گزارشي كوتاه از كارگاه مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك - گره بايگان فسا

در اين سفر استاد كوثر (پدر ايستگاههاي پخش سيلاب بر آبخوانهاي كشور و يا همان آبخوانداري) را ملاقات كردم. خيلي وقت بود كه ايشان را زيارت نكرده بودم و اين سفر فرصتي بود كه مجددا در كنار ايشان باشم.

موضوع كارگاه در اصل تمركزي بود بر مسائل فعلي اراضي منطقه گره بايگان و مشكلاتي كه در حال حاضر در منطقه وجود داشت. نقطه عطف و مهم اين كارگاه اين بود كه مسائل و مشكلات منطقه از زبان جواناني ارائه ميشد كه خود در منطقه زندگي مي كردند. نقاط قوت و ضعف سيستم پخش سيلاب گره بايگان و اثرات آن از ديدگاه مردمي بسيار جالب بود.
با اينكه مي شد استنباط كرد كه كمي غرض ورزيهاي خاص و يا به عبارتي ديگر ناآگاهيهايي در اين موارد ارائه شده وجود داشت ولي همينكه بخشي از ذينفعان منطقه خود حاضر شده بودند بدون محدوديت مسائل خود را در بين دست اندركاران پروژه و همچنين مبتكر و باني آن ارائه دهند بسيار جالب و تأثير گذار بود.
مجري كارگاه و گرداننده علمي آن همكار عزيزم جناب آقاي مهندس مصباح بود كه به نحوي هنرمندانه برنامه كارگاه را مديريت كرد و به گونه اي باعث شد تقريبا تمام حرفهايي كه بايد، زده شد. همچنين در قسمت اخر برنامه، جلسه بحثي برقرار گرديد كه نقطه نظرات تكميلي شركت كنندگان جهت ارائه پيشنهاداتي براي حل مشكلات منطقه ارائه و جمع بندي شد.

"امروز پس از چند دهه تلاش علمي و اجرايي در كشور، شماري از سازمانهاي جهاني از جمله UNU، UNESCO، و ICARDA گسترش سيلاب بر عرصه ي آبخوان ها را به عنوان يكي از سياستهاي مناسب براي مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك دنيا مي شناسند.از سال 82 با شروع برنامه اي نو، گامي ديگر در رابطه با جلب همكاريهاي بين المللي در اين پروژه برداشته شد. مرحله ي اول اين برنامه تحت عنوان مديريت پايدار اراضي حاشيه اي خشك به مدت 5 سال تا سال 1386 انجام شد. با توجه به موفقيت آميز بودن مرحله ي اول اين طرح، مقرر شد كه مرحله ي دوم آن در سالهاي 1388 تا 1392 انجام شود كه در حال حاضر طرح در فاز دوم قرار دارد."

