسی بنشاند.
هزاران سال است که آب زلال و خنک دریاچه سوان که از صدها کیلومتر اراضی آتشفشانی می گذرد برای مردم ارمنستان به اندازه قلل از برف پوشیده کوه آرارات عزیزو دوست داشتنی است. این کوه بر طبق افسانه ها، محل به گل نشستن کشتی نوح بوده است. حدود نیم قرن پیش زمانی که مرزهای نوین نعیین و مشخص گردید، کوه آرارات در ان سوی مرز یعنی بخش مربوط به ترکیه واقع شد، و امروزه از میان ابرهای شفاف پاییزی، به صورت جزیی از این آب و خاک ولی خارج از آن سر برآورده. از دست رفتن این کوه همراه با انقراض دریاچه سوان مقاومت مردم غیور ارمنستان را بر انگیخت: این دریاچه یکی از معجزات ماست. یکی از ارمنی هایی که در تلاش باز گرداندن سوان به حال اول بود گفت: مردم فکر می کنند که شما نباید آن را از ما بگیرید.
گرچه احساسات تنها یکی از عوامل بود، ولی همین عامل طراحان پروژه پیشین را واداشت تا تصمیم خود را تغییر دهند. آنان دریافتند که کاهش بخشیدن وسعت دریاچه، آب و هوای منطقه را تغییر داده و خشک تر می نماید، هرچند که مناطق دیگر را می توان به وسیله ان آبیاری نمود. به علاوه گروه ماهی های آزاد این دریاچه( قزل آلای معروف سوان که تا پیش از عهدنامه ترکمنچای دودی آن بر سر سفره دربار تهران بود ) که از مواد غذایی مهم این ایالت به شمار می روند، به علت سردتر شدن آب آن تنزلی شدید یافت و باتلاق هایی که در نتیجه ورود آب سوان به زمین های خشک شده ایجاد شده بود، نیز فایده کمی برای گیاهان داشت.
انرژی هیدروالکتریک قبلا نقش بسیار موثری را در اقتصاد ارمنستان دارا بود، اما بعدها منابع گاز طبیعی که در نقلط مختلف شوروی پیدا شدند میز همان تاثیر را نشان داده اند و تکنیک های جدید که جهت استفاده از آب به وجود آمده، رودخانه های کوچکتر را به منابع بالقوه نیرو تبدیل کردند. در اوایل سال 1960 سرانجام نتایج این طرح بررسی گردید، و ایده انتقال بخشیدن به دورنمایی که 30 سال پیش بسیار جالب به نظر می رسید، رها شد.
لیکن تا همان زمان حدود یک سوم آب دریاچه به سوی 6 ایستگاه نیرو، واقع در دیاچه رازدان برگردانده شده و جهت آبیاری از آن استفاده شده بود، به همین جهت از وسعت سوان 75 کیلومتر مربع کاسته شده و سطح آب آن نیز 15 متر از سطح قبلی پایین تر رفته بود. از بالای یک تپه شبه جزیره ای در اینجا، جایی که یک کلیسای قرن نهم همچنان استوار و پابرجاست ، سوان علائم عظمت کاسته شده اش را به وسیله بخش های خشک ساحلی و کم عمق نشان می دهد. گرچه کار استفاده از ایستگاه های هیدروالکتریک به چند ساعت در روز تقلیل داده شده بود ولی منبع جدید آبی می بایست ایجاد شود تا از عقب نشینی دریاچه جلوگیری نماید و به آن کمک کند تا به تدریج به وضع سابق بازگردد.
تنها رودخانه آریان که 45 کیلومتر دورتر واقع شده، این کا را ممکن می سازد. مهندسین تصمیم گرفته اند که آبراهی ایجاد کنند و تونلی را در کوهپابه های ناهموار تا دریاچه امتداد دهند. تاخیرهایی که در اوایل کار از طرف مجریان طرح به وجود امده بود، سبب شد که مردم آنقدر هم خوشبین و امیدوار نباشند که کار در سال 1970 به پایان برسد. مدت لازم دوبار دیگر به تعویق افتاد. دست اندرکاران در پروژه گفتند که هنوز حدود 5/2 کیلومتر از تونل بافی مانده که باید حفر گردد و نیز مصالح لوله سازی نیز از پایه و پوشش کافی برخوردار نیست. امید می رود که تا سال 1977 آب به سوی دریاچه روان شود.
