سپهر سليمي عزيز كه من هميشه از نوشته هايش لذت مي برم در پست يك نظر سنجي براي بودن يا نبودن مطالب جالبي را عنوان كرده اند كه به گونه اي شايد به همه ما برمي گردد. هر كسي به شكلي. دوست داشتم اين نظر را عينا بياورم و رويش بحث كنم. ملاحظه بفرماييد:

"سلام جناب سررشته داری عزیز
مطلبی بود که مدتی بود می خواستم در مورد آن طنز نوشته ها بگویم و حالا اینجا بهانه ای شد برای نوشتن. شخصا طنز را بسیار دوست دارم و در این حال و احوال بسیار کاربردی می دانم .
متاسفانه من بسیار اصولگرا هستم و حتی اگر به ضررم هم باشه بر سر اصول هستم و حرفم را رک می زنم. بسیاری از وبلاگنویسان گرین بلاگی در آرشیو نظرات وبلاگشان ، نظراتی نامحترمانه با بهتر بگویم توهین آمیز از آقای عبادی به یادگار دارند! هنوز زمان زیادی از آن روزها نمی گذرد و خاطره هتاکی ها و بی حرمتی ها هنوز زنده است . من تا بحال پست یا نوشته ای که نشانی از عذرخواهی داشته باشد از ایشان ندیده ام و بر اساس همان " خیلی اصولگرا " بودنم فکر می کنم بهتر است اول مشکلات قبلی حل شود و سپس نوبت به طنز و این حرفها برسد، اینطوری بی شک دیگر نظرات آن وبلاگ محدود به چند عزیز نخواهد شد. اینها را از این جهت گفتم تا دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم که هرکس از راه برسد و زمین و زمان وبلاگستان سبز را فحش باران کند و سپس پسرخاله شود. ایام به کام "

آنچه كه سپهر عزيز من نوشته آنچيزي است كه در دل دارد. او نگاهي كاوشگرانه و در عين حال حساس به نگاره هاي جناب عبادي نازنين دارد كه بعضا آنها را گستاخانه و توهين آميز ديده است. نگرشي بس حرمت گرايانه و كمي متعصبانه. اين نظر من است.

تا حدي در جواب صمد عزيز در بخش كامنتهاي مربوطه اين قضيه را براي وي حلاجي كردم كه انسانها اعتقاداتي دارند كه در مورد هيچ دو نفري يكسان نيست. نگاه هاي قاطبه مردم فلات ايران به دليل وجود انگاره هاي مذهبي و عرفي به صورت صفر و يك و سياه و سفيد خالص است و در اين وسط چيز ديگري براي تفكر وجود ندارد. ببينيد من براي تمام اين تعصبات احترام قائلم. انسان به صرف ذات انسانيش و روح خدايي كه دارد قابل احترام است. تمامي عقايد و اظهار نظرها در مكان و زمان خود قابل استفاده و داراي حرمت هستند ولي دقت بفرماييد من مي توانم براي خودم تعيين تكليف كنم و ديگران را بر اساس اعتقاد خودم طبقه بندي كنم و از آنها خوشم بيايد و يا نيايد ولي نمي توانم آنها را مجبور به تغيير كنم. اعتقاد من اين است كه تمامي مردم را به طور يكسان دوست دارم. همه را جزيي از روح خدايي مي شناسم كه من را هم به وجود آورده است ولي هيچ كس بالذاته بد و يا بالذاته خوب نيست. همه جنبه هايي دارند كه مي توان از آنها استفاده كرد و مواردي هم دارند كه شايد ما تاب تحمل آن را نداريم. حتي دقت كنيد پدر و مادر و برادر و خواهر ما هم براي ما همينگونه اند ولي آيا اگر كار اشتباهي بر اساس افكار ما كردند آنها را به گوشه اي مي اندازيم. آيا آنها را دور مي اندازيم و به آنها فكر نميكنيم. بحث اينكه با آنها فاميليميم و گوشت هم را مي خوريم و استخوان را بيرون نمي اندازيم را اصلا قبول ندارم. خواهشا مدتي فوبياهاي عرفي و سنتي را از كله مباركتان بيرون كنيد. خلاصه و مفيد بگويم من همه شما را دوست دارم، من همه انسانها را دوست دارم ولي اصلا الزامي نيست كه همه شما هم مرا دوست داشته باشيد. تحمل ديگران ولو به صرف شنيدن خيلي از مسائل از دهان و يا قلم آنها كوچك شدن ما را در بر ندارد. اگر فردي كه بد صحبت مي كند، بد مي نويسد و يا انگاره هايي خلاف آنچيزي كه ما دوست داريم دارد، نشان از اين نيست كه حتما حرفي براي گفتن ندارد. ما ميتوانيم وي را حذف كنيم ولي شايد با حذف او چيزهايي را از دست بدهيم. مستقيم بگويم شايد لطيف عزيز حرفهاي تلخ و گزنده اي بزند كه به مزاق من هم خوش نيايد و شايد بخشهايي از اعتقادات و صحبتهايش را اصلا نپذيرم و بر آنها ايراد بگيرم ولي بسيار از حرفهايش برايم مملو از آگاهي است كه دوست دارم از آنها تأثير بگيرم. مگر سپهر عزيزم، الزاما من تمام حرفهاي شما را مي پذيرم و يا از تمام حرفهاي شما و يا درويش نازنين و يا حتي دكتر كرمي عزيز تأثير ميگيرم؟ مگر دكتر كرمي هم كمتر از لطيف تند و تلخ مي نويسد؟ اصلا اين مطرح نيست. نحوه نوشتن و برخورد يك طرف قضيه است و خاكستري ديدن چيز ديگري است.