مقالاتي كه از سوي ذينفعان منطقه ارائه شد ملغمه اي بود از شروعي خوب و پربار براي منطقه و ادامه اي كم و بيش مشكل زا براي مردم. البته تمامي مشكلات مطرح شده به گونه اي داراي جوابهاي قانع كننده بود ولي آنچه كه قاطبه ذينفعان را آزار مي داد عدم تحقق بعضي از مسائلي بود كه منتظر حل آنها بودند و عملا به آن نرسيده بودند. مسائلي همچون بيكاري، عدم حمايت دولت و مسئولان منطقه اي از طرحهاي اشتغال زايي و ....
مردم منطقه انتظار داشتند كه هر چقدر كه چاه مي زنند بايد به آنها آب بدهد! آنها فكر مي كردند كه درختان اكاليپتوس 20 ساله ايستگاه آب چاههايشان را مي بلعد! و تمام كرده است! آنها فكر مي كردند كه آمدن گرگ و گراز و افزايش تنوع زيستي گياهي و حيواني در ايستگاه و منطقه عملا جزو مشكلات طرح مي باشد. آنها علي رغم پتانسيل سازي خوبي كه منطقه شده بود هنوز دست نيازشان به سوي دولت بود كه آنها را حركت دهد. نمي دانم آيا واقعا اين انتظارات به جاست و يا متوليان پروژه در طول ساليان گذشته نتوانسته بودند ذينفعان اصلي منطقه يعني مردم را در يك مديريت مشاركتي منطقي دخيل كنند.
آنها به سمت بعضي از فعاليتها رفته بودند و حتي تعاونيهايي را هم تشكيل داده بودند ولي از اينكه نتوانسته بودند مشكل بيكاري منطقه را حل كنند و براي خود فرصتهاي مناسبي را ايجاد كنند نالان بودند. بخشي از اين مشكلات را به خاطر عدم توانايي مالي و عدم كمك مالي دولت چه در قالب وام و چه در قالب حمايتهاي ديگر ميدانستند.
به دليل مولتي ديسيپلين بودن مسائل در زيست بومهاي ايران كه منطقه گره بايگان هم خارج از آنها نيست، شايد به نوعي آنها هم گرفتار همان مشلاتي هستند كه تقريبا تمامي زيست بومهاي كشور با آنها دست به گريبانند. به اين موارد خشكسالي را هم بايد اضافه كرد. آنچه كه من از بحثهاي اين كارگاه نتيجه گيري كردم، نبود روشهايي صحيح در دخالت دادن مردم در يك مديريت مشاركتي، عدم اعمال يك مديريت كلان صحيح در جهت ارائه پتانسيلها و فرصت سازيها (با تأييد قبول وجود آنها) و عدم وجود آگاهي در بين مردم است. يكي از ذينفعان منطقه هم به بحث لزوم آگاهي رساني به مردم منطقه تأكيد زيادي را داشت. او هم به اين نتيجه رسيده بود كه بخشي از مخالفتهاي جديد در برابر ايستگاه آبخوانداري گره بايگان ناشي از عدم شناخت صحيح مردم از پتانسيل سازيها در منطقه و ناآگاهي آنهاست.
دراين بين نظرات بسيار جالب آقاي دكتر طباطبايي استاد دانشگاه تهران هم شنيدني بود. وي بيشترين تأكيد را بر روي پتانسيلهاي جانبي تغييرات در منطقه داشت و پيشنهادات جالبي در خصوص وارد كردن بحث استفاده از گياهان دارويي (چه در استفاده از اكاليپتوس و چه در استفاده از گياهان متنوع وارد شده به عرصه) داشت. همچنين تحليلهاي ايشان در خصوص لزوم اصلاح تفكر اجتماعي و لزوم آگاهي رساني به مردم منطقه كم و بيش داراي نقاط اشتراكي با ديدگاهاي اين حقير داشت.

آقاي دكتر كمپاني از دانشگاه شيراز نيز با ارائه مطالبي از مديريت جامع منطقه اي و تخصصي در خصوص كشتهاي آبياري سيلابي از يك كارگاه در هلند، روند مديريت جامع و جامع نگري در عمليات ها و طرحهاي اين چنيني را براي حاضران تحليل كردند.
از جمع بندي اين كارگاه آقاي دكتر طباطبايي مقاله اي تهيه خواهند كرد كه در صورت دست يافتن به آن حتما آن را در اختيار خوانندگان اين مجازخانه مباركه قرار خواهم داد.
در نهايت براي من اين كارگاه بازخورد يك تجربه ۱۵ ساله بود كه بالاخره با قرار دادن مردم در كنار آن و در جمعي از تصميم گيرندگان و متوليان طرح توانسته است نتايج طرح را به عاملي براي چالشي زيبا تبديل كند. برخورد نسلي پويا و در عين حال متعصب و تا حدي صد در صدي ( و نه خاكستري) در منطقه كه به دنبال پيشرفت خود است و محققين و كارشناساني كه عمري را براي رسيدن به اهدافي سبز (البت از نوع محيط زيستي) گذاشته اند. فال نيك اين كارگاه دخالت مردم به طور مستقيم و قرار دادن آنها در كوران چالشهايي است كه منجر به تصميم گيري و ارائه راهكارهايي براي پيشرفت منطقه است. در اينجا بر خود لازم مي دانم از آقايان دكتر محمد نيا رييس مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان فارس و همچنين مهندس مصباح عضو هيئت علمي مركز و مسئول برگزاري كارگاه تشكر كنم.
در اينجا بد نيست عكسهايي را كه از درياچه مهارلو گرفته ام را نيز در اينجا بگذارم. متأسفانه درياجه زيباي مهارلو تبديل به كويري خشك و لم يزرع شده است كه فقط در گوشه اي از آن اب ديده مي شود. واقعا دلم سوخت.