تاخیرها ، پیچیدگی زیاده از حدی را که مهندسین متحمل می شوند منعکس می نماید، در حالی که هیچ عمل مشابهی تاکنون صورت نپذیرفته است. این تونل از میان منابع گاز، خاک رس، آب های گرم و لایه های سنگی می گذرد که باید تا عمق 5400 متر(؟) حفر شود. به گفته ناظران ، حتی تلاش برای استفاده از تجهیزات آمریکایی نیز با موفقیت همراه نبوده است. چون خطری که سوان را در بر گرفته بود دائما در حال افزایش بود، اجرای طرح بازگرداندن آن به صورت قبلی با شدت بیشتری ادامه یافت. در میان 2000 نفری که به کار در این پروژه مشغول بودند، به متخصصین پاداش های هنگفتی پرداخته می شد، تا محرکی در سرعت کار آنها باشد.( و یا شاید هم پرداخت پاداش های کلان به نورچشمی های بی سواد به عنوان کارشناس به عمد باعث زمان بری خارج از استاندارد پروژه گردیده باشد) و از کلیه نقاط شوروی متخصصین و صاحب نظران در این رشته فراخوانده شدند تا هریک وظیفه ویژه ای را به عهده گیرند.
هزینه کلی هنوز به نظر عموم رسانیده نشده ولی تصور می شود که مقدار آن بالغ بر 100 میلیون دلار( دهه 1970) گردد. با به پایان رسیدن این طرح باز هم از آب سوان کاسته خواهد شد ولی میزان این کاهش کمتر از پیش خواهد بود. شاید یک قرن زمان لازم باشد تا سطح آب بالا آمده و وضع به صورت قبلی بازگردد. اخیرا یک روزنامه نگار شوروی نوشت( طبیعت پیروز شده است) ولی به هر حال بازگشت به تعادل قبلی با کندی بسیار صورت خواهد پذیرفت.
از دوران صفوی تا اوایل فتحعلیشاه فاچار دریاچه سوان به گوگچه معروف بوده و اختلاف مرزی بر سر مراتع حاشیه همین دریاچه جرقه ایران برباد ده جنگ دوم ایران و روس را که با سیاست قابل پبشگیری بود بر ما تحمیل نمود که جز از دست دادن خان نشین ایروان( ارمنستان کوچک در برابر ارمنستان بزرگ ترکیه در ناحیه دریاچه وان) و نخجوان و پرداخت ده کرور تومان خسارت جنگی با تکیه بر معاهده گمرکی عهدنامه راه را بر ورود کالای های با قیمت پایین تمام شده روسی و زوال صنعت ایران گشود.
دریاچه های ارومیه ، وان و سوان تقریبادر مجاورن یکدیکر قرار داشته و بروز یک خشکسالی شدید بویژه بر ارومیه و وان و زیستگاه های اطراف آن می باید آثار سویی چون خشک شدن ساوان شمال آفریقا در شش هزار سال پیش و بوجود آمدن بیابان سوزان لیبی برجای گذارد اما جای پرسش است که چرا تصاویر هوایی دریاچه وان در سیصد کیلومتری ارومیه را شاداب و خرم نشان داده ولی چیچست بدل به شوره زار گردیده است؟
اگر واقعا بیداد خشک سالی بستر ارومیه را تفدیده است پس این آثار بر کل آبخیز اثر گذاشته و دیگر آبی بر جای نمی ماند که به ارومیه انتقال یابد و گیریم که پس از چندین و چند سال لوله ها به آب رسید چه کسی تضمین می نماید که آب دزدکان شبیخون به لوله های آب نزنند و اصلا ...
