شب گذشته لحظه اي را به شبكه خبر تلويزيون دل سپردم و به دنبال خبري مي گشتم كه چشمتان را روز بد نبيند! گزارشي از مدير عامل محترم شركت مديريت منابع آب ايران ارائه شد مبني بر اينكه كه 22 سد  امسال  در كشور به بهره برداري رسيد. از طرف ديگر خبر ديگري هم با مضمون "ركورد احداث سدهاي مخزني در كشور شكسته شد" نيز در ۱۵ بهمن بر روي سايتها منتشر شده بود كه بي ربط به همين خبر نبود. 

در طي يكي دو هفته اخير و به ميمنت دهه فجر بسياري از اين پروژه ها و دستاوردها افتتاح و گزارش شده اند كه مطمئنا همه آنها افتتاح كامل مي شوند و مسائل  و شايعاتي مثل راه آهن اصفهان - شيراز و اتوبان تهران به شهرك پرديس و يا حتي بحث اسكله شناور 32 ميليون دلاري هرمز،  هيچ وقت در مورد اين سد سازيها و ديگر دستاوردها واقعيت نخواهند يافت! اما بحث اين است كه آيا واقعا دوستان و كارشناسان و محققين و دانشمندان علم منابع آب اين كشور و مديران و مسئوليني كه عاشق افتتاح كردن پروژه ها هستند، به عواقب بحثهايي كه در مورد سدسازي هم مي شود اعتنايي مي كنند؟ آيا مسائلي كه براي سد سيوند در حال اتفاق افتادن است را هم بايد به حساب شايعه بگذاريم؟ آيا بحث شكستن ركورد بتن ريزي در سد كارون ۴ را هم بايد افتخار بدانيم؟ آيا موقع آن نرسيده است كه مديران عزيز به غير از كار اجرايي وقتي را هم براي مطالعه بگذارند؟

هميشه به اين مطلب فكر كرده ام كه چرا در ايران همه چيز پشت و رو است؟ كشورهاي صنعتي بزرگ هم از سدسازي رويگردان شده اند و كشوري مثل آمريكا سدهايش را خراب مي كند و آنوقت ما به ساختن سدهاي بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر افتخار مي كنيم. مگر طرحهاي پخش سيلاب بر آبخوانها و يا سدهاي زيرزميني نمي توانند بخش زيادي از آبهاي سرگردان را بدون دست خوردگي زياد محيط زيست جمع آوري كنند؟ در بحث علمي و توجيه هر كدام از اين دو مورد اخير قطعا كارشناسان مخالف صحبتهاي زيادي هم دارند، ولي آيا همين كارشناسان مي توانند عواقب مسائل زيست محيطي و عدم فعاليتهاي مناسب در خصوص حفظ خاك در اراضي بالادست و پايين دست و كناره هاي رودخانه اي را نيز تشريح فرمايند؟

آيا دوستاني كه ادعا مي كنند اراضي بالادست سدها را مي توان محافظت كرد و حتي ادعا دارند كه اين اراضي و بحث آبخيزداري هم بايد به وزارت نيرو سپرده شود، در حال حاضر از وضعيت اراضي كناره درياچه هاي سدهاي زايندرود (كه حتي به زمين منابع طبيعي و در اختيار مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي اصفهان هم رحم ننموده و مي خواهند آن را بالا بكشند تا به صورت يك شهرك توريستي درآورند.) و امير كبير و مسير رودخانه هاي كرج در كناره جاده چالوس خبر دارند؟ اين سدها تازه قديميهاي كار هستند و هزاران مطالعه بر روي آنها انجام شده بود. الان كه عملا سدها مطالعاتشان هم از مقياس 1:500000 بيشتر نمي شود. در سالهاي دهه 70 خودم شاهد بودم كه چگونه يك شركت معروف و از زيرمجموعه هاي وزارت نيرو مطالعات سد كرخه را آنهم پس از شروع كار سد انجام داد. اثرات اينگونه مطالعات همان است كه الان بايد از پر شدن سد كرخه در سالهاي نزديك آتي خبر داد. بسيار زودتر از آنچيزي كه تصور ميشد.

دوستان اعتراض خواهند كرد كه من به چپ و راست موضوع سدسازي مي زنم. بله بايد اين امر را تأييد كرد. جداي از تمام مضراتي كه سدسازي مي تواند در دستخوردگي و تغيير ميكرو كليماي مناطق مختلف داشته باشد و اراضي طبيعي را به بدترين شكلي تغيير دهد و هزاران دليل متقن علمي ديگر كه در بسياري از متون علمي هم موجود هستند و باعث شده اند كه سدسازي ديگر ارج و قرب قديم را نداشته باشد، در كشور ما عواقب ديگري هم كه از بحث مطالعات آن گرفته تا نحوه انجام و طولاني شدن زمان ساخت و هدر رفت و تخريب خاك در اطراف محل ساخت سدها و به هم ريختگيهاي مورفولوژيك رودخانه ها و غيره و غيره و غيره كه همگي به گونه اي به سدسازي از ابتدا تا انتها مربوط مي شود هم مزيد علت مي شود كه نه تنها به سدسازي فكر نكنيم بلكه آن را بايد منفور هم بدانيم.

مختومه:

در هر حال هر بحث علمي موافقين و مخالفين خودش را دارد. بحثهاي تغيير اقليمي و موافقين و مخالفينش هم كه حداقل در وبلاگستان سبز (از نوع محيط زيستي اش) فعاليت خوبي داشته و دارند. جناب دكتر كرمي عزيز هم در آخرين پستش با استناد به اخبار يكي از رسانه هاي ضاله! مجددا بحث تغيير اقليم را با چالشي بزرگ مواجه كرده است كه فكر مي كنم در ادامه درويش نازنين را به تكاپويي بيشتر وابدارد.

بد نيست دوستاني كه در بحث اقليم دستي بر آتش داغ جهان گرمايي و عواقب بود و نبودنش در سالهاي آتي دارند، دستي بر كي بردشان بكشند و مطالبي را بر له و عليه اين قضيه بيانگارند (البته لطفا در كمال ارامش و چالش مدارانه). ما هم مستفيذ مي شويم.

من كه كلا جوگير تغيير اقليم هستم و قرائن را خارج از يك اصل ميان دوره اي مي دانم ولي چون يك متخصص هوا و اقليم نيستم جرأت اظهار نظر از نوع قاطعش را ندارم، پس ترجيح مي دهم كه هنوز بخوانم.