اينها همه تمرينهاي خاكستري ديدن است. كسي الزام نكرده همه دور درويش جمع شوند و با چه چه گفتن به لطيف خط از او بگيرند. خود خط بسازيم. چالش كنيم ولي كشمكش فايده اي براي ما نخواهد داشت. اگر همينجا نتوانيم با هم بحث كنيم در حضور هم جز زد و خورد نخواهيم ديد. لطيف خيلي موارد هم كوتاه آمده، نوشته هاي طنزش در خيلي از موارد كسريهاي كارش را جبران كرده است ولي ما هيچ وقت او را و يا درويش را رهبر حساب نكرده ايم و فقط الگو گرفته ايم چون شايد آنها فعالتر برخورد كرده اند.

ماجراي ناهار جشنواره شهرداري را خواندي؟ اينها همان مردمي هستند كه باز هم من همه اشان را دوست دارم ولي نقدشان مي كنم. همانهايي كه در آنروز چه بي احتراميها كه نكردند و براي غذايي ولوله اي به پا نكردند، همان مردمي كه صبح به مصدق سلام و درود دادند و عصر مرگ بر مصدق سر دادند، آيا همان مردم الان پدرو مادران ما نيستند.

سپهر عزيزم من يك رئاليستم و هرگز نمي توانم ايده آل فكر كنم. من واقعيتها و حقايق را يك به يك مي پذيرم. من نمي توانم اصولگرا باشم چون در تغييرم. ملاصدراي بزرگ تغيير را در حركت جوهريش به من ياد داده و نمي توانم يك اصولگرا باشم. اين اعتقاد من است شايد هم اشتباه باشد. من نمي توانم نصيحت كنم، (چون يك نصيحتگر هم عملا در پس نصيحتش ‌الزام مقبوليت دارد و دوست دارد كه تعيين تكليف كند تا طرف نصيحت پذير حتما حرفش را بپذيرد)، ولي فكر ميكنم اگر بخشي از تعصبات و نگرشهايي كه در جاي خود حرمت بالايي هم دارند كمي از افكار ما دور شوند قدرت فكر كردن، تعامل كردن، پذيرا بودن انتقادات و بالاخره چالش كردن را در ما تقويت مي كند. من هنوز تمرين مي كنم. هنوز هم در هنگام رانندگي و يا گاهي برخوردهاي ساده به اندازه اي عصباني مي شوم كه فريادم را همه مي شنوند و نمي توانم خودم را كنترل كنم ولي بعدش فقط يك چيز به خودم مي گويم امير آرام باش و فكر كن. من از بايدها و نبايدها اصلا خوشم نمي آيد و سعي مي كنم براي هيج كس و هيچ نوشته اي هم حتي الامكان به كار نبرم. سپهر جان صميمانه از تو سپاسگزارم كه مسبب اين مكتوب شدي و در عين حال از تمامي دوستان متشكرم كه مرا در آگاهيهاي خودشان شريك كرده اند.