چرا با وجود این خشکسالی خان و مان برباد ده سد های رود های آبخیر ارومیه مالامال از آب می باشند؟
بگذریم... از ارومیه و گاوخونی و ارژن و هامون بگذریم
آیا خبر دارید که در دریاچه وان جشنواره فلامینگو برگزار کرده اند؟
اصلا وقتی ساحل آنتالیا داریم چه حاجت به ارومیه؟چندي قبل يك هواپيماي خطوط هوايي تركيه با حدود 190 مسافر پس از برخورد به سطح اقيانوس به اعماق آبهاي سرد و تيره فرو رفت و آن همه آرزو را خاك كه نه، نقش بر آب كرد! خلبان هواپيما، از باتجربهترين و باسابقهترين خلبانان تركيه بود كه سابقه پرواز چندين هزار ساعته او، همراه با موي سپيد و خطوط چهرهاش حاكي از اعتمادي بود كه هزاران مسافر در طول سالها به او و مهارتهايش ابراز كرده بودند. طبق معمول، كميسيون بررسي علل سقوط مشغول به كار شد و جعبههاي سياه از دل آبها به دست آمدند. اين جعبهها با تكنولوژي بسيار پيچيده حاوي تمامي مكالمات خلبانها و همه حركتهاي هواپيماست و همه اين اطلاعات تا لحظه سقوط ضبط و ثبت میشود. پس از بررسي اين جعبه؛ كميسيون بررسي سانحه اعلام كرد كه علت سقوط هواپيما يك مساله فرهنگي بوده است. توضيح آنكه از روي مكالمات كمك خلبان و ناوبرها مشخص شد كه همگان ميدانستند كه خلبان تصميمهاي اشتباهي اتخاذ ميكند و به او گوشزد هم ميكردند ولي هيچكدام از آنها آن صراحت لهجه را نداشت (به دليل سن و موقعيت خلبان اول) كه از او بخواهد كه كنترل را در دست بگيرد و نتيجه آن شد كه شد. احتمال چنين مسالهاي در غرب بعيد است. بنده هم به عنوان يك شرقي و يك ايراني، پايبند به ارزشهاي والاي اخلاقي نياكان پاكسرشتمان، با احتياط دست به قلم شدم و حتي مردد هم بودم كه مثل كمك خلبان و ناوبر هواپيما سرخوش گيرم و پاسخ مقاله «توريستها بيايند و مرگ درياچه را ببينند» را به قضاوت كارشناسان و مردم ايران بگذارم و بالاخره تصميم گرفتم كه اگر خاموش بنشينم گناه است زيرا برخلاف آنچه اظهار شده، بنده مخالف سرسخت سدها بدون مطالعه و ارزيابي كافي بوده و معتقدم كه متاسفانه بسياري از كساني كه از احداث اين سدها (لااقل در حوزه درياچه اروميه) پشتيباني میكنند، عالما، عامدا يا سهوا موجب به وجود آمدن فاجعههاي زيست محيطي ديگر در ايران عزيزمان خواهند شد. چنين به نظر ميرسد كه ما ايرانيها بازيكنان دقيقه 90 هستيم يعني در بحرانها، فقط يك دقيقه آخر را با جديت فعاليت ميكنيم و همه توان خود را به كار ميگيريم. زمستان گذشته را به ياد ميآوريد؟ شرايط هوايي تهران و چند شهر بزرگ ايران به نحوي بدون تغيير ماند كه عملا شهر تعطيل شد؛ مقالات، سمينارها، مصاحبهها و.... بعد از حدود چهار هفته كه بحران خاتمه يافت، همه چيز به بوته فراموشي فرو رفت و تا آلودگي و سال آينده هم كسي از آن سخني نخواهد گفت تا وارونگي مجدد. حالا، مساله حاد محيط زيست ايران، مساله درياچه اروميه است. صادقانه عرض ميكنم كه برخي از اظهارنظرهاي ناآگاهانه از طرف به اصطلاح كارشناسان و متخصصان، به راستي بيش از اصل فاجعه دردناك است زيرا اگر اين اظهارنظرها از روي غرضورزي يا حمايت از يك دستگاه و وزارت در مقابل ديگري باشد واي به شرافت حرفهاي كارشناسان ما كه به راحتي وجدان حرفهاي خود را به نفع اين سازمان يا آن وزارتخانه تاخت ميزنند و اگر اين اظهارنظرها از روي بياطلاعي باشد آن وقت به راستي بايد نسبت به دانش و تخصص اين كارشناسان شك كرد آيا كساني كه اينگونه قضاوتهاي فاجعهباري را مرتكب ميشوند صلاحيت تربيت نسل آينده كارشناسان محيط زيست ايران را در دانشگاههاي ما دارند؟ بازتر صحبت ميكنم يكي از اين كارشناسان، در يك رسانه مطرح بينالمللي عنوان كرد كه سدها كمترين اثر را در خشكي درياچه اروميه داشتهاند. ولي اينگونه استدلال كرد كه عامل اصلي بزرگراه شهيد كلانتري است كه درياچه را به دو قسمت تقسيم كرده است؛ عامل دوم خشكسالي است كه گريبانگير ما شده است و سوم روشهاي نامناسب آبياري و بالاخره سدها كه سهم آنها حدود 10درصد است! (در واقع وزارت نيرو در مقابل وزارت راه كه جاده شهيد كلانتري را احداث كرده يك، هيچ برنده شد!) اين كارشناس ذكر نكرد كه چگونه احداث يك جاده در وسط درياچه اروميه موجب كاهش آب اين درياچه شد؟ اگر در ميان يك آب انبار ديوار بنا كنيم، آب آن به ميزان سهپنجم كاهش مييابد. در حالي كه خود وزارت نيرو اثر منفي سدها را تا حدود 27درصد تخمين زده است. چطور اين كارشناس كاسه داغتر از آش شده و تاثير منفي را حدود 10درصد ميداند؟ تاثير سدها بر وضع اسفبار درياچه اروميه به حدي جدي است كه وزير علوم احداث 10سد در حال ساخت را متوقف كرد! نگاهي به رژيم آبي درياچه اروميه مشخص ميكند كه تاثير سد، روي خشكي اروميه تا چه حد است. در سالهايي كه درياچه اروميه را وقت خوش بود در سال هفتميليارد مترمكعب آب وارد درياچه ميشد. 5/5 ميليارد متر مكعب از طريق رودخانهها، نيم ميليارد مترمكعب از طريق چشمهها و يك ميليارد مترمكعب هم از طريق بارش برف، باران و تگرگ... . آيا اكنون كه 36سد روي رودخانههاي مشروب كننده درياچه اروميه احداث شده تمام آب جاري آنها در بالادست به مصرف آبياري براي زمينهاي كشاورزي ميرسد، اين زمينها، در ظرف 20سال گذشته از حدود 320 هزار هكتار به بيش از 750 هزار هكتار افزايش يافته است. آبي كه روزگاري نه چندان دور كلا حق درياچه اروميه (حقآبه) آن بود، اكنون به همان شيوه ناكارآمدي صرف آبياري زمينهاي كشاورزي ميشود كه اجداد هخامنشي ما از آن سود ميجستند. به خاطر دارم حدود هشت سال قبل، به دليل احداث سدها، وزير وقت نيرو، وزير زيست محيطي سال، از طرف خانم جوادي، رييس وقت سازمان حفاظت محيطزيست، معرفي و مورد مهر قرار گرفت! معيارهاي انتخاب وزير زيست محيطي كه در آن سال چندان مشخص نبوده به راستي با اين آمار و ارقام چگونه ميتوان نقش سدها را در خشك شدن درياچه اروميه ناديده گرفت؟ حقيقت آن است كه اكنون جهان به صنعت سدسازي پشت كرده است. بانك جهاني در پنجاهمين سالگرد تاسيس خود اعلام كرد 80درصد از سدهايي كه در جهان طراحي و اجرا كرده است، هيچگاه نبايد ساخته ميشدند زيرا اثرات منفي آنها بيشتر از نكات مثبت آنها بودهاند. در ايالات متحده اكنون تعداد سدهايي كه تخريب ميشوند بيش از آنهايي هستند كه ساخته ميشوند. آنها كتابهايي در مورد شيوه تخريب سدها نوشتهاند. در آلمان نيز نهضت تخريب سدها آغاز شده. بنده امشب عازم «ديار بكر» در تركيه هستم تا در اجلاسي شركت كنم كه با شركت عراق، تركيه و ايران در مورد عوارض مربوط به سدها تشكيل خواهد شد. در تركيه سدهايي با ارتفاع بيش از 15متر ممنوع شده است. چين نيز به همين نتيجه نزديك شده است. اين مساله كه سدها موجب افزايش آب ميشوند به راستي به نظر ميرسد كه صرفا براي تعجبآفريني عنوان شدهاند. همينطور است كاهش ميزان نمك درياچه اروميه! اين شوخي ابتدا توسط نماينده اروميه در مجلس عنوان شد و من تصور كردم كه او از ابعاد اين دريا(چه!) اطلاع ندارد. 167 كيلومتر طول، 37 تا 54 كيلومتر عرض! صحبت از چه حجمي و چه وزني از نمك است؟ كجاي دنيا ارزش نمك آنقدر زياد است كه هزينه چنين استخراج و جابهجايي را توجيه كند؟ يادآوري ميكنم كه در سالهايي كه ميزان شوري آب 80 گرم در ليتر و حداكثر ژرفاي آب حدود 13متر بود، ميزان نمك همان بود كه اكنون هست. فقط در آن زمان آب روي درياي نمك را پوشانده بود. آب را باز كنيد، نمك جاي خود را پيدا ميكند و رخنمايي ميكند. در زمينه راههاي چاره هم متخصصان بياطلاع ما دچار توهم شدهاند. يكسالونيم قبل هيات دولت در اروميه چهار راهحل پيشنهاد كرد.
1- تامين آب از منابع ديگر، 2- بارور كردن ابرها 3- استفاده از آب پشت سدها 4- بهبود روشهاي آبياري. در اين مدت هيچكدام از اين راههاي عملي نشده است. از طرفي وزارت نيرو ملزم به آزاد كردن 7/3 ميليارد مترمكعب از آبهاي ذخيره شده در پشت سدها شد. آنها كه از انتقال آب از ارس يا درياي مازندران صحبت ميكنند مسايل تكنيكي و نيز مسايل زيست محيطي را كوچك ميشمارند. انتقال آب هميشه به زيان كشاورزي و سفره آب زيرزميني و محيط زيست مبداست و نتايج نامعلوم در مقصد! هماكنون كشور همسايه شمالي ما آذربايجان، نسبت به انتقال آب ارس، اعتراض كرده است. اخيرا شنيده ميشود كه در مورد زاب به فكر ارايه طريق هستند! دو نكته را در مورد زاب و بهرهبرداري از آن بدانيم: 1- طبق مقررات بينالمللي، اگر تا سپتامبر (مهرماه) آينده كانال انتقال آب روي زاب احداث نشود، چون اين رودخانه به داخل خاك عراق روانه ميشود، ما حق هرگونه عملياتي را روي زاب از دست خواهيم داد. 2- زاب حدود 600 ميليون مترمكعب در سال آبدهي دارد! همين يعني اگر تمام آب اين رودخانه را هم به درياچه اروميه وارد كنيم، نسبت به ظرفيت درياچه اروميه (31 تا 37 ميليارد مترمكعب) حجم ناچيزي را تشكيل ميدهد! كجا كفاف دهد اين بادهها به مستي ما؟ بازگرديم به قديم و سنتهاي خوبمان. پدران ما ميگفتند: جلو ضرر را از هر جا كه بگيريد، منفعت است. بياييم، بپذيريم كه اشتباه كردهايم و اين سد را به رودخانهها و درياچه اروميه تحميل كردهايم. اين «موانع» را در آينده نزديك برخواهيم چيد. هر چه زودتر بهتر. باور كنيم.
پ.ن: اصل مطلب را در اینجا بیابید.
پ.ن ۲ : در همین زمینه خواندن این مطلب از استاد بهرام سلطانی در مهار بیابانزایی هم خالی از لطف نیست.
![]()
مطلب دیگری را هم در سبز پرس خواندم از خانم صالحی تحت عنوان "آقایان ما را در شأن پاسخ خود نمی دانند." که شکواییه ای بود درخصوص مسئولانی که حاضر نیستند در قبال بحث احتمال حذف شدن ژئوپارک قشم از فهرست یونسکو از خود پاسخی ارائه کنند و کلن کله مبارک خود را در برف فرو برده اند و فکر می کنند بقیه هم همانگونه اند.
در خصوص بسیاری دیگری از مسائل زیست محیطی کشور هم همینگونه است. مسئولین که خلاصند. الحمد... ثابت کرده اند به هیچ چیز جز حفظ صیانت کشور! به چیز دیگری فکر نمی کنند. ولی حالا فکر می کنید چند درصد مردم اصلن به فکر اینگونه مسائل هستند؟ آیا یارانه ها و زمان پرداخت آن مهمتر است یا دریاچه ارومیه؟ آیا اگر سی و سه پل تخریب گردد کک مردم ایران هم می گزد؟ آیا اگر هوای تهران از اینی که هست هم بدتر شود آیا به جز عده ای خاص، کسی اعتراضی می کند و برایش این امر مهم است؟
متأسفم که همچنان باید دل به حال این فلات بسوزانم و حرص بخورم که چرا فلات ایران نشینان اینگونه اند؟ چرا کسی در این سرزمین مرگ زمین را درک نمی کند؟
من همچنان مجبورم که از مردم این فلات تشکر کنم.
نسلي ميرود
نسلي ديگر ميآيد
اما زمين همواره ميماند
رودها به سوي درياها روان ميشوند ...
پروفسور كيدر آسمال (Kader Asmal)، يكي از اعضاي برجستهي «كميسيون جهاني سدها» (متولد ۱۹۳۴ ميلادي) و از نويسندگان كتاب «سدها و توسعه» است که در پيشگفتار همان كتاب ارزشمند با اشاره به سخنی از انجیل – كه در پیشانی نوشتار پیش رو ملاحظه میشود - اين نگراني را مطرح ميكند كه آيا ممكن است عملكردهاي نابخردانهي بشر در نگاه افراطي به نهضت سدسازي، سبب ترديد در كلام خداوند را فراهم آورد؟! و آيا ممكن است زماني فرا رسد كه ديگر هيچ رودي به دريا نرسد؟!
کیست که نداند پاسخ این پرسش البته و شوربختانه اینک مثبت است و کیست که نداند چرا مثبت شده است؟! کافی است نگاهی به فرجام تلخ رودخانه كلرادو در آمريكا، يا بسیاری از رودخانههای جاری در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین بیندازیم و یا نظری به رودهای ایران انداخته و روزگار فاجعه بار قمرود در دشت مسيله، جاجرود در شمال شرق تهران، زاینده رود در اصفهان، سیوند در بختگان، اترک در اینچه برون و يا ماجراي غمانگيز سد طرق در خراسان و البته سرنوشت عبرت آموز تقریباً تمامی رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه را دوباره مرور کنیم.
اما چرا اینگونه شد؟ به راستی ریشه این تفکر آزمندانه از کجا آمده است؟ آیا هیچ میدانید که در تاریخ جملهای مشهور وجود دارد که صاحبش وینستون چرچیل است؟ این نخست وزیر مقتدر بریتانیایی در یکصد و سه سال پیش، یعنی در سال 1908 ميلادي با افتخار گفته بود:
«يك روز، هر قطره از آبي كه در دره نيل ميريزد و جاري ميشود، دوستانه و به تساوي ميان مردم رودخانه تقسيم خواهد شد و خود نيل شكوهمندانه خواهد مرد و هرگز به دريا نخواهد رسيد.»
و این همان تخم لقی است که یکی از مؤثرترین و قدرتمندترین سیاستمداران یک قرن اخیر جهان آن را شکست و سبب بروز فاجعهای بزرگ و غیر قابل جبران در جهان شد؛ به نحوی که در کتاب مشهور "رودهای خاموش" میخوانیم: اینک مخزن سدها در سراسر دنيا، حدود ۱۰ هزار كيلومتر مكعب گنجايش دارند كه اين مقدار معادل پنج برابر حجم تمام رودخانههاي جهان است و البته نیمی از گونه های آبزی آب شیرین نیز قربانی این جاه طلبی آزمندانه شده اند!
در مواجهه با این پیامد نامیمون و هراسآور، امروز بیش از 34 سال است که نخبگان و علاقه مندان به حوزه محیط زیست و منابع طبیعی با بررسی نشانزدهای فاجعه بار چنین تفکری، می کوشند تا اثرات آن را تا آنجا که امکان دارد، خنثی کرده یا به کمینه برسانند؛ نهضتی که در مارس 1977 میلادی و در جریان برگزاری کنفرانس جهانی آب در ماردل پلاتای آرژانتین کلید خورد و تا نامگذاری روزی به نام : "روز جهانی مقابله با سدسازی" در 14 مارس هر سال تداوم یافت.
با این وجود و به رغم چنین تلاشهای ارزشمند و روشنگرانهای در سطح بینالمللی و ملی، هنوز هم میشنویم و میخوانیم که در برخی محافل داخلی ذی نفوذ، سدسازی را به صورت مطلق در شمار افتخارات ملی قلمداد کرده و میکوشند تا حیات و تداوم رودخانهها هرگز به پایابشان نرسد. به عنوان مثال، در سال 1370 هجری شمسی و در جریان برگزاری همایشی در شهر تبریز که به موضوع شورشدن اراضی شرق دریاچه ارومیه پرداخته بود، یکی از اساتید به نام دانشگاه تبریز آشکارا از ریخته شدن آب شیرین رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه گله کرد و گفت: ما نباید بگذاریم آب شیرین این رودخانهها با تلفیق با آب شور دریاچه به هدر رود!
و البته که الحق و والانصاف موفق هم شدند! نشدند؟ اما حیرتانگیزتر و بلکه غمانگیزتر آن است که به رغم دیدن و لمس عقوبت چنین تفکر غلطی، هنوز هستند افرادی که باز هم اعتقاد دارند، نباید بگذاریم آب شیرین رودخانهها به دریا و دریاچهها ریخته و از دسترس خارج شود! نمونه اخیر آن، مناظرهای بود که پنجشنبه گذشته بین نگارنده، خانم ظفرنژاد و دکتر پرویز کردوانی رخداد[1] و این استاد مسلم کویرشناسی کشور، آشکارا همچنان بر این باور بود که قبل از آن که در اندیشه بهبود وضعیت آبی دریاچه ارومیه باشیم، باید نمک آن را تخلیه کرده تا نگذاریم آب وارد شده به آن هدر رود!
به همه خوانندگان عزیز گرامی نامه شرق پیشنهاد می کنم تا نسخه شنیداری این مناظره داغ را در سایت ایران صدا به نشانی : http://iranseda.ir/FullLive/?g=884458 گوش فرا دهند تا دریابند که آب چگونه و تا کجا از سرچشمه گل آلود شده است! نشده است؟[1] پنج شنبه گذشته، استودیوی ایران صدا در جام جم، شاید داغترین لحظات عمر خود را گذراند؛ جایی که دکتر پرویز کردوانی (چهره علمی ماندگار کشور) ناگهان در برابر دوربین و چشم و گوش بینندگان پنجاه و پنجمین قسمت از برنامه زنده گفتگوی داغ سبز، ترجیح داد تا به نشانه اعتراض، استودیو را ترک کرده و بقیه مناظره را به نگارنده، خانم مهندس ظفرنژاد از کارشناسان باسابقه در حوزه سدسازی و دکتر اسماعیل کهرم بدهد.
اصل مقاله را در اینجا می توانید ببینید.
در پانزدهمین روز از شهریور 1390، روزنامه شرق در صفحه 4 خود از قول محمدرضا عطارزاده، معاون امور آب وزیر نیرو سهم خشکسالی را در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه هفتاد درصد عنوان کرد. همان روز و در همان روزنامه اما علی ذبیحی، قائم مقام وزیر نیرو به صراحت گفت: «97 درصد مشکل دریاچه ارومیه به دلیل کاهش نزولات آسمانی است.» این در حالی است که در تیرماه سال 90 خبرگزاری رسمی دولت از قول عالیترین مقام وزارت نیرو یعنی مجید نامجو اعلام کرده بود که 85 درصد دلیل خشکی دریاچه ارومیه به خشکسالی مربوط میشود. حیرتانگیز تر آن که همین مقام در آذرماه سال گذشته، سهم خشکسالی را 67 درصد ذکر کرده بود! یعنی در طول کمتر از 8 ماه، به عقیده وزیر نیرو، سهم خشکسالی در بروز بحران ارومیه 18 درصد افزایش یافته است؛ در صورتی که بنابر آمار مرکز پایش خشکسالی کشور، وضعیت اقلیمی حاکم بر حوضه آبخیز ارومیه در سال آبی جاری در اغلب نقاط یا از شرایط نرمال بهتر بود و یا در حد میانگین درازمدت بود. البته این فقط جناب وزیر نیست که سخنانش را فراموش میکند! زیرا معاون ایشان، آقای عطارزاده هم یک هفته قبل از اظهار نظرشان در شرق، سهم تغییرات اقلیمی و خشکسالی را بین 63 تا 68 درصد ذکر کرده بودند.و البته به این سیاههی عجیب و ناهمسان، همچنان میتوان درصدهای مختلف دیگری از قول مدیران عالیرتبه وزارت نیرو اضافه کرد. توجه کنید که این تناقضات آماری، مربوط به دو دستگاه رقیب نیست؛ بلکه همه این 34 درصد تفاوت را مدیران ارشدی بیان کردهاند که ساکن ساختمان مجلل تقاطع کردستان به نیایش (یعنی وزارت نیرو) هستند! نیستند؟ نکته شگفت آورتر داستان این است که اغلب مطالعات و پژوهشهای مستقل علمی صورت گرفته در این خصوص در طول یک دهه اخیر، که بهروز حسنی مهمویی دانشجوی دکترای مقیم استرالیا آنها را در پایگاه اطلاع رسانی تغییرات اقلیمی گردآورده است، نشان میدهد که دست کم به 17 دلیل، شواهد لازم و کافی برای متهم کردن آسمان به عنوان مقصر شماره یک در پیدایش کویر ارومیه وجود ندارد. به دیگر سخن، حتی کمترین برآورد مسئولین وزارت نیرو در تعیین سهم خشکسالی در بروز بحران دریاچه ارومیه، با آنچه که واقعیت به شمار میرود تفاوتی آشکار دارد.
اینک این پرسش کلیدی مطرح میشود: تقریباً 5 سال است که دولت مرکزی و مدیران محلی با جدیت مشغول برگزاری انواع نشست های کارشناسی، تشکیل کارگروه های تخصصی، اعزام متخصصان به منطقه و تنظیم طرحها و معاهدههای قانونی و الزامآور به هدف نجات دریاچه ارومیه هستند؛ در این مدت شاید بیش از 30 همایش علمی ملی و منطقه ای با همین موضوع برگزار شده است؛ با این وجود، حتی در ارایه یک آمار ساده از سوی مدیران تصمیم گیر وحدت نظر وجود ندارد و همچنان تناقض ها ادامه یافته و مییابد؛ به نحوی که محمدی زاده - ریاست سازمان حفاظت محیط زیست و معاون رییس جمهور - در گفتگوی زنده با سیما در مورخ 14 شهریور 90 اذعان می کند که در بروز بحران کنونی دریاچه ارومیه 40 درصد ما مقصر بوده ایم و 60 درصد آسمان!
و این همان نکته دردآوری است که سبب شده به جای کاهش بحران در طول چند سال اخیر، حال دریاچه ارومیه شتابناکتر از گذشته رو به وخامت گذارد. زیرا به رغم شعارهایی که اغلب میدهیم، هنوز ظاهراً واقعیتهای علمی در پای مصلحتهای بخشی و سازمانی ذبح میشوند تا مبادا خدای ناکرده خاطر مدیری مکدر شده یا این پندار بوجود آید که ممکن است خطایی مدیریتی متهم شماره یک در بروز بحران دریاچه ارومیه بوده باشد! خطایی که اگر شجاعانه آن را معرفی میکردیم، هم همراهی مردمی بیشتری را برای جبران مافات برمی انگیختیم و هم هزینههای اقتصادی و زمانی جبران را کاهش میدادیم.
اصل مطلب را از اینجا بردارید.